ریشههای هفتتیرکشی در سرزمین یانکیها + فیلم
اینگونه صحنهها در هالیوود عجیب نیست

خبرنگار شبکه العالم شامگاه سه شنبه گزارش داد، انفجار چند خودروی بمبگذاری شده در بغداد ده ها کشته و یا مجروح بر جا گذاشت.
منابع عراقی تأکید کردند دست کم 7 خودروی بمبگذاری شده در پایتخت عراق منفجر شده است.
انفجارهای تروریستی در بغداد، در میدان النصر (مرکز)، منطقه الحسینیه
(شمال شرقی)، الزعفرانیه (جنوب)، شهرکهای العامل و الاعلام (غرب)،
البتاویین (مرکز) و شهر صدر (شرق)، روی داده است.
در منطقه "المدائن" در جنوب بغداد نیز 3 نفر بر اثر انفجار بمب در خیابان اصلی این منطقه مجروح شدند.
این حملات تروریستی در پایتخت عراق، همزمان با آغاز عملیات نیروهای امنیتی
و ارتش برای تعقیب عناصر مسلح در مناطق مختلف بغداد صورت گرفته است.
درخت بازمانده از 11 سپتامبر که ابزار اسلامهراسی شد +تصاویر |
|
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا اشاعه یک تصویر خلاف واقع، منفی و غیر متساهل از اسلام به منظور ترویج یک حس توام با تنفر و واداشتن ناخودآگاه مخاطبان به اتخاذ یک دیدگاه و رویکرد تعصب آمیز، جانبدارانه و تبعیض آمیز نسبت به اسلام و جوامع اسلامی، تعاریفی است که از اسلام هراسی ارائه شده است. برانگیختن حس تنفر نسبت به مسلمانان و تهدید جلوه دادن اسلام دو عنصر اساسی در اسلام هراسی به شمار میرود و ممکن است دربردارنده این استنباط باشد که اسلام در سطح پایین تری نسبت به غرب قرار داشته و نه یک دین بلکه یک ایدئولوژی سیاسی پرخاش جو است.


2983
اسم بر روی 79 صفحه برنزی، دو استخر آبی که در محل سابق برج های دو قلو
ساخته شده اند را در بر گرفته اند. معماران با این شیوه نام قربانیان حادثه
11سپتامبر را در معرض دید همگان قرار داده اند.
اسلام هراسی و قضیه 11 سپتامبر
محافل
رسانه ای و غیررسانه ای غرب با هدف مقابله با اسلام و گسترش روزافزون آن،
سیاست اسلام ستیزی را با حربه اسلام هراسی در سرلوحه رویکرد تبلیغی و مواضع
و تحرکات سیاسی خود قرار داده اند. افزون بر این، لابی صهیونیستی در
آمریکا و اروپا سعی می کند ضمن تبدیل سالروز حادثه 11 سپتامبر به «نماد»
اسلام ستیزی در غرب، اولا بین مسیحیان و مسلمانان تنش ایجاد شود؛ ثانیا این
تنش به لایه های درونی تر مناسبات بین الادیانی این دو دین بزرگ ابراهیمی
برسد. در این راستا اقدامات و برنامه ریزی های زیادی در عرصه های مختلف از
جمله عرصه تاثیر گذار رسانه، کتاب، سینما، دیپلماسی و روابط بین الملل،
ادیان، مکاتب فکری، اقوام و ...انجام می دهند.


بعد
از واقعه 11 سپتامبر بود که جورج بوش اعلام کرد جنگ های صلیبی مجددا شروع
شده است. وی کشورها را از این پس به دو گروه دوست ایالات متحده و دشمن
ایالات متحده تقسیم بندی می کند. که هر که با ما نیست پس بر ما است. از این
روی سخن از محور شرارت کرده و کشورهای ایران، کره شمالی و سوریه را به
عنوان کشورهای حامی تروریست و نقض کننده منافع دنیای آزاد و جهان غرب معرفی
می کند. دو روز پس از انفجارهای 11 سپتامبر، روزنامه هرالدتریبون در
مقالهای به قلم جان وینکور نوشت که این حوادث برخورد تمدن های اسلامی و
غرب را آشکار ساخته است.

اسلام
هراسی و اسلام ستیزی توسط امپراتوری های خبری و رسانه ای نظام سلطه آنچنان
ساماندهی شد که نخست وزیر وقت ایتالیا در اظهاراتی نسنجیده تمدن غرب را
اصیل تر از تمدن اسلامی خواند و مسلمانان را به علت آنچه او فرودستی می
نامید مورد تحقیر قرار داد.
در
ادامه این روند، فوکویاما یک ماه پس از حادثه 11 سپتامبر در مصاحبه ای با
روزنامه گاردین تاکید کرد که اسلام تنها نظام فرهنگی است که مدرنیته غربی
را تهدید می کند. او تصریح کرد که آمریکا می تواند برای شکستن مقاومت
کشورهای اسلامی در برابر مدرنیته از توان نظامی خود استفاده کند.
در
همین رابطه ویلیام کوهن، وزیر دفاع اسبق آمریکا و از استراتژیست های
برجسته این کشور اعلام داشت جنگ آمریکا و متحدانش با اسلام، جنگ چهارم
جهانی است. وی جنگ جهانی سوم را دوران جنگ سرد و به مدت 45 سال می داند و
جنگ جهانی چهارم را هم نبرد بین تمدن غرب و اسلام معرفی می کند.
رهبر
معظم انقلاب نیز در بیاناتی هدف غرب درباره 11 سپتامبر را اینگونه تشریح
می کنند: امریکائىها قضیهى ۲۰ شهریور، یعنى همان ۱۱ سپتامبرِ چهار پنج
سال قبل را بهانهاى قرار دادند براى اینکه مطامع خودشان را در خاورمیانه
پیش ببرند. هدف اصلى آنها هم این بود که بتوانند خاورمیانهاى درست کنند
بر محور منافع اسرائیل؛ به تعبیرى که آن روز ما مىکردیم، خاورمیانهاى با
پایتختى اسرائیل؛ اینطور چیزى مورد نظرشان بود.


معماری، ابزاری برای اسلام هراسی؛ بنای یادبود 11 سپتامبر
پس
از برگزاری یک مسابقه برای طراحی بنای یادبود یازدهم سپتامبر، اجرای این
طراحی به "مایکل آراد" از گروه معماری "هندل" به همراه گروه معماری منظر
"پیتر واکر" واگذار شد. پیشنهاد طرح کلی این مجموعه توسط معمار یهودی،
دانیل لیبسکیند صورت گرفت. وی طراح "موزه یهود برلین" و از جمله خادمین
مطرح صهیونیست ها در حوزه معماری است. بدین ترتیب، در مرکز تجارت جهانی
ساخت و ساز آغاز گردید و دو استخر بزرگ مربع شکل در محل فونداسیون برج های
دوقلو ساخته شد که آبشارهایی از چهار طرف این استخر به مرکز آن سرازیر می
شود و هدف اصلی طراحی این استخر، "بازتابش فقدان" عنوان شده است. بدین
ترتیب که 2983 اسم بر روی 79 صفحه برنزی، دو استخر آبی که در محل سابق برج
های دو قلو ساخته شده اند را در بر گرفته اند. معماران با این شیوه نام
قربانیان حادثه 11سپتامبر را در معرض دید همگان قرار داده اند.



2983 اسم
بر روی 79 صفحه برنزی، دو استخر آبی که در محل سابق برج های دو قلو ساخته
شده اند را در بر گرفته اند. معماران با این شیوه نام قربانیان حادثه
11سپتامبر را در معرض دید همگان قرار داده اند.





درخت بازمانده
معماران
یهودی برای فریب مردم و شاید برای انحراف افکار و تحریک عواطف، درخت
گلابی ای را که در ماه اکتبر 2001 در میان خاکسترهای برج دوقلو برافراشته
اما سوخته بود را به عنوان نماد عاطفی در معرض دید مردم قرار داده اند و آن
را درخت بازمانده نامیدند که نشان دهنده استقامت میباشد.
حال
آنکه، رژیم صهیونیستی و امریکا با نقشه از پیش تعیین شده به بهانه آزمایش
اجساد قربانیان وپیچیده بودن تشخیص هویت آنان و در راستای پنهان کاری های
خود اقدام به انتقال از این محل به چین نموده و هیچ گاه این اقدامات به
طور کامل مورد بازرسی قرار نگرفت و اجساد قربانیان این حادثه آنقدر مخفیانه
و بدون تعیین هویت دفن شد که خود، نشانه دیگری از دست داشتن دولت امریکا
در این حادثه به شمار می رود.

***داستان 11 سپتامبر و حقایقی که روز به روز روشن تر می شود
در
11 سپتامبر 2001 میلادی برجهای دوقلوی نیویورک که روزی رکورددار بلندترین
ساختمانهای دستساز بشر بود با فاصله زمانی حدود 20دقیقه مورد اصابت 2
فروند هواپیمای غولپیکر قرار گرفت و یکی پس از 102 دقیقه و دیگری پس از 56
دقیقه در مقابل چشم جهانیان فرو ریخت. آمریکاییها احساس کردند حیثیت و
هویت آنهاست که میسوزد و فرو میریزد. در همان روزهای اول ماجرا طی یک
بررسی مشخص شد که هر آمریکایی به طور متوسط 5 هزار بار این صحنه را دیده
است. مردم جهان نیز به نوعی با آمریکاییها احساس همدردی میکردند.
مسلمانان
متهم اصلی این ماجرا معرفی شدند و اسلام هراسی با شتاب بیشتر دنبال شد. در
این شرایط هر اقدامی از سوی دولتمردان آمریکا مشروع ارزیابی میشد. طرح
آمریکا بلافاصله پس از این ماجرا و چند رویداد ساختگی دیگر در همان روز مثل
اصابت هواپیما به پنتاگون یا سقوط هواپیمای دیگر در ایالت پنسیلوانیا آغاز
شد. تسلط بر خاورمیانه در کمتر از یک ماه پس از 11 سپتامبر یعنی در 7
اکتبر 2001 در حمله به افغانستان کلید خورد و با فاصله نسبتاً کوتاهی به
عراق کشید و عراق هم اشغال شد.
قرار
بود تکلیف ایران نیز به عنوان یکی از کشورهای محور شرارت! (عبارتی که
جرج دبیلو بوش به کار برد) روشن شود که به دلایل مختلف نتوانستند و علاوه
بر ناکامی در مورد ایران، طرح آمریکاییها در افغانستان و عراق را نیز با
موانع بزرگی روبهرو ساخت. امروز که حرارت تبلیغات و جریانسازی سنگین
رسانهای درباره 11 سپتامبر فروکش کرده است مردم دنیا و خصوصاً شهروندان
آمریکایی با شک و تردید بیشتری به این ماجرا نگاه میکنند. براساس آخرین
نظرسنجی که در آمریکا صورت گرفته است بیش از 80 درصد مردم آمریکا روایت
دولتمردان این کشور از عوامل 11 سپتامبر را قبول ندارند.

