راهپیمایی هوادارن یزید و ابن زیاد!+عکس


به گزارش تهران پرس سپاهی به نام  یزید و ابن‌زیاد با شعار «یزید و ابن‌زیاد شهید شدند» در پاکستان دست به راهپیمایی زده است.این افراد با عقبه مالی وهابیت دست به این اقدامات تفرقه افکنانه می زند.

انیمیشنی که یوتیوب سانسورش کرد:کنتور هولوکاست!



دیدبان: این انیمیشن قسمت اول از مجموعه انیمیشن ۲۵ دقیقه‌ای «هولوکاست» به کارگردانی پویا مسعود و نویسندگی مازیار بیژنی است. موضوع انیمیشن «افسانه هولوکاست» و کشتار ۶ میلیون یهودی به دست آلمان نازی و ارتباط این قضیه با اشغال فلسطین و جنایات صهیونیست‌هاست که ۱۰ قسمت از آن بر روی سایت یوتیوب قرار گرفت و اخیراً کلیه قسمت‌ها حذف شده است.

«سیا محقق حادثه 11 سپتامبر را در یک عملیات مخفی کشت»


«سیا محقق حادثه 11 سپتامبر را در یک عملیات مخفی کشت»
تصویر آرشیوی از فیلیپ مارشال (وسط) همراه با الکس (راست) و میکالیا فرزندان وی
یکشنبه 13 اسفند 1391 | 20:08

يک افسر سابق آژانس امنيت ملي امريکا مي‌گويد، فيليپ مارشال نويسنده محقق حادثه ۱۱ سپتامبر و فرزندان وي طي يک «عمليات ضربتي مخفی» سازمان سيا کشته شدند و فرضيه خودکشي در اين باره صحت ندارد.


وين مدسن در جريان برنامه‌اي که کوين برت، از بنيانگذاران ائتلاف اسلام- يهوديت-مسيحيت ترتيب داده بود، گفت بعد از تحقيقاتي که يک هفته به طول انجاميد، به اين نتيجه رسيده است.

مدسن ضمن بيان اينکه مارشال نگران بود که صدايش به دليل افشاگري‌ها در مورد حادثه ۱۱ سپتامبر خاموش شود، افزود يک درب فرعي که مارشال هرگز از آن استفاده نمي‌کرد در زمان پيدا شدن جسد وي کاملا باز بود.

بر پايه اين گزارش، همراه با جسد مارشال اجساد ميکالياي ۱۴ ساله و الکس ۱۷ ساله، فرزندان اين نويسنده امريکايي نيز پيدا شد.

مدسن خاطرنشان کرد، مارشال که ناظر بسياري از عمليات مخفي بود، در سال‌هاي آخر زندگي خود تصميم گرفت که از مسائل مرموز و پنهان پرده بردارد.

مارشال اعتقاد داشت، جرج دبليو بوش رئيس جمهور وقت امريکا به منظور راه انداختن يک کودتاي دولتي حملات ۱۱ سپتامبر را ترتيب داد. وي قرار بود در کتاب چهارم خود اطلاعاتي حياتي را در اين زمينه منتشر کند.

به گفته مدسن، صحنه جنايت توسط افراد حرفه‌اي پاکسازي شد و همچنين يک خودروي شاسي بلند با پلاکي نامشخص همراه با دسته‌اي از آنتن‌هاي ارتباطي که به سقف آن نصب شده بودند در خارج از ساختمان محل جنايت وجود داشت.

همچنين کوين برت اخيرا در مصاحبه‌اي با پرس تي‌وي گفت «در امريکا گروه‌هاي امنيت ملي مي‌توانند هم اسرائيلي و هم امريکايي باشند زيرا اساسا جامعه امريکا از ۱۱ سپتامبر تحت تصرف اسرائيلي‌ها قرار گرفته است.»

وي افزود: «به نظر مي‌رسد همانطور که مدسن مي‌گويد، فيليپ مارشال به يک سري اطلاعات حساس و انفجاري دست پيدا کرده بود و قصد داشت اين اطلاعات را در کتاب بعدي خود منتشر کند.»

روایتی تازه از هولوکاست مردم آفریقا/ سند محرمانه NSSM 200 + اصل سند

بعید است نام این سند را شنیده باشید اما حتما نام هنری کیسینجر را بارها شنیده اید. از سوی دیگر هر روزه شاهد قتل و غارت و کشتار در آفریقا هستیم. اما چه ارتباطی میان این دو وجود دارد؟ با ما همراه باشید تا به پشت پرده سیاست های کثیف حاکم بر جهان مدرن نگاهی بیافکنیم.
گروه گزارش ویژه مشرق؛ از 1968 تا اوایل قرن جدید آمریکا 17 میلیارد دلار صرف کنترل جمعیت جهان کرده است که نصف آن در آفریقا صرف کشتار مردم شده است. جمعیت و تعداد افراد ملت ها و کشورها در طول تاریخ جنبه های سیاسی و امنیتی خاص خود را داشته است. به خصوص در نیمه دوم قرن بیستم نگاه سیاسی و امنیتی به موضوع افزایش جمعیت ملت ها برای قدرت های استعماری ترس آور بوده و آنها را به تکاپو واداشته است.

تکاپویی که تا به امروز نیز ادامه داشته و موجب مرگ میلیون ها انسان شده است. نظام آمریکا که خود را بعد از جنگ جهانی دوم صاحب اختیار جهان و ملت ها می دانست افزایش جمعیت جهان به خصوص در آفریقا را در تضاد با منافع خود می دید. طبق این نگاه با حمایت مالی سرمایه داران آمریکایی از جمله بنیاد راکفلر، مطالعات و پژوهش هایی برای جلوگیری از افزایش جمعیت و کنترل هدفمند آن در سراسر جهان انجام گرفت. در سال 1948، طي يک قرارداد پژوهشي ميان ارتش آمريكا و دانشگاه جان هاپكينز مطالعات برای ارايه‌ يك برنامه‌ هماهنگ جهاني جهت كاهش جمعيت كشورهاي كمتر توسعه يافته شروع شد.

