ليبي - بمباران موشکي و هوايي از راه دور؛

پاکستان، يمن و سومالي - حملات کشنده و بزدلانه از طريق پهپادها؛

سوريه - محدود به تامين تسليحات سبک و پول از طريق طرف‌هاي ثالث؛

و نهايتا ايران - تهديد، تحريم، گفت‌وگو و توافق؛

ديگر چيزي «روي ميز» باقي نمانده است؛ در حقيقت، ميز ديگر شکسته است و از معرض ديد خارج شده است.

امريکا با بهانه‌هاي متفاوت تلاش کرد که تمام موانع عمده و بالقوه در مسير پروژه «اسرائيل صهيونيستي بزرگ» را از سر راه بردارد اما به اين نتيجه رسيد که تلاش‌هايش نه تنها دستاورد با ارزشي براي اسرائيل نداشته بلکه براي خود اين کشور نيز بحران اقتصادي و اجتماعي به ارمغان آورده است.

اسرائيل خود به تنهايي تلاش کرد تا حماس و حزب الله را براي تحقق بخشيدن به پروژه رويايي خود نابود سازد و اين بار نيز به تنها نتيجه‌اي که رسيد اين بود که رخنه و دست درازي عليه اين دو گروه هر بار سخت‌تر از قبل مي‌شود.

نتيجه اسف بار همه جنگ‌هايي که امريکا و اسرائيل به مسلمانان به عنوان هدف تحميل کردند اين بوده که مسيحيان نيز به عنوان قربانيان جانبي از اين جنگ‌ها نه تنها در خاورميانه و آفريقاي شمالي ( در پي جنگ و بي‌ثباتي سياسي ) بلکه در داخل امريکا نيز ( به دليل فقر ناشي از جنگ) صدمه خورده‌و آسيب ديده‌اند.

صهيونيست‌ها که علت مشکلات و رنج و عذاب مسلمانان و مسيحيان هستند خود با کوچکترين مشکلي در پي اين جنگ‌ها روبرو نشدند. در واقع، اسرائيل به شدت و ميزان بسيار بالايي سود برد - افزايش کمک نظامي و اقتصادي، دريافت کننده غايي داده‌هاي جاسوسي در جهان، مشارکت فزاينده با پادشاهي‌هاي حاشيه خليج فارس و ...

با وجود اين، همه اينها يک نتيجه نامطلوب - و هرگز اشاره نشده - داشته است که احتمال دارد خسارات جبران ناپذيري به اسرائيل و حاميان صهيونيست آن وارد کند. اين نتيجه، نبود ترس از مرگ در بين صدها ميليون مسلمان بويژه اعراب مسلمان است.

چندين قرن حاکميت امپرياليستي سلسله‌اي بعد از سلسله‌اي ديگر در کشورهاي عربي، که تنها نام اسلامي داشتند، اعراب را به زندگي آسان و تن پرورانه عادت داده بود. کشف نفت و جريان آزاد پول به اين کشورها زرق و برق بيشتري به زندگي آنها داد. اشغال فلسطين و درد و رنج مردم فلسطين به تدريج تبديل به مسئله‌اي شد که حاکمان عرب صرفا از طريق آن براي خود محبوبيت به ارمغان مي‌آوردند.

با وجود اين، همانطور که در جاي ديگري نيز گفته‌ام، سال ۱۹۷۹ نقطه عطفي براي جهان اسلام بويژه جهان عرب بود. انقلاب ايران بر محور اسلام به وقوع پيوست و سرنگوني شاه اين کشور به اعراب همسايه ثابت کرد در صورتي که مردم زير پرچم رهبري ِ محکم و قابل اتکايي متحد شوند، مي‌توانند رژيم پادشاهان و حاکمان خود کامه را سرنگون سازند. اما پيش از آنکه اين احساسات در بين توده‌هاي عرب شکل و قوت بگيرد، تهاجم نيروهاي شوروي در اواخر سال ۱۹۷۹ به کمک حاکمان عرب آمد تا با حمايت فعالانه امريکا، توجه انقلابيون را منعطف ارتش شوروي در افغانستان کنند. به کار گيري «مجاهدين» از جهان عرب، روح جهاد را که پيش از آن فقط در کتاب‌هاي تاريخي پيدا مي‌شد، دوباره زنده کرد. بدون اغراق بايد گفت احياء اين نوع جهاد توسط امريکا صورت گرفت. تصوير فرماندهان جهادي که در کاخ سفيد مورد استقبال رونالد ريگان، رئيس جمهور وقت امريکا قرار مي‌گرفتند هنوز از حافظه عمومي پاک نشده است.