***وقتی امریکا بازی را دو به صفر می بازد
1)بیداری اسلامی
واقعیت
امر این است که حملۀ پیش دستانۀ غرب به مسلمانان در 11 سپتامبر تبدیل به
یک ضد حمله شد، آنها با حملۀ فیزیکی به جهان اسلام سعی کردند تا جهان اسلام
را در موضع ضعف قرار دهند زیرا آنها به اشتباه تصور کردند که جهان اسلام
است که اسلام را پیش می برد، در حالی که مسئله این است که اسلام خود به ذات
خود پیش¬رونده است و جهان اسلام سال¬ها پیش خود را بازنشسته کرده است.
یکی
از دلایل شکست پروژه اسلام هراسی به بهانه حادثه 11 سپتامبر، بیداری
اسلامی در کشورهای خاورمیانه می باشد.پیام بیداری اسلامی این است که ما
دوباره برگشتیم تا دین را به عرصه زندگی فردی و اجتماعی انسان بازگردانیم.
این احساس و خودآگاهی، ترکیبی از دو حالت شرمندگی و عزم بازگشت به ارزشهای
ناب و راستین گذشته دارد. شرمندگی در برابر عزتی که زمانی آن را در اختیار
داشته و امروز مسلمین، فاقد آن اند و دوم،بازگشت به اسلام به این معنا که
عقب افتادگی ما ناشی از دور شدن از اسلام است. اگر بخواهیم دو عنصرشرمندگی و
بازگشت را در یک عبارت، جمعبندی کنیم، میگوییم معنا و پیام بیداری
اسلامی این است که به اسلام با همه جامعیت آن و با همه ابعادش بازگردیم تا
عزت گذشته خویش را باز یابیم و یا به عزت بر باد رفته خویش دست یابیم.
بنابراین
بیداری اسلامی منافع غربیان و طرح هایی که برای چپاول منابع اسلامی داشتند
را به خطر انداخته است، بدون شک اسرائیل یک پایگاه پیشرفته برای غربیان به
شمار می رود؛ بنابراین وقتی منافع اسرائیل به خطر بیفتد در واقع منافع
غرب مورد تهدید قرار می گیرد.
و
البته موج بیداری اسلامی کاری کرد که دشمنان اسرائیل بیشتر شدند و ناراحتی
های جهان اسلام از اسرائیل را بیشتر به نمایش گذاشت ، برای تونس که
پایگاه صهیونیزم بود چه اتفاقی افتاد و مصر که روزی اسرائیل با حضور مبارک و
اعیان او قدرتی داشت، امروز ضد اسرائیل شده است و بدون شک همه اینها
منافع غربیان را به خطر می اندازد و مزدورانی که سالها غربیان را در جهان
اسلام پشتیبانی می کردند و خون ملتها را می مکیدند یکی پس از دیگری ساقط
شدند و روزی خواهد رسید که اسرائیل از صحنه روزگار محو خواهد شد.
2) گرایش به اسلام در اروپا و آمریکا
مجریان
حادثه 11 سپتامبر با خیالی خام به این نتیجه رسیده بودند که این حادثه،
تیرِ خلاصی بر موج اسلام خواهی در غرب خواهد بود و باید فاتحه اسلام را
خواند. این گروه از این موضوع غافل بودند که اسلام تنها دینی است که اکنون
در مقابل بشر به عنوان راه سعادت قرار دارد. تعارضات فراوانی در درون ادیان
تحریف شدۀ گذشته وجود دارد. علاوه بر آن دین متکامل اسلام تطبیق کامل و
شگفتی با فطرت و روح و جسم انسان دارد.
توجه
بیاندازۀ اسلام به مفاهیمی چون عدالت و مقابله با ظلم و تاکید بر مکارم
اخلاقی و احکام دقیق آن در موضوع حقوق، آن را به پناهگاهی امن برای بشر
فرسوده که جانش از نابسامانی ها و بیعدالتیهای قانونی در دنیا به لب
رسیده، مبدل کرده است.

در
سرشماری اخیر در آمریکا مشخص شد که سالانه ۱۰۰هزار نفر در این کشور به دین
اسلام میگروند. موسسه تحقیقاتی و پژوهشی فیثماترز اعلام کرده است که
تعداد کسانی که در انگلیس در ۱۰ سال گذشته به اسلام گرایش یپدا کرده اند،
۱۰۰هزار نفر می باشند که بیشتر آنان را زنان تشکیل میدهند. در این میان،
تعداد دختران جوان ۲۰ تا ۳۰ ساله و دارای تحصیلات دانشگاهی که به دین اسلام
گرویدهاند، چشمگیرتر است.
روزنامه
"تایمز" لندن سال گذشته در گزارشی اعلام کرد: تعداد افرادی که در انگلیس
به دین اسلام روی میآورند، روز به روز افزایش مییابد. این درحالی است که
تعداد مسیحیان این کشور که هر هفته به کلیسا رهسپار میشوند، ۲درصد کاهش
مییابد. در این میان تعداد زنان مسلمانی که برای ادای نماز به مسجد جامع
لندن می روند، دو سوم تعداد مسلمانان این شهر است که بیشتر آنان کمتر از ۳۰
سال سن دارند.
روزنامه
کریستین ساینس مانیتور می نویسد: شمار افرادی که در آمریکا به اسلام می
گروند روزافزون است و این رقم در میان اسپانیایی زبانان مقیم آمریکا ۳۰
درصد افزایش نشان می دهد . جمعیت کسانی که در ده سال اخیر درآمریکا به زبان
لاتین سخن می گویند و به دین اسلام مشرف شده اند به ۲۰۰هزار نفر می رسند.
روزنامه
سان سنتیال نیز در این باره می گوید: تعداد دختران بین ۱۸ تا ۳۰ سال که در
ایالت فلوریدا با حجاب و روسری مشاهده میشوند نسبت به یک دهه گذشته
افزایش چشمگیری داشته است. نتایج یک بررسی جدید در ترکیه نشان میدهد در
چهار سال اخیر، تعداد بانوان با حجاب در این کشور، چهار برابر افزایش یافته
است.
مرکز
مطالعات اسلامی اسپانیا در آمار جدید از مسلمان شدن ۲۵۶ زن اسپانیایی در
دو سال گذشته خبر داده است. این مرکز تأکید کرده است که اولین علت گرایش
زنان به اسلام، مواجه شدن با افراد مسلمان و جذب رفتار و آداب آنها است.
آمار
منتشره پایگاه اینترنتی گروه تحقیقاتی "آیجی" در مرکز نیویورک بیانگر آن
است که نسل جدید دختران جوان نیویورکی برخلاف نسلهای قبلی علاقه چندانی به
خودنمایی و پوشیدن لباسهای بدننما ندارند و مردم به پوشیدگی بیشتر روی
آوردهاند. علت اصلی این امر بیبند و باری است که در چند سال اخیر رایج
شده بود و اکنون در عکسالعمل به آن، گرایش به پوشیدگی بیشتر در میان
دختران جوان و نوجوان اوج میگیرد. همچنین افزایش تغییر آیین به اسلام در
فرانسه به چالشی بزرگ برای دولت سکولار این کشور تبدیل شده است.
آیا
این تلاش مذبوحانه نشان از ضعف و ترس آنان نیست ؟! چرا که آنچه تاکنون
اتفاق افتاده برخلاف آن چیزی است که رژیم صهیونیستی و دولتمردان آمریکایی
بعد از اجرای نمایش 11 سپتامبر در ذهن می پروراندند و موج بیداری اسلامی و
اسلام گرایی روز افزون زنان و مردان امریکایی و اروپایی کابوس هر لحظه آنان
گشته و مدتی است که در بهت و حیرت بسر می برند. و برای جبران این برآشفتگی
به طراحی بناهای یادبود بی هویت و بی سند روی آورده اند. غافل از اینکه،
خدایی هست که یاری دهنده اهل ایمان بر روی زمین است.

دروغ بزرگ ، دیروز ، 2003 عراق ، امروز ، 2013 سوریه
بی شک پیشگویی های پروژه غربی عبری حوادث 2012 را در 2013 با تحولات میدانی سوریه شاهد خواهیم بود .

طرح نوشت: بیست و پنج سال پیش در سواحل نیلگون خلیج فارس جنایتی دلخراش رقم خورد که لکه ننگ ابدی شد بر پیشانی حامیان دروغین حقوق بشر که در راس آنها دولت تروریست ایالات متحده قرار دارد.
پرواز مسافربری شماره ۶۵۵ متعلق به خطوط هواپیمائی جمهوری اسلامی ایران، ایرانایر با شناسه «IR655»، در تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۶۷ (۳جولای ۱۹۸۸ میلادی) از بندر عباس به مقصد دبی در حرکت بود که با شلیک موشک هدایت شونده از ناو یواساس وینسنس متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و تمامی ۲۹۰ سرنشین آن که شامل ۴۶ مسافر غیر ایرانی و ۶۶ کودک بودند، جان باختند.
هیچکدام از خدمه ناو وینسنس تحت پیگرد قرار نگرفتند و حتی ویل راجرز، فرمانده ناو جنگی آمریکا در پایان خدمت خود مدال گرفت.
این جنایت و تجاوز آشکار تا ابد لکه ننگی بر پیشانی دولت تروریست و تروریست پرور ایالات متحده باقی خواهد ماند.
تصویر سازی پوستر زیر به سختی انجام شد چرا که عموی بنده شهید حاج حسین ملکی از این پرواز به دیدار معبود شتافتند.
کاخ سیاه بداند، ملت ها هوشیارند
ادعای
دموکراسی غربی و حقوق بشری، ساقط کردن هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی،
حمله به کشورها، اسلام ستیزی، ظلم، جنایت و کشتار انسان ها و تسلط بر
خاورمیانه، یکی از اقدامات جنایتکاران کاخ سفید است.
سردمداران ددمنش کاخ سیاه بدانند ملت ها هوشیارند و مبارزه با جنایتکاران را یک وظیفه اسلامی و انسانی می دانند.
برای دریافت اندازه اصلی بر روی تصویر کلیک کنید
فرازی از وصیت نامه ی سردار شهید حاج حسین ملکی
به نام آفریننده ی شهید و شاهد
شهادت می دهم معبودی جزالله نیست
و محمد رسول الله فرستاده و بنده اوست و باسلام به منجی عالم بشریت مهدی
موعود (عج) و با درود برخمینی بت شکن و تمامی شهدای اسلام مخصوصاً شهدای
انقلاب اسلامی . مرگ حق است و این رشته ی حیات روزی گسسته خواهد شد و این
حیات مادی روزی پایان خواهد گرفت و باید ازاین جهان رخت بربست و به معبود
یگانه یعنی الله پیوست . امیدوارم . ازخداوند بزرگ می خواهم که مرگ مرا
شهادت درراه خود قراردهد و ما را ازآمرزیدگان و بخشودگان به حساب آورد و
امیدوارم که هرکسی برگردن من حقی دارد مرا ببخشد و درحق این بنده ی
حقیرازخداوند طلب مغفرت کند و دیگرشهدا و رفتگان. موفقیت و پیروزی شما و
نصرت اسلام و مسلمین و سلامتی رهبرانقلاب اسلامی آرزوی ماست .
حسین ملکی 14/6/1366
با خون خود نوشتی برلوح کهکشانها
پیروزباد قرآن مقلوب بی نشانها
رنگین نمودی ای جان با خون خویش تاریخ
نام تو ثبت گردید بر لوح آسمانها
شهید حاج حسین ملکی در کنار خورشید - نفر اول از سمت چپ
شهید حاج حسین ملکی در کنار خورشید - نفر اول از سمت چپ
شادی روح شهید حسین ملکی و شهدای هواپیمای ایرباس صلوات
پانوشت: گرامی باید یاد و خاطره امام عزیز و شهدای دفاع مقدس، همچنین شهدای مظلوم گارد امنیت پروازی جمهوری اسلامی، شهدای مظلوم سپاه حفاظت ولی امر، شهدای مظلوم سپاه حفاظت انصار المهدی (عجه تعالی فرجه الشریف) و، علی الخصوص شهدای لشگر پر افتخار 27 محمد رسول الله (ص)
گارد امنیت پرواز جمهوری اسلامی (سپاه حفاظت هواپیمایی) بی شک یکی از نیروهای راهبردی واستراتژیک در حوزه امنیت هوایی به شمار میرود که با جانفشانی نیروهایش، شهدای مظلومی را به این انقلاب تقدیم کرده است .
این نیرو یکی از قدرتمند ترین نیروهای امنیت هوایی در جهان به شمار میرود به گونه ای که در جهان از این نیرو با عنوان گارد آهنین یاد میشود.
وظیفه این نیرو حفظ امنیت در آسمانهاست، از همینجا به تمامی کارکنان زحمت کش این نیرو که در آسمانها حافظ جان مردم و منافع جمهوری اسلامی ایران هستند درود میفرستم.
منابع:
ویکی پدیا +
وبلاگ رضوانه +
ساجد +
این کاپیتان از جان گذشته!! در سوم جولای سال 1988 ، طی عملیاتی متهورانه و جوانمردانه ، یک فروند «هواپیمای جنگی حامل کلاهک هسته ای مسافربری!! ایرانی» را با 290 مسافر تعلیم دیده برای جنگ های هسته ای را بر فراز خلیج فارس ، هدف قرار د
به گزارش صابرنیوز به نقل از مشرق، ویلیام راجرز در ماه دسامبر سال 1938 در فورت وورث( واقع در ایالت تگزاس آمریکا) متولد شد. گرچه او یکی از ده ها عضوِ خاندانِ «راجرز» است که لباس افسری نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا به تن کرد و به عنوان ژنرال چهارستاره ، بازنشسته شد ، اما تنها راجرزی است که افتخار اعدام 290 تروریستِ غیر نظامی!! را در عرض کمتر از یک دقیقه دارد و به خاطر این شجاعت بی نظیر ، مدالِ «لژیون لیاقت» (Legion of Merit) نیز دریافت کرده است.


