تحلیلگر: امریکا به کرزی رشوه میدهد تا پیمان امنیتی با امریکا را امضا کند

ویلیام بیمن، تحلیلگر امور سیاسی میگوید که هدف ارائه بسته کمکهای امدادی بیشتر امریکا به افغانستان، نوعی رشوه دادن به کابل برای امضای پیمان امنیتی با واشنگتن است.

ویلیام بیمن، تحلیلگر امور سیاسی میگوید که هدف ارائه بسته کمکهای امدادی بیشتر امریکا به افغانستان، نوعی رشوه دادن به کابل برای امضای پیمان امنیتی با واشنگتن است.




طارق الهاشمي به اتهام دست داشتن در جنايات تروريستي به 6 بار اعدام محكوم شده استطارق الهاشمي به اتهام دست داشتن در جنايات تروريستي به 6 بار اعدام محكوم شده است.معاون فراری و محکوم به اعدام رئیس جمهور عراق در واکنش به عملیات نیروهای ارتش این کشور در سرکوب عناصر "داعش" از مقام خود استعفا کرد. !

به گزارش فرهنگ نیوز ، وزیر بهداشت لبنان اعلام کرد که در انفجار امروز در مرکز شهر بیروت پنج نفر کشته و حدود 70 نفر دیگر زخمی شدند. منابع خبری پیش از این شمار تلفات را 5 کشته و 15 زخمی اعلام کرده بودند. این انفجار در منطقه تجاری نزدیک هتل "فنیسیا" در مرکز بیروت روی داد.







به تازگی متوجه شدم تشکیلات فراماسونری در ایران بازسازی و بروز شده است!!ماسونهای دین ستیز برای جذب نوجوانان و جوانان میهنمان؛ اقدام به راه اندازی سایتهای «مستهجن، شیطان پرستی و رپ» کردهاند. فعالیت ماسونها در پوشش هرزه نگاری، عرفان کاذب و موسیقی رپ، بسیار آرام و خزنده است.




روز پنج شنبه صحنه شلاق زدن یک زن در ملاء عام توسط یک پلیس مرد مورد توجه قرار گرفت. در خبر گفته شده این زن بدون داشتن محرم سوار یک ماشین سواری شده است.پلیس مرد به گونه ای زن را شلاق می زند که چندین بار چادر زن از سرش فرو می افتددر خبر ادعا شده این شلاق بر اساس قانون شریعت بوده و در شرح واقعه نوشته شده این زن در برابر چشمان کسانی که به تماشا ایستاده بودند و دخالت و اعتراضی نمی کردند در حالیکه فریاد میزد و می گریست و تلاش داشت چادر خود را بر سرش نگه دارد از پشت و جلو مورد اصابت شلاق پلیس مرد قرا می گرفت و پلیس مرد به او می گفت این برای این است که دیگر این گونه سوار ماشین نشوی

نصب کنندگان این تصاویر در زیر آن نوشته اند: "عماد بر می گردد".
این افراد همچنین این پیام را داده اند که: "او بر می گردد؛ شما حتی در اتاق خوابتان نیز در امان نخواهید بود؛ نه قلعه های مستحکم و نه تکنولوژی از شما محافظت نمی کند! در همه جای دنیا".
هویت و انگیزه نصب کنندگان و نویسندگان این پیام مشخص نیست؛ ولی نمی توان این تهدید را بی ارتباط با حمایت دولت استرالیا از پروژه حمله نظامی به مردم مظلوم سوریه دانست.
استراليا که هم پیمان آمریکا بوده و در روزهای آینده ریاست دوره ای شورای امنیت را بر عهده می گیرد اعلام کرده است که در صورت ثابت شدن حمله شیمیایی از سوی دولت سوریه، حمله به این کشور را تأیید می کند، چه سازمان ملل با آن موافق باشد و چه نباشد!





دروغ بزرگ ، دیروز ، 2003 عراق ، امروز ، 2013 سوریه
بی شک پیشگویی های پروژه غربی عبری حوادث 2012 را در 2013 با تحولات میدانی سوریه شاهد خواهیم بود .




اسلام هراسی ابزاری برای تامین منافع دشمنان مسلمانان است
به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ نشستی با عنوان "درخواست مشترك از اهل تسنن و تشیع" با حضور «ماهاتیر محمد» نخست وزیر پیشین مالزی و «غلامعلی خوشرو» معاون سابق وزیر امور خارجه در امور بین الملل در پوتراجایا (پایتخت ستادی) مالزی برگزار شد.
ماهاتیر محمد در این نشست گفت: به رغم تفاوت هایی كه بین گروه های مختلف دینی وجود دارد، هویت اسلامی یگانه است و تمامی دنیا شیعیان و اهل تسنن را با عنوان پیروان اسلامی می شناسند.
نخست وزیر پیشین مالزی در ادامه با بیان اینكه در تمام دنیا علیه مسلمانان تبعیض قایل می شوند، اظهار داشت: دشمنان امت اسلامی برای رسیدن به منافع خود از سیاست اسلام هراسی و مسلمانان تروریست هستند؛ استفاده می كنند.
وی تاكید كرد: برادر كشی و كشتار مسلمانان باعث شادی دشمنان امت اسلامی می شود و زمانی كه یك گروه به خاطر جهل در احكام نورانی اسلامی مسلمان دیگری را می كشد نه تنها به دین مبین اسلام و حضرت محمد (ص) خیانت می كند بلكه امنیت سایر مسلمانان را نیز تحت تاثیر قرار می دهند.
ماهاتیر با اشاره به اینكه اسلام دین صلح و دوستی است؛ تصریح كرد: با توجه به سیاست های دشمنان امت اسلامی و شرابط به وجود آمده در برخی از كشورهای اسلامی به سختی می توان به سایر ملل ثابت كرد كه اعتقاد به صلح داریم.
در ادامه این نشست غلامعلی خوشرو معاون علمی دانشنامه اسلام معاصر و همچنین معاون سابق وزیر امور خارجه در امور بین الملل نیز در سخنانی گفت: اختلافات و تفاوت نظرات و دیدگاهها بین گروه های مختلف مسلمانان باعث شده تا دشمنان اسلام با بهره برداری از این فضا و ایجاد خشونت بین گروه های اسلامی ، درصدد دستیابی به منافع خود باشند.

به گزارش روز دوشنبه پایگاه خبری شبکه العالم، سی و چهار (34)
مبلغ وهابی تحت عنوان علمای شهر دوما ( مرکز استان ریف دمشق سوریه) با صدور
فتوایی به ساکنین استان ریف دمشق اجازه دادند املاک و دارایی های
مسیحیان، علوی ها، دروزی ها و دیگر اقلیت ها غصب کنند؛ این وهابی ها تأکید
کردند به دلیل کمک نکردن اقلیت های سوری به گروه های مخالف، ساکنان این
استان باید هر گونه روابط خود با اقلیت ها را قطع کنند.
در این فتوا آمده است :
- همه املاک مسیحیان ، علوی ها ، دروزی ها و دیگران که پیرو سنت نیستند ، مصادره و پول حاصل از فروش این املاک برای خرید اسلحه و تأمین نیازهای فقرا ، ایتام ، خانواده های شهدا و بیوه زنان هزینه خواهد شد.
- برقراری هر گونه رابطه و تعامل با اقلیت های ریف دمشق ممنوع است زیرا آنها از مخالفان حمایت نکردند و به علت ترسی که بر آنها مستولی شده است ، از کمک کردن به آنها امتناع کردند.
یک گروهک تروریستی عراقی از اهل سنت در ایران خواسته است که علیه جمهوری اسلامی به جهاد برخیزند!
به نقل از پایگاه کردی «روداو»، گروهک تروریستی موسوم به «انصار الاسلام» که مدیریت کلان گروههای تکفیری سنی و عرب را در عراق بر عهده دارد، از اقلیت سنی در ایران خواسته است که علیه جمهوری اسلامی ایران متحد شده و به زعم این گروهک تروریستی، دست به جهاد بزنند.
بنابراین گزارش، این گروهک تروریستی در وبسایت و صفحه رسمی خود در فیسبوک، خواستار آن شده که سنیهای ایران تحت پرچم واحد علیه دولت خود شورش کنند و البته نام این شورش را جهاد گذاشته است.
در شرایطی که اکثریت جامعه عراق را از دیرباز شیعیان تشکیل دادهاند، توجیه انصارالاسلام برای دعوت از سنیها به جهاد، گسترش روزافزون نفوذ تشیع در عراق عنوان شده است!
انصار الاسلام مدعی شده است که شیعیان نمیتوانند امت اسلامی را نمایندگی کنند و تصریح کرده است که شیعیان امروز در پستهای کلیدی در سراسر جهان قرار گرفتهاند و میزان کنترل آنها در حال افزایش است. هدف شیعیان در این بیانیه، از بین بردن هویت ملیگرایانه سنیها بیان شده است.
گروهک تروریستی مزبور در کشتار مردم بیگناه عراق و بمبگذاریهای همهروزه در این کشور دست دارد.
جمهوری اسلامی ایران همواره بر اتحاد شیعه و سنی بر اساس کتاب، پیامبر (ص) و قبله واحد تاکید کرده و از تلاشهای تفرقهافکنانه در بین شیعیان و اهل سنت انتقاد کرده است.



























شفقنا – خالکوبی مسجد بمب گذاری شده از سوی یکی از طرفداران گروه ضد اسلامی و افراطی ای دی ال خشم عمومی را در انگلیس برانگیخت.
به گزارش شفقنا از انگلستان در هفته های اخیر و در پی کشته شدن لی ریگبی در یکی از خیابان های لندن (خیابان وولویچ)، رفتارهای ضد اسلامی به ویژه از سوی گروه دست راستی افراطی " ای دی ال" در این کشور گسترش یافته است و تاکنون صدها مورد رفتار ضد دینی و نژاد پرستانه علیه مسلمانان یا اماکن مذهبی گزارش شده است به گونه ای که در چند مورد در اطراف مساجد بمب گذاری صورت گرفت و چندین مسجد نیز تهدید به بمب گذاری شد.
در شنبه هفته ی گذشته نیز تظاهراتی از سوی گروه افراطی ای دی ال علیه مسلمانان در بیرمنگام صورت پذیرفت که به درگیری پلیس با تظاهر کنندگان انجامید و 20 تن از تظاهرکنندگان افراطی از سوی پلیس دستگیر شدند.
در این تظاهرات این گروه افراطی ضمن سر دادن شعارهای ضد اسلامی کلاه یک مرد مسلمان را از سرش ربوده، بر آن ادرار کرده و به آتش کشیدند. همچنین یکی از اعضای این گروه افراطی نقشی را که بر روی بدنش خالکوبی کرده بود به نمایش گذاشت. این خالکوبی نمایانگر یک مسجد مسلمانان بود که با بمب منفجر می شد. این اقدام با واکنش بسیاری از محافل مذهبی ، عمومی و رسانه ای انگلستان مواجه شد و موجی از خشم و تنفر را پدید آورد.
ماجرای کشته شدن لی ریگبی به دست دو نو مسلمان بریتانیایی، بهانه ی برای رفتارهای ضد اسلامی در بریتانیا شده است و این در حالی است که همه گروه های اسلامی در بریتانیا آن عمل را مغایر با قوانین و دستورات اسلامی دانسته و نسبت به دلایل و انگیزه های آن واکنش نشان دادند







به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، بر اثر انفجارها امروز در کربلا، بصره، نینوا و بغداد دست کم 31 نفر مجروح شدند.
خبرنگار شبکه العالم شامگاه یکشنبه گزارش داد، وقوع 3 انفجار تروریستی در منطقه مسکونی "التحسینیه" در مرکز "بصره" دست کم 6 کشته و 15 مجروح بر جا گذاشت.
بر اثر یکی دیگر از این حملات تروریستی، انفجار خودروی بمبگذاری شده نزدیک زمین فوتبال شهرک "الجامعه" در غرب بغداد صبح امروز به کشته شدن دست کم 3 نفر و مجروح شدن 11 تن دیگر منجر شد.
عصر دیروز بر اثر انفجار تروریستی نزدیک مسجدی در شهرک "الدوره" در جنوب بغداد دست کم 16 نفر کشته شدند.
همچنین در حمله تروریستی شامگاه جمعه به يك قهوه خانه در كركوك دست كم 38 نفر كشته و 25 نفر ديگر زخمي شدند.

به گزارش روز جمعه پایگاه خبری شبکه العالم حملات مسلحانه و انفجارهای منجربه مرگ این تعداد روز گذشته و دشیب روی داد.
از جمله این حملات حمله یک بمبگذار انتحاری با خودروی بمبگذاری شده در بغداد بود که شب گذشته روی داد و و به گفته منابع پزشکی و امنیتی عراق در آن 11 نفر کشته و 40 نفر دیگر زخمی شدند.
همچنین یک سرگرد پلیس عراق گفت: در انفجار یک دستگاه خودروی بمبگذاری شده در نزدیک حسینه الزهراء (س) 9 نفر کشته و 21 نفر دیگر زخمی شدند.
وی افزود: این انفجار حدود ساعت 11:30 دقیقه شب گذشته در نزدیک حسینیه واقع در یکی از روستاهای جنوب غربی ناحیه الدجیل روی داد.
یک پزشک بیمارستان بلد گفت که اجساد 9 نفر و 21 زخمی حمله به این بیمارستان منتقل شده است.
یک افسر پلیس در منطقه طوزخورماتو نیز گفت: انفجار یک بمب در قلب منطقه طوزخورماتو به کشته شدن یک کودک و زخمی شدن 5 نفر دیگر از جمله سه زن منجر شد.
درهمین حال، یک افسر ارتش عراق در کرکوک اعلام کرد که در حمله یک بمبگذار انتحاری به مقر ارتش در منطقه الفتحه یک سرباز کشته و 7 نفر دیگر زخمی شدند.
وی افزود: این بمبگذار سوار بر یک دستگاه اتوبوس بمبگذاری شده در ساعات پایانی شب گذشته به این مقر حمله کرده و خود را منفجر کرد.
دو نفر از نیروهای بیداری عراق نیز در انفجار بمب در جاده اصلی جنوب کرکوک زخمی شدند.
اصابت سه گلوله به مناطق مختلف شهر سامرا در شب گذشته نیز باعث زخمی شدن چهار نفر شد.
یک نیروی پلیس نیز بر اثر اصابت چهار گلوله خمپاره به مناطق مختلف شهر بیجی زخمی شد.
با این احتساب، شمار کشته های حملات و انفجارهای مختلف در سراسر عراق از آغاز ماه جاری میلادی تاکنون به بیش از 250 نفر رسید.
دیدهبان: تعدادی از جاسوسان آلمانی بار دیگر در پوشش توریست به کشورمان سفر کرده و با انتشار گزارشی در وبسایت آلمانیزبان از نخواستن اسلام و حکومت اسلامی توسط مردم نوشته است. این گزارش مغرضانه در حالی مطرح میشود که روز به روز گرایش به اسلامگرایی بیشتر میشود.
به گزارش موسسه راهبردی دیدهبان، همانطور که بارها دیدهبان طی مطالبی از جاسوسانی که در پوشش توریست وارد کشور میشوند خبر داده بود و کشور آلمان را در این حوزه جزء کشورهای پیشتاز معرفی کرده بود که برای خوشخدمتی به اربابان آمریکایی و اسرائیلی از هیچ تلاشی علیه ملت ایران فروگذار نمیکند.
در همین راستا باردیگر تعدادی از جاسوسان آلمانی در پوشش توریست و جهانگرد وارد کشورمان شده و سپس آن بخش آشکار جمعآوری خود را در وبسایتی آلمانی زبان منتشر نمودهاند. جاسوسان آلمانی تلاش کردهاند تا از ایران اسلامی تصویری به نمایش بگذارند که مردم از اسلام و دین و شریعت، زده شدهاند و به دروغ در گزارش خود مینویسد که نظام اسلامی نیز دائما مردم کشور را تحت کنترل امنیتی دارد.
نویسنده این گزارش در سایت که جاسوس آلمانی است از اشتیاق! دختران و پسران ایرانی برای گرفتن عکس با اروپاییان میگوید و همچنین از مدام تحت کنترل بودنشان به توریستنماهای غربی شکایت بردهاند. این جاسوس آلمانی در اینباره مینویسد: «اینکه در شیراز و در برابر مقبره حافظ، شاعر مشهور باشید، یا شگفت زده در حال قدم زدن در میدان امام اصفهان باشید، همیشه یک زوج جوان یا گروهی دختر که میخندند خواهید یافت. لبخند آنها اغلب راحتتر از انگلیسی صحبت کردنشان نمایان میشود. اکثر آنها نیز خواستار گرفتن عکس با مهمان غربیاند. و پس از اینکه دوربین را به همراه چندین جمله رد و بدل میکنیم، کنجکاوی آنها افزون میگردد. برخی مؤدبانه میپرسند: "میتونم کمی با شما صحبت کنم؟" و سپس با نشان دادن خشم خود از حکومت میگویند: اصلاً دوست ندارم که مدام تحت کنترل باشم.»
گزارشنویس وبسایت آلمانی که به خوبی دورههای آموزش جاسوسی را گذرانده در ادامه از تمسخر روحانیت در ایران توسط جوانان سخن میگوید، این جاسوس معاند که به خوبی هم گزارش مغارضانه خود را تنظیم کرده است در حالی از تمسخر روحانیون در جامعه ایران اسلامی سخن گفته که با نگاهی گذار به ماه مبارک رمضان یا ماه محرم که جوانان همچون پروانههایی گرداگرد روحانیون در مساجد و تکایا در حال نوشیدن معارف الهی و اسلامی از منابع اصیل آن هستند و این بخش از گزارش جاسوس آلمانی ادعاهای واهی است که با اهداف خاص توسط دشمنان بیان میشود.
وب سایت آلمانی زبان که گزارش جاسوس آلمانی را منتشر کرده است
جاسوس آلمانی در ادامه سعی مینماید تا جوانان تحصیلکرده و دانشجو را در برابر نظام تعریف نماید که به جای حکومت اسلامی و دینی به دنبال زندگی هستند که نقش مذهب در آن کمرنگتر است. توریستنمای آلمانی در ادامه به دروغ ادعای دیگری را مطرح میکند که در ایران دست یکدیگر را گرفتن توسط زوجهای جوان در ایران ممنوع است. اگر چه در چند سطر بالاتر در همین گزارش این جاسوس آلمانی مدعی میشود که با سفر به ایران با چهرهای متفاوت از آنچه در فیلم آرگو دیده است مواجه میشود ولی دروغهای بسیار دیگری را در این گزارش مطرح میکند که دست کمی از آن فیلم ندارد.
در پایان گزارش خود نیز بار دیگر دروغی سر میدهد کهزنان و دختران ایرانی تلاش میکنند تا حجاب را کنار بگذارند. به اصطلاح توریست آلمانی با گفتن اینکه اکثر مردم ایران حکومت دینی و اسلامی نمیخواهند دروغ شاخدار دیگری میگوید و در حالی این گزاره را مطرح میکند که هر سال در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی جمعیت چند ده ملیونی به خیابان آمده و با آرمانهای اسلام، انقلاب، امام و رهبری تجدید پیمان میکنند. وی در اینباره اینچنین مینویسد: «دختران تلاش میکنند تا با شیوههای مداراگونه حجاب اجباری را دور بزنند. روسریها برای پوشاندن مو مورد استفاده نیستند، بلکه جنبه تزئینی پیدا کردهاند؛ مانتوها و شلوارها بلند، ولی بسیار تنگند. شبها در خیابانها، زندگی چنان رنگارنگ است که گویی حکومت ایران دینسالار نیست، بلکه یک جمهوری مدرن است و گام بزرگی به سوی کشورهای اروپایی برداشته. و این دقیقاً همان حالتی است که اکثر مردم این کشور مایلند داشته باشند.»
خاطر نشان میشود که رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از فتنه 18 تیر در سال 78 طی بیاناتی در خطبههای نماز جمعه تهران به تحلیل این فتنه پرداختند و از توطئه دشمنان برای تهیه گزارشهایی از گوشه و کنار کشور مبنی بر اینکه مردم دیگر اسلام را نمیخواهند برای ایجاد فضای غبارآلود و فتنهگون در کشور اشاره کردند. ایشان در اینباره فرمودند: «از طرفى، برخى از خبرنگاران خارجى بهخاطر بعضى از قضايا و مراسم گوناگون به ايران آمدند و رفتند با افرادى كه از قبيل خودشان بودند، مصاحبه كردند و از قول آنها چيزهايى را نقل نمودند. در تلكسها آمد كه: بله؛ فلان زن، يا فلان جوان، يا فلان مرد در فلان جاى تهران به ما گفت كه ما از اسلام بيزار شدهايم؛ ما از حكومت اسلامى بيزار شدهايم! به نظر آنها رسيد كه زمينههايى در حال فراهم شدن است. حالا جا دارد گله كنيم كه تيتر بعضى از روزنامهها هم اينها را به يك چيزهايى اميدوار مىكرد؛ خيال مىكردند كه مردم از اسلام برگشتهاند! جاذبههايى براى آنها وجود داشت؛ براى اين كه فكرهايى بكنند و نقشههايى بكشند و كارهايى را انجام دهند و افكارى را در سر بپرورانند!»
گفتنی است که چندی پیش نیز خبری بر روی خروجی رسانهها قرار گرفت که خبر از دستگیری تعدادی از جاسوسان اسلواکیتبار که در پوشش توریست ولی با تجهیزات جاسوسی به کشور آمده بودند، میداد. آنان مأموریت داشتند تا از برخی مراکز حساس در کشور عکسبرداری نمایند.


شبکه العالم همچنین امروز (یکشنبه) از کشته شدن 14 نفر بر اثر انفجار در 3 استان جنوبی عراق خبر داد.
خبرنگار العالم گزارش داد، بر اثر انفجار بمب در مرکز شهر بصره، رئیس
اداره مبارزه با مواد منفجره در فرماندهی پلیس استان بصره و 2 تن از
معاونانش کشته شدند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه العالم، منابع پلیس عراق روز چهارشنبه اعلام کردند عناصر مسلح ناشناس، هفت راننده کامیون را که آن ها را در شمال شرق شهر بعقوبه درشمال شرق بغداد ربوده بودند، در منطقه حمرین در شمال شرق بعقوبه به ضرب گلوله به قتل رساندند.
بنا به اعلام منابع یاد شده، عناصر مسلح همچنین به یک ایست بازرسی پلیس عراق در روستای زاغنیه در شمال شرق بعقوبه تیراندازی کردند که دراین حمله سه نفر از عناصر وابسته به پلیس کشته شدند.
منابع یاد شده همچنین افزودند که براثر انفجاری در مسیر گشتی پلیس عراق در منطقه الاحیمر در شرق بعقوبه ، سه نفر از عناصر وابسته به پلیس کشته و سه نفر دیگر زخمی شدند.
براساس این گزارش، گروهی از نیروهای امنیتی با اجرای عملیات امنیتی در شمال شهر بعقوبه، سه نفر از عناصر القاعده را به هلاکت رساندند و 12 بمب را کشف و خنثی کردند.




به گزارش روز سه شنبه پایگاه خبری شبکه العالم، تونی بلر در مطلبی در
روزنامه "میل او ساندی" درباره کشته شدن یک سرباز انگلیسی در اظهاراتی
توهین آمیز مدعی شد: این جنایت "ثابت می کند که مشکلی در اسلام وجود دارد".
بلر در ادامه این اظهارات توهین آمیز خود اظهار داشت: "پس از آن که بذرهای
تروریسم و افراطی گری آشکار شده است، باید به کودکان در انگلیس و خارج از
این کشور در خصوص جایگاه دین در جامعه آموزش داده شود."
وی ادامه داد: "در اسلام مشکلی وجود دارد که مربوط به برخی افرادی است که
تفکراتشان ریشه در اسلام دارد، ما باید این موضوع را بررسی کنیم و در خصوص
آن صادق باشیم."
اظهارات تونی بلر با واکنشهای متعددی در انگلیس همراه شده به صورتی که
برخی از فعالان در شبکه های اجتماعی اینترنتی تأکید کرده اند: "این اظهارات
خجالت آور از جانب تونی بلر مطرح شده که مؤسسه ای را در خصوص تقریب ادیان
اداره می کند .. کسی که خودش به احتمال زیاد جنایتکار جنگی است."
خبرگزاری Global Research نوشته است، دو مامور اف بی ای که در عملیات بازداشت مظنون اصلی انفجار بوستون شرکت داشته اند، کشته شده اند.
به گزارش شفقنا به نقل از صدای روسیه، این دو مامور به هنگام انجام تمرینات و از هلیکوپتری که سوار آن بودن به روی زمین سقوط کردند.
در حالی که مرگ این ماموران اف بی آی آمریکا بسیار تعجب انگیر می باشد در گزارش رسمی نوشته است، بدی آب و هوا و نقص فنی در هلیکوپتر می تواند علت مرگ این افراد باشد که مشکلاتی را برای آنها بوجود آورده است.






EXTREMISM: Parviz Khan, 37, from Birmingham has pleaded guilty
Basiru Gassama, 30, pleaded guilty to planning to kidnap and kill a soldier
بصيرو قصام، 30 ساله، متهم به چاقوكشي و قتل سرباز
Hamid Elasmar, 44, also pleaded guilty
حميد الاسمر، 44 ساله، او هم متهم است

جام دینی: به گزارش پایگاه الفجر، این تهدید با استفاده از پیامی به اتحادیه مسلمانان در آتن ارسال شد و در آن از مسوولین خواسته شد که مساجد را فوری تعطیل کرده و کشور را ترک کنند.
در پیام گروه افراطی آمده بود: اگر مساجد را تعطیل نکنید، به جهنم خواهید
رفت و از ابتدای ماه جولای اگر از یونان خارج نشوید، شما را در خیابان ها
خواهیم کشت.