گزارش NSSM 200 (لینک دانلود سند)

NSSM 200

به باور برنامه ریزان امنیتی وقت آمریکا از جمله هنری کیسینجر، پس از پايان جنگ جهانی دوم و به خصوص پس از پایان جنگ سرد، آنچه که امنیت ملی و سیطره جهانی آمریکا را تهدید می کرد رشد جمعيت بومي كشورهاي كمتر توسعه ‌يافته ا‌ي بود که دارای منابع غني بودند. افزایش جمعیت جوان این کشورها خطر بالقوه ای برای سیاست های چپاولگرانه آمریکا محسوب می شد. سیاست مداران آمریکایی یک جنگ جمعیت زدایانه را شروع کردند که با نژادپرستی همراه بود و شدیدترین جبهه آن در آفریقا فعالت کرد.

تاثیرگذارترین دستورالعمل و طرح این جنگ جمعیتی به NSSM 200 معروف است که مخفف (National Security Study Memorandum No. 200) بوده و در اوایل دهه هفتاد میلادی توسط هنری کیسینجر و دستیاران او تنظیم شد. اين پروژه روند فزاينده‌ رشد جمعيت جهاني را برخلاف امنيت ملي آمريکا می دانست و استراتژي ها و سياست هایی برای مدیریت جمعین جهان و ترغيب رهبران کشورهاي در حال توسعه براي کاهش روند رشد جمعيت را تبيين مي کرد.
مجموعه ای از یهودیان، معمار بسیاری از سیاست های ضد انسانی آمریکا بوده و هستند.
شورای امنیت ملی ایالات متحده بالاترین مقام تصمیم گیرنده در مورد سیاست های خارجی آمریکاست که سند NSSM200 را در 1974 نوشت. این سند در 1989 از طبقه بندی فوق العاده سری خارج شد.
افزایش جمعیت جهان که بیشتر آنها سفید پوست نبودند نگرانی سیاستمداران آمریکایی را برانگیخت. در جولای 1974 دستور اجرا شدن پروژه های مربوط به مصوبه NSSM200 توسط نیکسون صادر شد. نیکسون قبل از صدور دستور اجرای تمام عیار برنامه های انسان زدایی در آفریقا تجذبه کشتار و نسل کشی در کامبوج را داشت. در 1973 طی جنگ در کامبوج 257000 تن بمب بر سر مردم این کشور ریخته شده بود و 600 هزار نفر کشته شده بودند که کسینجر و نیکسون در این موضوع دست داشتند. بعد از استعفای نیکسون معاونش فورد به جای او نشست و سیاست های انسان زدایی را در جهان ادامه داد. دولت فورد با دخالت در نسل کشی اندونزی موجب مرگ 200 هزار نفر در این کشور شد.
نیکسون دستور اجرا شدن NSSM 200 را صادر کرد.
در سند NSSM 200 آمده است در صورتي که جمعيت کشورهاي در حال توسعه دارای منابع غني با ضريب رشد فعلی افزايش يابد موجب بالا رفتن شدید انتظارات عمومي در ميان مردم در مورد آموزش، اشتغال، بهداشت و مسکن خواهد شد که به دنبال آن ناپايداري هاي اجتماعي و سياسي در اين کشورها به وجود خواهد آمد و اين ناپايداري ها در کشورهاي داراي منابع غني به منافع آمريکا ضربه خواهد زد. پس باید به انحای مختلف از رشد جمعیت کاست. تشویق به کاهش بارداری و سقط جنین، اشاعه همجنس بازی، آلوده کردن مردم با عوامل بیماری زایی که به مرگ تدریجی منجر شده و افراد را از دایره تداوم نسل خارج می سازد همچون ایدز، ایجاد جنگ های داخلی و حمایت تسلیحاتی از کشتار مردم به خصوص در آفریقا، ایجاد مراکز عقیم سازی مردان و زنان در سراسر جهان و ارایه مشوق هایی برای این کار، همگی از جمله استراتژی های تعیین شده توسط کیسینجر برای مقابله با رشد جمعیت کشوورهای در حال توسعه بوده است.

NSSM 200 آفریقا را به مرگ تدریجی دچار کرده است.
NSSM200 در زمان خود پس از تمامی قاره آفریقا 13 كشور دیگر را نیز به عنوان نخستين اهداف خود در نظر گرفته بود: هند، بنگلادش، پاكستان، اتيوپي، مكزيك، اندونزي، برزيل، فيليپين، تايلند، مصر، تركيه، نيجريه، كلمبيا.

راسیزم آمریکایی و تلاش برای محو آفریقا


نژاد پرستی آمریکایی به دنبال محو یک قاره بوده است. با آنکه در اوایل دهه 60 میلادی جان اف کندی حمایت آمریکا از آفریقا را اعلام کرد اما طبق اسناد و مدارک موجود که مهمترین آنها "مصوبه شماره 200 مطالعات امنیت ملی" موسوم به NSSM200 می باشد آنچه که در آفریقا از طرف آمریکا هدایت شده است یک نسل کشی تمام عیار بوده است.

راسیزم یا نژادپرستی اعتقاد داشتن بر این است که اختلاف های موجود بین نژادهای مختلف انسان تعیین کننده پیشرفت های فردی و فرهنگی بوده و غالبا با این دیدگاه همراه است که نژاد خود فرد برتر از نژادهای دیگر است. سردمداران آمریکا در دهه 70 معتقد به عدم کارایی آفریقایی ها در اداره امور مربوط به خود بودند. هنری کیسینجر یکی از سیاست مداران آمریکایی بود که بیشترین نقش در تهیه و تدوین سیاست های آمریکا در قبال جمعیت جهان و به خصوص آفریقا را داشته است.