به گزارش تراز به
نقل از جهان، ۱۲ تیرماه هر سال، مصادف است با سالگرد جنایتِ شرم آورِ
انهدام هواپیمای مسافربری ایران، بر فراز آب های خلیج فارس، توسط ناوِ
آمریکایی "وینسنس". طی این آدم کشی مدرن، ۲۹۰ انسان با ملیتهای ایرانی،
اماراتی، یوگسلاوی، پاکستانی، هندی و ایتالیایی که در میان آنان ۶۶ کودک
نیز وجود داشت، به قتل رسیدند . آمریکا هیچ گاه از این قتل عام سبعانه،
عذرخواهی نکرد و مسئولیت حادثه را رسما بر عهده نگرفت.هیچکدام از خدمه ناو
"وینسنس" تحت پیگرد قرار نگرفتند و حتی "ویل راجرز"، فرمانده ناو جنگی
آمریکا در پایان خدمت خود مدالِ لیاقت گرفت.
عکس زیر، در اواسط تیرماه
۱۳۶۷ در مفابل درب اصلی دانشگاه تهران گرفته شده است. در عکس، تابوت جمعی
از شهدای انهدامِ هواپیمای ایرباس ایران دیده می شود که که دقایقی قبل از
تشییع توسط مردم تهران، در برابر درب اصلی دانشگاه تهران گذاشته شده اند.
شادی روح شهدای هواپیمای ایرباس، صلوات
به گزارش مشرق، فاجعه ای که 12 تیر1367 به دست نظاميان آمريکايي در آبهای خلیج فارس رخ داد، لکه ننگی است که هیچگاه از دامان مدعیان حقوق بشر پاک نخواهد شد. متن زیر مروری بر آن حادثه دلخراش است که از نظر شما میگذرد:
یکشنبه
دوازدهم تیرماه 1367 بندرعباس
هواپیمای ایرباس 300 متعلق به هواپیمای جمهوری
اسلامی ایران در فرودگاه بندرعباس به زمین نشست و طبق برنامه پیشبینی شده، قرار
بود این هواپیما با شماره پرواز 655 با 290 سرنشین (156 مرد، 53 زن، 57 کودک
2 تا 12ساله و هشت کودک زیر دو سال و 42 نفر با ملیتهای یوگسلاو، پاکستانی، هندی، عرب و
16 خدمه پروازی) در ساعت 10 صبح به مقصد دبی پرواز کند.
ساعت 9صبح (خلیج
فارس)
تعدادی از قایقهای تندروی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که مشغول گشتزنی در جنوب قشم بودند، با تهاجم نیروهای آمریکایی مواجه شدند. رزمندگان دریادل اسلام بلافاصله به مقابله با نیروهای آمریکایی مستقر در ناوها میپردازند. در جریان این درگیری چند فروند بالگرد آمریکایی برفراز قایقهای تندرو به پرواز درآمده و به سوی آنها شلیک میکنند.
نيروهاي سپاه، همزمان با مقابله با
ناوهای آمریکایی
به آتش بالگردها نیز پاسخ میدهند و در این درگیری یک فروند بالگرد
آمریکایی هدف قرار گرفته و به قعر آبهای نیلگون خلیجفارس سقوط میکند.
ساعت 10 صبح
(بندرعباس)
هواپیمای جمهوری اسلامی ایران پرواز 655 با 15 دقیقه تأخیر در ساعت 10 و 5 دقیقه از برج مراقبت فرودگاه بندرعباس تقاضای پرواز کرد، مدت پرواز تا دوبی 30 دقیقه و حداکثر 14هزار پا تعیین شد. در ساعت 10و 17 دقیقه، هواپیمای ایرباس 300 به پرواز درآمد. دقایق نخستین پرواز و مراحل اوجگیری تا ارتفاع 12 هزارپایی مطابق طرح پرواز انجام شد و خلبان به طور پیوسته با برج مراقبت فرودگاه بندرعباس و مرکز کنترل راه های هوایی ایران و امارات تماس داشت.
خلیج فارس
ناو جنگی آمریکایی
«وینسنس» که در تاریخ هفتم خرداد از بندر «سندیهگو» وارد خلیجفارس شده بود، به
قصد یک ماجراجویی هوایی به آبهای مرزی ایران نزدیک شد. «ایچنرمارک» قلب این
رزمناو به شمار میرفت. وظیفه اصلی آن، کشف هدفهای پرنده، اعم از موشک، هواپیما و
پردازش اطلاعات، تعقیب صدها هدف به طور همزمان و کنترل آتش آنها بود، همچنین این
رزمناو به موشکهای زمین به هوا با برد 408 کیلومتر نیز مجهز بود.
چند لحظه پیش
از ورود هواپیمای ایرباس 300 به منطقه کنترل هوایی امارات، در محلی به نام
«مولبیت» خلبان به مرکز کنترل هوایی کشور اطلاع داد که قصد دارد به 14 هزارپایی
صعود کند.
ساعت 10 و 22 دقیقه (خلیجفارس)
در این لحظه ناو وینسنس که خود را به بهترین و نزدیکترین موقعیت رسانده بود، به دستور ناخدا «ویل راجرز» فرمانده ناو، موشک استاندارد2 به سوی پرواز 655 شلیک کرد. ناگهان هواپیما از صفحه رادارهای زمینی محو شده و در طوفانی از دود و آتش به پهنه آبهای نیلگون خلیجفارس فرو رفت. با عدم اطلاع از سرنوشت هواپیما، برج مراقبت فرودگاه بندرعباس، در تماس با دبی، پیگیر سرنوشت پرواز 655 شده ولی آنها اظهار بیاطلاعی کردند. بلافاصله ستاد تأمین استان هرمزگان وضعیت اضطراری اعلام و فعالیت خود را آغاز کرد.
با شناسایی دقیق محل سقوط، بالگردها و شناورها به موقعیت 26 و 42 عرض شمالی و 56 درجه و 3 دقیقه طول شرقی منتقل شدند.
بلافاصله پس از این جنایت هولناک، مقامات آمریکایی اعلام کردند که یک فروند هواپیمای اف 14 جمهوری اسلامی ایران را مورد هدف قراردادهاند. پس از روشن شدن نوع هواپیما، آمریکایی ها سعی کردند تا به نحوی وانمود کنند که در این مورد مرتکب اشتباه شدهاند، اما شواهد بعدی، این نظر آنان را کاملاً مردود جلوه داد.

مقامات نظامی آمریکا اعلام کردند که هواپیمای ایرباس در خارج از دالان هوایی
پرواز میکرده و رزمناو آمریکایی نیز هفتبار اخطار رادیویی برای هواپیمای ایران
مخابره کرده ولی جوابی دریافت نکرده است!
این ادعا به دلایل زیر، غیر قابل قبول
بود زیرا:
1ـ قطعات متلاشیشده هواپیما و اجساد سرنشینان آن در سطح وسیعی از
آبهای سواحل جنوبی جزیره هنگام، درست در داخل آبهای ایران پراکنده شده بودند. این
محل درست در زیر مرکز دالان هوایی بینالمللی بندرعباس دوبی (آمبر56) قرار دارد و
نشان میدهد که هواپیما درست در مسیر پیشبینیشده درحال پرواز بوده است و
همان طور که چهارسال بعد روزنامه «نیویورکتایمز» در گزارشی که حاوی چند نکته تازه
بود، گفت که ناو وینسنس در آبهای فلات قاره ایران بوده است نه در آبهای
بینالمللی و پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) در آن زمان بر این حقیقت سرپوش گذاشته
شده است.
دریاسالار «ویلیام کراو» رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا در دوره زمامداری ریگان در گفتوگو با شبکه «بیبیسی» تأکید کرد: ناو وینسنس بدون هیچ دلیل روشنی با وجود برخورداری از توپها و موشکهای دوربرد به کمانه آبهای ایران آمده بود. این نشاندهنده آن است که ناو به عمد برای عمل سوء آماده شده بود.
2ـ هواپیمای مسافربری ایرباس از نظر حجم، شکل، اندازه و توانایی پرواز کاملاً با هواپیمای اف 14 متفاوت است.
3ـ با توجه به ارتباط کلامی و ارتباط ناوبری هر هواپیمای بازرگانی و مسافربری، ناو آمریکایی میتوانست به راحتی با شنیدن مکالمات خلبان به ماهیت هواپیمای مسافربری پیببرد.
4ـ مقامات ناو آمریکایی ادعا کردهاند که سه اخطار روی باند نظامی فرستادهاند ولی پاسخی دریافت نکردهاند. مسلماً اخطار نظامی ارسال شده به گوش خلبان 655 نرسیده است، ولی سه اخطار روی باند غیرنظامی (اضطراری) را هیچ منبع غیرنظامی دریافت نکرده است و از آنجا که کلیه خلبانان دو منطقه همیشه در این باند به گوش هستند، این ادعایی واهی بیش نبود.
مقامات آمریکایی که سرنگونی یک هواپیمای مسافربری کرهجنوبی در سال 1362 را «بربریت» نامیدند و خواستار تحریم بینالملل خطوط هواپیمایی شوروی سابق شدند. پس از ارتکاب جنایت حمله به هواپیمای مسافربری ایران سعی کردند با توسل به تبلیغات کذب و طرح ادعاهای بیاساس، فاجعه را کوچک و کشتار 290 انسان بیگناه را که در نوع خود در تاریخ هواپیمای غیرنظامی بیسابقه است، امری عادی جلوه دهند.
در شهریور 62 یک هواپیمای بوئینگ 747 شرکت هواپیمایی کرهجنوبی (ک.ال.ال) در حالی که با 269 مسافر از مسیر عادی خود منحرف شده بود و حدود 500 کیلومتر مسافت را زمانی نزدیک به دو ساعت در داخل خاک شوروی سابق طی کرده بود، به دلیل بیتوجهی به اخطارهای مکرر هواپیماهای شکاری این کشور توسط سیستم دفاع موشکی شوروی سرنگون شد.
در این ماجرا ریگان ابراز عقیده کرد که هیچ مطلبی نمیتواند توجیهکننده سرنگون ساختن یک هواپیمای غیرمسلح باشد. وی اعلام کرد: شوروی (سابق) با حمله به یک هواپیمای مسافربری، دست به یک عمل تروریستی زده است و یکی از اعضای کمیته امور خارجه مجلس آمریکا، دولت این کشور را به مقابله به مثل ترغیب کرد.