آنان در ادامه به قرآن و اسلام با الفاظ رکیکی اهانت کرده بودند.
در همین راستا اتحادیه مسلمانان یونان در پیامی اعلام کرد که در این
تهدیدات تمام مسلمانان یونان و نه تنها مسلمانان مهاجر مورد هدف قرار گرفته
اند.
در ادامه بیانیه اتحادیه آمده است: مسلمانان در کشور یونان تاکنون تهدیدات
زیادی را تحمل کرده اند و مورد آزار و اذیت های فراوان قرار گرفته اند به
این امید که روزی همه چیز تغییر کند ، اما متاسفانه هر روز به اهانت علیه
آنان افزوده می شود.
اتحادیه همچنین تاکید کرد: اما همه باید بدانند که مسلمانان از این که دین
اسلام را قبول کرده اند به خود می بالند و از هیچ تهدیدی نمی هراسند ؛
زیرا مرگ در راه حمایت از دین و قرآن هدف و غایت هر مسلمان است اما از دولت
و جامعه یونان می خواهیم تا از قانون، دموکراسی و آزادی با احترام بیشتری
حمایت کنند.
در طول هفته گذشته برخی از افراطیون، سه تن از مسلمانان یونانی کشتند و در
برابر دیدگان مسوولین دولتی به شکنجه مسلمانانی پرداختند که به مساجد تردد
می کنند.
لازم به ذکر است که حزب مذکور تاکنون حدود 33 کرسی از کرسی پارلمان
قانونگذاری را از آن خود کرده است ، بعد از انتخابات هجوم های حزب مذکور
علیه مسلمانان و اقلیت اسلامی در یونان افزایش یافت.

به گزارش روز دوشنبه پايگاه خبري شبكه العالم، اين مسؤول محلي خاطرنشان كرد كه مردان مسلح در حمله به مقر پليس شهر "روا" در فاصله 260 كيلومتري شمال غربي بغداد چهار پليس را كشتند و سه نفر ديگر را زخمي كردند.
افراد مسلح همچنين به يك پادگان حمله كرده و آنجا را به آتش كشيدند.
استان الانبار در هفته هاي گذشته صحنه حملات متعدد عليه نيروهاي امنيتي عراق بود.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه العالم، محمد طه حمدون سخنگوی تظاهرکنندگان برخی استان های عراق در کنفرانسی خبری در میدان الحق اعلام کرد: نشست های متوالی از یک هفته پیش با حضور صاحبنظران برای انتخاب بهترین گزینه برای پایان دادن به مشکلات استان هایِ محل تظاهرات برگزار شده و ما سرانجام گزینه "تشکیل منطقه خودمختار در استان هایِ محل تظاهرات" را انتخاب کردیم.

حمدون افزود : تشکیل منطقه خودمختار در استان هایِ محل تظاهرات عزت ما را حفظ می کند و به مشکلات ما پایان می دهد.
حمدون گفت: نشستی مهم با حضور بزرگان دینی، اندیشمندان و رؤسای قبایل به زودی در سامراء برای بررسی مساله آخرین فرصت تشکیل منطقه خودمختار در 6 استانِ محل تظاهرات برگزار خواهد شد.
استان های الانبار، نينوا، دياله، صلاح الدين، بغداد و كركوك از مدتی پیش صحنه تظاهرات اعتراض آمیز است.
حمدون در عین حال تصریح کرد: برخی افراد مخالف تشکیل منطقه خودمختار هستند، ولی اکثریت حامی این طرح می باشند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه العالم، اخبار منتشرشده حاکی از آن است که مقامات عربستان تلاش می کنند از طریق یک واسطۀ ترک، مقامات عراق را وادار کنند که در ازای آزادی شیخ نمر، آنها نیز طارق الهاشمی را از اتهامات متعددی که به اثبات رسیده، تبرئه کنند.
خبرگزاری النخیل عراق به نقل از منابع آگاه نوشت: رژیم عربستان درصدد
استفاده از بازداشت شیخ نمر برای وارد کردن فشار به محافل شیعی این کشور و
حتی دولت های شیعی منطقه است و عجیب آن که در ازای آزادی یک روحانی و عالم
دین که اتهامی جز سخن گفتن از آزادی و عدالت در عربستان ندارد، خواهان
آزادی سرکرده تروریست هایی شده اند که در هدایت ده ها عملیات و کشتن صدها
تن از بیگناهان مشارکت داشته و دستش به خون مردم عراق آلوده است و در
دادگاه های عراق چندین بار به اعدام محکوم شده است.

به گزارش مفرهنگ نیوز، حزب سلفی مصر در
تازه ترین حرکت ضد شیعی خود، به چاپ کتابی در مورد عقاید شیعه، به نام
"مختصر سؤال و جواب فى أهم المهمات العقدية لدى الشيعة الإمامية"، از مفتی
سلفی " عبدالرحمن الشثری" اقدام نموده است.
پیروان مذهب ضاله ی
وهابیت، در ادامه ی دشمنی خود با مکتب اهل بیت (علیم السلام)، به توزیع
مجانی این کتاب از طریق کنفرانسها، سخنرانیها، نشستها و... پرداخته است.
کتاب این مفتی وهابی حاوی ۱۲۶ سوال و جواب در مورد مذهب حقه ی شیعه است که با یک مقدمه و خلاصه آغاز می شود.
از
سویی دیگر، یکی از مقامات ارشد حزب سلفی "النور" تاکید کرد: ما از هیچ
تلاشی در این خصوص دریغ نمی کنیم و در حال حاضر، برای بیدار کردن اذهان
عمومی، انواع کتاب، کتابچه، پوستر و.... در میان مردم توزیع شده است.
شایان ذکر است که "عبدالرحمن الشثری"از جمله مفتیان وهابی سعودی است که چندی پیش بیانیه ی تکفیر شیعیان را امضا کرده است.

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، دفتر اطلاع رسانی گروهک تروریستی جبهه النصره در سوریه با انتشار بیانیه ای، ادعای دخالت حزب الله لبنان در امور سوریه را بار دیگر تکرار کرد.
این گروهک تروریست به میشل سلیمان رئیس جمهور لبنان، 24 ساعت مهلت داد تا به "دخالت" موهوم "حزب الله" لبنان در سوریه پایان دهد و تهدید کرد که این بیانیه، آخرین هشدار به میشل سلیمان است و 24 ساعت پس از آن، بیروت را به آتش خواهد کشید.
جبهه النصره، یک گروهک تروریست سلفی است که اواخر سال 2011 و در جریان وقایع سوریه تشکیل شد و عناصر آن، مرتکب جنایت های تروریستی متعدد در حلب و دمشق شده اند.
این گروهک که نام آن، در فهرست سازمان های تروریست بین المللی درج شده، علاوه بر ادامه فعالیت های تروریستی در سوریه، اکنون تهدید کرده که لبنان را به آتش می کشد.
این گروهک تاکنون در هیچ یک از بیانیه های خود، به خطر رژیم صهیونیستی برای مسلمانان اشاره ای نداشته و به هیچ وجه درباره آزادسازی اراضی اشغالی به جای کشتن شهروندان بی گناه و غیرنظامی، سخنی به میان نیاورده است.
"عدنان منصور" وزیر امور خارجه دولت موقت لبنان در واکنش به این تهدید، هرگونه دخالت مستقیم حزب الله در سوریه را تکذیب و تاکید کرد که نیروهای حزب الله تنها به منظور دفاع از مردم لبنان، در روستاهای مرزی لبنان حضور دارند و در عملیات نظامی در داخل سوریه هیچ گونه مشارکتی ندارند.
منصور تاکید کرد: لبنان همچنان به سیاست کناره جویی از درگیر شدن در بحران
سوریه پایبند است و قصد دخالت در امور دیگری به ویژه امور داخلی سوریه را
ندارد.
وی افزود: اگر طرف هایی در لبنان دعوت به جهاد در سوریه کنند، این به آن معنی نیست که دولت لبنان در قبال آن مسئول است.
حزب الله نیز به نوبه خود اتهامات مختلف درباره شرکت داشتن عناصر این حزب در درگیری های ارتش سوریه با گروه های مسلح را تکذیب؛ و تاکید کرده است که سلاح و امکانات حزب الله برای مقابله با تهدیدات رژیم صهیونیستی است.
انفجارهاي بوستون، آغاز چه پروژهاي است؟+ اسناد و تصاوير موارد مشکوکي در حادثه تروريستي پانزدهم آوريل 2013 در ماراتن بوستون به چشم ميخورد که نميتوان به راحتي از کنار آن گذشت و تأمل در آنها آغاز پروژهاي شوم از سوي واشنگتن را برملا مي کند. | |
به گزارش خبرگزاری مقاومت اسلامی به نقل از باشگاه خبرنگاران، حواشي حادثه بمبگذاري در مسابقات ماراتن شهر بوستون آمريکا نکات قابل تاملی دارد که در ادامه به آن پرداخته می شود؛
عکسالعمل اوباما به انفجار بوستون زير ذرّهبين
واکنش اوباما، نسبت به واکنش جورج دبليو بوش بعد از حملات 11 سپتامبر متعادل و متفاوت بود. بوش در زمان وقوع حادثه، در کاخ سفيد حضور نداشت؛ در ادامه و بعدازظهر روز 11 سپتامبر نيز اظهاراتي شتابزده، انتقامجويانه و کاملاً نظامي در مقابل دوربينها داشت. وي عاملان حادثه را که هنوز مجهول بودند، مخصوصاً نسبت به کشورهاي پناهدهندهشان مورد تهديد قرار داد. واکنش کنگره کاخ سفيد به حملات تروريستي برجهاي دوقلوي تجارت جهاني، در مجموع ابهامات و سوءظنهاي بسياري را در ميان صاحبنظران برانگيخت.

در آوريل 2013 پس از شوک ناگهاني که با انفجارهاي بوستون سراسر ايالات متحده را فرا گرفت، واکنش ديرهنگام اوباما بسيار آرام بود. سه روز بعد، تنها يک عکس از نشست مشورتي وي با اعضاي کاخ سفيد منتشر شد. وبسايت روزنامه اشپيگل نوشت: شيشههاي آب معدني روي ميز و فنجان قهوه اوباما، مثلاً نشان ميدهند که همهچيز تحت کنترل ماست...

واشنگتن در حالي سکوت کرد که بوستون به خود ميلرزيد. براي دليل سکوتش هم فقط ميگفت بايد همه چيز روشن شود، هنوز نامطمئن هستيم... تازه هنگامي که دومين مظنون انفجارها دستگير شد، همزمان با خوشحالي مقامات محلّي، اوباما هم جلوي دوربينها ظاهر شد و گفت که او هم مانند ساير شهروندان، از طريق تلويزيون متوجه اين حادثه شده است. اوباما با آرامش کامل از بوستون، پليس و اف.بي.آي تشکر کرد. وي بدون اشاره به هويت مظنونين حادثه (دو برادر اصالتاً اهل چچن) نسبت به ترور از جانب اين جوانان ابراز تأسف کرده، رسيدگي به عاملان اين حادثه و تدابير امنيتي شديدتري را وعده داد. اما اين دو برادر، چه کساني هستند؟
تيمورلنگ (Tamerlan Tsarnaev) 26 ساله، نخستين مظنون انفجارها:
وي متأهل و داراي يک دختر سه ساله به نام زهرا (Zahara) است.

او به تازگي گرينکارت خود را دريافت نموده و براي شرکت در المپيک بوکس تمرين ميکرد. تيمورلنگ به دست پليس و به جرم بمبگذاري در مسابقات ماراتن بوستون کشته شد. تصاوير منتشرشده از زندگي شخصي تيمورلنگ، اين ابهام را در اذهان ملت آمريکا پديد آورده که آيا اين مرد جوان، تروريست به نظر ميرسد؟

به تازگي ويدئويي از شب پنجشنبه 18 آوريل در اينترنت منتشر شده که در آن تيمورلنگ به صورت عريان، در بازداشت پليس به سر ميبرد اما زنده است و هيچ اثري از آسيبديدگي در بدنش ديده نميشود. اين در حالي است که بر اساس ادعاي رسانهها، وي توسط گلوله پليس به قتل رسيده و بلافاصله با ماشين دزدي برادر کوچکترش که در حين فرار بوده، زير گرفته شده است. تناقض آشکار در اين سناريو اينکه چطور ميشود فردي سالم که در محافظت صددرصد پليس ديده ميشود، شبانه در عرض چند ساعت به جسدي شديداً مجروح در بيمارستان تبديل گردد؟ آيا فردي که با ماشين زير گرفته شده، اين گونه آسيب ميبيند؟

جوهر (Dzhokar Tsarnaev) 19 ساله، مظنون دوم:
دومين مظنون انفجارها جوهر، برادر کوچکتر تيمورلنگ است که در رشته کشتيکج، فردي شاخص بوده و حتي موفق به اخذ بورس تحصيلي دانشگاه شده بود.

جوهر پس از اتهام نسبت به حادثه بوستون، به شدت از ناحيه گلو مجروح شده و در همان بيمارستان بستري است. پزشکان پيشبيني کردهاند که وي هرگز نتواند سخن بگويد، حداقل فعلاً امکان بازجويي سازمان اف.بي.آي از وي مقدور نيست.
اين دو برادر، از سال 2002 مقيم آمريکا هستند. پدر و مادر آنان مصرانه بيان داشتهاند: «فرزندان ما بيگناهند، اين يک دام است و آنها سپر بلا ي ديگران شدهاند. اف.بي.آي سالها پسر بزرگ ما را تحتنظر داشت و هيچ فعاليت منفي يا نکتهاي از وي پيدا نکرده بود. چطور باور کنم که پسرم دست به چنين عمل تروريستي زده؟ آن هم درست جلوي چشم نهادهاي امنيتي؟ که اگر اينطور بوده باشد، دستگاه ضدّ ترور آمريکا، شکست سنگيني خورده است.»

به گزارش خبرگزاري رويترز، خود جوهر عصر روز پنجشنبه، يعني تنها زمان کوتاهي قبل از دستگيرياش، در پيامي کوتاه بر روي صفحه فيسبوک خود خطاب به پدرش نوشت: «اين آخرين پيام من به شما پيش از دستگيريام است. من هرگز چنين کاري را نکردهام، آنها براي من تله گذاشتهاند. پدر مرا ببخش، متأسفم که کار به اينجا کشيد.»

در چنين انفجاري، برنده و بازنده چه کساني هستند؟
تاريخ معاصر راهبردهاي آمريکا نشان ميدهد که برنامههاي سياستمداران اين کشور، بدون سياست وحشت و ترور (Terror-Horror) پيش نميرود.
پليس ايالت بوستون و نهادهاي اطلاعاتي آمريکا تنها 5 ثانيه بعد از رويداد انفجار، 40 تير به مظنون شليک نمودند، ولي نتوانستند پيش از وقوع اين حادثه، آن را مهار کنند. صرفنظر از کشته و زخميهاي اين حادثه تروريستي، اين حادثه عملاً هيچ زياني ندارد و بازندهاي در کار نيست؛ اما از سوي ديگر، موارد مشکوکي در حادثه هست که نميتوان به راحتي از کنار آن گذشت:
1. چرا در آمريکا اکنون صحبت از اين است که اوباما 23 قانون تسليحاتي را به امضاء برساند؟
2. سگهاي مخصوص تشخيص مواد منفجره، در محل ماراتن بوستون حضور داشتند. اين حادثه در چنين وضعيتي چطور رخ داد؟
3. چرا در زمان وقوع انفجارها، شبکههاي ارتباطي تلفن همراه قطع بود؟
4. تنها دو روز بعد از حادثه، وبسايت رسمي يادبود قربانيان ماراتن بوستون راهاندازي شد. آيا دو روز براي خروج از شوک اين اتفاق و اقدامي اين چنين، کمي کوتاه نبود؟
5. شهروندان تحت نظارتها و تجسسهاي شديدتر و پيچيدهتري قرار ميگيرند، آن هم با هدف حفظ امنيت خود شهروندان، لذا پيشبيني ميشود در آيندهاي نه چندان دور ماليتهاي بيشتري از آنان اخذ شده و حتي خودشان نيز از اين اقدام راضي باشند!
جمعبندي
در منطق بيمنطق ايالات متحده، جنگ عليه ترور عملاً به جنگ براي ترور تبديل شده است.
بهترين توجيهي که اصطلاحاً در برقراري امنيت وجود دارد، القاي ناامني است. گرچه مردم ايالتهاي گوناگون آمريکا در اين روزها از شدت هراس و دلهره، دست و پايشان ميلرزد اما اين احساس ناامني، مناسبترين بستر را براي اقدامات سياسي بزرگ فراهم ميکند؛ البته مهم اين است که مردم آمريکا اکنون ترورزده شدهاند و ممکن است ديگر عکسالعمل دلخواه دولتمردان را به آنها نشان ندهند. به خصوص اينکه با کشته شدن برادر بزرگتر و عدم توانايي برادر کوچکتر براي سخن گفتن، افکارعمومي احساس ميکنند هرگز حقيقت را نخواهند فهميد.

الکس جانز (Alex Jones) خبرنگار، بازيگر، مستندساز، نويسنده و تئوريسين آمريکايي، تنها اندکي پس از انفجارهاي بوستون، به شبکه توييتر گفت: «دلهاي ما براي قربانيان اين حادثه ميتپد اما کلّ ماجرا بوي مشکوک تعفن ميدهد.»
تهیه گزارش:فاطمه طاهری
دیدبان: به گزارش گروه رصد دیدبان به نقل از مهر، در جریان تعقیب و گریز ماموران امنیتی آمریکا تیمور لنگ سارنایف،مظنون اول که جوانی ۲۶ ساله کشته شد و پس از یک جستجوی خانه به خانه طی ۲۴ ساعت برادر ۱۹ ساله او جوهر در حالی که به شدت زخمی بود بازداشت شد. اکنون مقامهای آمریکایی اعلام کردهاند که این دو برادر با اصالت چچنی قصد انجام حملات بیشتری را داشتهاند و تیمی ویژه از نیروهای امنیتی این کشور منتظر بازجویی از جوهر هستند.







به گزارش روز شنبه پایگاه خبری شبکه العالم، "احمد الطیب" در ديدار"علي
فضل الله" رئيس موسسه خيريه المبرات بيروت و هیأت همراهش، با تکرار مواضع
یک بام و دو هوای خود ضد جمهوری اسلامی ایران ، گفت که با "گسترش تشیع" و
"دخالت ايران" در امور داخلي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس مخالف است.
روزنامه سعودی "الریاض" تأکید کرد که دیدار احمد الطيب و "علي فضل الله"
به طرح اشكالاتي منحصر شد كه روند تفاهم بين اهل سنت و شیعیان را با مانع
روبرو مي كند.
احمد الطيب همچنین مدعی شد: الازهر دژ محكمي براي اهل سنت است كه اصول
ثابت امت در برابر تحريف و تغيير محافظت مي كند و از دعوت مسلمانان در
سراسر جهان اسلام به پیروی از اعتقادات صحيح در گفتار و كردار و برگرفته
شده از اهل سنت در طول عصرها و نسل ها خسته نمي شود.
شیخ الازهر درحالیکه وی و همقطارانش تا کنون بارها اظهارات کینه توزانهای
را ضد ایران مطرح کردهاند، در این دیدار خاطرنشان کرد: ما به گسترش فرهنگ
تسامح و مبارزه با فرهنگ كينه توزی و اهانت به خواست اين امت نياز مبرم
داريم.
وي تصريح كرد: موضوعي كه بايد روي آن تمركز كرد همان نفوذ شيعه در كشور
اهل سنت است مثلا مصر همواره جايگاه اهل سنت و جماعت بوده است و الازهر
قاطعانه اين نفوذ شيعه را رد مي كند و دوست نداريم كه جوانان مصر و مردم آن
شيعه شوند.
این اظهارات شیخ الازهر درحالی مطرح میشود که دانشگاه الازهر هفته گذشته
در همایشی در قاهره، طرحهایی مداخله جویانه و خصمانه را ضد جمهوری اسلامی
ایران بررسی کرده است.
شفقنا - تی آر تی - پلیس امریکا که از این انفجارها دو برادر چچن را مسئول میداند " تامرلان " بردار بزرگ را مرده و " چهار" برادر کوچک را در حالیکه زخمی است بچنگ آورده است.
پلیس فدرال امریکا "چهار" را در حالیکه خود را زیر برزنت یک قایق پنهان کرده بود، دستگیر کرد و وی را به ضرب گلوله شدیدا مجروح نمود.
گفته میشود متهم بمب گذاری بوستون که بازجوئی از او تا بهبودی کاملش به تعویق افتاده است، به علت صدماتی که به گلویش وارد امده قادر به تکلم نیست و بازجوئی از او پس از بهبود شرایط جسمانی اش انجام خواهد گرفت.
در این میان "زوبیده سارنایف"، مادر متهمین بمب گذاری بوستون، اظهار داشت:"پسرانم قدم به قدم توسط مامورین اف بی آی، تعقیب میشدند. من نمیدانم که چگونه توانسته اند بی خبر از اف بی آی، به چنین اقدامی دست بزنند."
وی به ارتباط نزدیک پسرانش با " اف بی آی " اشاره کرد و حادثه را صحنه سازی " اف بی آی" دانست.








طبق گزارش اخیر مقامات عربستانی مسلمانان ساكن كشورهاي اروپايي از این پس در انجام حج با محدوديت مواجه خواهند شد. بنا به گزارش پایگاه خبری سازمان حج و زیارت، به موجب این قوانين جديد، مسلمانان کشورهای اروپایی اجازه خواهند داشت تنها هر پنج سال یک بار برای انجام فریضه حج به عربستان سفر کنند.
حجت الاسلام محمد سالار، معاون امور بین الملل مجمع جهانی اهل بیت(ع) در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)، اقدام کشور عربستان در خصوص محدودیت مسلمانان اروپایی برای سفر به خانه خدا را خلاف قوانین شرعی و اسلامی عنوان کرد و گفت: خانه خدا و حرم پیامبر اکرم(ص) متعلق به همه مسلمانان است، لذا همه مسلمانان حق زیارت از این مکان های مقدس را دارند و ممانعت از این امر، خلاف قوانین شرعی و اسلامی است. در واقع این قانون وضع شده از سوی کشور عربستان، تضییع حق مسلم مسلمانان است.
او اظهار کرد: این اقدام عربستان باید از نظر قانونی و بین المللی پیگیری شود و مسلمانان حق اعتراض به چنین تصمیمی را دارند. آنها باید به مجامع بین المللی شکایت کنند و مانع از حرکت های این چنینی آل سعود شوند.
او در مورد هدف کشور عربستان از وضع چنین قانونی تصریح کرد: کشور عربستان جلوی هرگونه حرکت، فکر و اندیشه ای که با افکار آنان مغایرت داشته باشد را می گیرد و طبعاً گاهی هم تحت تاثیر بعضی از کشورها و قدرت های بزرگ و دشمنان اسلام قرار می گیرند و این عوامل سبب چنین تصمیم گیری هایی می شود.
سالار ادامه داد: خانه خدا متعلق به یک فرقه، طایفه یا کشور خاصی نیست بلکه خانه ای برای همه مسلمانان است بنابراین هیچ کشوری حق ممانعت از زیارت خانه خدا توسط مسلمانان را ندارد.
معاون امور بین الملل مجمع جهانی اهل بیت(ع) در پایان به محدودیت هایی که برای مسلمانان در هنگام زیارت بقیع صورت می گیرد اشاره کرد و گفت: در بقیع یکسری محدودیت هایی برای مسلمان ها و زائرین ایجاد می کنند. افرادی را آنجا گماشته اند که مانع از زیارت بزرگان و پیشوایان توسط مسلمانان شده و موجب آزار و اذیت آنها می شوند. این حرکت ها در قانون و شرع هیچ جای ندارد و باید جلوگیری شود.
گزارشها حاكي از آن است، از سال 1980 ميلادي سالانه 20 تا 30 هزار مسلمان فرانسوي براي شركت در مراسم حج تمتع عازم مكه ميشوند. طي سالهاي جاري شمار شركتكنندگان در مراسم حج در ميان جوانان بسيار بالا رفته است؛ بهطوريكه بسياري از آنها با امتناع از حضور در تعطيلات تابستاني فرانسه، روزهاي مرخصي خود را براي اين فريضه ديني ذخيره ميكنند.
در كشورهاي اروپايي، وظيفه سازماندهي حاجيان بر عهده سازمان دولتي خاصي نيست و آماده سازي حاجيان و حمل و نقل آنان در قالب كاروانهايي صورت ميگيرد كه به دست شركتهاي مسافرتي برنامهريزي ميشوند. در عربستان سازماني ويژه با نام مؤسسه مطوفين تركيه، اروپا ، امريكا و استراليا وظيفه سازماندهي و اسكان حاجيان اروپا يي را بر عهده دارد و فعاليت شركتهاي مسافرتي را سامان ميدهد.

شبکه من و تو۱ در سری برنامه آکادمی موسیقی گوگوش سعی در ایجاد الگویی دقیقا همانند الگو های رفتاری سازمان منافقین را دارد. سازمانی که هیچگاه اخلاق و انسانی را رعایت نکرده است. البته در ابتدای راه این سازمان با دنبال کردن مبانی اسلامی خودرا به عنوان یک تشکیلات دین محور معرفی کرد و از این طریق با جذب جوانان متدین مبارزات خود را با رژیم شاهنشاهی آغاز کرد.
خواننده به ظاهر با حجاب آکادمی موسیقی کیست؟
یکی از افرادی که در بعنوان خواننده در برنامه ای تحت عنوان آکادمی موسیقی در شبکه من و تو حضور پیدار کرده از اعضای گروهک تروریستی منافقین است.
بنا بر این گزارش فردی به نام ارمیا که با حجاب!!! در این برنامه در حال
خوانندگی است عضو گروهک منافقین است و برای افرادی که ذره ای با این
سازمان تروریستی آشنا هستند این حرف قطعی و حتمی است. به دلیل اینکه
منافقین رفتار شناسی خاص خود را دارند و افرادی که به دنبال مدرک هستند،
افرادی هستند که تابه حال هیچ گونه مطالعه ای در رابطه با جنایات این
سازمان مخوف نداشته اند! سازمان مخوفی که برپایه دروغ بنا شده است!
حال حاضر شاهد هستیم که یکی از اعضای منافقین در یک شبکه طرفدار سلطنت حاضر شده و به نوعی ائتلاف پنهان را شکل داده است.
عکس گذرنامه اورینب مشایخی که در پرونده هویتی ایشون در سازمان منافقین خلق ثبت شده
نام اصلی این فرد اورینب مشایخی است که دراین شبکه با ظاهری با حجاب بنابر دستور سازمانی این گروهک مشغول آوازه خوانی است .گفتنی است این برنامه توسط خواننده بدنام و بدکاره زمان طاغوت (فائقه آتشین معروف به گوگوش) مدیریت می شود و ظاهرا نامبرده با همکاری گروهک تروریستی منافقین قصد دارد امسال تمام قد در خدمت این گروهک تروریستی باشد.