کیسینجر پای ثابت همه دولت های بعد از نیکسون بوده است.
کیسینجر با تمرکز بر روی آفریقا برنامه ای را تهیه و به اجرا گذاشت تا از طریق آن نژاد سیاه را که به عقیده او مخل امنیت ملی آمریکا بود (و یا در آینده خواهد شد) به شدت ضعیف کرده و یا از روی زمین محو کند.

ایجاد جنگ های داخلی و قبیله ای در آفریقا و تامین تسلیحات این جنگ ها، تشویق سقط جنین، اشاعه بیماری های مختلف در آفریقا که شدیدترین آنها و تاثیرگذارترین آنها در پاک سازی جمعیتی بیماری ایدز است بخشی از برنامه های کیسینجر بود. در واقع کیسینجر یک برنامه نسل کشی غیر حضوری برای آفریقا نوشت و اجرا کرد. آمریکا بدون حضور نظامی در آفریقا بیشترین تلفات جمعیتی را در این قاره موجب شد. لیبریا، غنا، اوگاندا، آنگولا و کنگو بیشترین صدمات را از سیاست های آمریکا در آفریقا به خود دیده اند.

برنامه های کیسینجر هنوز هم از سوی نظام آمریکا دنبال می شود.

رشد جمعیتی کشورهای آفریقایی در دهه 50 میلادی برای سیاستمداران وقت آمریکایی بسیار خطرناک تعبیر شد. مرکز مطالعات سیا از نزدیک این افزایش جمعیت در آفریقا را زیر نظر داشت. برنامه های آمریکا برای مهار افزایش جمعیت در این قاره و نیز کاهش آن موجب شد که در عرض چند دهه بیش از 20 میلیون آفریقایی در اثر جنگ های داخلی، بیماری و گرسنگی بمیرند.

هزینه های مالی جنگ های داخلی در آفریقا
در کنار این سیاست ها از نظر فرهنگی آنچه که به دیگر ملل دنیا به خصوص خود آمریکایی ها از قاره آفریقا نشان داده می شد چیزی به جز زندگی عده ای انسان به دور از هرگونه تمدن و وحشی صفت در جنگل های ناشناخته نبود! بدین ترتیب اخبار قتل عام 20 هزار نفر از یک قبیله در نصف روز توسط قبیله ای دیگر که به وسیله سلاح های آمریکایی انجام می شد حساسیت زیادی به وجود نمی آورد. در تصویری که رسانه های آمریکایی برای مردم از آفریقا ترسیم کرده بودند چنین اتفاقاتی عادی و یا نرمال بود!


کودتا و جنگ

متفکرین جوامع آفریقایی همچون پاتریس لومومبا به کمک آمریکایی ها ترور و اعدام شدند و آنچه که باقی ماند نظامیان و ارازل و اوباش هستند که با در اختیار گرفتن جوانان و کودکان کشور به کشتار مردم می پردازند. بخش امور آفریقا در وزارت خارجه با شناسایی افراد مختلف در کشورهای آفریقایی و کمک به آنها در شورش و کشتار اجرای بخشی از برنامه های کسینجر در آفریقا را به عهده داشت.

با ترور و از بین بردن متفکرین آفریقایی اوباش تحت حمایت آمریکا نظام امور را به دست گرفتند.

در اوگاندا "ایدیامین" و نیروهای تحت فرمانش با حمایت مستقیم آمریکا 300 هزار آفریقایی را کشتند. از 1960 تا 1974 نه مورد کودتای مرگبار و 17 جنگ خانمان برانداز در آفریقا رخ داد. تمامی این کودتاها و جنگ ها با دخالت آمریکا رخ داده است. طی الین جنگ ها مرگ دسته جمعی آفریقایی ها از یک سو و نیز فروش سلاح های آمریکایی از سوی دیگر منافع کوتاه مدت و دراز مدت آمریکا ار تامین می کرد. آمریکا به هر دو طرف درگیر در کودتاها و جنگ ها اسلحه می فروخت تا همدیگر را بکشند و کشورشان را به نابودی بکشانند. سیرالئون، آنگولا و کنگو درگیر جنگ هایی بوده اند که تسلیحات آنها از آمریکا تامین می شد.

سوء استفاده از کودکان به عنوان نیروهای جنگی

پس از دستور اجرای کامل برنامه NSSM200 تبعیض نژادی اقتصادی شروع شد. کمک های بین المللی در مورد غذا و دارو به کشورهای فقیر منوط به اجرای برنامه های کنترل جمعیتی در کشورهای آفریقایی شد. آفریقا یک تهدید تصور می شد که در صورت ادامه رشد جمعیتی آن در آینده یک قاره جوان سرشار از منابع طبیعی می بود که به راحتی می توانست برنامه های استکباری اقتصادی و سیاسی آمریکا را به هم بریزد.


سقط جنین

سقط جنین که یکی از بخش های مصوبه NSSM200 بود به شدت در آفریقا تبلیغ شد. نیکسون ار مدافعان سقط جنین بود که جنین های سیاه پوست را "کوچولوهای سیاه حرام زاده" اعلام کرد که باید سقط می شدند. انسان زدایی در آفریقا از سقط جنین شروع شد. عقیم سازی پروژه دیگری بود که در پیش گرفته شد. تا اواسط دهه 80 کلینیک های عقیم سازی در سراسر جهان با کمک دولت آمریکا و بنیاد راکفلر چند برابر شد.