تبلیغات وسیع آمریکا در
این خصوص، دست کم برای مدت ششماه ادامه داشت. شورای امنیت پیرامون این واقعه و جهت
محکومکردن عمل شوروی (سابق) چهاربار تشکیل جلسه داد و متحدان اروپایی آمریکا
پیرامون این موضوع شدیداً واکنش نشان دادند.
آمریکا برای رسیدن به اهدافش از بهکارگیری هیچ وسیلهای ابا ندارد؛ حقوق بشر، حقوق بینالملل، وجدان بینالملل و افکار عمومی در راستای اهداف مذبور توجیه و یا سرکوب میشوند. در فاجعه ایرباس، اساسیترین حقوق بشر پایمال گردید و حقوق بینالملل به بازیچه گرفته شد؛ وجدان بینالمللی مجبور به سکوت شد و افکارعمومی منحرف گردید؛ سایر دولت های جهان با بیتفاوتی خود، میدان را برای ارائه چنین بازیای از سوی آمریکا بازگذاشتند و این گویای این حقیقت تلخ است که حقوق بشر تحریف شد و حقوق بینالملل بهراحتی قابل نقض است. واشنگتن هنوز هم واقعیت نقض حقوق بشر در مورد ایرباس را رد میکند. در حالیکه با تعریفهای خاص خود حتی در امور داخلی دیگر کشورهای جهان از ایران گرفته تا چین دخالت کرده و هیچگونه انتقادی در مورد اقدامات سبوعانه پنتاگون را نمیپذیرد.
فاجعه ایرباس مهمترین مورد نقض حقوق هواپیمای کشوری در تاریخ محسوب میشود. فرمانده ناو وینسنس به خاطر جنایتش نشان لیاقت گرفت و پرصداترین محافل سیاسی غرب در مقابل این فاجعه سکوت اختیار کردند و یا آن را در چارچوب اخبار کذب پنتاگون ارزیابی و تحلیل نمودند.
هرگونه کوتاه آمدن یا به فراموش سپردن این حادثه و یا موضعگیری نکردن در مقابل چنین حوادثی در عرصه جهانی، پیامدهای بسیار دردناکی را برای بشریت خواهد داشت. اگر آن روز، مردم ژاپن «قانون تسلیم زورشدن» را نپذیرفته بودند، پس از آن مردم جهان این همه تاوان تسلیم زورشدن را نمیپرداختند، ولی این قانون باید روزی شکسته شود. گویا تحولات امروزه جامعه بشری، زمینه مساعدی را در کشورهای تحت ستم برای درهم شکستن این قانون و ساختن نظام نوین برپایه اخلاق و عدالت فراهم ساخته است.
بزرگترین عامل ماندگاری و جاودانگی قیام امام حسین(ع) درهمین اصل «تسلیم زور نشدن» بوده است. هرچند او بهای گرانی را برای آن پرداخت، اما درس بزرگی به انسانها آموخت، درسی که امروزه درچهره انقلاب اسلامی در سراسر جهان خودنمایی میکند. انقلابی که با تکیه بر «ارزشهای دینی واخلاقی» در صدد نجات بشر امروز است و بشر امروز نیز با ناامیدی از تمدن مادی غرب به سوی آن آغوش گشوده است.
در مورد ایرباس، واشنگتن مدعی است همه چیز با قرار پرداخت خسارت پایان یافته است اما پرداخت خسارت شاید بتواند بخشی از ضایعات مادی جنایت را جبران کند، ولی ضایعات معنوی آن جبران ناپذیراست.
نکته آخر اینکه آنها که هنوز چشم به سوی غرب دارند و فکر میکنند در سایه تمدن غرب و رابطه با آمریکا، زندگی راحتی خواهند کرد باید بدانند که اساس تمدن غرب بر «تسلیم و ذلت دیگران» پایهریزی شده است و آنها جهان را به ورطه نیستی و نابودی کشاندهاند. ما نهتنها باید به نجات خویش بیندیشیم بلکه باید به نجات همه جهان فکر کنیم و این امر تنها در سایه مبارزه و مقاومت درمقابل این منطق مخرب غرب ممکن است.
حقوق بشر، دموکراسی، صلح و ثبات، علم و فناوری، رشد و توسعه... اینها همه خوبند و شایسته که همه به دنبال آن باشند، اما همه اینها امروز به دست سردمداران غرب گرفتارند و وسیلهای برای سرکوب جهان سومیها شده است.
وینسنس هرچه بود، ماشین بود و فاقد اراده انگشت «ویل راجرز» فرمانده وینسنس اگرچه ماشه را چکاند اما به تیمارستان روانه شد. او هیچکاره بود و فقط یک آدمک بود. فرمان حمله از واشنگتن صادر شده بود و موشکهای وینسنس از پنتاگون دستور آتش گرفتند.
بدون شک این روسیاهی، همیشه بر چهره کریه آمریکای جنایتکار باقی خواهد ماند و سقوط ایرباس سند محکمی بر این حقیقت است که آمریکا سردمدار تروریسم درعصر ماست و امروز 25 سال پس از آن حادثه غیرانسانی و موحش، خوی و خصلت تجاوزگر و خودمحور آمریکا هیچ تغییری نکرده است.
25 سال از فاجعهای سخت که قلب هر انسانی را به درد میآورد گذشته است و ملت ایران همچنان سوگوار کودکان و زنانی است که در حادثه ضدبشری جان باختند.

وزارت دادگستری آمریکا از دستگیری یک شهروند 30 ساله آمریکایی که در سال 2003 خدمتش در ارتش آمریکا به علت مصدومیت به پایان رسیده است خبر داد و اعلام نمود او بهنگام بازگشت از سوریه در فرودگاه دالاس شهر واشنگتن بازداشت شد.
به گزارش شفقنا به نقل از انتخاب؛ در بیانیه این وزارت آمده است: این سرباز سابق بنام "اریک هارون" در جریان بازجویی ها به ارتباطش با جبهه تروریستی النصره و شرکت با آنها در عملیات نظامی اعتراف کرده است.
بر اساس گفته وزارت دادگستری آمریکا، وی همچنین گفته است که در جریان درگیریها از یک قبضه اسلحه کلاشینکف در جنگ علیه نیروهای نظامی سوریه استفاده میکرده و همچنین اقدام به شلیک موشکهای ضد تانک کرده است.
"نیل مک براید"، دادستان ایالتی شرق ویرجینیا تصریح کرد، در صورتی که اتهام وی مبنی بر استفاده از سلاحهای کشتار جمعی در طی همکاری با جبهه تروریستی النصره اثبات شود وی بدون شک با حکم اعدام مواجه خواهد شد.







كودتای 28 مرداد و سقوط دكتر مصدق
گزارش وزیر كشور از واقعه كودتا
فضای سیاسی و اختلافات گسترده میان رهبران نهضت باعث شد كه سرلشگر فضلالله زاهدی- كه سابقه طولانی در خونریزی و بیرحمی نسبت به مردم و شورشهای داخلی داشت. و در دولت دكتر مصدق نیز مدتی عهدهدار سمت وزارت كشور بود، پس از بركناری، به یك نظامی مدعی نخست وزیری و محور مخالفان دكتر مصدق تبدیل شود. در ششم اسفند سال 1331 به دستور وی بازداشت گردید پس از مدتی به دلیل اهمال مسئولان دولت آزاد شد. از طرف دیگر آمریكاییها و انگلیسیها با هماهنگی اعضای خانواده سلطنت از جمله اشرف پهلوی به جلب همكاری عوامل خود پرداختند. اشرف پهلوی، در این مورد مینویسد: «تابستان 1332 یك نفر ایرانی.... به من تلفن كرد كه آمریكا و انگلیس در باره وضع كنونی ایران بسیار نگرانند لذا میخواهم با دو مرد یكی آمریكائی و دیگری انگلیسی ملاقاتی داشته باشید. ... مرد آمریكائی به من گفت كه نماینده جان فاستر دالس و آن مرد انگلیس هم نماینده وینستون چرچیل است كه حزب محافظه كارش اخیراً به قدرت رسیده است. مرد انگلیسی .... گفت زمان عمل فرا رسیده است ولی ما باید از شما تقاضای كمك كنیم. و چون از شما تقاضا میكنیم كه عملاً زندگی خود را به خطر بیندازید چك سفیدی را در اختیارتان قرار میدهیم تا هر مبلغی كه مایل باشید روی آن بنویسید. ... وقتی كه به تهران رسیدم هنوز نیم ساعت نگذشته بود كه فرماندار نظامی تهران دستور مصدق برای خروج را ابلاغ كرد ولی من نپذیرفتم و مصدق 24 ساعت فرصت داد. و من در این مدت پاكت ارسالی آن مرد آمریكایی را از طرف همسر شاه به وی دادم.»

مضمون پاكت ارسالی، دستور امریكائیها مبنی بر همكاری با كودچیان بود كه از طریق اشرف به شاه ابلاغ شد. در همان روز ژنرال نورمن شوارتسكف، مستشار سابق ژاندارمری، با وجوه اعطائی سازمان سیا به مبلغ پنج میلیون دلار، به منظور سازماندهی كودتا وارد تهران شد و پس از ملاقات با جمعی از افسران و سرلشكر زاهدی از كشور خارج شد. او در این سفر، پنج میلیون دلار به زاهدی بابت هزینههای كودتا پرداخت. در ششم مرداد ماه جان فاستر دالس، وزیرخارجه آمریكا، گفت: «فعالیت روز افزون حزب غیرقانونی كمونیست توده در ایران و اغماض و چشم پوشی دولت ایران از این گونه فعالیتها، نگرانی بزرگی برای دولت آمریكا ایجاد كرده است.» در پی آن كرمیت روزولت مسئول امور خاورمیانه سازمان سیا، با نام جعلی جیمز اف لاكریج از طریق مرز عراق در استان كرمانشاه وارد ایران شد.
با ورود روزولت، تحرك بیشتری به فعالیت كودتا داده شد. رزولت علاوه بر پول، حجم قابل توجهی مقاله، كاریكاتور، و امكانات لازم برای فضاسازی نیز به همراه خود آورده بود. در یازدهم مرداد سال 1332 كرمیت روزولت، رهبر كودتا، با شاه ملاقات كرد و طرح كودتا و بركناری مصدق و نخست وزیری زاهدی را با وی مطرح و رضایت نهایی وی را در عزل مصدق و انتصاب زاهدی جلب نمود.