شبکه من و تو۱ در سری برنامه آکادمی موسیقی گوگوش سعی در ایجاد الگویی دقیقا همانند الگو های رفتاری سازمان منافقین را دارد. سازمانی که هیچگاه اخلاق و انسانی را رعایت نکرده است. البته در ابتدای راه این سازمان با دنبال کردن مبانی اسلامی خودرا به عنوان یک تشکیلات دین محور معرفی کرد و از این طریق با جذب جوانان متدین مبارزات خود را با رژیم شاهنشاهی آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب و براندازی رژیم شاه سران جمهوری اسلامی با بی اخلاقی ها و خودسری های این سازمان برخورد کرد و درنتیجه این سازمان به یکی از دشمنان اصلی جمهوری اسلام ایران تبدیل شد. در زمان شروع جنگ ایران و عراق نیز این سازمان از هیچ گونه دشمنی با مردم ایران دریغ نکرد تا جایی که ۱۲۰۰۰ نفر از مردم عادی را به قتل رساندند تا رژیم ایران را قانع کنند تا با آنان تعامل نمایند.

از آنجا که سالهاست از سرنوشت رهبر اصلی این گروه خبری در دست نیست، مریم رجوی رهبری سازمان را در دست دارد و جنایت های خود را با هماهنگی سازمان های جاسوسی اسرائیلی و غربی پی گیری می کند. اما جدای از بخش تروریستی، این سازمان دست به انجام فعالیت های در زمینه فرهنگی و اجتماعی زده است تا به خیال خود در صورتی که حکومت فعلی ایران تغییر کرد خود را درون حلقه نظام حاکمیتی نماید و آرزوی خود یعنی بدست گرفتن قدرت را محقق نماید. از جمله این اقدامات فرهنگی ایجاد شبکه ماهواره ای منافقین، حضور در رسانه های اجتماعی اینترنتی مانند فیس بوک، بالاترین و پالتاک، ایجاد سایت های خبری، و ایجاد دفاتر و نهاد های به ظاهر بشردوستانه و حقوق بشری در کشورهای اطراف ایران به منظور ارتباط گیری با ایرانیان مهاجر و خارج نشین است که تا به حال نتوانسته است لکه ننگ ابدی خیانت را از دامن این سازمان تروریستی حتی کمرنگ کند!

جدیدترین توطئه این سازمان مخوف برای سفید کردن خود را می توانید در برنامه آکادمی موسیقی گوگوش مشاهده کنید. متذکر می شوdم به هیچ عنوان این چهره در صدد نام بردن از این سازمان نیست و فقط در پی ایجاد یک تصویر مثبت از بانوانی با این ظاهر (مریم رجوی) دارد. بانگاهی کوتاه به ظاهر ارمیا و شباهت او به مریم رجوی می توانیم به این موضوع پی ببریم. تاکید می کنdم هدف فقط و فقط کاشتن یک ذهنیت خوب از این چهره در ذهن بینندگان است.

نام: اورینب
نام خانوادگی: مشایخی
متولد: اردیبهشت ۱۳۶۰
نام پدر: ح.مشایخی
نام مادر: ف.شهبازی
خواهر ایشون: ع.مشایخی
متولد: ۱۳۶۵
همسر اول: سید ع.ش (ساکن اصفهان)
نام فرزند از همسر اول در ایران: علی
طلاق در سال :۸۵
مهاجرت به ترکیه در سال ۸۶
ازدواج دوم: در سال ۸۷
نام همسر دوم: میشائیل هانس
نام فرزندان ازهمسر دوم در آلمان: ارلاوپانا – الیزابت
مادر و پدر ایشان از هم جدا شدند و پدر ایشون هم مجددا ازدواج کردند که مادر ارمیا همسر اول ایشون هستش.
مادر ساکن: ایران-تهران-منطقه نیروی هوائی
محله فعلی خیابان سازمان برنامه
پدر ساکن: ایران-تهران-شهرک غرب
همسر ارمیا با نام میشائیل هانس از مسیحیان جذب شده توسط این سازمان است که همکاری با این سازمان را پذیرفته است.
اورینب مشایخی یا ارمیا در آلمان توسط ۳ خانواده طرفدارن منافقین حمایت مالی می شود پس از معرفی وی به شبکه من و تو۱ مقدمات حضور وی برای شرکت در این شوی تلویزیونی انجام می شود. وی پس از گذراندن دوره های آواز و شناخت دستگاه های موسیقی وارد آکادمی موسیقی گوگوش شد. لازم به ذکر است این شخص به گونه ای انتخاب شده است که از هر نظر در فضای مجازی بدون سابقه قبلی است. شخصی که حتی یک ایمیل و پروفایل در هیچ سایتی ندارد. این درحالی است که بقیه هنرجویان حاضر در آکادمی حضور فعالی در اینترنت دارند.
منبع: بولتن نیوز


بگذار بهتر بگویم سلام ارینب مشایخی .شاید مرا به خاطر نیاوری .ولی من تصویری واضح و روشن از تو توی ذهنم دارم.یادت می آید صبحگاه هایی را که توی نماز خانه قران می خواندی و همه غرق در سکوت گوش می کردند.روزهایی را که با نعیمه می رفتید مسابقات قران و تو همیشه رتبه میاوردی ؟الحق و الانصاف صدای خوبی داشتی .راستی خوابگاه هشتادو چهار یادت هست؟به یاد داری با همسرت قرار گذاشتی بودید راس ساعت نه به ماه نگاه کنید.دبیرستان که تمام شد تو رفتی دانشگاه ما امدیم حوزه .
تو فلسفه خواندی ما دروس دینی .
از این جا راهمان جدا شد و ولی تو همایش های فارغ التحصیلان معمولا بچه ها ازهم خبر می دادند.
مرادی تورا توی دانشگاه علامه دیده بود.
حالا تو از ایران رفته ای.و این چند روزه که من تو را شناخته ام زندگیم با بهت عمیقی رو به رو شده.باور نمی کنم ارینب دختر ارام و خوش صدای مدرسه حالا تبدیل شده به اولین خواننده محجبه اکادمی گوگوش.این روزها تا پشت سیستم می نشینم ناخود اگاه سرچ می کنم :اورینب مشایخی
این روزها به عکست خیره می شوم .همان چشم های سبز همان لب و دهان .همان صدا.کاش می فهمیدی تو را هم در مسلخ گلشیفته ها قربانی کردند.این روزها سربه سجده می گذارم انقدر می گویم اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا تا نفسم بند بیاید.

كجايي ميس طلبه كه دوستت عضو منافقين خلق شده
لازم به ذکر است این شخص به گونه ای انتخاب شده است که از هر نظر در فضای مجازی بدون سابقه قبلی است. شخصی که حتی یک ایمیل و پروفایل در هیچ سایتی ندارد. این درحالی است که بقیه هنرجویان حاضر در آکادمی ، حضور فعالی در اینترنت دارند.
این خبر چندی قبل در صفحه فیس بوکی به نام ( من از آکادمی موسیقی گوگوش متنفرم | I Hate Googoosh Music Academy ) که طی چند هفته اخیر امار بالایی را توانسته بود کسب کند برای اولین بار منتشر شد
این صفحه در قسمتی از متن خود مینویسد : « خانم ارمیا پس از یک دوره مشکلات شخصی که با همسر سابق خود داشتند از ایشان جدا شده و قصد مهاجرت از ایران رو میکنند . بهترین راه برای ایشون خروج ار طریق ترکیه و سپس وابستگی به گروهی سیاسی بوده . گروهکی به نام مجاهدین خلق . به احترام همسر سابق ایشون و فرزند مشترکشون که در ایران زندگی میکنند ، قصد ندارم بیش از این وارد مسائل خصوصی این افراد شوم .خانم ارمیا در طول این سالها هرگز از وفاداری به این گروه دریغ نکرده و همیشه یار با وفای خانواده رجوی بوده »
اما صحبت های جالب یکی از کاربران در فضای مجازی درباره کلیپی که چندی پیش از ارمیا و خواننده مرد دیگر این شو پخش شد جالب توجه است : « با اینکه من رفتارای این فرد رو زیر نظر داشتم و با مصاحبه هایی که سالومه سیدنیا ازین فرد می کرد و می گفت که شوهرم گفته با روسری هم میشه خوند راستش خیلی از مردمی که اصل دین رو خودبخود زیر سوال می برند این باور رو پذیرفتند چون صدای زن نباید پخش بشه صدای آواز زن رو میگم و این به نوعی بدعت توی دینه چون شبکه ی منوتو در پیشبرد اهداف فرقه ی ضاله ی بهائیت جلو میره از بهائی جماعت این چیزا بعید نیست و من یه تیکه فیلم از حذف شدن امیر بهمن دانلود کردم که نوشته بود سوتی ارمیا و در این کلیپ ارمیا خیلی آروم به امیر میگه وقتی نتیجه اعلام شد بغلم نکنیا!امیر هم می گه باشه حواسم هست!پس چی؟مشخص میشه این خانوم رو بغل هم کردند! برای گوش دادن این تیکه حرف باید هدست بذارید تو گوشتون و صدا رو تا ته بالا ببرید و دقت کنید »
دانلود فیلم با کیفیت بالا + لینک کمکی
منبع: zohur12.ir




















همیشه حرف و حدیثهای زیادی درباره خدمات گوگل مطرح بوده است. از درج آن
نام جعلی برای خلیجفارس در سرویس نقشه این شرکت گرفته تا قضایا و ماجراهای
دیگر. این بار اما کاربران فارسی زبان این سرویس مسئله جدیدی را متوجه
شدهاند که به عقیده آنها نشان میدهد ماشین ترجمه گوگل تمایل خاصی به رژیم
اسرائيل دارد.
به گزارش مجله مهر، ترجمهگر گوگل قرار بوده
نرمافزاری برای ترجمه بخشی از یک متن یا صفحهای از وب باشد. همیشه اما
حرف و حدیثهای زیادی درباره خدمات این شرکت مطرح بوده است. از درج آن نام
جعلی برای خلیجفارس در سرویس نقشه این شرکت گرفته تا قضایا و ماجراهای
دیگر. ترجمهگر گوگل به گفته مقامهای این شرکت، الگوریتمهایش بر
تحلیلهای آماری استوار است و از روش ترجمه ماشینی آماری برای ترجمه متون
استفاده میکند. این بار اما کاربران فارسی زبان این سرویس مسئله جدیدی را
متوجه شدهاند که به عقیده آنها نشان میدهد ماشین ترجمه گوگل تمایل خاصی
به رژیم اسرائيل دارد.
برای متوجه شدن موضوع مطرح شده کافی است چند
جمله را در ترجمهگر گوگل (به آدرس: translate.google.com) وارد کنید تا
متوجه آن شوید. اگر تایپ کنید «خدا ایران را پیروز کرد» ترجمهگر گوگل این
ترجمه را تحویل شما میدهد: God will prevail in Iran که معنای تحت
الفظیاش میشود: خدا در ایران حاکم خواهد شد. میشود این ترجمه اشتباه را
میتوان به حساب اینکه ترجمهگر گوگل قوانین دستوری را اعمال نمیکند
گذاشت. کافی است اما ایران را با اسرائیل جایگزین کنید؛ترجمه گوگل به این
صورت تغییر میکند: God gave Israel victory که معنای تحت الفظیاش میشود
خدا پیروزی را به اسرائیل بخشید.



به گزارش فرهنگ نیوز، شبكه تروریستی
القاعده كه در سراسر جهان نیرو دارد و به انجام عملیات های تروریستی و
انتحاری می پردازد، هر از چند گاهی شیوه ای جدید ابتكار می كند تا بتواند
با استفاده از این شیوه، به انجام عملیات اقدام ورزد.
جدید ترین شیوه ابتكاری این شبكه تروریستی، جذب دختران اروپایی و آمریكایی تازه مسلمان شده، برای انجام عملیات های انتحاری است.
آمار
دقیقی از تعداد دختران اروپایی و آمریكایی كه عضو شبكه القاعده شده اند در
دست نیست اما برخی اطلاعات موجود حكایت از آن دارد كه قبل از سال ۲۰۰۵
میلادی تنها یك دختر اروپایی عضو القاعده بود.
اما جدید ترین
اطلاعات بدست آمده نشان می دهد كه از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰ میلادی تعداد دختران
اروپایی و آمریكایی القاعده از یك نفر به ۱۰ نفر افزایش یافت كه سرشناس
ترین آنها "سمانتا"، "كولین" و "موریل" نام دارند.
«ماتیو جیدار»
نگارنده كتاب "تروریست های جدید و بهار اسلامی" كه این اطلاعات را فاش
كرده، در این باره نوشته: این دختران اروپایی و آمریكایی در چند وقت اخیر
بیش از پیش مورد توجه مقامات القاعده قرار گرفته اند زیرا آنان می توانند
به راحتی در نقاط مختلف جهان رفت و آمد كنند و دست به هر كاری بزنند لذا به
نظر می رسد مقامات شبكه القاعده برای انجام عملیات های انتحاری در آینده،
به این زنان تكیه كند.
وی در ادامه افزود: البته پیش از این نیز
القاعده به چنین زنانی تكیه كرده است. برای مثال "میریل دیجوج" كه یك
بلژیكی تازه مسلمان شده بود و ۳۸ سال سن داشت، ۹ نوامبر ۲۰۰۵ میلادی در شهر
"بعقوبه" عراق دست به عملیاتی انتحاری زد كه بر اثر آن ۵ آمریكایی كشته
شدند.
او با این كار از شهرت بسیار زیادی در سراسر جهان به ویژه در
میان نیروهای القاعده، برخوردار شد و به اصطلاح راه را برای دیگر دختران و
زنان اروپایی و آمریكایی تازه مسلمان شده باز كرد تا به عملیات های مشابهی
دست بزنند.
در اسفند سال 85 يك مطلبي را در وبلاگ گذاشته بودم خودم بدم نيومد دوباره بذارمش اينبار بعد از 6 سال بهش فكر كنيم.
يك
سايت تبليغاتي صهيونيستهاي تندرو در مطلبي با نام «احمدينژاد، مأمور
مخفي ما در ايران»، رئيسجمهور را به برآوردن خواستههاي اسرائيل متهم كرد.
به گزارش سرويس بيناملل «بازتاب» به نقل از «ynetnews»، نويسنده با اشاره
به برخي اقدامات انجام شده در ايران و نسبت دادن آنها به شخص احمدينژاد،
تلاش كرد تا ضمن اختلافافكني ميان مسئولان ايراني، آنان را به تسليم در
برابر غرب تشويق كند. در اين مطلب آمده است: آيا ممكن است محمود احمدينژاد
براي ما كار كند؟ ولي به هر حال هر طوري كه هست، او هماكنون واقعا به سود
اسرائيل در حال فعاليت ميكند. اين هفته در حالي كه تهران بين اصولگراياني
كه خواهان تعليق غنيسازي اورانيوم (و يا دستكم مذاكره با آمريكا) هستند و
نظامياني كه براي هر اقدامي حاضرند، احمدينژاد نظامي مطمئنا تحت حمايت
است. تعليق برنامه اتمي ايران، خبر بدي براي اسرائيل است، چراكه باعث از
بين رفتن فشارهاي بينالمللي شده و به زودي رئيسجمهور جديدي در آمريكا به
قدرت ميرسد و ايرانيان باهوش، بار ديگر پروژه خود را دوباره از سر
ميگيرند، اما خوشبختانه ما احمدينژاد را داريم كه اصرار دارد كشورش منزوي
شود. در زير ليستي از دستاوردهاي احمدينژاد در كمتر از دو سال را
ميبينيم.
• با بيانات توهينآميز برنامه اتمي ايران را به صدر مسائل بينالمللي آورده است. اگر اين مسئله مربوط به او نبوده، چه كسي اين كار را كرده است؟ در زمان رفسنجاني و خاتمي، دو رئيسجمهور پيشين ايران، برنامه اتمي در جريان بود، اما تا اين اندازه مورد توجه جهانيان قرار نگرفته بود. هماكنون آمريكا، انگليس و روسيه بايد تضمين دهند كه ايران به بمب اتم دست پيدا نميكند.
• احمدينژاد، آمريكا را عليه ايران به چالش كشانده است كه مرتبا وي را تحريك به اقدام نظامي ميكند.
• رئيسجمهور ايران، حمايت اروپاييها را به اندازهاي از دست داده كه كشورهايي مانند آلمان، فرانسه و انگليس تأكيد بر گسترش تحريمات عليه ايران دارند. هماكنون فرانسه و انگليس، پيش از آنكه با آمريكا نزاع داشته باشند، با ايران در نزاعند.
• او با انكار هولوكاست، همه دنيا را حامي اسرائيل و با تهديد به نابودي اين كشور، حمايت بينالمللي از اسرائيل را قويتر كرد و پس از سالها، باعث مطرح شدن دوباره اسرائيل شد؛ يك بار ديگر ما داوود شديم نه جالوت.
• احمدينژاد با كارهايش در حال ايجاد يك اتحاد بزرگ از سنيان عليه شيعيان و ايران است. او نگراني و خصومت زيادي را در كشورهايي مانند عربستان و كشورهاي حوزه خليج [فارس] و حتي در ميان فلسطينيان ايجاد كرده است كه هماكنون عليه ايران متحد ميشوند. احتمال همكاري اين اتحاد سني با اسرائيل در آينده وجود دارد.
• با تمركز ايران بر شيعيسم، اختلاف آنان با سوريه ـ تنها متحد ايران ـ هم روز به روز بيشتر ميشود. سوريها از جاهطلبي شيعيان، كه ممكن است به قيمت خود آنان تمام شود، نيز نگرانند.
• تحريمهاي اقتصادي غيررسمي عليه ايران در حال افزايش است و احتمال دارد به زودي با اقدام شوراي امنيت رسمي هم بشود. اين امر اقتصاد بيثبات كنوني ايران را كه به شدت متكي بر نفت است، متلاشي ميكند.
• احمدينژاد روز به روز، بيشتر حمايت روسها را از دست ميدهد كه علت مشخص نيست، اما روسها در تحويل مواد اتمي به رآكتوري كه خود در بوشهر ساختهاند، تأخير ميكنند.
• احمدينژاد در داخل كشورش بدون توجه به خط سير تاريخي كه از خطمشي محافظهكاري فاصله گرفته، به شدت در حال اعمال اين خطمشي است كه باعث شده عده بسياري در ايران و بخشهاي گوناگون كشور، عليه او موضعگيري كنند. آيا احمدينژاد واقعا ميتواند موجوديت رژيم آيتاللهها در ايران را به خطر اندازد؟ اگر موفق شد، آنگاه مأمور مخفي ما كار بزرگي انجام داده است!
منبع:
جام دینی: خبرگزاری حوزه، شیخ احمد الاسیر یا همان شیخ فتنه در یک نشست مطبوعاتی که در حلقه امنیتی وی در مسجد بلال بن رباح برگزار شد، بار دیگر تهدید کرد که اگر راه مناطق خارج از صیدا را بر روی او ببندند، راه های شهر صیدا را بر شخصیت ها و مسؤولان خواهد بست.
الاسیر همچنین تهدید کرد که از عبور محموله های سوخت به سمت سوریه از خیابان های صیدا جلوگیری خواهد کرد. وی بر این باور است که این محموله های سوخت برای فعال سازی جنگ افزارهای نظام بشار اسد مورد استفاده قرار میگیرد.
موضع گیری های تحریک آمیز اسیر، به تازگی موجب نارضایتی اهالی صیدا شده و باعث شده که این روزها این سؤال را مطرح کنند که این درگیری ها که به سود وحدت ملی و اسلامی لبنان نیست چه سودی دارد آن هم در زمانی که آتش درگیری در کشورهای متعدد عربی شعله ور است.
از سوی دیگر شیخ حسام العیلانی امام جماعت مسجد الغفران صیدا نیز گفت: شیخ اسیر چگونه ادعا میکند که به دنبال برپایی حکومت قانونی و مساوات است در حالی که بدون هیچ قانونی خود را مسؤول و رییس دولت میداند و خود را به جای حکومت قرار میدهد؟

شیخ عیلانی به اسیر تذکر داد که تو یک شهروند همانند سایر مردم لبنان هستی و باید همچون آنها در برابر قانون لبنان کرنش کنی و این حق را نداری که همچون یک حاکم و رییس رفتار کنی.
وی همچنین از حکومت لبنان خواست به وظیفه خود در زمینه های مختلف عمل کند و به هیچکس اجازه ندهد نظر خود را به مردم لبنان تحمیل کند.



جام بین الملل؛ شبکه المیادین(almayadeen) امروز در گزارشی به یکی از فعالیت های تبلیغاتی یکی از احزاب صهیونیستی که شعارهای دینی نیز می دهد و نمونه افکار شیطنت آمیز آنان برای جلب آراء است، اشاره کرد.
بنا بر این گزارش، یکی از احزاب اسرائیلی، حزب راست گرای "عوتسماه لئسرائیل" که تلاش می کند آراء بیشتری را به خود اختصاص دهد ثابت کرد که انجام هرکاری حتی استفاده از اعمال و مقدسات ادیان دیگر نیز برای کسب رای جایز و مباح است.
این حزب در اقدامی شیطنت آمیز تصمیم گرفتند برای تبلیغ و کسب رای شهرک نشینان صهیونیست در مناطق پرجمعیت در سحرگاه هر روز اذان پخش کنند. هدف از این کار این است که صهیونیست ها را آزرده و کاری کنند که به حزبشان رای دهد چرا که با رای آوردن این حزب، آنان دیگر این صدا ها را نخواهند شنید و در غیر این صورت باید منتظر آزادی بیشتری برای مسلمانان و پخش اذان بیشتری باشند.
دو عضو تندرو و افراطی کنیست از این حزب، "اریل الداد" و "میخائیل بن ئآری" کسانی بودند که این روش شیطنت آمیز را برای کسب آرا برگزیده و اعضای خود پیشنهاد اجرای آن را داده اند.
این روش تحریک آمیز مورد قبول منطقه ثروتمند نشین تل آویو قرار نگرفت و ساکنان این منطقه با پلیس تماس گرفتند اما پلیس تنها به جریمه کردن خودروهای این اعضای حزب اکتفا کرد ولی صهیونیست های تندرو به ساکنان وعده دادند که بازهم خواهند آمد و آنان را با صدای اذان از خواب بیدار خواهند کرد.



فکر می کنم که اقدام خارطوم در ارجاع این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل بسیار حائز اهمیت است که البته این حق دولت خارطوم به شمار میآید و اعتقاد دارم که سودان اقدام درستی انجام داده است.»
در پی انفجار یک خودروی بمب گذاری شده که باعث کشته شدن سرهنگ وسام الحسن، رئیس بخش اطلاعات نیروهای امنیت ملی لبنان شد، تعدادی از مخالفان دولت این کشور به خیابانها ریختند.
تظاهرات در چند شهر لبنان از جمله صیدا و طرابلس و بیروت تا پاسی از شبِ جمعه ادامه داشت.
دانلود فیلم روی عکس بالا کلیک کنید


حسن هانی زاده:
وقوع یک انفجارمهیب در منطقه مسیحی نشین الاشرفیه در شرق بیروت بار دیگرلبنان را در کانون توجه رسانه های منطقه ای وبین المللی قرار داد.اگر چه در گذشته نیز انفجارهای مشابهی در لبنان رخداده است اما قتل وسام الحسن رئیس اطلاعات سازمان امنیت داخلی لبنان در جریان انفجار الاشرفیه بطور طبیعی انگشت اتهام را متوجه نظام بشار اسد کرد.
سرتیپ وسام الحسن یکی از نوابغ اطلاعاتی لبنان وجهان عرب بود و از یک شامه اطلاعاتی بسیارقوی برخوردار بود. اودر کشف بیش از 30 شبکه جاسوسی اسرائیل در لبنان نقش فعالی داشت ودرجریان کشف توطئه میشل سماحه وزیر سابق اطلاعرسانی لبنان ویکی از عوامل وابسته به دولت سوریه برای ایجاد نا امنی در لبنان توان اطلاعاتی خود را به اثبات رساند.
وسام الحسن یکی از یاران نزدیک به جریان 14 مارس به رهبری سعدالحریری بشمار می رفت وتلاش کرد تا قدرت نفوذ سر لشکر علی مملوک رئیس سازمان امنیت سوریه را که نقش محوری در جریان سازی های سیاسی لبنان دارد بشدت کاهش دهد.
گفته می شود سر لشکر علی مملوک از میشل سماحه وزیر اطلاعرسانی سابق لبنان خواسته بود تا برای نجات نظام بشار اسد از بحران فعلی ، از رهگذر عوامل خود دست به انجام انفجارهائی در لبنان بزند.
اما قبل از این که میشل سماحه دست به اقداماتی بزند ،سر تیپ وسام الحسن با کشف تحرکات مشکوک سماحه زمینه دستگیری وی را فراهم ساخت.
لذا گروه 14 مارس به رهبری سعد الحریری بلافاصله پس از ترور وسام الحسن در انفجار الاشرفیه انگشت اتهام را متوجه سوریه کرد.
پذیرش این اتهام از سوی افکار عمومی لبنان با این توجیه که وسام الحسن دشمن نظام سوریه بود واین نظام در ترور وی دست دارد، کاملا قابل قبول است.
اما از سوی دیگر گروه8 مارس " طرفدار مقاومت اسلامی " نیز دلایل قابل قبولی در رد ادعای حریف خود یعنی گروه 14 مارس دارد. مجموعه 8 مارس معتقد است که وسام الحسن در کشف بیش از 30 شبکه جاسوسی اسرائیل نقش مستقیمی داشت ولذا ترور وی توسط این رژیم صورت گرفته.
تقابل دو جریان سیاسی قدرتمند لبنان پیرامون عاملان ترور وسام الحسن شرایط امنیتی وسیاسی دشواری را بر کشور آسیب پذیر لبنان حاکم ساخت.
از یک سو گروه 14 مارس عوامل خود را به بهانه خونخواهی مرگ وسام الحسن به خیابانهای بیروت کشانده واتهام زنی های خود را علیه جریان 8 مارس بویژه حزب الله تشدید کرد.
جریان 14 مارس تهدید کرده که اجازه نخواهد داد سرنوشت پرونده ترور وسام الحسن به سرنوشت پرونده رفیق الحریری نخست وزیر سابق لبنان منتهی شود وتا دستگیری عاملان انفجار از پای نخواهد نشست.
لذا اکنون شعله های آتش بحران سوریه به قلب بیروت رسیده واین احتمال وجود دارد که تقابل دو جریان 14 مارس و 8 مارس از تقابلی سیاسی ورقابت های صرف حزبی به تقابلی فیزیکی کشیده شود.
در چنین شرایطی قطعا اوضاع سوریه از مدار توجه آمریکا ،غرب وکشورهای منطقه خارج خواهد شد وموضوع لبنان ونا امنی های احتمالی این کشور، بحران سوریه را تحت الشعاع قرار خواهد گرفت.
اما چه کسانی از نا امنی های لبنان سود میبرند؟قطعا اسرائیل یکی از برندگان تنش های سیاسی وامنیتی لبنان خواهد بود زیرا در فضای نا امنی ها است که این رژیم طرح های امنیتی خود را عملیاتی می کند .
از سوی دیگر سعد الحریری نخست وزیر سابق لبنان که بیش از یک سال است درپاریس به سر می برد تلاش می کند تا با استفاده از فضای موجود دولت نجیب میقاتی را سر نگون و خود پست نخست وزیری را بعهده بگیرد.
با این حال عبور از خطوط قرمز ترسیم شده از سوی دو جراین 14 مارس و8 مارس به مفهوم بروز جنگ داخلی در لبنان خواهد بود که برخی شخصیت های تاثیر گذار لبنان مانند سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله ، نجیب میقاتی نخست وزیر و نبیه بری رئیس پارلمان لبنان نسبت به عواقب آن هشدار داده اند.
لذا بر اساس یک عرف موجود در لبنان هر انفجاری که در لبنان رخ دهد تا" اطلاع ثانوی !" سوریه و احزاب نزدیک به این کشور مورد اتهام قرار می گیرند مگر عکس آن ثابت شود.
به همین دلیل تا قبل ازانتشار گزارش کمیته تحقیق که از سوی دولت نجیب میقاتی تشکیل شده هر گونه داوری پیرامون عاملان اصلی انفجار الاشرفیه بیروت از سوی هر یک از احزاب سیاسی لبنان ممکن است به بروز تنش های نا خواسته امنیتی وسیاسی در این کشور منجر شود.