فروش سلاح به آفریقا
مصوبه NSSM200 در ادامه به افزایش فروش سلاح به آفریقا می پردازد که بر اسا آن حتی پسربچه های آفریقایی نیز مسلح شدند. اراذل و اوباش با در دست داشتن سلاح های گران قیمت آمریکایی در حالی که علایم سوء تغذیه در اندام آنها کاملا نمودار بود به جنگ دیگر هم وطنان خود که آنها نیز مسلح به سلاح های آمریکایی بودند رفتند. از 1998 تا 2001 درآمد حاصل از فروش سلاح به کشورهای جهان سوم توسط آمریکا، فرانسه و انگلیس بسیار بیشتر از کمک های بلاعوضی بود که این کشورها به کشورهای در حال توسعه انجام دادند.

گرسنگی حاصل از صرف ثروت ملل آفریقا برای خرید سلاح از کمپانی های آمریکایی


لیبریا

در 1980 کودتایی در لیبریا رخ داد. اعدام ها شروع شد. هزاران نفر کشته شدند. ساموئل کی دو گروهبان کم سوادی بود که با حمایت آمریکا کودتا را انجام داد! ریگان در 1982 از او در کاخ سفید به عنوان رئیس دولت لیبریا استقبال کرد و 500 میلیون دلار در اختیار او قرار داد تا بتواند تا سال 1989 جنگ را عیله مردم لیبریا ادامه دهد. شایان توجه است که این پول صرف ساخت و ساز در کشور نمی شد بلکه به خرید سلاح از خود آمریکا یا کشورهای دیگر اختصاص پیدا می کرد. خود کی دو نیز قربانی یک کودتای آمریکایی دیگر شد که توسط چارلز تیلور انجام شد. تیلور در آمریکا زندانی بود که با فرار از زندان و آمدن به لیبریا کودتای جدید را سر و سامان داد تا برنامه کشتار مردم آفریقا جان تازه ای بگیرد.


چپاول منابع آفریقا

در میان این جنگ ها آمریکا به دور از چشم دولتی قدرتمند یا رهبران اجتماعی تاثیرگذار به غارت آفریقا نیز می پرداخت. 80 درصد اورانیوم استفاده شده در بمب های هسته ای ریخته شده بر ژاپن از کنگو آورده شده بود. کنگو در مرکز آفریقا سرزمینی بزرگ و غنی برای آمریکا محسوب می شد. نامیبیا کشور دیگری بود که از الماس، مس و اورانیوم غنی بود. لیبی سرشار از ثروت نفتی بود. لیبریا یک میلیون هکتار زمین را در اختیار شرکت های آمریکایی قرار داده بود تا در صنعت پلاستیک سازی استفاده شود. برده داری نوین در کشورهای درگیر جنگ های داخلی بدون کوچکترین دردسری از سوی آمریکا رواج یافت.

میلیون ها نفر از شدت گرسنگی جان باخته اند.

کارنامه کشتار آمریکایی در آفریقا

سودان از 1955 تا 1972: 750 هزار کشته
نیجریه از 1967 تا 1979: 2 میلیون کشته
آنگولا از 1980 تا 1988: 700 هزار کشته
موزامبیک از 1980 تا 1988: 1 میلیون کشته
اوگاندا از 1971 تا 1978: 300 هزار کشته
بروندی 1972: 250 هزار کشته
بروندی 1993: 200 هزار کشته
سودان از 1983 تا 2000: 2 میلیون کشته
زئیر/کونگو از 1997 تا 2003: 1750000 کشته شده در جنگ و حدود 5 میلیون نفر جان باخته از گرسنگی
روآندا 1994: 800 هزار کشته و 4 میلیون آواره
لیبریا از 1980 تا 2001: 250 هزار کشته، یک و نیم میلیون بی خانمان و 300 هزار کودک یتیم
سومالی از 1991 تا 1992: 350 هزار نفر از گرسنگی مردند و یک و نیم میلیون نفر آواره شدند.
آنگولا از 1993 تا 1994: 100 هزار کشته و 2 میلیون آواره
و این کشتار همچنان ادامه دارد .......


NSSM200 همچنان در قاره سیاه روزگار مردم را سیاه می کند.

در سال 2004 از دولت سازمان جهانی حقوق بشر از دولت بوش خواست که NSSM200 را ملغی اعلام کند این درخواست تا کنون که دولت اوباما روی کار است بدون پاسخ مانده است.
منافع دراز مدت آمریکا در آفریقای ثروتمند مبنی بر از بین بردن جمعیت جوان و سرکشی بوده است که احتمالا در آینده حاضر به تسلط دولت دیگر بر منابع خود نمی شدند. در نتیجه آمریکا به از بین بردن جمعیت کشورهای آفریقایی و نسل کشی آنها اقدام کرده است. آمریکایی ها در نسل کشی آفریقایی ها به هیچ ملتی رحم نکرده اند. زبان، مذهب، فرهنگ، خانواده و روش زندگی آفریقایی ها از ایشان گرفته شد. مادامی که فلاکت های آفریقایی ها ادامه پیدا کند آمریکا می تواند از ثروت های طبیعی این قاره برخوردار شود و کارخانه های تسلیحاتی خود را سر پا نگاه دارد.




یک فیلم مستند
(2006)Apocalypse Africa: Made In America


در این زمینه فیلم مستندی هم به کارگردانی دِل والترز (Del Walters) به نام Apocalypse Africa: Made In America ساخته شده است.






منابع و مآخذ:


http://www.pop.org/content/nssm-200-understanding-national-security-1478

http://chemtruth.ning.com/profiles/blogs/nssm200-third-world

http://www.population-security.org/11-CH3.html

www.lifesitenews.com/waronfamily-docs/Population_Control/Inherentracism.pdf

www.lifesitenews.com/waronfamily-docs/nssm200/nssm200.pdf

www.lifesitenews.com/waronfamily-docs/nssm200/nssm200coverletter.pdf

http://www.mathaba.net/news/?x=90207

http://www.zerohedge.com/news/presenting-nssm-200-implications-worldwide-population-growth-us-security-and-overseas-interests

http://www.pop.org/content/innocents-betrayed-a-side-of-family-planning-the-white-house-does-not-discuss-892

http://www.pop.org/content/facts-of-global-depopulation-1518

آیا فلسطینیان زمین های خود را فروخته اند؟!