سه روز بعد در چهاردهم مرداد سال 1332 ژانرال آیزنهاور، رئیس جمهور آمریكا، در یك سخنرانی تصریح كرد كه: «آمریكا مصمم است راه پیشروی كمونیسم در ایران و دیگر كشورهای آسیائی را مسدود كند. پیروزی نخست وزیر بر اقلیت ناراضی مجلس و انحلال آن ثمره همكاری مصدق و حزب توده بوده است.»طرح كودتای 25مرداد 1332عملیات كودتا در بیست و پنجم و بیست و هشتم مرداد سال 1332 با همكاری مشترك انگلیس و آمریكا عملی شد. ولی برنامهریزی و طراحی نقش اصلی آن با انگلیسیها و عوامل آنها بود. سرلشكر فضلالله زاهدی چهرهای شناخته شدهای بود كه فقط نقش فرماندهی را بازی میكرد. سرهنگ حسن اخوی كه طراح عملیات اجرائی كودتا بود، به همراه برادران سیف الله، اسدالله و قدرت الله رشیدیان، مهدی میراشرافی و اعضای شبكه بدامن كه زیر نظر شاپور جی و اسدالله علم رهبری میشدند، همگی عوامل دولت انگلستان بودند. كرمیت روزولت نیز نقش نظارت بر حسن اجرای كودتا را به عهده داشت.
2-سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، فرمان انتصاب زاهدی را به وی میدهد.
3-رأس ساعت ده شب، نصیری فرمان عزل مصدق را به او تحویل میدهد.
در این صورت اگر دكتر مصدق پذیرفت، كودتا منتفی است و اگر نپذیرفت طرح كودتا اجرا میشود. كه با محاصرة خانه مصدق و تصرف رادیو، سقوط مصدق اعلام میشود. این عملیات قرار بود توسط سه واحد ارتش به اجرا گذاشته شود. در هجدهم مرداد، شاه در ملاقات شبانه با كرمیت روزولت پس از بررسی عملیات كودتا فرمانها را امضا كرد و خود به نوشهر پرواز كرده و منتظر نتایج ماند تا در صورت شكست كودتا از كشور خارج شود.شكست كودتای 25 مرداددر شب بیست و پنجم مرداد، وزیر دفاع دكتر مصدق، تقی ریاحی، از طریق چند نفر از عوامل نفوذی كودتا گردید. سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، به هنگام ابلاغ حكم عزل در نیمه شب دستگیر شد و فرماندههان نیروهای سه گانه و وزیر دفاع فوراً در صدد مقابله با كودتا بر میآمدند و واحدهای كودتا كننده را خلع سلاح كردند.

اما بعضی از واحدهای كودتا موفق شدند كه چند نفر از اعضای دولت مصدق را دستگیر و زندانی كنند كه پس از محاصره و خلع سلاح آنها، فرماندهان آنها دستگیر شدند. لكن در نهایت كودتاچیان آزاد شدند. محمدرضا پهلوی پس از شنیدن خبر شكست كودتا، از نوشهر به بغداد و از آنجا به رم (ایتالیا) فرار كرد.
با ورود برنامهریزی شده لوی هندرسن، سفیر آمریكا، از پاكستان به تهران، در 25 مرداد وی به ملاقات دكتر مصدق رفت و به دكتر مصدق اطلاع داد كه: «دولت آمریكا دیگر نمیتواند حكومت وی را به رسمیت بشناسد و با او همچون نخست وزیری قانونی رفتار نماید.»
هندرسن به دكتر مصدق تكلیف كرد كه باید از پست خود كنارهگیری نماید. ولی دكتر مصدق او را با عتاب از خانه خود بیرون كرد. و هندرسن نیز پس از مشاجره با مصدق با رابطان خود تماس گرفته و به آنها اعلام نمود كه: «دولت آمریكا فقط دولت زاهدی را دولت رسمی و قانونی ایران میداند.» با فرار شاه، در سراسر كشور تظاهرات عمومی برپا شده و مجسمههای شاه و پدرش به پایین كشیده شد. عكسهای وی از ادارات جمعآوری گشت. در تجمع بزرگی در میدان بهارستان، دكتر حسین فاطمی، وزیرخارجه، اعلام كرد كه: «نظام سلطنتی باید برچیده شود و حكومت جمهوری اعلام شود و شاه ایران روی مللك فاورق مصر را سفید كرده است.» اما سایر اعضای كابینه، بعد از سخنان فاطمی تاكید كردند كه: «علیحضرت باید برگردد» در چنین شرایطی كه كشور شدیداً به مجلس نیاز دارد. دكتر مصدق پیروزی در رفراندوم و انحلال مجلس را اعلام كرد.
در همین روزها تظاهرات گستردهای به حمایت از دولت مصدق بر پا شد. اما دكتر مصدق دستور منع تظاهرات در حمایت از دولتش را صادر كرد و تكلیف كرد كه مردم به خانههای خود برگردند. در حالی كه كودتاچیان درصدد اجرای برنامه دیگری برای پیروزی بودند.هشدار آیتالله كاشانی به مصدقدر روز بیست و هفتم مرداد، آیتالله كاشانی طی نامهای به دكتر مصدق او را از شرایط جدیدی كه كودتاچیان تدارك دیده بودند مطلع ساخت و از او خواست كه با همكاری با او تصمیمات لازم برای جلوگیری از كودتا را تدارك ببیند.
هر چند دوستان دكتر مصدق بسیار كوشیدند كه در صحت نامه تردید ایجاد كنند تا به نحوی بار مسئولیت اهمال در مقابله با كودتا و رها كردن نهضت در اوج خطر را از دوش دكتر مصدق و همكارانش بكاهند. توجه به این واقعیت تاریخی كه با همكاری آیتالله كاشانی و دكتر مصدق امكان جلوگیری از كودتا و سلطه بیست و پنج ساله آمریكا وجود داشته است، امری در خور توجه است كه برای ملت ایران در شرایطی اینگونه میتواند راهگشا باشد اما دكتر مصدق در اوج مشكلات و مخاطرات دست حمایت دوستان و همكاران خود را نفشرد معذلك اصرار و ابرام دوستان دكتر مصدق در مقصر جلوه دادن دیگران از جمله آیتالله كاشانی و یا حزب توده و سازمان نظامی، هیچ از بار مسئولیت اهمال در برابر كودتا نمیكاهد. و هر دولتی مكلف است از امانت مردمی خویش به طور جدی مراقبت و دفاع نماید. صرف نظر از دستخط و امضا، متن و فضای حاكم بر آن و ادبیات نوشتاری آیتالله كاشانی، پاسخ رسمی دكتر مصدق و امضای وی در پای نامه نیز هیچ تردیدی در صحت صدور آن باقی نمیگذارد.

«گرچه امكانی برای عرایضم باقی نمانده است ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است... خودتان بهتر از هر كسی میدانید كه تمام هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است كه خودتان به بقای آن مایل نیستید از تجربیات روی كار آمدن قوام و لجبازیهای اخیر بر من مسلم است كه میخواهید مانند سیام تیر كذائی یكبار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندم نشنیدید مرا لكه حیض كردید خانهام را سنگ باران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را كه ترس داشتید شما را ببرد بستید حالا نه مجلسی هست و نه تكیه گاهی برای این ملت گذاشتهاید. زاهدی را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج كردید و حالا همانطور كه واضح بود درصدد به اصطلاح كودتا است.
اگر نقشه شما نیست كه مانند سیام تیرماه عقبنشینی كنید و به ظاهر قهرمان بمانید... همانطور كه گفتم آمریكا ما را در گرفتن نفت از انگلیسیها كمك كرد حالا به صورت ملی و دنیاپسندی میخواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعاً با دیپلماسی نمیخواهید كنار بروید این نامه من سندی است در تاریخ ملت ایران كه من شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم از وقوع حتمی یك كودتا توسط زاهدی كه مطابق با نقشههای خود شماست آگاه كردم كه فردا جای هیچگونه عذری نباشد اگر براستی در این فكر اشتباه میكند با اظهار تمایل شما.... سید مصطفی و ناصر خان قشقایی را برای مذاكره، خدمت میفرستم. سید ابوالقاسم كاشانی»

با این پاسخ دكتر مصدق، آیتالله كاشانی را از دخالت در حوادث آینده منع كرد و حتی اعلام حمایت وی را نیز لازم نشمرد.كودتای 28 مرداد و سقوط دكتر مصدقبا شكست طرح اولیه كودتا و استفاده از ارتش، كه بیشتر با برنامه آمریكائیها همخوانی داشته است، مرحله دوم كودتا در بیست و هشتم مرداد ماه توسط شاپور جی و عوامل انگلیسی و حمایت آمریكائیها به اجرا گذاشته شد.
براساس برنامهریزیهای سرهنگ حسن اخوی، طراح اجرائی كودتا، باید از مردم و جمعی از اراذل و او باش علیه مصدق و دولت او استفاده گردد. خاصه آن كه دولت مصدق دستور داده بود كه هوادارانش خیابانها را ترك نمایند و این، بهترین فرصت را برای كودتا فراهم كرده بود.طرح كودتای 28 مردادمراحل طراحی عملیات اجرائی كودتای بیست و هشتم مرداد به شرح زیر بود:
1-از نقاط مختلف شهر جمعیتهائی تشكیل شود و تعداد تقریبی هر جمعیت و رهبر هر گروه معلوم گردد.
2-هر یك از جمعیتها در مسیرهای تعیین شده به مركز شهر حركت نمایند و همزمان به مقصد محل خیابان شاه- نادری برسند.
3-باشگاههای ورزشی مانند باشگاه تاج نیز به حركت در آیند.
4-شعار كلیه افراد سلطنت محمدرضا باشد.
5-افراد گارد جاویدان به جمعیت بپیوندند.
6-خانه دكتر مصدق را محاصره و وی را دستگیر نمایند.
7-دستگیری دكتر مصدق از رادیو اعلام و زاهدی با تانك به نخست وزیری برود و از شاه دعوت به بازگشت كند.