موج کشتار و ويراني که ابتدا در افغانستان و سپس در قلب جهان عرب توسط امريکا به بار آمد - امري که مسلمانان مانند اکثريت مردم امريکا مي‌دانند که بدون ترديد توسط صهيونيست‌ها طراحي و هدايت شد - تنها منجر به افزايش نفرت و خشم عليه امريکا و اسرائيل در منطقه شده است. نظرسنجي‌ها به طور مکرر اين واقعيت را تاييد کرده‌اند.

با وجود اين، تا زماني که راه ابراز خشم و نارضايتي در قبال مسائل سياسي مانند جنگ، اشغالگري و سرکوب مردم فلسطين بسته باشد، نمي‌توان با اطمينان گفت که مردم بي قرار مسلمان بتوانند براي جهاد عليه امريکا و اسرائيل متحد شوند.

اما اگر اقدامي تحريک آميز مذهبي صورت بگيرد که فراتر از مرزهاي قومي، فرهنگي، ملي و مهم‌تر از همه فرقه‌اي در بين مسلمانان باشد، ماجرا از قرار ديگري خواهد بود. متاسفانه فکر مي‌کنم با توجه به پيمان هسته‌اي ايران، اسرائيل ممکن است دست به چنين اقدام تحريک آميزي بزند.

در تمام يک دهه گذشته، شاهد اين بوديم که اسرائيل به جهان مي‌گفت ايران در انزوا قرار دارد. مربيان غربي اسرائيل نيز همراه با هم اين اظهارات را تکرار کرده و چشمان خود را به روي اين واقعيت بستند که دقيقا در همين دوران بود که جمهوري اسلامي تبديل به رهبر بزرگترين گروه از کشورها يعني جنبش عدم تعهد (نم) شد.

حقيقت اکنون به صورت چشمگيري آشکار است. ايران اکنون در مرکز و کانون توجهات جهان است و به دليل رفتار خردمندانه خود مورد ستايش و قدرداني قرار مي‌گيرد. در مقابل، اسرائيل خود را در يک سگ داني، منزوي مي‌بيند و به روي همه، مخصوصا مربيان و حاميان غربي خود فرياد مي‌زند.

صهيونست‌ها مدت‌هاست که فرياد مي‌زنند برنامه هسته‌اي ايران تهديدي وجودي براي اسرائيل است و خواستار لغو اين برنامه است. و اکنون که جهان با ايران در اين زمينه به توافق رسيده است، اسرائيل مي‌گويد نه، اين يک «پيمان بد» است. يک «اشتباه تاريخي» است. چرا؟

صرفا به اين خاطر که اسرائيل همواره مي‌دانسته که ايران برنامه هسته‌اي نظامي ندارد. و اگر هم از چنين موضوعي اطلاع نداشت، گزارش دقيق و مشترک آژانس‌هاي جاسوسي امريکا قويا نتيجه گيري مي‌کند ايران در حال کار روي برنامه نظامي هسته‌اي نيست. هر چه باشد، همه ما اکنون مي‌دانيم که تمام داده‌هاي جاسوسي در نهايت در اختيار اسرائيل قرار مي‌گيرد.

مسئله ايران هسته‌اي تنها فريب و نيرنگي براي کشيدن امريکا به جنگ با آن کشور بوده و هست تا بدين ترتيب بزرگترين مانع باقي مانده بر سر راه تحقق روياي «اسرائيل بزرگ» از سر راه برداشته شود.

اوباما قاطعانه مخالف جنگ است و گفته است «ما نمي‌توانيم خودمان را درگير چرخه بي‌پايان خشونت کنيم. لفاظي و اظهارات تهديد آميز شايد کار آساني در سياست باشد اما کار درستي براي امنيت ما نيست.» توجه کنيد که اين اولين بار است وي به جاي «امنيت ما و اسرائيل» يا «امنيت ما و متحدانمان» صرفا مي‌گويد، «امنيت ما». به نظر مي‌رسد اوباما با گفتن اين جمله تلاش مي‌کند به اسرائيل و همه حاميان آن اين پيام را انتقال دهد که امنيت امريکا براي وي در اولويت است. در اين فرايند، رئيس جمهور امريکا با لابي‌هاي ضد جنگ در امريکا و انگليس دست دوستي داده است.