عبدالله آلبوغبیش در یادداشتی با عنوان از سیاست تا امنیت در لبنان نوشته است: موضوع دیگری که در همین دو روز مطرح شد و در رسانه های رسمی انعکاسی نداشت، کشته شدن وسام الحسن به همراه عقاب صقر در مرز میان ترکیه و سوریه است. بنا به این خبر، وسام سه روز پیش از ترور، در مرز سوریه کشته شده و عقاب صقر هم زخمی شده و روز جمعه برای بهره برداری سیاسی گروهی مشخص در لبنان، جسد وی در ماشینی در الاشرفیه بیروت به هوا رفته تا بهترین استفاده از وی بشود.
به گزارش خبرآنلاین عقاب صقر چهره کمتر شناخته شده در رسانه های ایرانی دستیار ارشد الحسن بوده و مسئول توزیع پول های ارسالی از قطر و عربستان در میان مخالفان مسلح، تروریست ها و مزدورانی که در کنار یکدیگر در سوریه می جنگند بوده است. از سوی دیگر وب سایت المانیتور که مسائل خاورمیانه را رصد می کند نیز ساعاتی پس از انفجار بیروت در گزارشی نوشت که حتی نزدیکترین افراد به وسام الحسن از حضور او در بیروت خبر نداشته اند و او خارج از کشور بوده و گویا ساعاتی پس از ورود به بیروت مورد سوء قصد قرار گرفته است.
با این همه نویسنده یادداشت می نویسد این خبر تا کنون به صورت رسمی از سوی جریان یا گروهی تایید نشده و رسانه های کثیر الانتشار نیز به آن نپرداخته اند.
به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، گوردون داف، سردبیر ارشد وترنز تودی (Veterans Today) در مقالهای که در وبسایت پرس تیوی منتشر شد خاطرنشان کرد: در صورت حمله، ارتش اسرائیل به راحتی از سوی ایرانیها کنار زده خواهد شد، زیرا ارتش تلآویو توانایی اجرای عملیات لجستیک را ندارد و هم اکنون در داخل با مردمی روبروست که خواستار پایان خدمت وظیفه عمومی اجباری هستند.

وی گفت: جوانان اسرائیلی میگویند که از شنیدن هراسافکنیهای مکرر خسته شدهاند و دیگر هیچ یک از تهدیدهای رژیم لیکود را باور ندارند. بیش از 50 درصد جوانان اسرائیلی از رفتن به خدمت سربازی که یهودیان ارتدوکس افراطی پیشتر از آن معاف شدهاند، امتناع میکنند.
داف افزود: "در گفتگو با وابسته نظامی پیشین امریکا در اسرائیل، متوجه شدم که تنها یگانهای کمی از ارتش اسرائیل درجه یک هستند و باقی یگانها توانایی کمتری دارند."
وی تاکید کرد که اسرائیل به خاطر هراس از ایران، ممکن است به هر تدبیری برای ورود دیگر کشورها به جنگ علیه ایران متوسل شود. اسرائیل احتمالا تلاش میکند تا با حمله به نیروهای امریکا در منطقه خلیج فارس یا حمله به یکی از کشورهای اروپایی عضو ناتو در مسابقات المپیک، تهاجم به ایران را تسریع بخشد... اطلاعات به شدت موثقی وجود دارد که موید برنامه ریزی برای ترتیب دادن حملهای به مسابقات المپیک است."
سردبیر ارشد وترنز تودی افزود: اسرائیل پس از حمله به کشتی امریکایی در خلیج فارس یا المپیک لندن، از لابی قدرتمندش در امریکا و رسانههای بینالمللی برای نکوهش ایران به اتهام ارتکاب این حملات، استفاده خواهد کرد.
داف در پایان نتیجه گیری کرد: "در حالی که اقتصادهای جهان در ورطه نابودی قرار دارند، هر گونه درگیری مهم به ویژه جنگی که پای چین را به وسط بکشاند یا بدتر از آن امریکا در آن نقشی تجاوزگر ایفا کند و ارتش اسرائیل بار دیگر همراه واشنگتن باشد، به لحاظ تاریخی قابل تحمل نخواهد بود."
* ماجرای انکار وجود امام زمان توسط «أحمد الکاتب»
در این میان وهابیون عربستان سعودی فرصت را مغتنم شمرده و با حمایت همه جانبه از وی، برای ایجاد شکاف و اختلاف میان شیعیان و شبه افکنی، تلاش کردند. با پول وهابی های سعودی، کتاب «أحمد الکاتب» که نام اصلی او «عبدالرسول لاری» است، ده ها بار تجدید چاپ و به طور رایگان میان شیعیان توزیع گردید اما به دلیل ضعیف بودن اندیشه و دلایل وی، و نیز رو شدن دست های آلوده وهابیت در حمایت از وی، در مدت زمان بسیار کوتاهی او از یادها فراموش شد و «أحمد الکاتب» و اندیشه هایش به تاریخ پیوست. وی تحصیل کرده حوزه کربلا و سپس قم بوده و در اواخر دهه های 90 قرن گذشته میلادی پناهنده انگلستان شد. او سال هاست که در این کشور اقامت دارد.
گروه مسلح شبیه به حزب الله لبنان، تلاش کرد خود را رقیب حزب الله معرفی کند. در مدت زمان کوتاهی دست او رو شد و حمایت رژیم وهابی عربستان سعودی از وی فاش شد. سعودی ها برای تشکیل گروهک مسلح وی که آن را «مقاومت اسلامی عربی» نامید، میلیون ها دلار هزینه کرده بودند. سال گذشته سازمان اطلاعات ارتش لبنان موفق شد اسناد و مدارکی بدست آورد که ثابت می کرد «محمدعلی الحسینی» و نیروهایش علاوه بر همکاری تنگاتنگ با رژیم عربستان سعودی، برای رژیم صهیونیستی نیز تجسس می کرده است. در پی کشف شدن این اسناد، نیروهای امنیتی لبنان فوری الحسینی را بازداشت کردند. وي بخاطر مواضع تند علیه حزب الله لبنان و جمهوری اسلامی ایران، به شدت مورد علاقه رسانههاي غربي بود.
دستگاه امنیتی - اطلاعاتی لبنان در حالي اين روحاني نمای شيعه را به جرم جاسوسي براي رژیم صهیونیستی بازداشت کرده که وي طي ماههاي پیش از بازداشت شدنش، خوراک مناسبي را براي القاي فضاي تشتت در جامعه شيعي لبنان براي رسانههاي غربي فراهم کرده بود. وی پیش از بازداشت، چندین سفر پیاپی به عربستان سعودی داشت و در یکی از آن سفرها با «ملک عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود» پادشاه سعودی نیز دیدار و گفت و گو کرد. تنها مدرک تحصيلي اين جاسوس لبناني، تقدیرنامه ای است که نشان میدهد وی در سال تحصیلی ۸۱ – ۸۲ از طلبههای ممتاز مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی در قم بوده است.
داد. پس از بازداشت نیروهای این گروهک، آنان در اعترافات خود از طراحی برای ترور دسته جمعی مراجع تقلید نجف اشرف خبر دادند. مدتی بعد سازمان امنیت عراق اعلام کرد که "جند السماء" چند ماهی بود که در منطقه ای در نزدیکی نجف اشرف پناهگاهی را برای خود ایجاد کرده و به انجام تمریناتی نظامی برای اجرای طرح خود بودند اما پس از شناسایی شدن، توسط سازمان امنیت عراق مورد حمله قرار گرفتند. رهبر این گروهک «ضیاء الکرعاوی» نام داشت. او در درگیری ها به هلاکت رسیده بود. شبکه خبری BBC نیز کشته شدن وی را تأیید کرد.
پس از بررسی دقیق پرونده "جند السماء" و رهبرش، مشخص شد که «ضیاء الکرعاوی» از اعضای سابق سازمان اطلاعات و امنیت حزب منحله بعث بوده که پس از سقوط رژیم «صدام حسین»، به انتقام گیری از شیعیان پرداخت. هدف اصلی او از انتقام گیری، ترور مراجع تقلید بود. نیروهای وی در اعترافات خود فاش کردند که عربستان سعودی نیز حمایت مالی و تسلیحاتی سنگینی از وی کرد. پس از فاش شدن هویت واقعی الکرعاوی، سابقه او از پرونده های سازمان امنیت بعث بیرون آورده شد. وی عاشق موزیک بوده و چندین پرونده فساد اخلاقی داشت. او پس از آغاز طرح خود برای ترور مراجع، لباس روحانیت بر تن کرد و برای جذب نیرو، خود را نماینده امام زمان (عج) معرفی نمود و موفق شد با پولی که به افراد می پرداخت، تعدادی نیرو جذب کند.
مرجع عالیقدر جهان تشیع در شهرها و مناطق مختلف عراق. در پی انتشار آن خبرها، حملاتی نیز به طور همزمان به تعدادی از دفاتر فردی به نام سید «محمود الحسنی الصرخی» که خود را از مراجع تقلید شیعیان می داند و چند سال پیش ادعای دیدار با امام زمان (عج) را کرده بود، انجام شد. در این تصویر که مربوط به دوران حکومت حزب بعث بوده، او در حال رقصیدن است. با گذشت چند ساعت، رسانه های نزدیک به سعودی به ویژه شبکه العربیه، با انتشار گسترده این خبر، مدعی آغاز درگیری میان شیعیان عراق شد. این شبکه با انتشار گزارشی خبر از احتمال افزایش درگیری میان شیعیان عراق داد.به گزارش مشرق، برند کوکا کولا طی سالیان اخیر همواره به عنوان برترین برند تجاری در جهان مشغول فعالیت میباشد. ارزش سهام این شرکت که در حوزه نوشیدنی در سراسر دنیا نامی شناخته شده به شمار میرود با 2% افزایش نسبت به سال 2010 به 71861 میلیون دلار رسید.

لوگوی کوکاکولا
این شرکت در سال 1892 توسط فردی به نام آسا کندلر (Asa Candler) تاسیس شد. امروزه در بیش از 200 کشور دنیا چیزی نزدیک به 1.7 میلیارد عدد از این نوشابه مصرف میشود.[1] دفتر مرکزی این شرکت در شهر آتلانتا ایالات متحده واقع شده و مدیر فعلی این شرکت فردی با نام موهتار کنت ( Muhat Kent) است.[2]
در حال حاضر بیش از 500 برند تجاری در دنیا تحت نظارت کوکا کولا فعالیت میکنند.برندهایی مانند فانتا (Fanta) و اسپرایت ( Sprite ) از محصولات دیگر این شرکت به شمار میروند. بر اساس گزارشات 42% از فروش این شرکت در داخل ایالات متحده ، 37% در کشورهای مکزیک، هند، چین، ژاپن و برزیل بوده و 20% نیز سهم دیگر کشورها است.
این شرکت بر اساس مقتضیات جغرافیایی و فرهنگی با ایجاد برندهای جدید جای پای خود در کشورهای مختلف را باز کرده است و حتی در حوزه نوشیدنی های غیر گاز دار نیز با معرفی برندهایی مانند مینت مید (Minute Maid) ، پاورید (Powerade)، چای طعم دار نستی (Nestea)حضور پر رنگی در این کشورها دارد.
اگرچه برند کوکاکولا در اکثر کشورهای دنیا به عنوان برترین و پرفروشترین نوشیدنی غیر الکلی شناخته میشود، با این وجود در برخی مناطق، مانند خاورمیانه و بخصوص کشورهای مسلمان نتوانسته بازار مناسبی برای خود پیدا کند.
دلیل این عدم موفقیت تحریم محصولات این شرکت از سوی بسیاری از مسلمانان است و از آنجا که خاورمیانه با داشتن موقعیت جغرافیایی مناسب (گرم و خشک) بازار قابل توجهی برای نوشیدنی به شمار میرود رقبای کوکاکولا مانند پپسی از این فرصت به نفع خود بهره گرفته و درآمد بسیاری را از این بازار به دست آورده اند.[3]

سوءاستفاده از اعتقادات مسلمانان در تبلیغات کوکاکولا
امروزه کوکاکولا تنها یک نام تجاری نبوده، بلکه با ریشه داشتن در فرهنگ ایالات متحده به عنوان یک نماد آمریکایی شناخته شده و حتی واژه Coca-colanization نیز بیانگر همین مساله است.[4]
حضور نام کوکاکولا در اکثر حوزه های مهم مانند مسابقات ورزشی، برنامه های تلوزیونی و بازیهای رایانه ای به امری عادی تبدیل شده است. این شرکت به این بسنده نکرد و برای نشان دادن میزان نفوذ خود حتی در خارج از کره زمین، یک منبع تامین نوشابه برای فضا پیمای شاتل طراحی و تولید نمود.

منبع تامین نوشابه
طراحی شده برای فضاپیمای شاتل در سال 1996
این شرکت اگرچه به ظاهر به عنوان برترین برند تجاری در دنیا شناخته میشود اما در پشت پرده مسائل تکان دهنده دیگری وجود دارد که از سال 2000 به بعد هجمه انتقادات در خصوص محصولات و فعالیتهای این شرکت را به همراه داشته است.
تبعیض نژادی و جنایت
شرکت پانامکو (Panamco) در کشور کلمبیا که بزرگترین تولید کننده کوکاکولا در آمریکای لاتین به شمار میرود به استفاده از مزدوران شبه نظامی برای سرکوب رهبران اتحادیه کارگری شرکت متهم شد.
بر اساس گزارشات، شرکت کوکاکولا در کلمبیا مرتکب 179 مورد نقض حقوق بشر در قبال کارگران خود شده است که از این بین 9 مورد منجر به مرگ شده است. خانواده های اعضاء اتحادیه مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند. برخی از اعضاء اتحادیه شغل خود در کارخانه را از دست دادند و برخی دیگر در اثر فشارهای وارده مجبور به خروج از اتحادیه شدند.

اتهامات مبنی بر نقش داشتن مدیران شرکت در این حادثه از آنجا قوت گرفت که بر اساس گزارشات امکان دسترسی شبه نظامیان به کارخانه کوکاکولا بدون اطلاع و اخذ تایید از شرکت غیر ممکن بود. در نهایت تعجب و در اثر اعمال نفوذ کوکاکولا مسئولان رسیدگی به این پرونده رابطه میان شبه نظامیان و مدیران شرکت را مورد بررسی قرار ندادند.[6]
در سال 2001 از سوی صندوق بین المللی حقوق کارگران (International Labor Rights Fund) و انجمن کارگران صنعت فولاد ایالات متحده (United Steelworkers of America) در خصوص این پرونده در دادگاه آمریکا علیه کوکاکولا اقامه دعوا شد.[7]
اما در نهایت شگفتی کوکاکولا ایلات متحده به دلیل عدم ارتباط نزدیک با مدیران شرکت در کلمبیا از این اتهام مبرا شد و مسوول نقض حقوق بشر در کوکا کولای کلمبیا شناخته نشد! نمونه مشابه این اتفاق نیز در 1970 در گواتمالا اتفاق افتاد که در جریان آن تعدادی از اعضاء حزب کارگری شرکت کوکاکولا در گواتمالا به طرز مشکوکی به قتل رسیده بودند.

اعتراضات به کوکاکولا در آمریکای جنوبی به حدی رسید که به این شرکت لقب کولای قاتل داده شد
مساله تبعض نژادی در غرب، در شرکت کوکاکولا نیز به شکلی چهره خود را نشان داد. از این رو معترضین در سال 2003 طی جلسه سالیانه کوکاکولا مدعی شدند که افراد سیاه پوست در این شرکت مورد تبعیض واقع شده و به پستهای بالای مدیریتی دست پیدا نمیکنند. بنا بر اظهارات این افراد، سیاه پوستان از دستمزد کمتری نسبت به سفید پوستان برخورداربوده و بیشتر از بقیه در معرض اخراج قرار دارند.
حمایت از آپارتاید افریقای جنوبی
کوکاکولا در سال 1938 وارد بازار افریقای جنوبی شد و با آغاز سیاست آپارتاید (جدایی میان سفید پوستان و سیاه پوستان) در این کشور در 1948 ، این شرکت به سرعت رشد پیدا کرد و با داشتن 4500 کارمند در این کشور به یکی از بزرگترین شرکتهای امریکایی در جمهوری آپارتاید تبدیل شد.[9]
این شرکت تحت حمایت کانل سیستم آپارتاید 90% بازار نوشیدنی افریقای جنوبی را در اختیار داشت و بر اساس گزارش مرکز تحقیقات مسئولیت سرمایه گذاری (Investor Responsibility Research Center) فروش این شرکت در سال 1983 در افریقای جنوبی معادل 5% فروش کوکاکولا در سراسر دنیا بود.[10] 48
سال رشد و توسعه کوکاکولا در این کشور همزمان با سلطه اقلیت سفیدپوستان و سیستم آپارتاید بر کشور بود. رشد این شرکت با حمایت سیستم نژادپرست افریقای جنوبی به بهای ظلم و سرکوب اکثریت سیاه پوست آن کشور صورت گرفت.

در این تبلیغ کوکاکولا تنها برای سفید پوستان قابل عرضه است
در اواسط 1970 تحت فشار اتحادیه های کارگری و فعالان حقوق بشر افریقای جنوبی شرکت مجبور به ارائه برنامههای آموزشی برای کارگران سیاهپوست خود شد و پس از آن سعی کرد که با استفده از ابزار تبلیغاتی از این اقدام به نفع خود بهره گیرد. با این وجود در سال 1983 دستمزد کارگران سیاهپوست شاغل در شرکت کوکاکولا یک سوم کارگران سفیدپوست بود. علاوه بر این با وجود تغییر سیاست شرکت و امکان ترقی سیاهپوستان به مدارج بالای مدیریتی، در عمل چنین مسالهای به وقوع نپیوست و اوج پیشرفت سیاهپوستان تا سطوح پایین نظارتی در شرکت بود.[11]
با وجود ادعا های شرکت کوکاکولا در خصوص اقدامات شفاف در قبال کارگران، این شرکت تا قبل از وقوع اعتصابات سال 1983 ، اتحایه های کارگری در کارخانه های تولید نوشیدنی را به رسمیت نشناخته بود. علاوه بر این اطلاعات کمی در مورد شرکتهای مستقل و خصوصی تولید محصولات کوکاکولا وجود دارد ،اما بر اساس گزارشات منتشر شده شرایط کارگران در این شرکتها به مراتب وخیمتر بوده است. برای نمونه میتوان به اعتراضات کارگران شرکت اومتاتا (Umtata) در خصوص نژادپرستی و اقدامات بیرحمانه مدیریت در سال 1986 اشاره کرد.[12]
به همین دلایل اکثریت سیاه پوستان آفریقای جنوبی خواستار خروج این شرکت از بازار این کشور و ممنوعیت فروش محصولات آن شدند.

بسیاری از اتحادیه های کارگری خواستار خروج کوکاکولا از افریقای جنوبی بودند
همکاری با آلمان نازی در جنگ جهانی دوم
از نکات جالب توجه و عجیب ارتباط این شرکت آمریکایی با آلمان نازی در طول جنگ جهانی دوم بوده است. این ارتباط که به پیش از جنگ باز میگردد در طول جنگ جهانی نیز ادامه پیدا کرد. دلیل ادامه حیات یک شرکت آمریکایی در کشوری که عقاید فاشیستی و نژاد پرستانه بسیار پر رنگ به نظر میرسید بسیار جالب بود. برای حل این مساله بسیاری از مدیران ارشد شرکت کوکاکولا در آلمان از اعضای حزب نازی انتخاب شدند. بدین ترتیب پس از وقوع جنگ این شرکت همچنان بازار فروش خود در آلمان را در دست داشت.
در هنگام اغاز جنگ، کوکاکولا شروع به توزیع رایگان نوشابه های خود در میان سربازان آمریکایی به عنوان یک نوشیدنی ملی کرد[13] و بدین ترتیب جیره بندی شکر شامل حال این شرکت نشد و از این موضوع به نفع خود استفاده کرد.[14]
ارتش ایالات متحده به شرکت این اجازه را داد که از طریق کارمندانش در مناطق جنگی به توزیع نوشابه میان سربازان اقدام کند. گرچه این اقدام در ظاهر عادی به نظر میرسد اما هدف اصلی و سیاست شرکت به دست آوردن بازار در کشورهایی بود که اخیرا به تسخیر درآمده بود.[15]
این شرکت که به نوعی حامی آمریکا در جنگ به شمار میرفت، چهره دیگر خود را نشان داد و از سوی دیگر در آلمان با استفاده از راهبرد ویژه تبلیغاتی در صدد حفظ بازار این کشور بود. به دنبال ناکافی بودن میزان تولید نوشابه کوکاکولا در آلمان ،پس از پایان جنگ برند فانتا (Fanta) نیز توسط این شرکت وارد بازار شد تا جوابگوی تقاضای بازار باشد.[16]

فعالیت کوکاکولا در آلمان نازی با برند فانتا
کوکاکولا و کنترل ذهن
بر اساس گزارش منتشره از سوی شرمن اسکولنیک (Sherman Skolnick) روزنامه نگار و فعال سیاسی امریکایی شرکت کوکاکولا در برههای از ماده مخدر کوکائین در محصولات خود استفاده نموده است.
به گفته وی تا سال 1989 پس از نوشیدن کوکاکولا (Coke) نوعی حالت سرخوشی به فرد دست میداد. برخی دیگر نیز معتقد بودند که شرکت برای ایجاد یک حس بهتر از نوعی دارو در محصولات خود استفاده میکند.
بر اساس مصاحیه اسکولنیک با یکی از مدیران ارشد شرکت شیمیایی استپان ( Stepan Chemical Company) که مسئول ساخت یک پایگاه مخفی برای کوکاکولا در حومه شیکاگو بود، وی موافق این موضوع بود که در آزمایشات انجام شده در پایگاه مخفی کوکاکولا کوکائین محصول جانبی برگ کاکائو بوده است.
پس از بالا گرفتن شایعات در خصوص پایگاه مخفی کوکاکولا و وجود کوکائین در محصولات این شرکت، در سال 1989 مقامات ارشد سازمان غذا و دارو آمریکا (U.S Food and Drug Administration) شروع به تحقیق در مورد شرکت کوکاکولا کردند. از این به بعد بود که محصولات کوکاکولا آن حالت نشاط و سرحالی گذشته را به مشتریان خود در آمریکا عرضه نمی کرد.

برخی گزارشات از وجود ماده مخدر و اعتیادآور کوکائین در محصولات کوکاکولا خبر داده است.
اما در مقابل، مشتریان این محصول در خارج از مرزهای آمریکا روز به روز در حال افزایش بود، به نوعی که گوی سبقت را از نوشیدنیهای داخلی برخی کشورها نیز ربود . افراد پس از استفاده از این محصول به نوعی به آن اعتیاد پیدا میکردند. شرکت کوکاکولا حتی در تبلیغات خود نیز این حس نشاط و سرخوشی ناشی از مصرف محصولات را منعکس کرده است.
کوکاکولا و رژیم صهیونیستی، رابطه ای عمیق و جدی
رابطه میان کوکاکولا و رژیم صهیونیستی به سال 1966 بازمیگردد. حمایت کوکاکولا از این رژیم به حدی بوده است که طی این سالها به طور پیوسته مورد تقدیر مقامات اسرائیل قرار گرفته و به عنوان یکی از شرکای نزدیک تجاری رژیم صهیونیستی معرفی شده است.[17]

بر اساس گزارشها بخشی از درآمد سالانه کوکاکولا برای کمک به اسرائیل اختصاص یافته است
شرکت کوکاکولا همچنین دارای روابط نزدیکی با اتاق بازرگانی مشترک امریکا-رژیم صهیونیستی (AICC) است. مقر این اتاق همانند کوکاکولا در آتلانتا قرار دارد. به نظر میرسد که مدیران ارشد کوکاکولا همواره در هیات رئیسه AICC حضور دارند..[18]
کوکاکولا با حمایت مالی به صورت فعال شرکتهای دیگر را تشویق به سرمایهگذاری در اسرائیل و رشد اقتصاد این رژیم میکند.[19] این حمایت تا آنجا پیش رفته است که تامین پاداش شرکتهای برتر امریکایی در حوزه سرمایهگذاری و ایجاد اشتغال در اسرائیل را بر عهده گرفته است.