در روز بیست و هشتم مرداد، طرح فوق به طور كامل اجرا شد و واحدهای نظامی طرفدار دكتر مصدق دخالتی در خنثی سازی كودتا نكردند. در روز بیست و هشتم مرداد دولت مصدق هیچ اقدام عملی علیه كودتاچیان نكرد و از مردم نیز برای مقابله با كودتا دعوت ننمود رئیس شهربانی را كه مشكوك به همكاری با كودتاچیان بود، بركنار و خواهرزاده خویش، سرتیپ دفتری، را كه از همكاران جدی كودتاچیان بود، به ریاست شهربانی منصوب كرد. گزارش دكتر غلامحسین صدیقی وزیر كشور دولت دكتر مصدق از خواندنیترین گزارشهای كودتا است.گزارش وزیر كشور از واقعه كودتادكتر غلامحسین صدیقی، وزیر كشور دكتر مصدق و از دوستان نزدیك وی، حوادث و حال و هوای كابینه دكتر مصدق و چگونگی عكسالعمل آنها در برابر كودتا را چنین توصیف میكند:

«صبح زود روز 28 مرداد دكتر مصدق مرا خواست تا راجع به رفراندم شورای سلطنت تصمیمگیری نمائیم و پس از آن، موضوع را با تیمسار ریاحی رئیس ستاد ارتش در میان گذاشته تا با بیسیم ارتش به فرمانداران و استانداران ابلاغ شود... ناگهان رئیس اداره آمار وارد اطاق شد گفتند- دستهای از مردم شعار «زنده باد شاه» میگویند و شعارهائی در ضد دولت میدهند عدهای پاسبان نیز با آنها هماهنگی میكردند. در میدان سپه نیز وضع چنین بود. بعد به سرتیپ «مدبر» رئیس شهربانی تلفن كردم و راجع به حضور پاسبانها پرسیدم- متوجه شدم كه تجاهل میكند. در همین موقع تیمسار ریاحی تلفن كردند كه نخست وزیر دستور دادند حكم ریاست شهربانی به نام سرتیپ شاهنده صادر كنید... من حكم را امضا كردم. تظاهرات در شهر و مناطق مختلف ادامه داشت. ساعت یازده نخست وزیر تلفن كردند كه حكم را به نام سرتیپ محمد دفتری كه فرمانداری نظامی بر عهده اوست صادر كنید تا حكم را صادر كنم سرتیپ دفتری در شهربانی حضور یافت... تظاهرات به جلوی وزارت كشور كشیده شد... ساعت پانزده وارد منزل نخست وزیر شدم دیدم جمعی همه در حال انتظار و تفكر نشستهاند دكتر مصدق پرسید: اوضاع چگونه است؟ گفتم: اوضاع خوب نیست... پس از چند دقیقه رئیس شهربانی و فرماندار نظامی سرتیپ دفتری به نخست وزیر تلفن كرد كه «اعلامیه حمایت از شاه صادر نماید» در اطاق دیگر آقایان كاظم حسیبی، سید علی شایگان، احمد رضوی و حسین فاطمی نشسته و یا دراز كشیده بودند. بعد اعلام كردند مخالفین رادیو را اشغال كردند و مهدی میراشرافی و پیراسته سخنرانی میكردند بعد... حال آقای نخست وزیر بهم خورده و به شدت گریه میكردند. با تشدید تیراندازی، مهندس رضوی ملحفهای را به علامت تسلیم بیرون برد و بر بام نصب كردند.»
بدین ترتیب كودتا به پیروزی رسید و سرلشگر زاهدی به نخست وزیری رفت محمدرضا پهلوی به كشور بازگشت و به تعبیر امام خمینی «محمدرضا رفت و رضاشاه برگشت» و این در حالی بود كه دین بزرگی از آمریكا و انگلیس بر گردن داشت. به همین دلیل محمدرضا پهلوی در كتاب «مأموریت برای وطنم» مینویسد:
«گاهی این سوال طرح میشود كه آیا دولتهای آمریكا و انگلیس در قیام تاریخی كه در 28 مرداد رخ داد، در برانداختن مصدق كمك مالی كردهاند یا خیر؟ هر چند من در حین انقلاب در خارج از ایران بودم ولی از جزئیات امور اطلاع داشتم ولی انكار نمیكنم كه شاید به منظور پیشرفت هدف این انقلاب ملی، وجوهی هم از طرف هموطنان من خرج شده باشد.»