آیا فلسطینیان زمین های خود را فروخته اند؟!
 

اگر فلسطینیان پیش تر زمین های خود را به یهودیان فروخته اند،چرا امروز مدعی اند؟


سندهای تاریخی نشان می دهد یهودیان به خصوص دردوسده اخیربرای تملک


زمین های فلسطین وخرید آن ازامپراطوری عثمانی تلاش زیادی کرده اند


ولی به هیچ عنوان باحضوریهودیان غیربومی دراین منطقه موافقت نشده است.


لذا آن ها پس ازجنگ جهانی اول وتجزیه ی قلمروبسیارگسترده خلافت عثمانی


وتسلط انگلیس بربخش های مهمی ازجهان اسلام وتحت قیومیت گرفتن فلسطین


سعی کردند نقشه شوم خود را اجرا کنند.وزیرخارجه انگلیس درسال1917


بیانیه غیرقانونی "بالفور" رامبنی بر"برپایی دولت ملی برای یهودیان درسرزمین


فلسطین" صادرکرد وپس ازاین چراغ سبزانگلیس،یهودیان ازسال


1921(1300ه.ش) فعالیت خود راآغاز کردند.آن ها تلاش زیادی کردند


زمین های زیادی را ازفلسطینیان بخرند،ولی باهوشیاری علمای آن زمان وصدور


حکم ارتداد وکشتن فروشندگان زمین به یهودیان مواجه شدند وناچارازطرق مختلفی


چون تغییر عنوان و با ظاهری غیریهودی وارد معامله شدند یا ازطریق


وکلای مسیحی زمین های اندکی راازفلسطینیان یا ساکنان غیرفلسطینی خریداری


کردند،ضمن این که زمین های دولتی بسیاری را،انگلیس درزمان قیومیت به


آژانس یهود به صورت غیرقانونی واگذارکرد.


بعدها که یهودیان قدرت نظامی خود را با حمایت انگلیس تشکیل دادند،آزارواذیت،


کشتاروآواره کردن فلسطینیان را آغازکردند،اما به رغم این تلاش ها،مساحت تمام


زمین هایی که صهیونیست ها تا آن زمان به دست آورده بودند به این شرح بود:


650کیلومترمربع به طورعادی درزمان حکومت عثمانیان درمالکیت یهودیان


فلسطینی بود.


600کیلومترمربع دولت انگلیس رایگان یا به قیمت ارزان به آژانس یهود


وشرکت های صهیونیستی داد.


680کیلومترمربع نیزخانواده های عرب غیرفلسطینی به یهودیان فروختند.


80کیلومترمربع نیزیهودیان به زور از فلسطینیان گرفتند.


جمعاً2010کیلومترمربع از27000کیلومترمربع راتوانستند دراختیارگیرند.


با این وجود تا سال1948(یعنی پس ازقریب به30سال حضورصهیونیست ها


درفلسطین)هنگام خروج انگلیس ازفلسطین وصدوراعلامیه ی استقلال توسط


رژیم غاصب اسرائیل،یهودیان تنها نزدیک به 6/6 درصد سرزمین فلسطین


را دراختیارداشتند،هرچند بعدها ازطریق جنگ های خانمان سوز،جنایت های


بی شمار وآواره کردن تعدادبسیاری ازفلسطینیان،زمین های فلسطینیان را


غصب کردند.


باتوجه به نکات ذکرشده می توان دریافت که مسئله ی فروش زمین کاملاً کذب


وساختگی است وصهیونیست ها با زورسلاح وحمایت کشورهای غربی به


خصوص آمریکا وانگلیس برکل فلسطین سیطره یافتند.


نکته ی دیگربه فرض اینکه یهودیان به صورت کاملاً قانونی وبدون هیچگونه


فریب ونیرنگی درصد زیادی از زمین های فلسطینیان راخریداری می کردند،


درچنین شرایطی مالکیت،حاکمیت به دنبال ندارد،زیرا:


اولاً یهودیان فلسطینی نسبت به سایرسکنه ی فلسطین دراقلیت بودند.


ثانیاً مردم فلسطین،حتی عده ی کمی هم که زمین به یهودیان فروخته اند،هرگز


حق تعیین سرنوشت خویش رابه یهودیان نسپردند.


ثالثاً ازنظرحقوقی،اساساً حق تعیین سرنوشت که حق حاکمیت ناشی ازآن


است قابل واگذاری ومعامله پذیرنیست.

منبع: وبلاگ صاعقه

چر آلمان‌ها به رژیم اسرائیل باج می دهند؟

به گزارش مشرق، پخش چند کارتون از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سالگرد واقعه ای که هولوکاست نام گذاری شده خشم اسرائیلی ها را بر انگیخت.

منابع رژیم صهیونیستی اعلام کردند: ایران در روز یادبود هولوکاست، کارتون هایی با مضمون انکار ان منتشر کرده است.

به گزارش اخبار شبکه دو تلویزیون اسرائیل در شب چهارشنبه، همزمان با روز یادبود هولوکاست در اسرائیل، ایران کارتونهایی با مضمون انکار هولوکاست از تلویزیون سراسری خود پخش کرد.



این کارتون ها در قالب کاریکاتورهایی یهودیان را نشان می‌دهند که داستان‌هایی درباره ظلم و ستم نازی‌ها و مرگ شش میلیون یهودی جعل می‌کنند و از هولوکاست برای غنی کردن خود و همچنین راندن اعراب از فلسطین استفاده می‌کنند.