کوکاکولا یکی از اعضای فعال اتاق بازرگانی آمریکا اسرائیل است.
در سال 2007 کوکاکولا در دفتر مرکزی خود میزبان مراسم گالا اتاق بازرگانی مشترک آمریکا-اسرائیل (American-Israel Chamber of Commerce Awards Gala) بود. ریچارد ایزاک، مدیر اسرائیلی شرکت کوکاکولا و مدیر برنامهریزی راهبردی گروه اوراسیا (Eurasia Group) سخنران اصلی مراسم گالا بود.[20]
حمایت مالی از مراسم عقاب طلایی (Eagle Star Awards) اتاق مشترک بازرگانی دو کشور در سال 2009 در راستای قدردانی از لابی اسرائیلی آیپک (AIPAC) و لابی این گروه با مجلس سنای آمریکا و در نتیجه رد درخواست سازمان ملل به اعلام آتشبس در جریان درگیری اسرائیل و فلسطین نیز از سوی شرکت کوکاکولا صورت گرفت.[21] در همین سال در دفتر مرکزی کوکاکولا از ژنرال بن الیزر (Ben Eliezer)قدردانی شد. این در حالی است که وی به عنوان جنایتکار جنگی تحت تعقیب بوده و مسئول یک سوم جنایتهای صورت گرفته توسط رژیم صهیونیستی در جنگ 6 روزه به شمار میرود.[22]
ریاست اتاق بازرگانی مشترک دو کشور بین سالهای 91 تا 96 به عهده یکی از عوامل موساد به نام موشه ورتیم (Moshe Wertheim ) بود. وی شخصی بود که در سال 1968 باعث شروع به کار شعبه کوکاکولا در اسرائیل شد و از آن زمان تا کنون ریاست این شرکت را به عهده دارد.[23]
آبراهام فینبرگ که از لابی کننده های پر قدرت رژیم صهیونیستی به شمار میرفت تا زمان مرگش در 1998 به عنوان مدیر عامل شرکت کوکاکولا در اسرائیل مشغول به فعالیت بود. او به تنهایی تامین سرمایه ترومن (Truman) در انتخابات ریاست جمهوری را بر عهده گرفت. وی از چنان نفوذی بر رئیس جمهور لیندون جانسون برخوردار بود که رژیم صهیونیستی را از عدم نیاز به امضاء معاهده منع گسترش تسلایحات اتمی (NPT) مطمئن ساخت.[24]
![]() |
![]() |
| مورشه ورتیم رئیس و موسس کوکاکولا در اسرائیل |
آبراهام فینبرگ، لابیگر صهیونیست در حال دست دادن با ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا |
در سال 2007 کوکاکولا هیاتی تجاری از مدیران ارشد خود را با هدف سرمایهگذاری و توسعه فناوری در شرکتهای اسرائیلی اعزام نمود. [25]
این اولین باری بود که اتاق بازرگانی آمریکا-اسرائیل تنها نمایندههای یک شرکت را به اسرائیل اعزام میکنند. پس از این سفر بود که موهتار کنت از برنامه های کوکاکولا برای سرمایهگذاری در جهت پیشرفت صنایع غذایی اسرائیل خبر داد و برای هر نوع سرمایهگذاری مناسب و قابل قبول قول چک سفید داد.[26]
کنت در سخنرانی سال 2009 خود در اسرائیل از تعهد این شرکت به دسترسی مردم به آب سالم خبر داد و این در حالی بود که در چندین کیلومتر دورتر 90 تا 95 درصد آب آشامیدنی مردم غزه (که 65% مصرف کنندگان این آب کودکان بودند) از دسترسی به آب سالم محروم بودند.[27]
این روابط نزدیک از دلایل تحریم کوکاکولا در بین مسلمانان به شمار میرود.
[3] Coke and Pepsi battle it out". AME Info. April 8, 2004. http://www.ameinfo.com/37492.html. Retrieved May 11, 2006.
[4] See George McKay 'Consumption, Coca-colonisation, cultural resistance—and Santa Claus', in Sheila Whiteley, ed. (2008) Christmas, Ideology and Popular Culture. Edinburgh University Press, pp. 50–70.
[5] National Aeronautics and Space Administration accessdate 2009-06-13
[6] http://www.corporatenarc.com/cocacolascandal.php
[8] Ben White (2002-04-18). "Black Coca-Cola Workers Still Angry". Washington Post. http://www.washingtonpost.com/ac2/wp-dyn/A4802-2002Apr17?language=printer.
[9] "Coca-Cola in South Africa," The Africa Fund, July 1986, http://africanactivist.msu.edu/document_metadata.php?objectid=32-130-133A
[10] Coca-Cola in South Africa," The Africa Fund, July 1986, http://africanactivist.msu.edu/document_metadata.php?objectid=32-130-133A
[11] kora.matrix.msu.edu/.../32-130-F43-84-al.sff.document.af000217.pdf
[12] kora.matrix.msu.edu/.../32-130-F43-84-al.sff.document.af000217.pdf
[13] Mark Pendergrast (2000). For God, Country and Coca-Cola. Basic Books. ISBN 0-465-05468-4.
[14] · · ^ "New Georgia Encyclopedia Robert Woodruff (1889-1985)". http://www.georgiaencyclopedia.org/nge/Article.jsp?id=h-1926. Retrieved 2009-04-10.
[15] Mark Pendergrast (2000). For God, Country and Coca-Cola. Basic Books. ISBN 0-465-05468-4.
[16] http://xroads.virginia.edu/~class/coke/coke2.html
[17] http://atlanta.mfa.gov.il/mfm/Web/main/document.asp?documentid=168942
[18] http://web.archive.org/web/19971222015026/http://aiccse.org/board.htm
[19] http://www.rdu-yok-meg.org.il/HereAndNow/Newsletter/newsletter.htm
[20] http://stories.globalatlanta.com/2007stories/015289.html
[21] http://www.opednews.com/articles/Amnesty-vs-AIPAC-Senate-by-Robert-Naiman-090108-850.html
[22] http://www.washington-report.org/backissues/0296/9602017.html
[23] www.biu.ac.il/Besa/bulletin/bulletin21.pdf
[24]http://books.google.co.uk/books?id=WeMCAAAAMBAJ&lpg=PA14&ots=iEWD1j3y_5&dq=Abraham%20Feinberg%20coca%20cola&pg=PA14#v=onepage&q=&f=false
[25] http://www.ivc-online.com/ivcWeeklyItem.asp?articleID=5484
[26] http://archive.globes.co.il/searchgl/Challenge%20Fund%20becomes%20Coca%20Cola%20tech%20
spotter_h_hd_2L34mDp4sE5mnC30mCpKrDJSoBcXqRMm0.html
[27] http://www.amnesty.org.uk/news_details.asp?NewsID=18466
خبرگزاري بينالمللي اينتر پرس سرويس (IPS) گزارشی با عنوان «مؤسسین بنیاد
خصوصی و اسرارآمیز "ضدتروریسم" اداره پلیس نیویورک» به قلم نویسندگان "علی
قریب" و "الی کلیفتون" منتتشر کرد. 
به گزارش اشراف این پایگاه اینترنتی در گزارش خود اینطور می نویسد: زمانی که اداره پلیس نیویورک در سال 2008 تصمیم گرفت یک متخصص تروریسم را برای ارائه آموزش در مورد تروریسم در داخل کشور استخدام نماید روی به سوی مارک ساگمن (Marc Sageman)، متخصص مشهور تروریسم که در اندیشکده ای متمایل به راستگراها فعالیت می کرد، آورد. به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس که سال گذشته منتشر شد، اداره پلیس نیویورک دستمزد خوبی به ساگمن پرداخت می کرد. در مقاله آسوشیتدپرس به صورت گذرا به مسأله ای عجیب در مورد ساگمن اشاره شده است:


به دنبال استعفای مقامات عالی رتبه نظامی در ترکیه، بحث درباره تقابل نظامیان سکولار و اسلام گرایان حزب عدالت و توسعه بالا گرفته است؛ موضوعی که هرچند عبدالله گل، رئیس جمهور این کشور، آن را حالتی بحرانی نمی داند و استعفای ژنرال ها را خواسته خود آنان می داند، اما کسی تردید ندارد که یکی از اولویت های دولت اردوغان، کوتاه کردن دست نظامیان از سیاست است.
حال پرسش اینجاست که نخستین برخورد جدی دولت اردوغان با نظامیان، از کجا و چگونه آغاز شد؟
به گزارش «تابناک»، روزنامه «صباح» گزارشی را منتشر کرده که بنا بر آن، نخستین تقابل دولت ترکیه با نظامیان این کشور، آشکارا در سال 2007 و در جریان تحقیق و تفحص در شبکه «ارگنکون» پدید آمد؛ شبکه ای که به انجام جنایت معروف و در آن سال متهم بود که افرادی در درون دولت ترکیه با این شبکه برای سرنگونی اردوغان همکاری می کنند.
بر پایه این گزارش، روند افشای این شبکه با پیدا شدن نارنجک های دست ساز در خانه ای در استانبول آغاز شد و به دنبال آن، شمار بسیاری از روزنامه نگاران، اساتید دانشگاه و نظامیانی که احتمال می رفت با این شبکه در ارتباط باشند، بازجویی شدند.
این شبکه در آن زمان متهم بود که مجموعه ای از حملات تروریستی از جمله در حمله به شورای دولتی ترکیه و کشتن یک قاضی بلندپایه و همچنین قتل روزنامه نگار دست داشته است و این گونه بود که در مراحل دادگاه متهمان، تصمیم حمله به شورای دولتی ترکیه را به دلیل تصویب قانون ممنوع نبودن حجاب اعلام کردند.
بنابراین، 25 جولای، چهارمین سالروز بازجویی از اعضای این شبکه مخوف تروریستی بود. در این چهار سال، 223 مظنون دستگیر شده در دادگاه بر تلاش این گروه برای ساقط کردن دولت اسلامگرا شهادت دادند. 
همچنین در روند رسیدگی به اتهامات افراد در یک مرحله، 118 نفر و در مرحله دیگر، هفت نفر از مظنونین اعتراف کردند که در قالب طرح «مقابله با واپس گرایان مرتجع» به دنبال براندازی دولت اسلامگرا بوده اند و به دنبال آن، چندین نفر از این متهمان آزاد شدند؛ اما رأی دادگاه هنوز اعلام نشده و گویا به زودی این رأی اعلام شود!
by Gilad Atzmon

Alan Dershowitz on Judge Goldstone: “But now I see him as a traitor… It’s as if they would have taken a Jew to edit the Protocols of the Elders of Zion. He uses his Jewish last name to kosher his slander of the Jewish People.”
For those who still cannot make their minds up about Jewish nationalism and the Zionist violent abuse of Western academic culture (tolerance, academic freedom, pluralism etc) Rabbi Shmully Hecht of Yale’s University Jewish society, gives an exemplary opportunity to see it all. Rabbi Hecht confronted Judge Goldstone last week while Goldstone was delivering an address at Yale University. Rabbi Hecht and his supporters held up a sign at the back of the conference room equating the Goldstone report with the Protocols of the Elders of Zion and the Dreyfus affair.
For a while, the Dreyfus affair and the Protocols were pretty effective Zionist propaganda tools, they were used mainly to silence criticism of Jewish power, Jewish lobbying and Israel. However, it is about time to face the truth.
Drawing a parallel between the Dreyfus affair, The Protocols of the Elders of Zion and the Goldstone report can also produce an interesting insight, but not for the reasons Rabbi Hecht or Dershowitz suggest. It allows us to look at Zionism in an historical perspective. We can review where Zionism started from and what it matured into.

The Dreyfus affair was a political scandal that divided France in the 1890s and the early 1900s. It involved the conviction for treason in 1894 of Captain Alfred Dreyfus, a young French artillery officer of Jewish descent. The Dreyfus affair had a huge impact on Herzl, the father of Zionism, who was assigned by a Viennese paper to cover the trial. Soon afterward, Herzl wrote Der Judenstaat (The Jewish State, 1896) and founded the World Zionist Organization.
During the last century Zionists regarded the Dreyfus Affair as an exemplary case of anti Semitism motivated by racial discrimination. In fact the Zionists were wrong. For a century they have been misleading themselves and others. French society at the time was divided about Dreyfus. The Left and the intelligentsia rushed to support the young officer, which led eventually to a 2nd trial. Dreyfus was exonerated and reinstated as a Major in the French Army in 1906. However, the case of Goldstone is totally different. The images of the IDF’s white phosphorus shells bursting over UN refugee shelters are engraved in our collective memory. As if this is not enough, initial Israeli denial of the usage of white phosphorous is also stored in our minds. The perception that Israel committed a massacre in broad daylight is not going to be wiped out either.
Unlike divided France that couldn’t make up its mind about Dreyfus, we are not divided about Israel being a criminal state and the biggest threat to world peace. The repulsion towards Israel and its brutality is actually a growing unifying force amongst humanists, peace lovers and the world at large. Israel will not be exonerated and considering the fact that it defines itself as the Jewish state, its crimes reflect disastrously on Jews as a collective, something that not even a dozen Jewish anti Zionist activists around the world can change. From an historical perspective it is rather clear that Israel has been very successful in exhausting the last drops of sympathy garnered for the idea of Jewish nationalism. As it happens, not a single humanist stands up against Goldstone or his balanced report.
But the truth must be said. As much as humanists are united behind the Goldstone report, our democratically elected leaders are failing to confront Israel and its Jewish lobbies. They rush to appease AIPAC, they pocket money given by Zionist lords and Israeli Lobbies. Interestingly enough, the political morbid conditions in which we live was actually described by an unusual fictional text that was published in 1903 namely, the Protocols of the Elders of Zion.

The Protocols is widely considered a forgery. It is a manual for a prospective new member of the "Elders", describing how they will run the world through control of the media and finance, replacing the traditional social order with one based on mass manipulation. Though the book is considered a hoax by most experts and regarded as a vile anti-Semitic text, it is impossible to ignore its prophetic qualities and its capacity to describe both the century unfolding and the political reality in which we live I am referring here to: AIPAC, The Credit Crunch, Lehman Brothers, Neocon wars,interventionist ideology, a British Foreign SecretaryListed as Israeli Propaganda (Hasbara) author trying to amendBritain’s ethical stand, aZionist by admission put on an inquiry panel to investigate why Britain launched a Zionist war and so on.
As it happens staunch Zionists such asDavid Aaronovitch,Nick Cohen and Alan Dershowitz use a very banal spin to divert the attention from the devastating prophetic reality depicted by the Protocols. A reality in which they themselves promote interventionist wars in our midst. Again and again they stress the fact that the Protocols was a forgery. They insist that we look at its anti Semitic origin while evading its content and meaning. However whether or not the Protocols is a fictional text or a forgery doesn’t change the fact that it explores our disastrous contemporary reality. A reality in which we are killing en mass the enemies of Israel in the ‘name of democracy’, a reality in which Dershowitz himself puts enormous effort into cleansing academia of any critical voices of Israel, Zionism and Jewish power in America and the West.
This is exactly where Goldstone is coming into the picture. In the last century we have been witnessing an evolving murderous Jewish nationalist movement. A movement that was born in part due to a calculated misinterpretation of the Dreyfus affair. For a century, the Zionist movement has managed to silence its critics using different tactics that are all explored in that fictional text from 1903. Zionism was very successful; it managed to mature into a state, at the expense of the Palestinian people. Only through violent expansionist methods including massacres and racially orientated ethnic cleansing have the Zionists and Israel managed to fulfill what they define as the Jewish national aspiration. But as Goldstone reveals, this aspiration matured into a criminal state that is terrorizing its indigenous population and threatening its neighbours
If we ever want to amend the reality we live in, we must curtail the Zionist operators in our midst, in the government, in politics, in the media, in academia, in finance and in the legal system. I am not talking here about Jews but about Zionists, people who are affiliated with a specific foreign tribal interest that counters universalism, ethics and humanism. Unless we do that we may soon have to face another Goldstone report investigating a much greater Zionist crime against humanity.
If we want to help Israelis and Jewish nationalists recover from their nationalist racist fanatical dream, we must persuade them that the Goldstone report is their new Bible, a recent catalogue of their departure from humanity.
-###-
by Gilad Atzmon http://www.gilad.co.uk/writings/dreyfus-the-protocols-and-goldstone-by-gilad-atzmon.html
دریفوس ، پروتکل و گلدستون
by Gilad Atzmon توسط Atzmon گیلاد

Alan Dershowitz on Judge Goldstone: “But now I see him as a traitor… It's as if they would have taken a Jew to edit the Protocols of the Elders of Zion. Dershowitz آلن در تاریخ قاضی گلدستون : "اما حالا من به او را به عنوان خائن... آن را به عنوان اگر آنها را گرفته اند یک یهودی را ویرایش پروتکل بزرگان صهیون. He uses his Jewish last name to kosher his slander of the Jewish People.” او با استفاده از نام خانوادگی یهودی خود را به او تهمت کوشر از مردم یهودی است. "
For those who still cannot make their minds up about Jewish nationalism and the Zionist violent abuse of Western academic culture (tolerance, academic freedom, pluralism etc) Rabbi Shmully Hecht of Yale's University Jewish society, gives an exemplary opportunity to see it all. برای کسانی که هنوز نمی تواند ذهن خود را در مورد یهودی و ملی گرایی خشونت آمیز سوء استفاده صهیونیست ها از فرهنگ غربی دانشگاهی (تحمل و مدارا ، آزادی آکادمیک ، پلورالیسم و غیره) خاخام Shmully Hecht جامعه یهودی دانشگاه ییل است ، فرصت می دهد نمونه برای دیدن آن همه. Rabbi Hecht confronted Judge Goldstone last week while Goldstone was delivering an address at Yale University. خاخام Hecht مواجه قاضی گلدستون هفته گذشته در حالی که گلدستون بود تحویل آدرسی که در دانشگاه ییل. Rabbi Hecht and his supporters held up a sign at the back of the conference room equating the Goldstone report with the Protocols of the Elders of Zion and the Dreyfus affair. خاخام Hecht و حامیان او برگزار شد تا نشانه در پشت اتاق کنفرانس معادل گزارش گلدستون با پروتکل بزرگان صهیون و ماجرای دریفوس.
For a while, the Dreyfus affair and the Protocols were pretty effective Zionist propaganda tools, they were used mainly to silence criticism of Jewish power, Jewish lobbying and Israel. برای در حالی که ، امر دریفوس و پروتکل بودند بسیار موثر ابزارهای تبلیغاتی رژیم صهیونیستی ، آنها عمدتا به انتقاد از سکوت قدرت یهودی ، لابی یهودی و اسرائیل مورد استفاده قرار گرفت. However, it is about time to face the truth. با این حال ، در مورد زمان به چهره حقیقت است.
Drawing a parallel between the Dreyfus affair, The Protocols of the Elders of Zion and the Goldstone report can also produce an interesting insight, but not for the reasons Rabbi Hecht or Dershowitz suggest. نقشه کشی موازی بین امر دریفوس ، پروتکل بزرگان صهیون و گزارش گلدستون همچنین می تواند تولید بینش جالب توجه است ، اما نه برای دلایل خاخام Hecht یا Dershowitz پیشنهاد. It allows us to look at Zionism in an historical perspective. این به ما اجازه می دهد در صهیونیسم در چشم انداز تاریخی نگاه کنند. We can review where Zionism started from and what it matured into. ما می توانیم بررسی که در آن صهیونیسم آغاز شده و آنچه از آن به بلوغ.

The Dreyfus affair was a political scandal that divided France in the 1890s and the early 1900s. ماجرای دریفوس رسوایی سیاسی است که فرانسه در تقسیم 1890s و 1900s اولیه بود. It involved the conviction for treason in 1894 of Captain Alfred Dreyfus, a young French artillery officer of Jewish descent. این شرکت اعتقاد راسخ به خاطر خیانت در سال 1894 سروان آلفرد دریفوس ، جوان افسر توپخانه فرانسوی تبار یهودی است. The Dreyfus affair had a huge impact on Herzl, the father of Zionism, who was assigned by a Viennese paper to cover the trial. ماجرای دریفوس به حال تاثیر عظیمی در تاریخ هرتسل ، پدر صهیونیسم ، که توسط کاغذ Viennese اختصاص داده بود برای پوشش محاکمه. Soon afterward, Herzl wrote Der Judenstaat (The Jewish State, 1896) and founded the World Zionist Organization. به زودی بعد از آن ، هرتسل نوشت Der Judenstaat (یهودی امور خارجه ، 1896) و تاسیس سازمان جهانی صهیونیستی.
During the last century Zionists regarded the Dreyfus Affair as an exemplary case of anti Semitism motivated by racial discrimination. صهیونیست ها در طول قرن گذشته در نظر گرفته امور دریفوس به عنوان نمونه مورد ضد سامی تبعیض نژادی انگیزه. In fact the Zionists were wrong. در واقع صهیونیست ها در اشتباه بودند. For a century they have been misleading themselves and others. برای قرن شده اند گمراه کننده خود و دیگران است. French society at the time was divided about Dreyfus. جامعه فرانسه در زمان مورد دریفوس تقسیم شد. The Left and the intelligentsia rushed to support the young officer, which led eventually to a 2nd trial. چپ و روشنفکران عجله برای حمایت از افسر جوان ، که در نهایت باعث شد از یک محاکمه 2nd. Dreyfus was exonerated and reinstated as a Major in the French Army in 1906. دریفوس تبرئه شد و به عنوان عمده در ارتش فرانسه در سال 1906 ابقاء. However, the case of Goldstone is totally different. با این حال ، مورد گلدستون است کاملا متفاوت است. The images of the IDF's white phosphorus shells bursting over UN refugee shelters are engraved in our collective memory. تصاویری از نیروهای دفاعی اسرائیل از فسفر سفید در پوسته ترکیدن بیش از پناهگاه های سازمان ملل متحد پناهنده هستند در حافظه جمعی ما حک. As if this is not enough, initial Israeli denial of the usage of white phosphorous is also stored in our minds. همانطور که در صورتی که این کافی نیست ، انکار اولیه اسرائیل از فسفر سفید استفاده شده است نیز در ذهن ما ذخیره می شود. The perception that Israel committed a massacre in broad daylight is not going to be wiped out either. ادراک که اسرائیل متعهد قتل عام گسترده ای را در نور روز است نمی شود یا از بین برود.
Unlike divided France that couldn't make up its mind about Dreyfus, we are not divided about Israel being a criminal state and the biggest threat to world peace. بر خلاف فرانسه تقسیم شده که نمی تواند ذهن را تشکیل می دهند خود را در مورد دریفوس ، ما در مورد اسرائیل که یک دولت جنایتکار و بزرگترین تهدید برای صلح جهانی نیست تقسیم شده است. The repulsion towards Israel and its brutality is actually a growing unifying force amongst humanists, peace lovers and the world at large. تنفر نسبت به اسرائیل و خشونت آن است در واقع یک نیروی متحد کننده در حال رشد در میان اومانیست ، دوستداران صلح و جهان است. Israel will not be exonerated and considering the fact that it defines itself as the Jewish state, its crimes reflect disastrously on Jews as a collective, something that not even a dozen Jewish anti Zionist activists around the world can change. اسرائیل نمی شود تبرئه و با توجه به این واقعیت که آن را خود تعریف می کند به عنوان دولت یهود ، جنایات خود را منعکس فاجعه در تاریخ یهودیان به عنوان جمعی ، چیزی است که حتی ده ضد یهودی فعالان صهیونیست در سراسر جهان می توانند تغییر کنند. From an historical perspective it is rather clear that Israel has been very successful in exhausting the last drops of sympathy garnered for the idea of Jewish nationalism. از منظر تاریخی آن است و نه روشن است که اسرائیل بسیار موفق در فرسوده کننده آخرین قطره از همدردی دست آورد شده است برای اندیشه ملی گرایی یهودی است. As it happens, not a single humanist stands up against Goldstone or his balanced report. همانطور که اتفاق می افتد ، نه تنها انسان می ایستد تا در برابر گلدستون یا گزارش متعادل است.
But the truth must be said. اما حقیقت را باید گفت. As much as humanists are united behind the Goldstone report, our democratically elected leaders are failing to confront Israel and its Jewish lobbies. تا آنجا که اومانیست ها در پشت گزارش گلدستون متحد ، دموکراتیک انتخاب رهبران ما هستند ناکامی در مقابله با اسرائیل و لابی یهودیان است. They rush to appease AIPAC , they pocket money given by Zionist lords and Israeli Lobbies. عجله دارند زودتر به دلجویی از AIPAC ، آنها پول توجیبی داده شده توسط اربابان صهیونیستی و لابی اسرائیل. Interestingly enough, the political morbid conditions in which we live was actually described by an unusual fictional text that was published in 1903 namely, the Protocols of the Elders of Zion. به اندازه کافی جالب توجه ، شرایط ناسالم سیاسی است که در آن زندگی می کنیم در واقع توسط متن داستانی غیر معمول که در سال 1903 منتشر شد یعنی توصیف شد ، پروتکل بزرگان صهیون.