بعد از تسلیم دكتر مصدق، كرمیت روزولت با شاه ملاقات كرد و شاه ضمن تشكر از او گفت:
«من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم... و هرگاه فاطمی را به خاطر سرنگونی مجسمههای من و پدرم پیدا كنم، بیدرنگ اعدامش خواهم كرد.»و بدینسان عصر جدیدی در سرنوشت ملت ایران رقم خورد كه هزینه آن بیست و پنج سال سلطه مستقیم آمریكا و دهها هزار كشته و زخمی و زندانی بوده است. كه نهایتاً با انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به آن خاتمه داده شد.
منبع: مركز اسناد انقلاب اسلامی
ایالات متحده امریکا اعلام کرده؛ «جهت مقابله با کشورهایی مانند ایران، کره شمالی و... مصمم است در مناطقی از اروپای شرقی و آسیای مرکزی اقدام به استقرار سپر موشکی کند.» به نظر می رسد ایده فوق تا حدود زیادی جدی باشد زیرا طرح آن، اجلاس اخیر کشورهای صنعتی جهان در آلمان، موسوم به گروه هشت را با تنش مواجه کرد و رئیس جمهور روسیه رسماً مخالفت خود را با طرح مذکور اعلام و آن را پوششی جهت مقابله با روسیه خواند.
در اینجا این سوال مطرح است که مخالفت روسیه تا چه حد می تواند بر این تصمیم گیری اثرگذار باشد و اصولاً روسیه تا چه زمانی بر مخالفت خود اصرار خواهد ورزید؟ آنچه مسلم و غیرقابل تردید به نظر می رسد این نکته است که پس از حادثه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، نقشه سیاسی جهان به نحو بی سابقه ای به نفع کشورهای قدرتمند جهان در حال تغییر است.
کشورهایی که می کوشند در رابطه با سرنوشت و منافع خود تصمیم گیرنده باشند، به سرعت از دیگر سرزمین ها جدا می شوند و تعبیر سمبلیک «دیوار آهنین» که در دوره جنگ سرد به کار می رفت اکنون با اهدافی متفاوت به کار گرفته می شود. می توان اوج بلوک بندی کشورهای جهان را پس از جنگ جهانی دوم و در فاصله سال های ۱۹۶۲ - ۱۹۴۷ ذکر کرد.
بسیاری از دانشمندان علم سیاست مانند کاپلان، مورگشتا، والتز و... معتقدند؛ «نظام دوقطبی سخت و انعطاف ناپذیر و تقسیم کامل نقشه سیاسی جهان به دو اردوگاه شرق و غرب تنها تا سال ۱۹۶۲ به قوت خود باقی بوده و پس از آن از شدتش کاسته و نظام دوقطبی سست و انعطا ف پذیر بر جهان حاکم شد.»
آنچه در طول جنگ سرد ۱۹۸۹ - ۱۹۴۷ از بلندگوهای تبلیغاتی دو ابرقدرت به گوش جهانیان می رسید حاکی از دشمنی و عداوت و چنگ و دندان نشان دادن میان آنها بود، به طوری که کشورهای اقماری و وابسته به هر دو بلوک قدرت، همواره با ترس و وحشت، نسبت به حملات احتمالی یا بهره گیری از سلاح های غیرمتعارف، تمامی سعی و اهتمام خود را در رضایت حامی بزرگ خود به کار می بردند و از نفوذ و دخالت ابرقدرت ها حتی در مسائل داخلی و محلی سرزمینشان خرسند و راضی به نظر می رسیدند زیرا حمایت های فوق را جهت بقا و عدم اضمحلال حاکمیت خود ضروری و حیاتی می دانستند، با این وجود وقایع و بحران ها در سال های فوق نشان می دهند که دو ابرقدرت به هماهنگی و توافقی در خفا دست یافته بودند، به خصوص از ابتدای دهه ۱۹۶۰ جریان مسائل واقعاً آنگونه نبود که راجع به آنها بحث و صحبت می شد.
به طور کلی در فاصله سال های ۱۹۸۵-۱۹۴۵ که جهان ظاهراً در دوره موسوم به جنگ سرد به سر می برد ایالات متحده امریکا با ۴۵ بحران و اتحاد شوروی سابق با ۲۲ بحران در نقاط مختلف جهان درگیری مستقیم داشتند که در بسیاری از این بحران ها هر دو ابرقدرت منافع مشترک تقریباً مساوی برای خود قائل بودند لکن هیچ کدام از این بحران ها به جنگ و رویارویی دو قدرت شرق و غرب منجر نشد و برخلاف تبلیغاتی که دو کشور قدرتمند (ایالات متحده امریکا و شوروی سابق) علیه یکدیگر در مجامع بین المللی، رسانه ها و... می کردند جنگی میان آنها به وقوع نپیوست. می توان مثال های متعددی در این رابطه ذکر کرد مانند؛ بحران خلیج خوک ها در سواحل کوبا در آوریل ۱۹۶۱، حمله امریکا به ویتنام در ۱۹۶۹ (که مقدمه آن از اوایل دهه ۱۹۶۰ فراهم شده بود)، اشغال کامبوج توسط امریکا در دهه ۱۹۷۰، سرکوب بحران موسوم به بهار پراگ توسط اتحاد شوروی در ۱۹۶۸، تصرف افغانستان به وسیله شوروی در ۱۹۷۹، جنگ شوروی در آنگولا در ۱۹۷۶، سرکوب شورش در مجارستان و لهستان در ۱۹۵۶، جنگ سوئز، سینا (۱۹۵۶)، جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل (۱۹۶۷)، جنگ اکتبر - یوم کیپور (۱۹۷۳ - ۱۹۷۴)، بحران دیوار برلین (۱۹۶۱) و... بنابراین با توجه به عدم برخورد فیزیکی دو ابرقدرت و از سر گذراندن بحران های حساس و متعدد در نقاط مهم و ژئوپولتیکی دنیا می توان به جرات اذعان کرد که فروپاشی اتحاد شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۸۹میلادی حادثه غریب و نادری نبود و احتمال آن می رفت زیرا در رابطه با مدیریت بحران ها ایالات متحده امریکا قدرتمندتر عمل می کرد.
به خصوص در دهه ۱۹۸۰ اتحاد شوروی با توجه به بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و عدم توازن و شکاف میان مناطق، به تدریج به سمت ناتوانی و ضعف قدرت پیش می رفت.
فروپاشی اتحاد شوروی اوج پیروزی ایالات متحده امریکا و دکترین لیبرال دموکراسی اعلام شد؛ پیروزی بدون درگیری مستقیم و به کارگیری سلاح های غیرمتعارف و هسته ای. اگرچه مورخان معتقدند؛ «امریکا و شوروی تا سال ۱۹۸۵ تعداد ۶۸ بحران را مستقیماً مدیریت کرده اند لکن حدود ۵۱۹ بحران طی این سال ها در جهان روی داده که دو ابرقدرت در آنها به نوعی مشارکت داشته اند و با وجودی که مدیریت بحران احتمالاً با قدرت های پایین تر بوده لکن در آنها دخالت کرده اند. بنابراین طی این سال ها و تا قبل از فروپاشی شوروی جمعیت قابل توجهی از مردم بی گناه قربانی و بسیاری از شهرها و سرزمین ها با نابودی مواجه شده اند که زیان و تلفات آنها کمتر از جنگ تمام عیار نبوده است. و امروز شاهد یک نوع بلوک بندی و تحول در نقشه سیاسی جهان هستیم که ریشه در نوع تفکر و اندیشه سیاسی لیبرالیسم یا سوسیالیسم و... ندارد بلکه ریشه در دکترینی با عنوان مبهم و استتار شده «جغرافیای تروریسم» دارد.
«جوزف هابز» جغرافیدان سیاسی و استاد دانشگاه کلمبیا در جدیدترین تالیف خود مقاله ا ی تحریر کرده با عنوان جغرافیای تروریسم. این مقاله از فعالیت های «القاعده» آغاز می شود و به تحلیل موضوع می پردازد. هابز در مقاله فوق بنیادگرایی اسلامی و افراطی بودن این تشکیلات را نسبت به اعتقادات مذهبی عامل مهم رفتارهای آنها ذکر کرده و اذعان داشته با توجه به این نکته که بن لادن رهبر گروه القاعده دائماً در حال تغییر مکان در منطقه است بنابراین ایالات متحده امریکا خود را ملزم می داند که به مناطق مظنون به وجود این تشکیلات حمله نظامی کند و درصدد سرکوب این گروه آدمکش باشد.»
● جغرافیای تروریسم
حدود جغرافیایی تروریسم از نظر ایالات متحده امریکا و برخی متحدانش محدوده کشورهایی است که مصمم اند در رابطه با سرنوشت و منافع خود دخالت مستقیم داشته باشند و تمایلی به دخالت بیگانگان به خصوص در امور داخلی یا تدوین سیاست خارجی خود ندارند. ضرورتی هم وجود ندارد که این تفکر در قالب مرزهای فیزیکی و شناخته شده باشد حتی از نظر غرب یک فرقه سیاسی یا قبیله یا طرفداران احزاب و گروه ها هم نمی توانند مستثنی باشند.
به عنوان مثال در فلسطین اشغالی برخی گروه ها و وابستگان ستیزه جو و برخی آزادی طلب و مثبت ارزیابی می شوند بنابراین خطوط تقسیم نقشه در فلسطین را به گونه ای طراحی می کنند که گروه های فعال و سیاسی حتی با اهدافی مشترک و مرام و مذهبی یکسان در دو طرف خطوط ترسیم شده قرار می گیرند و طبعاً رودرروی یکدیگر باید بایستند. دقیقاً در سرزمین عراق هم این گونه عمل می شود. ساخت دیوار جداکننده فرق مذهبی و طوایف، خط کشی میان مراکز سنتی، شیعه نشین و... در حقیقت ترفندی است جهت جداسازی مردمی که تبعه یک سرزمین هستند و سال ها برادرگونه کنار یکدیگر زندگی کرده اند.
در رابطه با ایران هم سعی بسیاری می کنند که میان اقوام مختلف ایرانی خطوطی رسم کنند. تاکید بر کاستی های حقوق اقلیت های مذهبی و ایجاد شایعه پراکنی مبنی بر فقدان حقوق مساوی میان گروندگان مذاهب مختلف در ایران نیز دستاویزی جهت خط کشی های بیگانه به شمار می رود، بنابراین امروز مفهوم جغرافیایی تروریسم به خارج از سرزمین ها یا مرزهای فیزیکی محدود نمی شود. به طور کلی در هر محدوده ای که آوای آزادیخواهی و نفرت از سلطه به گوش جهانیان می رسد خطوط جغرافیایی تروریسم ترسیم شده و لزوم دخالت قدرتمندان غیرقابل اجتناب به شمار می آید.
● نتیجه گیری
همانگونه که شاهدیم چند سالی است قدرت های غربی و در رأس آنها ایالات متحده امریکا به بهانه های مختلف مانند تعقیب گروه تروریستی القاعده، دستیابی برخی از کشورها به فناوری هسته ای، گسترش دموکراسی و دفاع از حقوق بشر و... به صور مختلف از تهدیدهای سیاسی و اقتصادی و اصرار بر تحریم و ایجاد محدودیت گرفته تا حمله نظامی و بهره گیری از تسلیحات و در نهایت ایجاد سپر موشکی حصار و جداسازی هایی را اطراف برش کشورها به وجود آوردند و در واقع بلوک بندی نوینی را به نفع خود انجام دادند و در صورت ضعف داخلی برخی حکومت ها حتی به داخل مرزهای فیزیکی هم نفوذ و جداسازی های قومی، مذهبی و نژادی می کنند. در چنین شرایطی کشورهای مشکوک از نظر ایالات متحده امریکا و غرب چگونه باید عمل کنند که ضمن حفظ استقلال و تسلط بر منافع ملی بتوانند خود را از آسیب های ناشی از برخی تفکرهای بدبینانه مصون نگه دارند؟
بدیهی است کشورهای مورد سوءظن نباید خود را دلخوش به الفاظ و برخی سیاست بازی ها کنند. زیرا تاریخ ثابت کرده بسیاری از مخالفت ها کم عمق هستند و با اعطای امتیازاتی از جانب طرف مقابل فراموش می شوند. به عنوان مثال اتحاد شوروی سابق حدود یک دهه (۱۹۸۹ - ۱۹۷۹) سرزمین افغانستان را اشغال کرد. لکن به دلیل اشتیاق تاریخی در گرفتن امتیاز در قبال پذیرفته شدن در گروه کشورهای صنعتی جهان (هفت سابق و هشت فعلی) حدود دهه ۱۹۹۰ نیروهای خود را از افغانستان تخلیه، سپس با اندکی فاصله از حمله نیروهای نظامی کشورهای ائتلاف کننده به خاک عراق (۱۹۹۱ - ۱۹۹۰) علیه هم پیمان سابق خود (صدام حسین) اعلام حمایت کرد.بنابراین ایجاب می کند در شرایط کنونی به راهکارهایی جهت خنثی سازی برخی فشارها و محدودیت های احتمالی اندیشید، از آن جمله:۱) استمرار و گسترش همکاری های منطقه ای و دوری گزینی از استراتژی انزواگرایی۲) عدم افراط در بزرگنمایی بیگانگان فراتر از حد واقعی آنها یا بالعکس۳) دقت در تعیین کد ژئوپلتیکی در سطوح ملی، منطقه ای و فرامنطقه ای۴) به کارگیری زبان دیپلماسی مناسب و بهره گیری از روان شناسی سیاسی، فرصت تحلیل های سوء و تاویل های مغرضانه را سلب کرده و می توان ضمن طرح ایده ها و آرمان ها ی مناسب آسیب ها را کاهش داد.۵) ایجاد زمینه های رشد و توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به صورت یکسان در سراسر کشور۶) تقویت شاخص های اقتصادی، کوشش در امر خودکفایی و افزایش امنیت اقتصادی۷) تقویت عوامل ایجاد همگرایی مانند اشتراکات نژادی، قومی، مذهبی، زبانی و کاستن از عوامل ایجاد واگرایی مانند وجود برخی موارد افتراق۸) هوشیاری نسبت به تحرکات و فعالیت های منطقه ای و فرامنطقه ای کشورهای همجوار و غیرهمجوار۹) اصرار در حفاظت از منافع مشروع و قانونی ملت در داخل و خارج از مرزهای فیزیکی
معصومه طاهری
منابع:۱ـ مایکل پرچر، بحران، تعارض و بی ثباتی، ترجمه صبحدل، تهران ۱۳۸۲
۲- J.Hobbs. World Regional Geography. Colmbia. ۲۰۰۶
تاریخ بشریت بر این واقعیت روشن گواه است و به باور بنده هنور فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سابق از خاطره آمریكا پاك نشده است. آخرین اشتباه تاریخی آن تجاوز به خاك افغانستان بود و در حال حاضر نیز در گرداب عراق گرفتار آمده است.
ستاد فاضل برادر عزیز و ارجمند جناب آقای "احمد علی" مدیر عامل روزنامه وزین "الوطن" ضمن عرض سلام و ادب خدمتتان، خواهشمندم این نامه را كه از طریق روزنامه وزینتان به "آدام ارلی" مشاور عالی "كاندولیزا رایس" وزیر امور خارجه آمریكا ارسال می كنم، منتشر نمایید. كسی كه با او مصاحبه انجام دادید؛ مصاحبه ای كه سراسر بهتان و دروغ بود و روز یكشنبه برابر با ۱۹/۱۱/۲۰۰۶ در شماره "۴۰۹۵" منتشر گردید و از خداوند متعال می خواهم تا به ما و شما و خوانندگان حكمت و معرفت و اصول سخنرانی را بیاموزد.
در آغاز اجازه بفرمائید بگویم، زمانی كه این مصاحبه را مطالعه كردم شوكه و بهت زده شدم، اما خودم را كنترل كردم تا این مصاحبه را تا پایان بخوانم، چرا كه تحمل شنیدن این دروغ ها و چرندیات كه در لابه لای كلامش نهفته بود نداشتم؛ چرا كه راستگویی پیشه افرادی نیست كه دستانشان به خون بی گناهان و انسان های مظلوم آغشته شده باشد و اگر چنین بود در آن صورت با قانون طبیعت و سنت الهی تضاد پیدا می كرد. خداوند پاك و منزه یك حقیقت است و كلامش نیز عین حقیقت است. پروردگار عالمیان در قرآن مبین می فرماید:" چه كسی از خداوند متعال راستگوتر است" (سوره نساء) باز در جای دیگری می فرماید:" اگر حق از هوا و هوس و خواسته های آنان پیروی می كرد آسمان ها و زمین ها و هر آنچه در آنهاست تباه می گردیدند." (سوره مومنون) پس حق كه نامی از نام های خداوند پاك و منزه وتجلی گر شوكت و جلالش است، هرگز امكان ندارد كه جلالش را به ستم پیشگان و جنایتكاران بدهد. خداوند متعال در جایی دیگر نیز می فرماید": ای بندگان من ظلم كردن برای خودم را حرام كرده ام و آن را بر شما حرام كردم. پس هرگز به همدیگر ظلم و ستم روا مدارید."
برادر عزیز پس از این پیشگفتار اینك به بقیه سخنانم گوش كن:
▪ اولا: سخنان دو پهلوی این مرد (ارلی) برای خوانندگان این مصاحبه هویداست و این همان چیزی است كه خودت نیز به آن به هنگام پاسخ دادن وی به آن اشاره كردی؛ به نحوی كه حتی برای نابینایان نیز عین روز روشن است و آن مشابه همان پاسخ به سخن تو درباره عدم به رسمیت شناختن نتایج انتخابات فلسطین است.
● برداشت شما از تروریسم چیست؟
وی در پاسخ گفت كه بر اساس قانون آمریكا جنبش مقاومت اسلامی "حماس" یك سازمان تروریستی است، انگار كه قانون آمریكا وحی منزل است و هیچ چیز باطل در آن وجود ندارد. همگان می دانند كه این قانون چند گانه برای تامین منافع آمریكایی كه بر اساس فلسفه "مصلحت اندیشی" شكل گرفته است وضع شده است و آمریكا این فلسفه را از بدو تاسیسش پذیرفته است و این امر در قتل عام میلیون ها سرخ پوست صاحبان اصلی زمین و همچنین در ارتكاب جنایاتی هولناك نظیر قتل عام دسته جمعی مردم خواه در هیروشیما و خواه در ناكازاكی یا ویتنام یا صومالی یا عراق نمود پیدا می كند. این قانون فقط مصالح و منافع آمریكا را لحاظ كرده است و اگر موضع كسی یا دولتی یا ملتی با مصالح آمریكا در تضاد باشد در آن صورت قانون آنان می گوید كه من و پس از من طوفان و این همان چیزی است كه مسئولان آنان به این مسئله اذعان می كنند؛ به نحوی آنان اعتراف می كنند كه نفط در جهان و تمامی ذخائر آن باید تحت سلطه و سیطره آمریكا باشد و هر كس از این خط قرمز تخطی كند در آن صورت باید آن را از هر سو كوبید.
▪ ثانیا: اگر به این ادعای او توجه كنیم كه می گوید حماس یك سازمان تروریستی است و برای نیل به مقاصد و اهداف سیاسی خود، انسان های بی گناه را از دم تیغ می گذراند ـ كه اصلا پایه و اساس ندارد ـ پس اگر این ادعا را با جدل پذیرفتیم، آیا قتل عام افراد بی گناه با جنگنده ها و با تانك ها و توپ ها و موشك ها ـ همان بلا و مصیبتی كه آمریكا بر سر مردم ویتنام آوردند و در خلال این جنگ هزاران تن انواع بمب را بر سر مردم این كشور ریخت و همین جنایات در افغانستان در این كشور فلك زده و محنت دیده و اكنون ارتكاب این جنایات وحشیانه در عراق فلسطین ـ تروریست دولتی به شمار نمی آید؟
آری! این اقدامات جنایات كشورهای مستبد و ابرقدرت علیه مستضعفان در روی زمین به شمار می رود. پس وای بر كافران آنانی كه آیات خداوند را به باد مسخره می گیرند و دست به تعدی و تجاوز می زدند و خداوند متعال در كتابش می فرماید:" در این گیرودار گناهكاران آتش دوزخ را می بینند و می دانند كه بدان می افتند، اما محلی نمی یابند كه (از دست دوزخ بگریزند) و بدان رو كنند." (سوره كهف)
▪ ثالثا: از سوی دیگر، گفتن اینكه حماس از قتل عام بی گناهان به منظور نیل به مقاصد سیاسی حمایت می كند آیا این دقیقا همان چیزی نیست كه آمریكا در جهان آن را انجام می دهد؟ یا اینكه آمریكا چنین حقی را دارد؟ انگار كه آمریكا خداست و همه جهانیان باید بنده ذلیل او باشند؛ بنده ای كه باید تسلیم محض و بی چون و چرای قانون آمریكا باشد. شاید این توهم برای گناهكارهای كاخ سفید ایجاد شده باشد. شاید آنان چنین تصوری داشته باشند. خداوند سبحان می فرماید:" در این سرزمین یك خداوند است." شاید آن هم به گمان این گناهكاران بوش باشد. چه كسی می داند؟! سوال اینجاست كه اگر بوش بخواهد در روی زمین خدایی كند، آیا قصد دارد كه با دوز و كلك و خونریزی این كار را انجام دهد.
یا اینكه می خواهد دولت آمریكا ـ كه جهانیان را امروزه اداره می كند و فقط دو سال از مدت حكومتش مانده است ـ شایستگی رهبری و هدایت جهان ما را پیدا كند. نخستین شرط یك چنین رهبری این است كه باید از عدالت آسمانی الهام گرفته باشد كه در هدایت اهل زمین نمود پیدا می كند به وسیله تورات و انجیل و درك صحیح و فهم عمیق از قرآن" نه آن چه را كه با فهم خودش رواج می دهد یعنی تورات و انجیل كه دلهایشان را از كینه و دشمنی و عداوت به نبی مكرم اسلام (ص) و خاندانش مالامال كرده است و آن هم به خاطر یاران حضرت موسی و عیسی (ع) در تبیین حقایق و هدایت خلقت و باطل ستیزی و گستراندن نعمت های خداوند به تمامی بندگانش" (مراجعه شود به كتاب مبارزه دینی امام محمد غزالی)
عدالت آسمانی كه به آن اشاره كردیم هرگز اجازه نمی دهد كه خون بی گناهان به خاطر ثروت ـ هر اندازه هم زیاد باشد ـ ریخته شود. حرمت و ارزش جان انسان از هر چیزی بالاتر است؛ به ویژه اینكه این انسان خدامحور و خداجو باشد. خداوند متعال می فرماید:" به همین جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم كه متجاوز كشته شود چرا كه هر كس انسانی را بدون ارتكاب قتل یا فساد در زمین بكشد چنان است كه گوئی همه انسان ها را كشته است." (سوره مائده.) تا اینجا ای آمریكایی ها! این شماها بودید كه با همدستی و توطئه شیطان ها هزاران نفر را در عراق به خاك و خون كشیدید.
این انسان های بی گناه و ارواح طیبه زنان و كودكان و سالمندان و پیران و جوانان از دست شماها به درگاه احدیت شكوه برده اند و از خداوند جبار می خواهند تا انتقام خونشان را از شما بگیرند. حضرت محمد مصطفی (ص) در حدیثی می فرمایند:"خداوند به ستمكاران آن قدر مجال می دهد تا آنان را به عذاب خویش گرفتار سازد." كافران ( و بی دینانی كه ایمان را فروخته و كفر را خریداری كرده اند) گمان نبرند كه اگر به ایشان مهلت می دهیم (و وسایل رفاه دنیوی برایشان مهیا میداریم و بر عمرشان می افزائیم ) به صلاح آنان است بلكه ما به ایشان فرصت می دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و در آخرت به عذاب شدیدی دچار آیند) بی گمان برای آنان عذاب خوار كننده ای است. (سوره آل عمران)
اولین كاری كه باید تصمیم گیرندگان و بازیگران عرصه سیاسی آمریكا بدان عمل كنند، این است كه با بهره گیری از تجربه نه با توسل به زور و قوه قهریه، جلوی خونریزی را در عراق بگیرند. مگر این رئیس جمهور آمریكا نبود كه با تمامی توانش اصرار داشت تا به كشوری كه نسبت به فرهنگ و تاریخ مردم آن كشور بیگانه است تعدی و تجاوز كند؟
نباید افراد و مسئولانی كه هنوز به بلوغ و پختگی سیاسی نرسیده اند و بسیاری از مردم آمریكا این افراد را به عنوان بچه به شمار می آورند، تصمیم تجاوز و تعدی به كشوری را اتخاذ كنند كه كشورهای بزرگی نظیر آمریكا روی آن حساب باز كرده اند.
به یگانگی خداوند متعال سوگند كه من به ملت آمریكا احترام قائلم و بارها به این كشور و صفای باطن این ملت را لمس كرده ام و نسبت به آینده تمدن عظیم آمریكا كه آن را به واسطه نبوغ چهره های علمی و زنانش به جهانیان صادر كرده، نگرانم. اما با تاسف هر چه تمامتر می گویم، هر آمریكایی كه به محله تصمیم گیری می رسد بنا به دلایلی منجمله اعمال فشار برخی دستگاه های نظارتی نمی تواند پاره ای از امور و مسائل را در تصمیم سازی های خود منظور كند. این سیاستمدار تصور می كند كه مصلحت آمریكا در این است كه فلان تصمیم را اتخاذ كند كه در ظاهر با منافع عالی آن همسویی دارد و شاید این امر نزد این افراد از منظر منافع مادی زودگذر صواب باشد، ولی سنت هستی كه خداوند آن را بنیان نهاده است و آن را مایه و ضامن حفظ و تداوم این هستی قرار داده است ایجاب می كند كه خودپسندی كه به ظلم و سركشی و قهر و جبروت منجر می شود ـ همانطوری كه این وضعیت در سیاست های كنونی آمریكا حاكم است ـ نتیجه آن حتما باید فنا و نابودی باشد. خداوند متعال در این باره می فرماید:" شما (كه با پیمان بستن به نام خدا تعهدی را می پذیرید به عهد خود وفا كنید و همانند آن زنی نباشید كه به سبب دیوانگی، رشته خود را بعد از تابیدن از هم وا می كرد." سوره نحل
تاریخ بشریت بر این واقعیت روشن گواه است و به باور بنده هنور فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سابق از خاطره آمریكا پاك نشده است. آخرین اشتباه تاریخی آن تجاوز به خاك افغانستان بود و در حال حاضر نیز در گرداب عراق گرفتار آمده است. ناظران بر این باورند كه گرفتار شدن آمریكا در باتلاق عراق آن را كامل از خاور میانه خارج خواهد كرد همانگونه كه فرانسه و انگلیس را پس از تجاوز به مصر از آن خارج كرد.
ویسنده: احمد ابوبكر المصلح
منبع: مركز اطلاع رسانی فلسطین
اینجا طبس روایتی عجیب از تاریخ است.
باز هم اربابان قدرت در پی ویرانی تمام قبله حق شکست می خورند.
![]()
این مسجد شکر در دل صحرای طبس است که واقعا اسم به جایی دارد.
در همین مکان شهید منتظر قائم توسط دژخیم نامرد بنی صدر به شهادت رسید.
در این چنین روزی من خود را به آنجا رساندم تا خود را در آن لحظه نابودی کفر حس کنم.
![]()