به زودي پي خواهيم برد که آيا اوباما قادر است مسير ديپلماتيک برگزيده خود را ادامه دهد يا اينکه توسط افراد «برگزيده» (اشاره به صهيونيست‌ها) و ماموران آنها در کنگره مسير خود را تغيير مي‌‌دهد. اما اين نيز يک واقعيت است که اوباما توانسته در مورد تمام مسائلي که کنگره با آن مخالف بوده (بيمه درماني اوباما، معرفي چاک هيگل، سقف بدهي و ...) عزم راسخ خود را نشان داده و به هدف مورد نظر خود دست پيدا کند.

در شرايط کنوني، پرونده هسته‌اي ايران براي اسرائيل بسته شده و متعاقبا دستاويز آن براي جنگ با ايران از بين رفته است. اين ضربه‌اي سنگين به روياي «اسرائيل بزرگ» است. صهيونيست‌ها ناچارند دستاويزي جديد براي طرح خود پيدا کنند.

نتانياهو چه گزينه‌هايي دارد؟

از مذاکرات صلح با تشکيلات خودگردان فلسطين خارج شود تا مايه ناراحتي ديگري را براي جهان بوجود بياورد؟ جهاني که از پيش بابت گلايه و شکايات نتانياهو در مورد پيمان هسته‌اي با ايران آزرده خاطر است. نه ! نتانياهو شايد عصباني و خشمگين باشد اما احمق نيست تا دست به چنين کاري بزند. او به خوبي مي‌داند که شرکت در اين مذاکرات صرفا براي فريب افکار عمومي است و وضعيت را به ضرر اسرائيل تغيير نخواهد داد - مگر اينکه اوباما بار ديگر تصميم بگيرد که مانند مورد ايران در مقابل اسرائيل مقاومت کرده و اعتراضات آن را ناديده بگيرد.

يکي از گزينه‌هايي که نتانياهو مي‌تواند خشم خود را بواسطه آن تخليه کند، اعلام شهرک سازي بيشتر در اراضي اشغالي است؛ امري که فورا بعد از حصول پيمان هسته‌اي با ايران اعلام شد. اين در حالي است که مشکل فاظلاب در غزه به مصائب ساکنين اين منطقه افزوده است.

اما اينها اقداماتي است که رژيم اسرائيل به صورت عادي و روزمره انجام مي‌دهد. چنين اقداماتي هيچ کس در اسرائيل حتي خود نتانياهو را راضي نمي‌کند. وي تحت فشار است تا دست به کاري مهم بزند تا اميد براي «اسرائيل بزرگ» را زنده نگاه دارد.

در اين وضعيت، من تصور مي‌کنم تنها چيزي که به نتانياهو نتانياهو کمک مي‌کند اين است که به فعالان راست گراي اسرائيلي دستور دهد که به طرح ديرينه خود مبني بر نابودي مسجد الاقصي جامه عمل بپوشانند؛ مسجدي که بعد از مسجد الحرام در مکه و مسجد النبي در مدينه سومين مسجد مقدس و مهم مسلمانان است. من خالصانه اميدوارم که نگراني‌ام نابجا و نادرست باشد اما به نظر مي‌رسد گزينه‌اي جز اين براي راضي کردن حاميان و راي دهندگان نتانياهو و بهبود من ِ درون ضربه خورده نتانياهو باقي نمانده باشد.

اگر چنين چيزي رخ دهد، ترديد نکنيد که مردم در مورد آغاز يک جهان کاملا جديد بيدار خواهند شد.

مترجم: احسان فتاحي

ا ف/ا ف
ام. آي. بات استاد و رئيس بازنشسته بخش زمين‌شناسي و ژئوفيزيک دانشگاه کشمير، است . وي به مدت 22 سال به عنوان دانشمند در موسسه واديا، يکي از آزمايشگاه‌هاي تحقيقاتي عالي هند در شهر دهرادون فعاليت کرده است. در کنار رشته تحقيقاتي خود، سياست بين‌الملل همواره يکي از مسائل مورد علاقه وي بوده است. بات از سال 2010 نويسندگي در اين زمينه و ديگر زمينه‌ها را آغاز کرد. مقالات وي در نشريه‌هاي وترنز تودي، پلستاين کرونيکل، اوپد نيوز و کشمير بزرگ‌تر منتشر شده است. بات، اعتقاد دارد صلح در عدالت ريشه دارد و عدالت نبايد غير از واقعيت‌هاي شرافتمندانه که همان حقيقت است، ملاحظات ديگري را در دستور کار خود قرار دهد.