 

به گزارش مشرق، دکتر "علی غضنفری" استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت مدیره اتاق بازرگانی ایران و آلمان، دکتر "عباس لقمانی" کارشناس رسانه و آلمان شناس و دکتر "سعید فیروز آبادی" استاد دانشگاه وکارشناس شرق شناسی درآلمان موضوع چهارمین بخش از نشست بررسی آثار و پیامدهای شعر ضدصهیونیستی "گونتر گراس" شاعر و نویسنده صاحب نام آلمانی در خبرگزاری مهر بود.

بحثی که مطرح شد این بود که اقدام گراس تابو شکنانه بود و معمولا با چنین اقداماتی بدلیل وجود لابی ها قوی به شدت برخورد می شود؛ چطور می شود در جامعه ای مثل آلمان که ادعای دمکراتیک بودن دارد، هنوز چنین لابی هایی وجود دارد؟ یعنی این لابی انقدر قوی است که اکثریت جامعه را نادیده می گیرد و صرفا هدف خود را دنبال می کند؟

دکتر "سعید فیروز آبادی": قدرت لابی صهیونیسم در آلمان بخاطر ابزارهای قدرتمندی است که در اختیار دارد. یکی از این ابزارها که بسیار هم موثر است، رسانه های جمعی است. در مسائل مالی و سیاسی هم وضع به همین منوال است و صهیونیستها نفوذ غیرقابل انکاری بر تصمیم گیری های سیاسی دارند.

با گذشت 67 سال از پایان جنگ جهانی دوم، ما هر سال شاهدیم رئیس جمهوری آلمان با حالتی سرشکسته به اسرائیل می رود، کلاه ویژه یهودیان بر سر می گذارد و تاج گلی به مقبره کشته شدگان در این جنگ اهدا می کند زیرا جرات ندارد این کار را نکند.

مثال بارزی که می توان در مورد نفوذ صهیونیستها بین سیاستمداران آلمان بیان کرد این است که با گذشت 67 سال از پایان جنگ جهانی دوم، همچنان ما هر سال شاهدیم رئیس جمهوری آلمان با حالتی سرشکسته به اسرائیل می رود، کلاه ویژه یهودیان بر سر می گذارد و تاج گلی به مقبره کشته شدگان در این جنگ اهدا می کند، زیرا جرات ندارد این کار را نکند، در غیر این صورت ببینید چه فشارهایی به وی وارد می شود. یعنی این فشاری است که به آنها تحمیل می شود. یک بار آقای شرودر صدراعظم آلمان نتوانست به یکی از این مراسم ها برود، پس از آن حملاتی پیاپی بود که علیه وی در رسانه ها انجام می گرفت.

دکتر "علی غضنفری": شما نگاه کنید به موقعیتهایی که صهیونیستها در تمام حوزه های تصمیم گیری در آلمان دارند. یک بررسی بکنید، این روشنفکران و اساتیدی که در دانشگاهها فعال هستند و یا تدریس می کنند اجازه و امکان این را که به جایی بروند و صحبتی بکنند ندارند. این سیاستمداران آلمان در درجه اول و بعد کل اروپا هستند که تصمیمات را می گیرند.


به همین دلیل نفوذ اصلی در اینجا خود را نشان می دهد. در مسئله تحریم ها علیه ایران ما شاهد هستیم که آلمان فراتر از تحریمهای سازمان ملل می رود و پیشنهادهایی را برای تحریم بیشتر ایران به اتحادیه اروپا می دهد. وقتی از سیاستمدارانشان علت را جویا می شویم مدعی اند که این اقدامات بخاطر گذشته تلخ و ننگینی است که داشته اند.

دکتر "عباس لقمانی": به نظر من باید به یک نکته ای در مورد افکار عمومی اروپا بویژه آلمان توجه کنیم. جریان اطلاعات در اروپا برخلاف برخی کشورهای دیگر از پایین به بالا است. یعنی این افکار عمومی هستند که تاثیر روی سیاستمداران می گذارند نه برعکس و شکل دهنده این افکار هم رسانه ها هستند به همین دلیل هر چقدر که قدرت رسانه ای یک جریان بیشتر باشد افکار عمومی به همان سمت و سویی که این جریان اراده می کند، پیش می رود. نکته دیگری که بسیار اساسی است و ما در ایران توجهی به آن نداریم این است که در پیشرفته ترین کشورهای غربی از جمله آلمان و آمریکا مردم سیاست زده نیستند.
یک کارگر آلمانی مهمترین دغدغه اش این است که آیا کارخانه ای که در آن کار می کند سال بعد هم دایر هست یا نه، آیا کارش پابرجا هست یا نه، یک مزرعه دار آلمانی دغدغه اش این است که آیا من تخم مرغهایم را سال بعد می توانم بفروشم یا نه. بنا بر این مردم این کشور ها آدمهای سیاسی نبوده و توجه چندانی به رسانه ها ندارند.

یعنی آنقدری که یک کارگر تهرانی از سیاست جهانی اطلاع دارد، یک فرد طبقه متوسط در آلمان اطلاع ندارد. برای یک کارگر آلمانی مهمترین دغدغه این است که آیا کارخانه ای که در آن کار می کند سال بعد هم دایر هست یا نه، آیا کارش پابرجا هست یا نه، یک مزرعه دار آلمانی دغدغه اش این است که آیا من تخم مرغهایم را سال بعد می توانم بفروشم یا نه؟ بنا بر این مردم این کشورها آدمهای سیاسی نبوده و توجه چندانی به رسانه ها ندارند، به همین دلیل تاثیرگذاری بیشتر مطبوعات و رسانه ها بیشتر بر آدمهای سیاسی جامعه است. افراد سیاسی جامعه هم به نظر من بالاتر از 20 درصد کل جامعه نیستند. این درصد کم هستند که رویکردهای سیاسی را شکل می دهند، اینها کسانی اند که از رسانه ها تاثیر می پذیرند و روی جامعه هم تاثیر می گذارند.