The Protocols is widely considered a forgery. پروتکل به صورت گسترده ای در نظر گرفته جعل. It is a manual for a prospective new member of the "Elders", describing how they will run the world through control of the media and finance, replacing the traditional social order with one based on mass manipulation. این کتابچه راهنمای کاربر برای عضو جدید آینده نگر است "بزرگان" ، توصیف آنها چگونه خواهد دنیا را از طریق کنترل رسانه ها و امور مالی اجرا شود ، جایگزین نظم اجتماعی سنتی با یک دستکاری بر اساس دسته جمعی. Though the book is considered a hoax by most experts and regarded as a vile anti-Semitic text, it is impossible to ignore its prophetic qualities and its capacity to describe both the century unfolding and the political reality in which we live I am referring here to: AIPAC, The Credit Crunch , Lehman Brothers, Neocon wars, interventionist ideology , a British Foreign Secretary Listed as Israeli Propaganda (Hasbara) author اگرچه کتاب در نظر گرفته جعل توسط اکثر کارشناسان و در نظر گرفته به عنوان متن دون ضد سامی ، غیر ممکن است که چشم پوشی از کیفیت نبوی و استعداد خود را در هر دو قرن اتفاق می افتند و واقعیت سیاسی است که در آن زندگی می کنیم من در اینجا اشاره به شرح : AIPAC ، اعتباری صدای خرد کردن یا خرد شدن چیزی زیر دندان یا زیر چرخ و غیره ، لیمن برادرز ، جنگ Neocon ، ایدئولوژی مداخله ، وزیر خارجه بریتانیا در فهرست به عنوان اسرائیل تبلیغات (Hasbara) نویسنده trying to amend Britain's ethical stand , a Zionist by admission put on an inquiry panel to investigate why Britain launched a Zionist war and so on. تلاش برای اصلاح اخلاقی ایستاده در انگلیس ، رژیم صهیونیستی توسط پذیرش قرار داده در میزگرد بررسی که چرا انگلیس راه اندازی جنگ رژیم صهیونیستی و غیره.
As it happens staunch Zionists such as David Aaronovitch , Nick Cohen and Alan Dershowitz use a very banal spin to divert the attention from the devastating prophetic reality depicted by the Protocols. همانطور که اتفاق می افتد صهیونیست ها ثابت قدم مانند دیوید Aaronovitch ، نیک کوهن و الن Dershowitz استفاده مبتذل چرخش بسیار پروتکل به منحرف کردن توجه از ویرانگر نبوی واقعیت به تصویر کشیده شده. A reality in which they themselves promote interventionist wars in our midst. واقعیت است که در آن خود آنها ترویج جنگ مداخله گرانه در میان ما است. Again and again they stress the fact that the Protocols was a forgery. دوباره و دوباره آنها استرس واقعیت است که پروتکل جعل شد. They insist that we look at its anti Semitic origin while evading its content and meaning. آنها اصرار دارند که ما در آن اصل ضد سامی در حالی که نگاه فرار محتوای آن و معنا. However whether or not the Protocols is a fictional text or a forgery doesn't change the fact that it explores our disastrous contemporary reality. با این حال یا نه پروتکل است متن داستانی یا جعل سند می کند این واقعیت است که آن را به بررسی فاجعه معاصر ما واقعیت را تغییر دهید. A reality in which we are killing en mass the enemies of Israel in the 'name of democracy', a reality in which Dershowitz himself puts enormous effort into cleansing academia of any critical voices of Israel, Zionism and Jewish power in America and the West. واقعیت است که در آن ما به جرم قتل en دشمنان اسرائیل در «به نام دموکراسی ، یک واقعیت است که در آن Dershowitz خود را می گذارد تلاش فراوان به پاکسازی دانشگاه ها از هر صدای انتقاد از اسرائیل ، صهیونیسم و قدرت یهودیان در امریکا و غرب است.
This is exactly where Goldstone is coming into the picture. این دقیقا همان جایی که گلدستون در حال آمدن است به تصویر. In the last century we have been witnessing an evolving murderous Jewish nationalist movement. در قرن گذشته ما شاهد بوده اند در حال تحول خونین جنبش ناسیونالیستی یهودی است. A movement that was born in part due to a calculated misinterpretation of the Dreyfus affair. جنبشی که در بخشی به دلیل misinterpretation محاسبه از امور دریفوس متولد شد. For a century, the Zionist movement has managed to silence its critics using different tactics that are all explored in that fictional text from 1903. برای قرن ، جنبش صهیونیستی توانسته است برای خاموش کردن منتقدان خود را با استفاده از تاکتیک های مختلف است که همه در متن داستانی است که از 1903 می گذرد. Zionism was very successful; it managed to mature into a state, at the expense of the Palestinian people. صهیونیسم موفق بود ؛ آن موفق به به حالت بالغ ، در هزینه از مردم فلسطین است. Only through violent expansionist methods including massacres and racially orientated ethnic cleansing have the Zionists and Israel managed to fulfill what they define as the Jewish national aspiration. فقط از طریق روشهای خشن و توسعه طلب از جمله قتل عام نژادی جهت گیری و پاکسازی قومی را صهیونیست ها و اسرائیل موفق به تحقق آنچه به عنوان آرمان ملی یهود را تعریف کنیم. But as Goldstone reveals, this aspiration matured into a criminal state that is terrorizing its indigenous population and threatening its neighbours اما به عنوان گلدستون نشان میدهد ، این آرمان را به دولت های جنایی است که ارعاب جمعیت بومی خود و تهدید همسایگان خود بالغ
If we ever want to amend the reality we live in, we must curtail the Zionist operators in our midst, in the government, in politics, in the media, in academia, in finance and in the legal system. اگر ما همیشه می خواهند به اصلاح واقعیت که ما در زندگی ، ما باید از اپراتورها صهیونیست ها در میان ما محدود ، در دولت ، در سیاست ، در رسانه ها ، در دانشگاه ها ، در امور مالی و در نظام قانونی است. I am not talking here about Jews but about Zionists, people who are affiliated with a specific foreign tribal interest that counters universalism, ethics and humanism. من در اینجا صحبت نمی کنم اما در مورد یهودیان صهیونیست در مورد افرادی که با منافع خاص خارجی وابسته به قبیله ای که جهان گرایی شمارنده ، اخلاق و ادبیات و فرهنگ. Unless we do that we may soon have to face another Goldstone report investigating a much greater Zionist crime against humanity. مگر در مواردی که ما انجام این کار ما به زودی ممکن است گزارش دیگری گلدستون بررسی جرم بسیار بیشتری صهیونیستی علیه بشریت را به صورت می شود.
If we want to help Israelis and Jewish nationalists recover from their nationalist racist fanatical dream, we must persuade them that the Goldstone report is their new Bible, a recent catalogue of their departure from humanity. اگر ما می خواهیم برای کمک به اسرائیلی ها و ملی گرایان یهودی از ملی خود را رویایی نژادپرست متعصب بهبود می یابند ، ما باید آنها را که گزارش گلدستون است جدید کتاب مقدس خود ، فروشگاه های اخیر از خروج خود را از بشریت متقاعد کردن.
-###- -###-
by Gilad Atzmon http://www.gilad.co.uk/writings/dreyfus-the-protocols-and-goldstone-by-gilad-atzmon.html توسط گیلاد Atzmon http://www.gilad.co.uk/writings/dreyfus-the-protocols-and-goldstone-by-gilad-atzmon.html
بررسی تیزر اولین تلویزیون فارسی زبان عرب ها موید نکات قابل تاملی است.نقش بهزادنبوی وسازگاراوعطریانفرو ...وسازمان مجاهدین(انقلاب)درشهادت رجایی وباهنر
.jpg)
درباره پرونده مبهم انفجار نخست وزيريپرونده ناتمام يك انفجار
پرونده انفجار دفتر نخست وزيري، با وجود آنكه شهادت چند تن از كارگزاران نظام را در خود دارد و ابعاد فاجعه از نظر كمّي قابل مقايسه با انفجار 7 تير حزب جمهوري اسلامي نيست اما همواره حساسيت هاي فراواني را در خود داشته و ناظران سياسي كماكان از آن به عنوان يكي از نقاط كور تاريخ انقلاب ياد مي كنند.اگرچه سازمان مجاهدين خلق (منافقين) بلافاصله پس از اين انفجار مسئوليت آن را برعهده گرفت اما حواشي اين رويداد، نشان داد، اين اعلام، بيشتر به يك اظهار وجود و اعلام قدرت كاذب شبيه بوده تا واقعيت.مسعود كشميري عامل انفجار دفتر نخست وزيري كه در روزهاي آخر حتي تا مقام دبيري شوراي عالي امنيت ملي نيز ارتقا يافته بود، پس از اين انفجار از كشور گريخت.
ماجراي روز واقعه دفتر نخست وزيري، بارها طي سالهاي اخير دهان به دهان گشته است: ساعت 3 بعدازظهر، جلسه شوراي امنيت ملي؛ حاضران: محمدعلي رجايي رئيس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزير، مسعود كشميري دبير شوراي امنيت بالاي ميز جلسه نشسته اند. تيمسار وحيد دستجردي كنار باهنر و بعد از او اخياني به جاي فرماندهي ژاندارمري كل نشسته، در كنار وي به ترتيب تيمسار كتيبه، سرورالديني معاون وزير كشور، خسرو تهراني از اطلاعات نخست وزيري، كلاهدوز قائم مقام سپاه يك طرف ميز بودند و طرف ديگر ميز تيمسار شرف خواه معاون نيروي زميني، سرهنگ وحيدي معاون هماهنگي ستاد مشترك، سرهنگ وصالي فرمانده عمليات نيروي زميني، و سرهنگ صفاپور فرمانده عمليات ستاد مشترك قرار دارند. ضبط صوت بزرگ كشميري كه مخصوص ضبط جلسات است، درست نزديك رجايي و باهنر قرار مي گيرد و در اثناي جلسه... كشميري از ساختمان نخست وزيري و به تبع آن از كشور خارج مي شود اما يك گروه نام آشنا در دفتر اطلاعات نخست وزيري، اصرار دارند كه كشميري در جريان انفجار شهيد شده و از او فقط خاكستري مانده است!
سرهنگ كتيبه درباره واقعه روي داده در گفتگو با هفته نامه سروش مورخ 6/8/1361 مي گويد: «جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بیخبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد...
مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همینطور كه روی صندلی نشسته بودم بیاراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت میسوزد...
مسئلهای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پردههای گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود...»
![]()
خبرگزاري فرانسه به نقل از خبرگزاري پارس (كه بعدها به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايرنا تغيير نام يافت) اعلام كرد، گروه مجاهدين خلق در انگلستان طي اطلاعيه اي مسئوليت اين انفجار را پذيرفته اند. با اين حال بهزاد نبوي، در مصاحبه مندرج در كتاب "بيم ها و اميدها" تأكيد مي كند توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخستوزیری را كه طی آن بسیاری از چهرههای شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.
اصرار برخي اعضاء دفتر اطلاعات نخست وزيري بر شهادت كشميري از ديگر نقاط مبهم در اين پرونده است به طوريكه با گذشت روز پس از انفجار، روابط عمومي نخست وزيري در اطلاعيه اي با تأكيد بر اينكه پيكر سومي كه توسط مردم تشييع شده متعلق به كشميري نبوده بلكه جسد سيد عبدالحسين دفتريان مديركل مالي اداري نخست وزيري بوده است، افزود: بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است!

تشييع تابوت خالي به نام کشميري در مقابل مجلس شوراي اسلامي، مسعود کشميري
نويسنده كتاب شنود اشباح پس از اشاره به اين اطلاعيه، چنين مي نويسد: «در این اطلاعیه رسمی كه سندی غیرقابل انكار میباشد، به دروغ نه تنها «مسعود كشمیری» به عنوان شهید اعلام میگردد، بلكه پس از افشای كذب بودن، بر دفن قسمتهای بدست آمده از جسد وی! به همراه سه شهید دیگر تأكید میگردد... نكته عجیب دیگر اینكه مطابق قسمت اول اطلاعیه: «شهید دفتریان» در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیكر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود كشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ و الله یشهد انَّالمنافقین لكاذبون»
همسر شهيد دفتريان نيز درگفتگو با همان شماره هفته نامه سروش مي گويد: «این قدر میدانم كه ساعت حدود هشت و چند دقیقهای بود كه نام «كشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آنروز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام كردند. معلوم شد كه به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «كشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یكی جنازه «شهید رجایی» و یكی جنازه «شهید باهنر» كه سوخته بودند و غسل نمیخواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن كردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز كه من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» كه قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم كه بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «كشمیری» دفن شده كه این برای من سؤال شد كه دو تا جنازه كه سوخته بود كنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند كه كشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن میشده. چطور شد كه دو تا جنازه سوخته كنار هم بعد از آن جنازهای كه سوخته نشده و بعد از آن یك خشتی زدهاند و نوشتهاند «كشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...»
هاشمي رفسنجاني در كتاب عبور از بحران درباره اين ماجرا مي نويسد: «دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازهها را به سالن مجلس آورند، مشاهد كردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از داندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، میشد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. مقداری گوشت [؟!] هم در كیسه نایلونی [جمع] كرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود كشمیری» منشی جلسه»
سيد رضا زواره اي نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي در سؤالي از وزير دادگستري وقت، مي پرسد: «هیچگاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانهها، چه روزنامهها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخستوزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه میكند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوستهای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ میدهند.»
جمع كردن مقداري خاكستر در يك كيسه نايلون به عنوان جسد كشميري، ورود شيون كنان يك زن به عنوان همسر شهيد با فريادهاي مسعود مسعود، تشييع با شكوه تابوت منتسب به كشميري با شعار "كشميري چي شد؟ كشته شد!" به روي دست مردم و خلاصه اغفال مسئولين توسط يك باند محفلي در اطلاعات نخست وزيري در حالي صورت مي گرفت كه مسعود كشميري براي خروج از كشور نياز به فرصت و عدم حساسيت بود و يقيناً بر روي يك فرد كشته شده و بيجان كمترين حساسيتي وجود ندارد!
آيت الله امامي كاشاني نيز، همچون بسياري ديگر، پرونده انفجار دفتر نخست وزيري را مبهم مي پندارد. امام جمعه موقت تهران در خاطراتي كه در ماهنامه شاهد ياران به چاپ رسيد، مي گويد: «این سوال پیوسته مطرح خواهد بود که عوامل نفوذی چگونه توانستند تا این سطح رسوخ کنند... اندکی دقت نشان می دهد که وسعت اقدامات این گروه تا بدان پایه است که از عامل واقعی جنایت دفتر نخست وزیری، شهید! می سازد. بسیار ساده لوحانه است اگر گمان کنیم این اشتباه سهوا پدید آمده که تکه هایی را که به عنوان تکه های بدن کشمیری در یک کیسه پلاستیکی جمع شده با عنوان شهید کشمیری! مطرح شود، ولی جسد سالم برادر شهیدمان، دفتریان تا 48 ساعت به عنوان یکی از شهدای حادثه، اعلام نشود.»
زواره اي در بخش ديگري از سؤال خود بر نكته مهمي انگشت مي گذارد. سازمانهاي جاسوسي امريكا كه مقدمات ارتقاء كشميري تا اين حد را فراهم كرده اند، نفوذيهاي به مراتب قويتري در دستگاهها دارند كه حاضرند اين مهره كارآمد را قرباني كنند.

سعيد حجاريان، خسرو تهراني و علي يونسي
نويسنده كتاب شنود اشباح اما در گفتگو با منبعي كه از آن با عنوان منبع (ص) ياد مي كند، ناگفته هاي بيشتري از چگونگي پخش خبر جعلي شهادت كشميري را بازگو مي نمايد: «از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانهای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علیاكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب میآمدند... (ص595)
باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخستوزیری]، روی این قصه كه «كشمیری» كاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاكستر ازش نمانده، خیلی محكم مانور كرده بودند... رئیس روابط عمومی نخستوزیری یكی بود به نام «محمد دوائی» كه خبر صددرصد كذب شهید شدن «مسعود كشمیری» را به رادیو میدهد، كه اعلام میشود به عنوان شهید «كشمیری»...

محسن سازگارا، در حال مشاوره دادن به نومحافظه کاران آمريکايي
س) خود آقای «بهزاد نبوی» توی آن بحبوحه انفجار كجا بود؟ [«منبع (ص)»:]... تقریباً همزمان با آتشسوزی ساختمان، «بهزاد نبوی» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئیس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس برای كمك به جهت برعكس میرفتند... اگر روال ظاهری قضایا انجام میشد و تابوت جنازه خیالی «كشمیری» باز نمیشد، الان یك تابوت خالی در كنار قبر «شهید رجایی» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهید مسعود كشمیری».
س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «كشمیری»، عوامل آن دقیقاً چه كسانی بودند؟ [«منبع (ص)»:] «علی اكبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سیفالله ابراهیمی»، بدون كوچكترین دلیل از مجروحیت یا قتل «كشمیری» از خاكسترهای محل انفجار، یك جنازه ساختگی كه داخل پلاستیكی ریخته شده بود، را به اسم بقایای پیكر مطهر «شهید كشمیری» همراه با جنازههای واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مرأسم تشییع، برای دفن به بهشتزهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگكننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازهها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخستوزیری تشكیل شده بود...
س)در بحث دفن توی بهشتزهرا چه شد؟
[«منبع(ص)»:] حالا چون جلوی مجلس كار برای اونها از حالت پیشبینی شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام میشود. نظریه پزشكی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و كارهای دفتری در بهشت زهرا برای «كشمیری» انجام نشد. در حالیكه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشكی قانونی به مسئولین بهشتزهرا در مورد اجازه دفن برای «كشمیری» شدیداً اعتراض كرده بوده...
س) او كه بود؟
[«منبع (ص)»:] اسمش «تاجیك» بود. اسم كوچكش یادم نیست. ولی فامیلیاش «تاجیك» بود...در زمینه دفن جنازهها هم مهندس «صنیعپور» بود، قائممقام «بهزاد نبوی». «سازگارا» بود و «علیاكبر تهرانی» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینكه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یك عدهای را دعوت كرد كه به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخستوزیری باشند كه خودش هم آن را سرپرستی میكرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علیاكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پیگری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت...نكته عجیب هم وجود داشت كه یك زنی به عنوان همسر «شهید كشمیری» در مرأسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتی كه زن «كشمیری» با بچههایش فراری بودند...خانواده كشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «كشمیری » را تفتیش میكنند و اسناد و مداركی را غیرقانونی ضبط میكنند كه ظاهراً سر از كمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق كار «كشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود كه بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، كش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ویژهای را جهت بررسی انفجار نخستوزیری مأمور بكند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوی» شدیداً مخالت كرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان كل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوعالملاقات كرد... نكتهای كه وجود داشت، این بود كه در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همكارهای خود «مسعود كشمیری» سپرده بود، كه ظاهراً همینها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشك قانونی را داشته پیگری میكرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عدهای از مراكز مختلف آمده بودند، كه با نظر خود او هماهنگ بودند...
س) چرا منزل «كشمیری» بدون هماهنگی دادستانی تفتیش شده بود؟
[«منبع (ص)»:] خب این را برو از آقای «بهزاد نبوی» بپرس. بگو فلانی [نام منبع] پرسید هم «كشمیری» هم «جواد قدیری» خانههایشان به دستور شما كه صلاحیت قضایی انجام چنین كاری نداشتی، تفتیش شده. چرا؟ (ص599-595)» (جواد قديري شوهرخواهر محمد عطريانفر است كه با فرار از ايران به گروهك ممنافقين پيوست)

محمد عطريانفر و شوهر خواهر سابقش جواد قديري
سيدرضا زواره اي در ادامه سؤال خود از وزير وقت دادگستري كه در صورتجلسه 345 مجلس شوراي اسلامي منعكس است، سؤالي كليدي درباره چگونگي ورود كشميري به نخست وزيري مطرح مي سازد: «كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانهاش به دست آمد، خانوادهای بیقید و بیبند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی میشود و میرود، در آنجا مشغول كار میشود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكهای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش میدهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» میگفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» میرود، از كنار خیابان، یقهاش را میگیرد، میآورد كیفش را میگیرند باز میكنند. میبینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد میبرد... باز بچههای نیروی هوایی میگفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج میشود... مطلب دیگر آقای «كشمیری»، به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست میگیرد و یك عاملی كه قرائن نشان میدهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور میكند و قطع میكند و بعد چطور میشود؟ چه شبكه قوی هست كه این را میآورد در نخستوزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخستوزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخستوزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخستوزیری منفجر میشود، یك ماشین میآید در خانهاش و زن و بچههایش را برمیدارد و میبرد... (ص610-608)»
كشميري در جلسه روز واقعه در مكاني كه براي استقرار خسرو تهراني معاون وقت اطلاعات نخست وزيري بوده، مي نشيند و در حين جلسه برخاسته براي رئيس جمهور چاي مي ريزد و پس از گفتگويي كوتاه با تهراني از جلسه خارج مي شود. ارسال اين پرونده به دادگستري و جلوگيري از رسيدگي به آن توسط سيد اسدالله لاجوردي در حاليكه پرونده هاي مرتبط با منافقين همگي در اختيار وي به عنوان دادستان انقلاب تهران قرار مي گرفته، از ديگر نقاط مبهم اين پرونده است.
حجت الاسلام روح الله حسينيان رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي در سخنراني 10/6/1379 خود در اين زمينه مي گويد: «اینها چنان تظاهر به خط «امامی» میكردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخستوزیری را داشتند و میدانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقهدار و هم بند بودند. او را آوردند در نخستوزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما میدانستیم، میخواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پروندهای تشكیل داد، عدهای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود.»
تقي محمدي عضو دفتر اطلاعات نخست وزيري همان فرديست كه رسانه هاي بيگانه بلافاصله پس از انتخاب احمدي نژاد به رياست جمهوري با انتشار عكس او مدعي شدند، احمدي نژاد در گروگانگيري سفارت امريكا حضور داشته است. سعيد حجاريان از اعضاء وقت اطلاعات نخست وزيري اما با رد اين اظهارات تأكيد كرد، عكس مورد نظر مربوط به تقي محمدي است كه در زندان خودكشي كرد. حجاريان از ارتباط نزديكي با محمدي برخوردار بوده است. تقي محمدي پس از انفجار دفتر نخست وزيري به سفارت ايران در افغانستان رفته و به عنوان كاردار سفارت منصوب مي شود با اين حال، تقي محمدي درحالي از سوي لاجوردي به تهران فراخوانده مي شود كه گمان مي رود، وي اطلاعات مناسبي درخصوص نقاط مبهم اين پرونده ناتمام دراختيار دارد اما پس از آنكه وي حاضر به همكاري مي شود، ادعا مي شود با كمربند خود را حلق آويز كرده است.

تقي محمدي ، سعيد حجاريان
بهزاد نبوي كه همواره اتهم ارتباط سازمان مجاهدين انقلاب با انجار نخست وزيري را رد كرده است، در گفتگويي با روزنامه دوران امروز 21/2/1379 در اين خصوص مي گويد: «این خیلی جالب است. بحث انفجار نخستوزیری را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نیز خواستند سازمان [مجاهدین انقلاب] را به همراه من در پرونده، شریك و ذینفع كنند... تا خیلی جاها هم پیش رفتند. علیرغم اینكه «امام رحمهالله علیه» در سال 1364 و یا 1365 بر اساس گزارش رئیس قوه قضائیه وقت، آقای «موسویاردبیلی»، دادستان كل كشور [آقای «موسوی خوئینیها»] و دادستان انقلاب اسلامی، آقای «رئیسی» كه در یك جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسیدند. در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجوییهای مفصل از تمام افرادی كه در این زمینه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتایج را به ایشان ارائه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به دلیل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتی دستور دادند كسانی كه در این پرونده سازی شركت داشتهاند، تحت پیگرد قرار بگیرند؛ تا اینكه معلوم شود، این افراد از كجا آمدهاند و چرا علیه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پروندهسازی میكنند، كه البته این كار هرگز انجام نشد...»
ادعاي كذب بهزاد نبوي درباره مختومه شدن اين پرونده از سوي امام (ره) و اشتياق وي به اين مسئله در حالي صورت مي گيرد كه اين پرونده هيچ گاه مختومه نشد و تنها با اصرار برخي مسئولان قضايي وقت از جمله محمد موسوي خوئيني ها (كه از قبل از انقلاب ارتباط نزديكي با حلقه نازي آباديها داشت)، به دليل شرايط ويژه كشور، جنگ و لزوم حفظ انسجام، مسكوت ماند.
هاشمي رفسنجاني در خاطرات سال 63 خود كه اخيراً منتشر شده است، مي نويسد: «دو سه نفر از بازپرسان زندان اوين آمدند. براي تعقيب پرونده انفجار نخست وزيري، پيشنهاد دستگيري بعضي از مسئولان معروف را داشتند. قبلاً هم از امام اجازه خواسته اند. امام آن را به شيخ يوسف صانعي دادستان كل كشور ارجاع داده اند؛ ضررهاي احتمالي را تذكر دادم.» در پاورقي همين بخش آمده است: « در پرونده انفجار نخست وزيري و شهادت دكتر باهنر و محمد علي رجائي، افراد مختلفي متهم شدند. از جمله آقاي علي تهراني يكي از كاركنان نخست وزيري به علت اينكه معرّف مسعود كشميري –عامل بمب گذاري – بوده و با وي رفاقت داشته، دستگير شد. بعد از دستگيري علي تهراني، پاي افراد ديگري مانند مهندس بهزاد نبوي –وزير صنايع سنگين-، خسرو قنبري تهراني –رئيس اداره اطلاعات نخست وزيري- و چند نفر ديگر به ميان آمد. به اين پرونده رسيدگي كامل نشد و به دستور امام خميني، پيگيري اتهامات متهمان پرونده، متوقف گرديد.»
نزديكان شهيد سيد اسدالله لاجوردي تأكيد دارند كه وي در روزهاي منتهي به شهادت در تب و تاب به جريان انداختن دوباره پرونده اي بوده كه روزي به دليل شرايط ويژه كشور، متوقف شده بود. پرونده اي ناتمام كه در حالتي تعجب برانگيز با گذشت بيش از 26 سال كماكان مسكوت مانده و در آستانه 8 شهريور در كنار اطلاعات و تصاوير كليشه اي، غريوي درباره آن برنمي خيزد.
اسدالله لاجوردي ، در زماني که در صدد بازگشايي پرونده 8 شهريور بود، ترور شد
پس از شهادت لاجوردي، روزنامه هاي نزديك به سازمان مجاهدين انقلاب از به كار بردن لفظ شهيد براي وي خودداري كردند./ «خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقان انقلاب را، همانها كه التقاط سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده است و همانها كه ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بزرگی به بزرگی مجمعالاضداد را به دست گرفتهاند و همانها كه رجایی و باهنر را میكشند و هم به سوگشان مینشینند... به مسوولان گوشزد كردهام، ولی نمیدانم چرا...» بخشي از وصيتنامه شهيد لاجوردي / منبع:رجانیوز

سخن اول:
"خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه ی منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان می نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس...برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف انان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسولین و نجات بنیادی آنان)خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فاهت روی روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند. )به مسئولین گوشزد کرده ام.
گفته ام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است چرا كه علاوه بر همه شيوه هاي منافقانه منافقين سالوسانه در صف حزب اللهيان قرار گرفته صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه اي كه عملا عقل و اراده منفصل برخي تصميم گيرندگان قرار گرفتند."
از وصيت نامه شهيد "اسد الله لاجوردی" دادستان سابق انقلاب
و از مسئولان بررسی پرونده هشت شهريور
سخن دوم :
شهید لاجوردی در زمان رسیدگی به پرونده هشت شهریور با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هسته اصلی یعنی طراحان فاجعه هشت شهریور نزدیک می شد.نکته قابل توجه اینکه تاکنون همه کسانی که به نوعی در پیگیری هشت شهریور نقش داشته اند به شهادت رسیده اند از جمله شهید ربانی املشی و شهید قدوسی را نیز می توان علاوه بر شهید حاج سید اسد الله لاجوردی نام برد.
سخن سوم:
از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه نماز جمعه «هاشمی رفسنجانی»:
... برنامه میریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به كار افتاده و افرادی و جریانهایی كه تحقیقاً ریشهاش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار میدهند و این ترور دوم است. (ص559)
از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمیرفسنجانی»:
... یكشنبه 7 تیر [1361]... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخستوزیری و جنایت («مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است...