This is the anniversary of "the accident" that saw USS Vincennes (a.k.a. "Freedom's Fortress") bring down an Iranian passenger jet over Persian Gulf, killing all 290 people on board. It is a shame that the truth has never been told about what really happened on that day and virtually nobody has been reprimanded for their actions. 290 families, their friends and associates, along with millions of their other countrymen and women were given yet another reason to hate the world super-power's uncontrolled and senseless military machine.
My thoughts today are with Leila Behbahani, a 3 year old passenger on that flight, who "was still dressed in her tidy blue dress, black shoes, white socks, and little gold bangles on her wrists" when found
Posted by Pedram .
هيجده سال گذشت، هيجده سال پيش، در بعدازظهر روز دوازدهم تيرماه سال 1367 كه برج مراقبت فرودگاهبينالمللي دبي در انتظار فرود هواپيماي ايرباس جمهوري اسلامي ايران از بندرعباس بود. اما 290 سرنشيناين پرواز هرگز به دبي نرسيدند، چرا كه آنها به مانند دسته گلهايي بودند كه در آبهاي خليجفارس پرپر شدند وملتي را سياهپوش كردند.

«جورج بوش» رئيسجمهوري آمريكا گفت كه گزينههاي ديگري به غير از ديپلماسي براي پاياندادن به بحران موشكي كرهشمالي در اختيار دارد.
ایلنا به نقل از رويترز گزارش داد: «رئيسجمهوري آمريكا در مصاحبه با شبكه خبري سيانان ضمن رد احتمال ارائه هرگونه مشوق جديد به كرهشمالي گفت كه گزينههاي ديگري به غير از ديپلماسي براي جلوگيري از بحران موشكي و هستهاي پيونگيانگ در اختيار دارد. وي با انتقاد از صحبتهاي «ولاديمير پوتين» رئيسجمهوري روسيه افزود: «ما نيز خواستار حل مشكلات از طريق ديپلماسي هستيم و استفاده از مذاكره گزينه نخست پيش روي ما است.»
بوش تاكيدكرد: «من پوتين را دوست دارم, اما اين امر لزوماً به معني موافقت با هر تصميمي كه وي اتخاذميكند، نيست.»
وي افزود: «بسيار مهم است كه روابط دوستانه با روسيه را حفظكنيم, ولي هيچكس دوست ندارد كه توسط شخص ديگر مورد خطاب قرار گيرد.»
بوش در پاسخ به اين پرسش كه آيا نسبت به خاتمه بحران كرهشمالي كه توأم با جنگ عراق صورتگرفتهاست، خوشبين است، گفت: «بدون شك به حل اين بحران خوشبين هستم. ما در عراق پيروز خواهيمشد و به مقامات كرهشمالي كمكميكنيم كه منطق همكاري با جامعه بينالملل را درك كند.»
رئيسجمهوري آمريكا هرگونه مذاكره مستقيم با مقامات كرهشمالي را ردكرد.
وي در اين مصاحبه قول داد كه با «فليپه كالدرون» پيروز انتخابات رياستجمهوري مكزيك همكاري كند.
بوش در مورد عراق گفت: «بدون شك اگر جرم سرباز آمريكايي كه پس از تجاوز به يك زن عراقي و قتل عام خانوادهاش ثابت شود عدالت كامل در مورد وي اجرا خواهدشد.»