از سوی دیگر برخی رسانه ها بدلیل رویکرد سطحی که به قضایا دارند، مخاطبان عام را هدف اطلاعات خود قرار می دهند. مثلا وقتی فردی مقاله ای در یک نشریه پوپولیستی مثل روزنامه بیلد چاپ کند و بگوید که اگر درگیری نظامی بین ایران و اسرائیل دربگیرد، قیمت نفت مثلا 200 دلار می شود و در پی آن بنزینی که یک شهروند آلمانی مثلا لیتری 3 یورو می زند می شود 5 یورو، آنوقت خوانندگان این روزنامه به یک درکی از این رویداد می رسند و ممکن است با آن مخالفت کنند. یا اگر بنویسند که در صورت دستیابی ایران به فناوری هسته ای چنین و چنان می شود و شما کارگری که در فلان کارخانه کار می کنی ممکن است بیکار شوی در آن هنگام آن کارگر می شود مخالف این فعالیت ایران.

این سیستمی است که در آن رسانه های صهیونیستی مانند یک حلقه شیطانی بر روی مردم تاثیر می گذارد. البته اینطور نیست که بگوییم آزادی اندیشه در غرب وجود ندارد، نه وجود دارد اما فکر کنترل شده است. من خودم یادم هست زمانی که ما پیش از انقلاب در آلمان بودیم و وضعیت ایران به گونه ای بود که بیش از نیمی از جمعیت ما بی سواد بودند، بعضی وقتها من به آلمانی ها می گفتم من ترجیح می دهم ملت ما بی سواد باشند ولی روزنامه ای مانند بیلد را نخوانند، چرا که خواندن چنین روزنامه ای مضرتر از بی سوادی است.

بنا بر این آزادی فکر و دمکرات و یا لیبرال بودن ربطی به این ندارد که چرا این مردم در برابر قدرت لابی های مختلف مقاومت نمی کنند. دلیلش مشخص است، کسانی که با غربی ها در تماس هستند به خوبی می دانند، شما وقتی در محافل روشنفکری و علمی اینها می نشینید متوجه می شوید که هیچ تفاوتی بین ما و آنها وجود ندارد همه حرفهایی که ما می زنیم آنها هم قبول دارند.

"تئوری گالتونگ" به خوبی این مسئله را توضیح می دهد. اگر ما جوامع را به یک مرکزیت و یک حواشی تقسیم کنیم. مرکزیت ما مثلا 10 درصد است؛ افراد تحصیلکرده، شهرنشینان و طبقه متوسط این تقسیم بندی است که در آلمان هم صدق می کند و در آمریکا هم به همین شکل است. تفاوت آن می تواند این باشد که مثلا در ایران این مرکزیت 10 درصد از جمعیت کشور باشند، در آلمان مثلا 30 درصد باشند و در سوئد مثلا 50 درصد. این تئوری آمده رابطه بین جوامع را بررسی کرده و گفته است که وابستگی ها و هماهنگی افکار بین این حواشی ها و مرکزیت ها متفاوت است. یعنی افکار مرکزیت ایران با مرکزیت آلمان فرقی نمی کند و خیلی هم به یکدیگر نزدیک است یعنی نزدیکتر از مرکزیت آلمان و حواشی این کشور یعنی فاصله این دو بخش در آلمان به مراتب بیشتر از فاصله مرکزیت ایران و آلمان است.

شما اگر همین الان به آلمان بروید شاید 80 درصد مردم آلمان اصلا از وجود چنین شعری اطلاع نداشته و یا نصف آنها اصلا ندانند گونتر گراس چه کسی هست؟ این یک بحث روشنفکری است که در محافل روشنفکری هم بحث شده و نسبت به آن واکنش نشان داده می شود.

این یعنی ما در محافل طبقه علمی، متوسط و دانشجویی چنین مشکلاتی را نداریم. اما آنچه که به عنوان واکنشهای مردمی مشاهده می کنیم و در مطبوعاتی که دست ما می رسد به عنوان بازتاب حوادث و رویدادهای سیاسی تلقی می شود واکنش این بخش حواشی است نه واکنش مرکزیت. واکنش مرکزیت همانی است که در سطح بالا به شعر گونتر گراس نشان دادند. شما اگر همین الان به آلمان بروید شاید 80 درصد مردم آلمان اصلا از وجود چنین شعری اطلاع نداشته و یا نصف آنها اصلا ندانند گونتر گراس چه کسی هست؟ این یک بحث روشنفکری است که در محافل روشنفکری هم بحث شده و نسبت به آن واکنش نشان داده می شود.

اما در ایران اینگونه نیست، در اینجا می توان ادعا کرد یک کارگر ما در برخی مسائل سیاسی حتی از مشاور اوباما اطلاعات بیشتری دارد. این سیاست زدگی که ما در ایران شاهدش هستیم در هیچ جای دنیا نداریم.

این موضوع هم که گفته می شود صهیونیستها قدرت زیادی در رسانه ها دارند و از آن استفاده می کنند صحیح است و ما هم به آن واقفیم اما متاسفانه ما راه صحیح مقابله با این قدرت را نمی دانیم. این در حالی است که ما ابزار رسانه را در اختیار داریم مثلا وقتی پرس تی وی را راه می اندازیم درصدد رقابت با رسانه های غربی مثل بی بی سی هستیم با این حال این شبکه نمی تواند با بی بی سی رقابت کند چرا که ابزارها و تفکر که آن شبکه دارد ما نداریم.