از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی»(7/7/1371):
...«كشمیری» بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد...
اینجا طبس روایتی عجیب از تاریخ است.
باز هم اربابان قدرت در پی ویرانی تمام قبله حق شکست می خورند.
![]()
این مسجد شکر در دل صحرای طبس است که واقعا اسم به جایی دارد.
در همین مکان شهید منتظر قائم توسط دژخیم نامرد بنی صدر به شهادت رسید.
در این چنین روزی من خود را به آنجا رساندم تا خود را در آن لحظه نابودی کفر حس کنم.
![]()
يك سايت تبليغاتي صهيونيستهاي تندرو در مطلبي با نام «احمدينژاد، مأمور مخفي ما در ايران»، رئيسجمهور را به برآوردن خواستههاي اسرائيل متهم كرد. به گزارش سرويس بيناملل «بازتاب» به نقل از «ynetnews»، نويسنده با اشاره به برخي اقدامات انجام شده در ايران و نسبت دادن آنها به شخص احمدينژاد، تلاش كرد تا ضمن اختلافافكني ميان مسئولان ايراني، آنان را به تسليم در برابر غرب تشويق كند. در اين مطلب آمده است: آيا ممكن است محمود احمدينژاد براي ما كار كند؟ ولي به هر حال هر طوري كه هست، او هماكنون واقعا به سود اسرائيل در حال فعاليت ميكند. اين هفته در حالي كه تهران بين اصولگراياني كه خواهان تعليق غنيسازي اورانيوم (و يا دستكم مذاكره با آمريكا) هستند و نظامياني كه براي هر اقدامي حاضرند، احمدينژاد نظامي مطمئنا تحت حمايت است. تعليق برنامه اتمي ايران، خبر بدي براي اسرائيل است، چراكه باعث از بين رفتن فشارهاي بينالمللي شده و به زودي رئيسجمهور جديدي در آمريكا به قدرت ميرسد و ايرانيان باهوش، بار ديگر پروژه خود را دوباره از سر ميگيرند، اما خوشبختانه ما احمدينژاد را داريم كه اصرار دارد كشورش منزوي شود. در زير ليستي از دستاوردهاي احمدينژاد در كمتر از دو سال را ميبينيم. • با بيانات توهينآميز برنامه اتمي ايران را به صدر مسائل بينالمللي آورده است. اگر اين مسئله مربوط به او نبوده، چه كسي اين كار را كرده است؟ در زمان رفسنجاني و خاتمي، دو رئيسجمهور پيشين ايران، برنامه اتمي در جريان بود، اما تا اين اندازه مورد توجه جهانيان قرار نگرفته بود. هماكنون آمريكا، انگليس و روسيه بايد تضمين دهند كه ايران به بمب اتم دست پيدا نميكند. • احمدينژاد، آمريكا را عليه ايران به چالش كشانده است كه مرتبا وي را تحريك به اقدام نظامي ميكند. • رئيسجمهور ايران، حمايت اروپاييها را به اندازهاي از دست داده كه كشورهايي مانند آلمان، فرانسه و انگليس تأكيد بر گسترش تحريمات عليه ايران دارند. هماكنون فرانسه و انگليس، پيش از آنكه با آمريكا نزاع داشته باشند، با ايران در نزاعند. • او با انكار هولوكاست، همه دنيا را حامي اسرائيل و با تهديد به نابودي اين كشور، حمايت بينالمللي از اسرائيل را قويتر كرد و پس از سالها، باعث مطرح شدن دوباره اسرائيل شد؛ يك بار ديگر ما داوود شديم نه جالوت. • احمدينژاد با كارهايش در حال ايجاد يك اتحاد بزرگ از سنيان عليه شيعيان و ايران است. او نگراني و خصومت زيادي را در كشورهايي مانند عربستان و كشورهاي حوزه خليج [فارس] و حتي در ميان فلسطينيان ايجاد كرده است كه هماكنون عليه ايران متحد ميشوند. احتمال همكاري اين اتحاد سني با اسرائيل در آينده وجود دارد. • با تمركز ايران بر شيعيسم، اختلاف آنان با سوريه ـ تنها متحد ايران ـ هم روز به روز بيشتر ميشود. سوريها از جاهطلبي شيعيان، كه ممكن است به قيمت خود آنان تمام شود، نيز نگرانند. • تحريمهاي اقتصادي غيررسمي عليه ايران در حال افزايش است و احتمال دارد به زودي با اقدام شوراي امنيت رسمي هم بشود. اين امر اقتصاد بيثبات كنوني ايران را كه به شدت متكي بر نفت است، متلاشي ميكند. • احمدينژاد روز به روز، بيشتر حمايت روسها را از دست ميدهد كه علت مشخص نيست، اما روسها در تحويل مواد اتمي به رآكتوري كه خود در بوشهر ساختهاند، تأخير ميكنند. • احمدينژاد در داخل كشورش بدون توجه به خط سير تاريخي كه از خطمشي محافظهكاري فاصله گرفته، به شدت در حال اعمال اين خطمشي است كه باعث شده عده بسياري در ايران و بخشهاي گوناگون كشور، عليه او موضعگيري كنند. آيا احمدينژاد واقعا ميتواند موجوديت رژيم آيتاللهها در ايران را به خطر اندازد؟ اگر موفق شد، آنگاه مأمور مخفي ما كار بزرگي انجام داده است!
منبع:
For an excellent example of what the US government has created in Iraq, we need look only to the gruesome hanging and "accidental" decapitation today of two of Saddam Hussein's aides.
Hanging video shows Ibrahim's severed head
15/01/2007
The official video of the hanging of Saddam Hussein's co-defendants screened for reporters today shows the former leader's half brother lying headless below gallows, his severed head several yards away.
The video shows Barzan Ibrahim, Saddam's half brother and former intelligence chief, and Awad Hamed al-Bandar, head of Iraq's Revolutionary Court, being hanged side by side.
They wore orange prison jumpsuits. As they reached the gallows black hoods were put on their heads.
Five masked men surrounded them.
After the trap doors opened, al-Bandar could be seen dangling from the rope. Ibrahim's body was lying on the floor, chest down, his severed head yards away.
The execution was conducted on the same gallows where Saddam was hanged on December 30.
In confirming the executions, government spokesman Ali al-Dabbagh said the head of one of the accused, Barzan Ibrahim, had been severed during the hanging in what he called "a rare incident".
Approximately 350,000 Iraqi civilians have been killed as a direct result of US military actions in Iraq since March 2003. A further 350,000 Iraqis have been brutally murdered by so-called Iraqi "death squads" with many of the bodies turning up headless. It has already been shown that the "death squads" are being run out of the Iraqi interior ministry, which is controlled by the CIA. The goal of this mass murder is to create the appearance of civil war in Iraq with the US military then pitched in the role of "peace keeper" rather than aggressor and sole cause of the chaos. By not reporting on them, the Western mainstream media is preventing public exposure of these facts.
The truth is hard to come by in any war, and especially so in the case of the type of covert war of occupation and domination that the US military is waging on the Iraqi people. When denied the natural channels to express itself, the truth often finds its way out in chance symbolic events. The decapitation today of Saddam's half brother was the product of an Iraqi judicial system that was put in place and which continues to be controlled by the US government. The very same US government that is responsible for the many decapitations caused by the "death squads" that it directly finances.
It should be clear to all normal, rational people that decapitation by hanging is somewhat inconsistent (at least officially) with the idea of a Democratic state, complete with due judicial process and some level of humane treatment of prisoners.
More to the point, is it even possible to decapitate someone by hanging? Perhaps if razor wire were used instead of a rope, or perhaps if 100 feet of rope were used allowing the victim's body to reach a speed, and therefore force, great enough to sever the head. In the case of a normal hanging with just a few feet of rope however, it would seem implausible in the extreme that decapitation could occur.
Maybe this is why Iraqi (US) authorities were eager to convince the world that "democratic rules and laws" were respected (because they were not) and that Iraq is not under the control of a gang of murderous criminals in the pay of the US government and therefore the US taxpayer.
"But he stressed that all laws and rules were respected during the proceedings, choosing his words carefully after Saddam's execution became an unruly scene that brought worldwide criticism of the Iraqi government. Video of the execution, recorded on a cell phone camera, showed the former dictator being taunted on the gallows.
Those present signed documents pledging not to violate the rules or otherwise face legal penalties," he said. " All the people present abided by the government's rule and there were no violations.
"No one shouted slogans or said anything that would taint the execution. None of those charged were insulted."
Ibrahim, Saddam's half brother and former intelligence chief, and Awad Hamed al-Bandar, head of Iraq's Revolutionary Court, had been found guilty along with Saddam of in the killing of 148 Shiite Muslims after a 1982 assassination attempt on the former leader in the town of Dujail north of Baghdad.
Despite the claims of the naysayers and bleeding heart liberals, the truth of the matter is that today's hangings provide clear evidence that the Bush government has indeed delivered on its promises to bring "American democracy to the Iraqi people - its just that the average Western anti-war citizen never really understood the true nature of the men and women they like to call their leaders.
Like the stand in for Saddam, the two ex-Iraqi government officials executed today were convicted for ordering the killing of a group of people who attempted to assassinate the Iraqi president in 1982. In the US, an attempt on the life of the President is an act of treason that carries the death penalty in many US states. If, for example, a US citizen attempted to assassinate a US president in the state of Florida, he or she would stand a good chance of meeting the same fate as US citizen Allen Lee Davis, who was dispatched by Florida's 'humane' "old sparky" on July 8th 1999.
|
|
|
|
As far as the US government is concerned, in the case of Davis, "humane" execution involved him being asphyxiated by a mouth piece prior to the actual electrocution which then caused Davis to scream at least twice, his fingernails to glow bright red and blood to seep from his mouth, nose, ears and probably other orifices.
|
|
|
|
A few months previous to Davis' execution, on March 24 1999, Pedro Medina was executed on the same chair. In this case twelve inch flames were seen to erupt from the face and head of Medina, and the stench of burnt flesh was evident after the execution.
So, what's your fancy? Hanging with decapitation, or electrocution, blood, flames shooting out of the victim and the smell of burnt flesh? The US government aims to please. Perhaps we can suggest a combination of the two, where an electrically-charged steel cable is used to hang and electrocute at the same time?
Strangely enough, while any Fox news addict might reasonably assume that the 26 million (sorry 25 million and counting) "Islamic terrorists" that make up the population of Iraq are tonight howling with glee at this most recent lesson in American "Democratic" principles, most appear to be disgusted:
Khalaf al-Olayan, a leader of the main Sunni bloc in parliament, demanded to see any video taken during the execution.
"It is impossible for a person to be decapitated during a hanging," he told Al-Jazeera television.
"This shows that they (the government) have mutilated the body and this is a violation of the law."
"We want to see the video that was taken during the execution of the two men in order for them (government) to prove what they are saying," he added.
Ibrahim's son-in-law, Azzam Saleh Abdullah, said: "We heard the news from the media. We were supposed to be informed a day earlier but it seems that this government does not know the rules."
He said it reflected the hatred felt by the Shiite-led government.
"They still want more Iraqi bloodshed. To hell with this democracy," he said.
Indeed, Bush, Cheney, the Neocons and the Zionists in Israel most definitely want more bloodshed in Iraq, ultimately they want the division of Iraq into three separate states justified by the artificial creation of civil war as outlined by the Council on Foreign Relations in 2003 and by Israeli Zionists in the 1980s.
I have little doubt that the sadists and child-killers in the White House got a kick out of today's "accidental" decapitation of Saddam Hussein's half-brother, although it probably failed to excite Dick Cheney who, rumor has it,gets off on hunting human prey by night in the wilds of Texas and Arizona.

با گذشت چند هفته از تلاشهاي گسترده لابي صهيونيستي براي تعطيلي «بازتاب»، روزنامه اسرائيلي «هاآرتص» از اين تلاشها پرده برداشت.
اين روزنامه كه از مهمترين مطبوعات اسرائيل به شمار ميرود، در گزارشي به قلم «يوسي ملمان» اعلام كرد كه لابي صهيونيستي «AIPAC» با اعلام جرم عليه «بازتاب» از دولت آمريكا خواسته است كه سايت «بازتاب» را مسدود كند.
در متن گزارش «هاآرتص» آمده است: كميته روابط آمريكا و اسرائيل (AIPAC) از دولت آمريكا، خواستار قطع ارتباط يك سايت خبري ايران از سرورهاي اينترنتي آمريكا شده بود. اين كميته اعلام كرده بود كه اين سايت اينترنتي، داراي پيوندهايي با سازمانهاي تروريستي است؛ اين اتهامات بنا بر گزارش منتشره «هاآرتص» در ماه گذشته بوده است.![]()
بنا بر گزارش «هاآرتص»، سايت «بازتاب»، يك ماه پيش جزيياتي را در مورد اعترافات دو سرباز اسرائيلي دزديده شده توسط حزبالله فاش كرد. «بازتاب» در گزارشي ادعا كرد: سربازان تأييد كردهاند كه اسرائيل طرح يك حمله نظامي به حزبالله را در ماه سپتامبر يا اكتبر داشته و اين آدمربايي، باعث جلو افتادن برنامه شده است.
بر پايه اين گزارش و ديگر اطلاعات منتشره توسط اين سايت، «AIPAK» به اين نتيجه رسيده كه «بازتاب» كه داراي يك سرور آمريكايي است، داراي پيوندهايي با يك سازمان تروريستي بوده و در نتيجه، از وزارت منابع آمريكا، خواستار تعطيلي اين سايت شده است.
شماري از هنرمندان انگليسي، كه نسبت به دنبالهروي دولتشان از كاخ سفيد به شدت انتقاد دارند، اين بار عصبانيت خود را با ساخت فيلم مستند مرگ جورج بوش، رئيسجمهور آمريكا نشان دادهاند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، «نيويوركتايمز» در اين زمينه نوشت: زمان، اكتبر 2007 است و آمريكا به خاطر جنگ عراق و نارضايتيهاي داخلي در وضع بدي قرار دارد. بوش پس از يك سخنراني، در حالي كه در حال ترك هتل در شيكاگوست و تظاهرات ضدجنگ بزرگي در بيرون جريان دارد، هدف گلوله قرار ميگيرد و كشته ميشود.
اين آغاز جذاب يك فيلم نود دقيقهاي به نام «مرگ رئيسجمهور» بوده كه قرار است در ماه اكتبر در يك شبكه تلويزيوني انگليس پخش شود. انگيزه فيلم در عين به تصوير كشيدن ترور رئيسجمهوري كه هنوز هم مقام خود را در اختيار دارد، مربوط به مطلب ديگري نيز هست، چون به گونهاي ساخته شده كه مستند به نظر ميرسد. براي مثال؛ با استفاده از فيلمهاي آرشيوي و جلوههاي كامپيوتري، صورت رئيسجمهور روي بدن بازيگر اين نقش قرار داده شده و به اين ترتيب، هيچ شكي را باقي نميگذارد كه رئيسجمهور ترور شده، بوش است.
اين فيلم هنوز پخش نشده و در حال تدوين به دست سازندگانش است، اما شبكه More 4 انگليس اعلام كرده كه اين فيلم، جزو برنامههاي پاييزي اين شبكه بوده و در ماه اكتبر پخش خواهد شد.

سفارت آمريكا در انگليس طي پيامي به كاخ سفيد گفت: «ما با ارائه واكنش، اين فيلم را مهم و بااهميت جلوه نخواهيم داد».
«جان بير»، از مركز نظارت بر برنامههاي تلويزيوني «Media watch» در اين باره به روزنامه «ديلي ميرور» گفته است كه ساخت و پخش چنين فيلمي، ميتواند به تلاشهاي واقعي براي ترور رئيسجمهوري آمريكا منجر شود.
اما پيتر ديل، مدير شبكه «More 4» گفته است: فيلم به هيچ وجه باعث تحريك احساسات نخواهد شد و اصلا از ترور بوش دفاع نميكند.
او گفت: «اين فيلم تركيبي از يك داستان جنايي ـ قضائي و پرسشهايي است كه شما را تشويق به فكر كردن به پيامدهاي پشت پرده اين داستان ميكند».
اين فيلم در 10 سپتامبر در فستيوال بينالمللي فيلم تورنتو هم پخش خواهد شد. شبكه «More 4»، بخشي از سكانس نخست فيلم در مورد ترور بوش را به عنوان تبليغ پخش كرده است كه عكس لحظه تير خوردن بوش در همه روزنامهها منتشر شد. او در حال افتادن است كه چند نفر وي را ميگيرند، در حالي كه جمعيت بسياري در حال تماشا بوده و چندين دوربين در حال عكسبرداري هستند. فلاش عكسها، يادآور ترور «جان اف كندي» در سال 1960 و نيز تلاش ناموفق «جان هينكلي» براي ترور «رونالد ريگان» در سال 1981 در بيرون هتل هيلتون است.
«ديل» ميگويد: تمركز اصلي فيلم بر مسائل پس از ترور است كه تحقيقات و بحثهاي رسانهاي زيادي در اين مورد مطرح ميشود. به زودي مظنون اصلي اين ترور، مردي سوري به نام «جمال ابوذكري» مطرح ميشود و به گفته «ديل»، مثال قدرتمند و روشني از تغييراتي است كه امكان دارد پس از آن در سياست خارجي آمريكا رخ دهد.
«ديل» گفت: «من معتقدم كه تأثيرات جنگ عراق و افغانستان همه جا ديده ميشود، به ويژه در جوامع چند قوميتي مانند آمريكا و انگليس. در تعداد سربازاني كه ديگر بازنميگردند و اين پرسش توسط مردم كه چه زماني بازگشت تابوتها متوقف ميشود؟ چرا ما آنجاييم؟ كي تمام ميشود؟»
دو فيلم ديگر نيز با مضموني مشابه در مورد حوادثي فاجعهبار اين بار در انگليس در حال ساخت هستند كه يكي از آنها «روز توقف بريتانيا» و درباره ذوب سيستم سنگين حملونقل اين كشور در اثر مجموعهاي از رويدادهاي ناگواري است كه باعث فلج شدن سيستم حملونقل ريلي و سپس جادهاي است كه با برخورد يك جت مسافربري و يك هواپيماي باري كامل ميشود.
خبر پخش اين فيلم، باعث ايجاد واكنشهاي متفاوتي در داخل و خارج از انگليس شده است.
یادمان باشد که حادثه ۱۱ سپتامبر در سال ۲۰۰۰ از شبکه ی صهیونیستی روبرت مرداک (فاکس) به صورت فیلم سینمایی پخش شد و یک سال بعد عینا همان حادثه اتفاق افتاد.
ویا در فیلم روز استقلال که در سال ۱۹۹۶ ساخته شد حضور پایگاه های موشکی آمریکا را در عراق نشان دادند که بعدا شاهد وجود چنین مطلبی بودیم.
و یا در فیلم سیریانا شاهد یک عملیات تروریستی هستیم که یک جوان شهادت طلب خود را به نفت کش هایی می زند که آمریکا نفت می برد.
و یا در فیلم ۲۴ شاهد به گروگان گرفته شدن وزیر جنگ ایالات متحده توسط مسلمانان ترک هستیم.
چمران؛ «مجاهد» یا «چریك»؟!

ع. عسكری
برخورد مستقیم با یك اندیشه و تلاش برای نابود كردن آن از طریق مواجهه مستقیم و آشكار، مخصوصاً زمانی كه این اندیشه قوام و بنیان محكمی داشته باشد هیچ وقت با موفقیت همراه نیست.
معمولاً حرفهایها در این موارد از مكانیزم كارا و توانمندی استفاده میكنند: «تحریف».
این تحریف حداقل دو شكل كلی میتواند داشته باشد:
ـ برداشتهایی انحرافی از آن یا به بیانی دیگر پیچاندن آن در تفسیر بهرایهای عجیب از یك بیان صریح و به قول معروف پشتكهای فلسفی و وارونه جلوه دادن آن با پیچیدن در مثالها و استدلالهای بیربط.
ـ تاكید بر روایت داستانی و تبدیل صاحبان این اندیشه به شخصیتهای تراژیك یا حماسی و یا... و مخفی كردن اندیشه در پس داستان و به فراموشی سپردن آن.
چندی پیش «محمدعلی ابطحی» ـ معاون رئیس جمهور سابق ـ در وبلاگ خودش مطلبی نوشته بود تحت عنوان «چمران، چهگوارای عارف». تلاش ابطحی در آن متن، استفاده از هر دو روش بالا بود. كافی است شما كمی با ادبیات آخوندی او هم آشنا باشید تا راحتتر بفهمید نخوت و غروری که از آن نوشته میبارد.
طبیعی است، آدم تحصیلكرده در معتبرترین دانشگاههای دنیا احتمالاً دانشمند بزرگی باشد، اما اینكه فلانی آدم بزرگی بود چون در آمریكا تحصیل كرده، تلاشی است در پوستین وارونه پوشاندن به الگوها.
تلاش برای استفاده از روایت داستانی ماجرا در همه متن موج میزند. ابطحی در پناه توجیه گزیدهگویی، چرایی كارهای چمران را خط میزند، آنجا هم که به چرایی کارش اشاره میکند محملی است برای تحریف جدی در منش چمران.
راستی چرا یك تحصیلكرده در معتبرترین دانشگاههای جهان و با بالاترین مدارج علمی و درآستانه بالاترین افتخارات و امكانات به همه چیز پشت پا میزند. تلاش برای سرپوش گذاشتن بر این چرایی، تصویر صاحب عمل را چگونه در ذهن آدمی شكل میدهد. این کار بدون درنظر گرفتن نگاه و فلسفه چمران کاری عبث مینماید که صاحب عمل هم نباید آدم توانمندی باشد.
شاید ابطحی چون در خانوادهای بزرگ شده كه ـ به زعم بسیاری ـ عرفان، «دكان» بوده، عارف بودن چمران را بهسان یك «شغل» میبیند كه در كنار شغل دیگر چمران كه از دید او «چریكی» است همدیگر را بالانس میكنند و میشود چریک آرام. عجب ترکیب پر از تضادی.
چمران عقده ماجراجویی داشت كه عشق استمرار جنگهای چریكی باشد؟ اصرار بیش از حد بر كاربرد چریك چیست؟ چند درصد از فعالیتهای چمران چریکی بود در لبنان؟ سرپرستی خانوادههای بیسرپرست؟ راهاندازی مجتمع فنی؟ روشنگریها و سخنرانیهای آتشین.
چرا میترسد بگوید چمران چرا به لبنان رفته بود؟ چمران مگر به خاطر «صدر» به لبنان رفته بود كه حالا با گم شدن آن پیر فرزانه مثل پاندول وسط هوا معلق بماند و فكر كند حالا باید از كدام تابعیت استفاده كند.
چه چیز باعث میشود كه حتی یك بار هم به چرایی كارهای چمران پرداخته نشود جز همان روایت داستانگونه و البته به اضافه ادبیات آخوندی!
چرا چمران به لبنان رفت؟ چرا در كنار صدر قرار گرفت؟ چرا به ایران آمد؟ چرا جنگ چریكی؟ چرا كار علمی در آن عالیترین سطح را رها كرد؟ در لبنان چمران چریك بود فقط؟
آیا چمران فكر میكرد در جنگ تمام عیار یك كشور علیه یك كشور با جنگ چریكی میتوان پاسخ گفت، یا انتخاب تاکتیک موقت بود به دلایلی كه ابطحی از گفتن آن طفره میرود.
ابطحی از آن قماش است كه تلاش میكند از هر نمدی كلاهی برای خود ببافد. این رویه سیاستبازان است كه در همه جناحها هستند.
تلاش برای مویدی بر رفتار خود قراردادن عملكرد دیگران حتی اگر به صورت آشكار در تضاد با وی و اهدافش باشد.
چمران افتخارات علمی در آن سطح را رها كرد چون نتایج افتخاراتش به استیلای بیشتر ظالمان میانجامید، فلسفهای که ابطحی اعتقادی به آن ندارد. ترجیح داد به جای خدمت به سلطان به خلق خدا خدمت كند. چمران مومن بود به خدا و دین خدا و مومن در هیچ قالبی نمیگنجد. هر روز به اقتضای وظیفه ای که بردوش خود احساس میکند نقشی به عهده میگیرد ولی هیچ کدام از این نقشها او نیستند. او آرمانی است که در پرتو آن وظایفش تعربف میشود.
تلاش برای مخفی كردن نگاه «وظیفهمحور» و تبدیل چمران به یك آدمی كه علایقی «ماجراجویانه» دارد و عشق «چریك بازی»، باعث میشود بازخواست مخاطب از او از بین برود که «پس تو چی برای عرضه داری؟». خوب چمران علاقه به كار چریكی داشته، من هم ترجیح «كار سیاسی» داشتم. برای اینکه مطمئن شوید مثل هم هستیم هردومان با جریانهای غیر تندرو همراه هستیم.
شما هم دیگر نپرس جریان تندرو یعنی چی و غیرتندرو یعنی چه. همه چیزمان هم در همان غیر تندرو مشخص است. یک هدف، یک روش و.... اما یک تفاوت هم داریم، او همه استعدادش را با كشته شدن در یك جنگ از بین برد و من ماندم برای خدمت به خلق خدا. در آخر هم یک تقدیر میکنم که کسی فکر نکند مشکلی با آدمهای بزرگ دارم.
اگر اشتباه نکنم «قابل تقدیر» وقتی به کار برده میشود که کسی خدمتی میخواهد بکند اما نمیتواند یا حتی کمی خرابی هم به بار میآورد این جور مواقع میگویند به هرحال زحمتش قابل تقدیر است. یک نوع لطف در آن مستتر است. این آن غرور و نگاه از بالا به پایینی است که این خودشیفتگان را کشته است.
این اسطورهها چه نیازی به ملت دارند؟ این تاریخ و ملت است که محتاج این اسطورهها هستند.
عجیب است که چمران هیچوقت دفاع از سرزمین ایران را دلیل آمدن و ماندن خود ندانست، هرچند دفاع از سرزمین اثر کار او بود.
چمران مجاهد راه حقیقت بود نه چریك.
چرا فراری هستند از گفتن حقیقت؟
|
|

از سال 1987 بود كه تغييرات آغاز شد. ممالك اروپايي شرقي آزادسازي فضاي سياسي را درپيش گرفته و با سقوط دولت هاي تحت الحمايه شوروي در اروپاي شرقي، ديوار برلين به عنوان سمبل جنگ سرد و رويارويي دو ابرقدرت فرو ريخت. در اين اثنا گورباچف در اقدامي نفس گير، خروج ارتش سرخ از افغانستان را اعلام نمود و تا 2 سال پس از آن اغلب كشورهاي عضو بلوك شرق از كنترل مستقيم مسكو خارج شدند. نسيم دموكراسي غربي ابتدا از شرق اروپا وزيدن گرفت و سپس به جنوب شرقي آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين رسيد.
كودتاي سه روزه «گنادي بانايف» در اوت 1991 آغازي بود بر پايان اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي و در كمتر از 6 ماه بعد از آن ميراث «لنين» و «استالين» فروپاشيد و از دل آن، 15 جمهوري مستقل خارج شد.
برخلاف وعده شفاهي رهبران جهان غرب مبني بر انحلال ناتو در قبال انحلال پيمان ورشو، ناتو پس از پايان جنگ سرد نيز به حيات خود ادامه داد. ابتدا تصور مي شد كه ناتو در همان مرزهاي اروپاي غربي محدود خواهد شد اما با گذشت چند سال از فروپاشي شوروي، حضور نظاميان ناتو در قالب طرح مشاركت براي صلح به شرق اروپا كشيده شد و سپس در پايان دهه 1990 و در آستانه ورود به هزاره سوم، عضويت كشورهاي عضو پيمان ورشو در پيمان ناتو در دستور كار غرب قرار گرفت و البته اين آغاز ماجرا بود. سه جمهوري بالتيك خواستار عضويت در ناتو شدند و عاقبت به رغم اعتراضات شديد مسكو بخشي از خاك اتحاد جماهير شوروي سابق در اختيار پيماني قرار گرفت كه روزگاري دشمن قسم خورده روسيه قلمداد مي شد.
طي اين سالها به رغم از ميان رفتن فلسفه وجودي ناتو، كشورهاي غربي تلاش نموده تا آن را به عنوان كارآمدترين ابزار جهت پيروزي سياسي- نظامي خود بر جهان حفظ كرده و از آنجا كه اروپا در استراتژي جهاني آمريكا داراي نقشي محوري است و ناتو ابزار اصلي اعمال سياست هاي آمريكا در اروپا محسوب مي شود لذا مقامات آمريكايي در اين رابطه انگيزه هاي مضاعفي داشته اند. واقعيت اين است كه كشورهاي اروپاي شرقي و مركزي در پي انحلال پيمان ورشو و بروز نوعي خلاء امنيتي در منطقه، احساس ناامني و بي ثباتي وافري را تجربه كرده و اين درحالي است كه غيرقابل پيش بيني بودن آينده روسيه نيز مزيد بر علت شده و با تشديد اين حس دامن زده است. در چنين شرايطي قدرت هاي غربي مصمم برآنند تا از طريق گسترش ناتو، كشورهايي را ممكن است در آينده به عضويت مجدد بلوك روسيه درآيند بيش از پيش از مدار مسكو كرملين دور و لذا ادغام آنها را در بلوك خود گارانتي و تضمين كنند. از جمله اين مناطق، منطقه حساس و استراتژيك قفقاز است كه گسترش و استقرار ناتو در آن علاوه بر ضمانت دوري آن از مدار مسكو، متأسفانه مي تواند موقعيت مناسبي را براي فشار بر جمهوري اسلامي ايران و حتي تنگ تر كردن حلقه محاصره اي كه به خصوص از زمان اشغال دو كشور افغانستان و عراق به دست آمريكا و متحدانش به وجود آمده ايجاد كند. اما از طرفي ديگر روسيه و ايران نيز فعالانه در تعقيب منافع خودشان در منطقه بوده و هستند.
از نظر نظامي، روسيه با فاصله زيادي همچنان قدرت مسلط در منطقه باقي مي ماند. هيچيك از دولت هاي به جا مانده از شوروي سابق نمي توانند از لحاظ حجم و قابليت نيروها حتي به ارتش روسيه نزديك شوند. تمام ارتش هاي كشورهاي شوروي سابق كماكان از تسليحات طراحي شده روسيه استفاده نموده و به همين علت به قطعات يدكي ساخت روسيه و همچنين به كمك هاي خدماتي آن شديدا نيازمندند. روسيه به عنوان يك ميانجي ميان نيروهاي نظامي چند مليتي و همچنين ميان گروه بندي هاي منطقه اي، از قبيل كشورهاي مشترك المنافع بدون انسجام گرجستان، ازبكستان، اوكراين، جمهوري آذربايجان و مولداوي كه كشورهاي «گوام» خوانده مي شوند، باقي مي ماند.
![]()
اساسا تمام نيروهاي نظامي در زمينه آموزش پيشرفته در مفاهيم عملياتي و موضوعات تكنيكي به نهادهاي نظامي روسيه وابسته اند. حتي گرجستان كه فعالانه به دنبال ياري نگرفتن از روسيه در آموزش افراد بوده نيز در سال 1999 تعداد 250 نفر از 400 كارآموز افسري خود را به آكادمي هاي خدماتي روسيه فرستاد(3). تقريبا در تمام كشورهاي قفقاز و آسياي مركزي، پايگاه هاي نظامي روسيه همچنان به قوت خود باقي مانده اند.
اما با تحريك احساسات قوي ضدروسي در جمهوري هاي آذربايجان و گرجستان، هر دو كشور به روسيه در بهترين حالتش با بي تفاوتي و به شكلي بدخواهانه نگريسته و همكاري نزديك با كشورهاي عضو ناتو را به عنوان عامل توازن، لازم و مطلوب قلمداد مي نمايند. تضادهاي ايدئولوژيك جمهوري آذربايجان سكولار با ايران اسلامي از يك سو و اختلافات بر سر تعيين رژيم حقوقي درياي خزر و حد و حدود مرزهاي دريايي دو كشور به مداخله در امور داخلي يكديگر، بهانه اي شده تا جمهوري آذربايجان علاوه بر دور شدن از مدار مسكو، به منظور فشار به جمهوري اسلامي ايران ضمن تلاش براي الحاق به ناتو، از نيروهاي ايالات متحده نيز بخواهد با حضور در خاك خود و ايجاد پايگاه نظامي در آن براي نيل به مقاصد خود، ياري مؤثر رسانند.
وجود پايگاه هوايي «آبشورون» كه محل پرواز و فرود هواپيماهاي آمريكايي «گالكس» است پيامي دو جانبه براي مسكو و تهران دارد و لذا موجب واكنش متفاوت هر دو كشور شده است. ايالات متحده با حضور نظامي خود در قفقاز و آسياي مركزي مي كوشد حلقه محاصره خود به دور ايران را هرچه بيشتر تنگ كند تا بتواند منافعي را كه از اين طريق جستجو مي كند به چنگ آورد و آن دور كردن ايران از سياست هاي مغاير با منافع آمريكا در مناطق خاورميانه، آسياي مركزي و قفقاز است. بروز انقلاب هاي رنگين در گرجستان و اوكراين آخرين پرده از سناريوي قدرت غرب در مقابل روسيه بود. اوكراين به عنوان دومين عضو بزرگ جامعه مستقل مشترك المنافع با دخالت مستقيم و آشكاراي نهادهاي مالي و مؤسسات تحقيقاتي اروپايي و آمريكايي از مدار مسكو خارج شد. اكنون نه تنها يك غربگراي دوآتيشه در «كيف» حكومت مي كند بلكه دولت اوكراين خواستار خروج فوري روسيه از بندر «سواستوپل» در شبه جزيره «كريمه» شده و در صورت اصرار «يوشچنكو»، مسكو عمده ترين پايگاه دريايي خود در درياي سياه را از دست خواهد داد و در اين منطقه در جايگاهي قرار مي گيرد كه روسيه پيش از جنگ كريمه در نيمه دوم قرن نوزدهم قرار داشت.
چنين درخواست مشابهي از سوي «ساكاشويلي» در گرجستان نيز مطرح شده است. تخليه پايگاه هاي نظامي روسيه در گرجستان توازن استراتژيك در قفقاز را به خطر انداخته و تأثيرات نامطلوبي بر اقتدار روسيه در منطقه ماوراي قفقاز بر جاي خواهد گذاشت.
«تعامل ناتو با غرب، همگرايي ها
و واگرايي ها در آسياي مركزي»
در نيمه نخست قرن نوزدهم، منطقه قفقاز يكي از عمده عوامل تنش در مناسبات روسيه با كشورهاي اروپايي بود. انگليس تلاش مي كرد اين منطقه را به حائلي براي جلوگيري از پيشروي روسيه به سمت ايران، تركيه و هند تبديل كند و در اين ميان، دولت فرانسه براي تحقق اهداف امپرياليستي خود در خاورميانه همواره تلاش مي نمود از كارت برنده قفقاز در زورآزمايي و مچ اندازي سياسي- نظامي انگليس و روسيه به نفع خود بهره برداري كند. محافل سياسي در سن پطرزبورگ (پايتخت پيشين روسيه) و تفليس با سوءظن فعاليت ها و اقدامات قدرت هاي غربي در منطقه قفقاز را زير نظر داشته و بر اين باور بودند كه اين منطقه مي تواند سرنوشتي ابهام آميز و نامعلوم داشته باشد. كشمكش بين المللي بر سر منطقه قفقاز تا دهه 1860 ادامه يافت، چنانكه در سال 1837 مسائل مربوط به اين ناحيه سبب شد تا انگليس و روسيه در آستانه جنگي تمام عيار با يكديگر قرار گيرند.
سرانجام اختلافات و اهداف متضاد روسيه و انگليس بر سر قفقاز، زمينه را براي بروز جنگ كريمه فراهم ساخت، جنگي كه پيامدها و ابعاد آن را مي توان با جنگ هاي جهاني بعدي مقايسه نمود. جنگ كريمه، بنيان نظم حاكمه بر اروپا در دوران پس از ناپلئون را كاملا دگرگون ساخت و به صلح طولاني در قاره اروپا پايان داد.
در ابتداي دهه 90 و در سال 1991 بار ديگر توجه اروپا به تحولات و رويدادهاي منطقه قفقاز جلب شد. وضعيت پيش آمده در آن زمان در منطقه، در نوع خود بي سابقه بود چرا كه كشورهاي منطقه قفقاز فرصت بي نظيري براي تعيين سرنوشت خود و پيوستن به جامعه بين المللي به عنوان واحدهاي كاملا مستقل بدست آوردند.
از ديگر ويژگي هاي ممتاز اين فرصت استثنايي همانا اتفاق نظر بين كشورهاي اروپايي در مورد مسائل قفقاز و رشد سريع گسترش دامنه اروپا به سمت شرق بود. تا همين اواخر اتحاديه اروپايي بيشتر كشورهايي را به عضويت خود مي پذيرفت كه از لحاظ فرهنگي، تاريخي و جغرافيايي به اين قاره تعلق داشتند. اين در حالي است كه منطقه قفقاز در تاريخ هرگز بخشي از تمدن غرب نبوده و پيوستن آن به اتحاديه اروپايي كه امروزه برخي از زمامداران اين منطقه مطرح مي كنند حتي در صورت عضويت نيم بند نيز دردسرآفرين و مشكل ساز خواهد بود. البته مشكل اصلي در اين رابطه به غير از تفاوت ماهوي ملل اين منطقه با ملل اروپايي، توان و آمادگي اروپايي ها براي گشودن گره هاي كور موجود در اين منطقه همچون مناقشه «قره باغ»، «اوستياي جنوبي» و «آبخازيا» است.

وقتي فروپاشي شوروي سابق و سپس تضعيف روسيه در دستور كار غرب واقع شد، غربي ها به اهرم «حق تعيين سرنوشت ملي» در ميان مردم منطقه قفقاز متوسل شده و حتي از كشورهاي نابسامان منطقه نيز به عنوان ابزار جهت تحقق اينگونه اهداف استفاده كردند. غربي ها در اين راه هيچ توجهي به عوامل ناسازگار همچون پائين بودن سطح فرهنگ سياسي و دموكراسي رهبران اين كشورها يا مسائل و مشكلات مربوط به اقليت هاي قومي در كشورهاي حوزه قفقاز، نقض حقوق بشر و ناتواني اقتصاد آنها براي سازگاري و انطباق با اقتصاد بازار ندارند. غربي ها معتقدند كه اصول حاكميت دولت و يكپارچگي ارضي از تقدس خاصي برخوردارند و از سركوب اقليت ها كه به بهانه مبارزه با جدايي خواهي، تروريسم، قتل وغارت صورت مي گيرد حمايت نموده غافل از اينكه دولت هايي كه در اين منطقه از جهان زمام امور را در دست دارند از رهبران جنبش هاي قومي و جدايي طلب به مراتب فاسدترند اما دولت هاي غربي براي تحقق اهداف راهبردي و ژئوپلتيك خود از چنين حكومت هايي حمايت مي كنند. امروزه اوضاع به گونه اي است كه هر سياست و اقدام كرملين در مورد چچن با انتقاد غرب روبه رو شده و هرچه دستاوردهاي مسكو در قبال چچن، چشمگيرتر مي شود، غرب و به ويژه كاخ سفيد آنها را ناچيزتر و بي اهميت تر مي انگارد.
البته برخي كارشناسان سياسي و نظامي در غرب، تلاش كشورهاي غربي را براي بيرون راندن روسيه از منطقه اي كه به طور سنتي حوزه نفوذ آن بوده، بي مورد و حتي خطرناك مي پندارند(4). به عقيده اين تحليلگران از آنجا كه اروپا نخواهد توانست جاي روسيه را در قفقاز بگيرد لذا بهتر است برخي مسائل را به همان شكلي كه در تاريخ پديد آمده اند به حال خود رها كند. روسيه همواره مي تواند با مقامات جمهوري هاي شوروي سابق كنار بيايد، در حالي كه غربي ها حتي قادر به گفت وگو با بعضي از آنها نيستند. نكته ديگر جلوگيري از ايجاد خلأ قدرت در مناطقي است كه پيش از اين تحت حاكميت شوروي سابق قرار داشته اند چون ايدئولوژي هاي افراطي و ستيزه جو بلافاصله در اين مناطق حاكم خواهند شد. روسيه از تجربه طولاني و تاريخي فراواني در تماس هاي سياسي با جنوب قفقاز و آسياي ميانه برخوردار است و در اين مناطق نقش موفقي در زمينه پاسداري از صلح ايفا كرده است. سياستمداران در اين مناطق به شيوه زمامداري و برخورد با مسائل به سبك روسي عادت دارند، هر چند سبك و سياق روسي در عرصه زمامداري و برخورد با مسائل چندان ظريف و باشكوه نيست اما از چنان صراحتي برخوردار است كه مي تواند در مقايسه با شيوه هاي غربي چاره سازتر باشد.
حتي برخي كارشناسان غربي به زمامداران اروپايي و آمريكايي يادآور شده كه قفقاز ماهيتي بس پيچيده داشته و آتش جنگ مي تواند به راحتي در آن شعله ور شود. بايد توجه داشت كه سازمان هاي تروريستي مستقر در خاورميانه اوضاع شمال قفقاز را به دقت زير نظر داشته و چنانچه روسيه سياستي قاطع و هماهنگ در قبال اين منطقه اتخاذ نكند، دامنه فعاليت هاي تروريستي نه تنها به شمال قفقاز كه به ديگر مناطق نيز گسترش خواهد يافت. اصولا اتحاديه اروپايي نمي تواند براي حل مشكلات و اختلافات در قفقاز و آسياي ميانه شريكي بهتر و طبيعي تر از روسيه بيابد.
همانطور كه تجربه بارها ثابت كرده اگر روسيه و اروپا نتوانند و يانخواهند دست به دست يكديگر داده و مسائل و مشكلات را حل كنند، تاريخ بار ديگر آنها را تنبيه خواهد نمود و در انزوا با زوال و افول روبه رو خواهند شد. البته اگر ايالات متحده آمريكا اجازه دهد كه روسيه سرپا و استوار باقي بماند.
«اهرم فشار غرب براي فروپاشي روسيه»
جايگاه واقعي اوكراين براي روسيه را از جمله معروف «كاترين كبير» بايد استنباط نمود كه گفت: «اوكراين، گوهر تاج امپراطوري روسيه است».
جدي بودن اظهارنظر فوق تا حدي است كه كارشناسان روسيه معتقدند با اعلام استقلال اوكراين از اتحاد جماهير شوروي سابق، فروپاشي اين قدرت برتر جهاني عملي و امكان پذير گشت.
اگر بپذيريم كه سوداي اصلي ذهن ولاديمير پوتين همانند اكثر مردم روسيه احياي اعتبار و جايگاه روسيه به عنوان يك قدرت جهاني است پس بي ترديد مي توان نتيجه گرفت كه وي بهتر از هر كسي مي داند كه بدون اوكراين، احياي قدرت جهاني روسيه خواب و خيالي بيش نخواهد بود. ضمن آنكه تبديل اوكراين به متحد رقيب روسيه به همان ميزان، زهري مهلك براي بقاي فدراسيون روسيه بشمار مي رود.
«اهميت كشورهاي ژئوپلتيك با موقعيت مهم و حساس مانند اوكراين، ايران، تركيه، كره جنوبي و... در قدرت و يا اهداف آنان نيست بلكه در موقعيت جغرافيايي و ميزان تأثيرگذاري آنان در رفتار بازيگران ژئواستراتژيك نهفته است... اگر روسيه دوباره بر اوكراين مسلط شود، كشوري با مساحت فرانسه و داراي منابع و ذخاير مهم و قابليت دسترسي به درياي سياه، آنگاه به طور خودكار بار ديگر امكانات تبديل شدن به يك امپراتوري قدرتمند را پيدا خواهد كرد»(5).از نظر استراتژيست هاي آمريكايي، كشور اوكراين براي آمريكا نه تنها آوردگاه اصلي براي جلوگيري از احياي امپراتوري روسيه است، بلكه عاملي براي تضعيف روسيه خواهدبود.
برژينسكي تأكيد مي كند كه وجود اوكراين مستقل به تغييرات در روسيه كمك كرده و آمريكا بايد از استقلال اوكراين حمايت كامل نمايد. توصيه به «اوكراين مستقل» تفسيرش اين است كه اوكراين بايد به «هم پيمان غرب» تبديل شود و «تغييرات در روسيه» به معني «تجزيه روسيه» تفسير مي گردد. در جريان مناقشه انتخابات در اوكراين ميان «ويكتور يوشچنكو»، كانديداي مورد حمايت آمريكا و اروپا و «يانوكوويچ» كانديداي مورد حمايت روسيه، رسانه هاي آمريكايي همانند دوران جنگ سرد به جنگ رواني عليه روسيه و ارائه تصوير منفي بر عليه شخص پوتين اقدام كرده اند. اين رسانه ها تا جايي پيش رفتند كه نوشتند: «پوتين اسب سواري است كه بدون كله مي تازد و حمله مي كند و گردن كلفتي اخير او همان روشي است كه موسوليني و فرانكو در پيش گرفته بودند»(6).
به هر حال و باتوجه به روند تحولات اخير به نظر مي رسد كه اوكراين، پتانسيل تبديل شدن به صحنه نبرد ميان روسيه و ايالات متحده آمريكا به صورت شكل جديدي از جنگ سرد را دارد. وضعيت نهايي و بلندمدت ژئوپلتيك اوراسيا به واكنش و حضور واشنگتن در منطقه، توافق روسيه و آمريكا درباره قوانين عبور و مرور و حمل و نقل در اوراسيا و... البته همه اين موارد به آينده اوضاع سياسي اوكراين گره خورده است(7).
«اراده آمريكا مبني
بر ايجاد جهان تك قطبي»
ايالات متحده آمريكا از دوران «رونالدريگان»، سياستي يكپارچه و سازگار را در پيش گرفته و در زمان بوش پدر، بيل كلينتون و هم اينك بوش پسر دنبال مي شود. آمريكا تحت هر شرايطي تلاش مي كند جلوي ظهور مجدد روسيه به عنوان رقيبي منطقه اي و جهاني را بگيرد. اين سياست تثبيت شده اي است كه حزب و جناح نمي شناسد و هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه در آن متفق القول و ثابت قدمند، چون در اين 15 ساله اخير اين سياست به طور نهادينه دنبال شده كه نفوذ آمريكا در منطقه اي كه روس ها از آن به عنوان «خارج نزديك» ياد مي كنند افزايش يابد و در عين حال به طور همزمان تلاش مي كنند روند اختلال اقتصادي روسيه به شكلي طبيعي ادامه پيدا كرده و لذا به ضعف روس ها دامن مي زنند تا خود بتوانند از خلاء به وجود آمده بهره بگيرند. اين وضعيت و ادامه آن روسيه را نااميد و مستأصل نموده و اصولا به همين خاطر است كه پوتين از فروپاشي شوروي سابق تحت عنوان بزرگترين فاجعه ژئوپلتيك قرن نام برده است. وقتي دولتمردان آمريكايي مي گويند با سقوط «هيتلر» ظلم و جور پايان نيافته در واقع اشاره شان به اشغال حوزه بالتيك توسط روس هاست كه آن را با اشغال نازي ها همسنگ مي دانند.
همه اين لفاظي ها نيز در جهت آن است كه روسيه حالت تدافعي و انفعالي به خود گيرد، درست همانطوركه به لحاظ ژئوپلتيك نيز همين حس را گرفته است.
¤¤¤
«امنيت و ثبات منطقه در آينده، نتيجه گيري و راهكارها»
اگر روسيه بخواهد به بهبود همه جانبه اوضاع خود بينديشد، نه تنها اكنون وقت آن فرارسيده بلكه قدري دير هم شده است. براي روس ها ديگر چيز زيادي باقي نمانده است كه بخواهند از كف دهند. بايد به خاطر داشت كه بازيافت قدرت نظامي به زمان زيادي نياز دارد. قدرت نظامي آلمان در سال 1932 از هم پاشيد اما ظرف 5 سال قدرتمندترين وضعيت خود را در طول تاريخ خود كسب كرد. ممكن است كه روسيه ديگر هرگز به يك ابرقدرت تبديل نشود اما دستيابي به قدرتي بزرگ، خارج از قابليت ها و توانايي هاي اين كشور نيست. ما شاهد بوده ايم كه در گذشته روسيه به اين مهم دست يافته بود پس باز هم مي تواند. روسيه فقط نياز مبرمي به زمان دارد اما آمريكا متأسفانه تمايلي ندارد كه به روس ها زمان بدهد. واشنگتن قصد دارد حقيقت تلخي را به روسيه نشان دهد كه چندان بر وفق مراد روس ها نيست و آنان هم كاري از دستشان برنمي آيد و نمي توانند نتيجه را عوض كنند.
روسيه هنوز مي تواند از برگ «بيلوروس» در مقابل گسترش ناتو و اتحاديه اروپا به ماوراي شرق اروپا بهره ببرد. در خاورميانه نيز سهم خواهي روسيه از دوران پس از صدام همچنان ادامه دارد. طرح خاورميانه بزرگ نيز به سرنوشت سوريه، از متحدين نزديك روسيه در منطقه گره خورده است. سفر پوتين به اسرائيل به عنوان نخستين رهبر روسيه (و اتحاد جماهير شوروي سابق) بيانگر ايفاي نقش بازيگر مؤثر از جانب مسكو در تحولات خاورميانه و البته بحران ديرينه فلسطين مظلوم است.
هنوز نمي توان با قاطعيت گفت كه روسيه تمام شده است و روس ها نمي توانند نتيجه را عوض كنند. پنجره اي باز شده اما ممكن است به زودي بسته شود. اگر روسيه بخواهد حتماً مي تواند به نحوي چشمگير توان نظامي خود را بازيابد. آيا روسيه مي خواهد از خواب زمستاني خود بيدار شود و از اين آخرين فرصت خود استفاده كند؟! يا آن كه خسته تر از آنست كه اهميت دهد!!!
«پانوشت ها و منابع»:
(1)- يوري آندروپف در دهه هاي 1960 و 1970 رياست كا.گ.ب را برعهده داشت.
(2)- آوريل 2005- منبع: استراتفور.
(3)- منبع: http: // www isnethzch/php نوامبر سال 2004
معمولا مركز مطالعات امنيتي در زوريخ سوئيس اين بخش از سايت خود را به تحليل مسائل مربوط به ناتو اختصاص مي دهد.
(4)- منبع: Russia in Global Affairs
(5)- كتاب «صفحه بزرگ شطرنج»- تفوق آمريكا و ضرورت هاي ژئواستراتژيك آن- نوشته «زبيگنيو برژينسكي» فرمانده اسبق ناتو- منتشر شده در سال 1997
(6)- مقاله چاپ شده در روزنامه نيويورك تايمز- نوشته نيكلاس كريستف- در شماره چهارشنبه 25 آذرماه 1383 (پانزدهم دسامبر 2004).
(7)- منبع: http: //wwwniurrgovua دسامبر سال 2004
سايت مؤسسه ملي روابط روسيه و اوكراين كه در برگيرنده اطلاعات مفصلي درباره روابط اين دو همسايه است.