خبرنگارانی که به ایران می آیند به کل عقیده شان نسبت به این کشور عوض می شود. اگر واقعیات را مشاهده کنند در آنصورت می بینید که دید اینها نسبت به ایران کاملا با آنچه پیش از سفر داشته اند فرق می کند، چون متوجه می شوند ایران با آنچه که رسانه های خارجی ساخته اند به کل متفاوت است.

ما شاهد هستیم که خبرنگارانی که به ایران می آیند به کل عقیده شان نسبت به این کشور عوض می شود. اگر واقعیات را مشاهده کنند در آنصورت می بینید که دید اینها نسبت به ایران کاملا با آنچه پیش از سفر داشته اند تفاوت می کند، چون متوجه می شوند ایران با آنچه که رسانه های خارجی ساخته اند به کل متفاوت است.

نمونه ای که در اینجا می توانم به آن اشاره کنم یک برنامه رادیویی است که چند وقت پیش وقتی من در اروپا بودم، در یک ایالت آلمان پخش می شد. یک روز یکشنبه و برنامه ای تفریحی مسابقه ای پخش می شد که از شنوندگانش می خواست نظرشان را در مورد ایران بگویند و جالب این بود که جایزه این مسابقه سفری یک هفته ای به ایران بود. گوینده می گفت کسانی که به ایران نرفته اند به ما زنگ بزنند و بگویند نظرشان در مورد این کشور چیست؟

آنهایی که زنگ می زدند چیزهایی می گفتند که ساخته و پرداخته رسانه ها بود، یکی شان می گفت من اگر برنده هم بشوم، می ترسم به ایران سفر کنم. بعد کسانی که رفته بودند زنگ می زدند، اینها که حرف می زدند به کل مسائل دیگری مطرح می کردند می گفتند نه اصلا چنین خبرهایی در ایران نیست، یعنی خود این اقدام تبلیغ خوبی برای ایران بود. ببینید ساختن و جهت دادن به افکار عمومی به داشتن ابزار، عرضه و برنامه ریزی نیازمند است، وقتی دیگران این کار را انجام می دهند من نباید به آنها خرده بگیرم، بلکه باید این توانایی را کسب کنم. به هر حال راه برای این کار همچنان باز است و ما می توانیم با رعایت حد و حدود خودمان کارهای بزرگی انجام دهیم.

بحث دیگری که در اینجا مطرح است بهره ای است که صهیونیستها از موضوع هولوکاست بردند و با ابزار رسانه ای و تبلیغی شان از این رویداد تماما به نفع خود استفاده کردند.

بحث دیگری که در اینجا مطرح است بهره ای است که صهیونیستها از موضوع هولوکاست بردند و با ابزار رسانه ای و تبلیغی شان از این رویداد تماما به نفع خود استفاده کردند. اما متاسفانه در این سو هیچ روشنفکری نیامد که با این اقدام مقابله کند و مثلا هولوکاست را آنگونه که در واقعیت رخ داده و نه آنطور که صهیونیستها ادعا می کنند ترسیم کند.

خون و عسل يا خون اشام عسل خوار

به گزارش خبرگزاری فارس، در حالی که تنها چند روز با آغاز اکران فیلم ضداسلامی «در سرزمین خون و عسل» نخستین ساخته آنجلینا جولی باقی مانده است، تنفر شدید از این فیلم در سراسر بالکان ایجاد شده است.


روزنامه انگلیسی «ساندی تلگراف» با اشاره به انتخاب این فیلم که نخستین فیلم این بازیگر مشهور هالیوود است برای جایزه گلدن گلوپ، نوشت: این فیلم در داخل منطقه بالکان موجب بازگشتن احساسات قدیمی شده است، احساساتی که پس از 20 سال پس از جنگ در بالکان ادامه دارد.
این روزنامه با اشاره به داستان فیلم ضداسلامی «در سرزمین خون و عسل» تاکید کرد: این در حالی است که تصاویر موجود از تجاوز به زنان و همچنین تصاویر قتل عام جنگ‌های بوسنی از اذهان مردم این منطقه از بین نرفته است.


بنا بر این گزارش فیلم سینمایی «در سرزمین خون و عسل» به رابطه عاشقانه و در عین حال غیراخلاقی یک زن مسلمان بوسنیایی و یک سرباز صرب در جریان جنگ بوسنی می‌پردازد.
این روزنامه اذعان کرد: فیلم سینمایی «در سرزمین خون و عسل» در سارایوو موجب عصبانیت مردم این کشور شده است.


به گزارش فارس، پیش از این «جیمز کیه» روزنامه‌نگار کرواتی، «آنجلینا جوبی» را متهم کرده بود که داستان فیلم ضد اسلامی خود درباره جنگ بوسنی را از مقالات او که در سال 2007 در یکی از روزنامه‌ها نوشته است، سرقت کرده است.
«جیمز کیه»، روزنامه‌نگار کرواتی می‌گوید داستان او درباره دختری مسلمان بوده است که توسط مزدوران صرب مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است اما آنجلینا جولی با تحریف این داستان به رابطه عاشقانه و در عین حال غیراخلاقی یک زن مسلمان بوسنیایی و یک سرباز صرب در جریان جنگ بوسنی پرداخته است.
پیش از این نیز عده‌ای از زنان قربانی جنگ بوسنی و هرزگوین، ضمن اعتراض به ساخت این فیلم: آنها نمی‌توانند از چیزی که ما با تمام وجود درگیر آن بوده‌ایم، فیلم بسازند.


«هاسکیک» یکی از این زنان گفته بود: ما به آنجلینا اجازه نخواهیم تا به روش خود، ایجاد تعادل میان قاتل و مقتول، ما را به تصویر بکشد، ما اجازه نمی‌دهیم که درد و رنج ما به صورت غیرحقیقی تصویر شود.

این فیلم در آي ام دي بي رتبه ۳ را از بين راي ۱۲ هزار و ۷۵۰ نفر كسب كرده و در بخش نظرات بينندگان با واكنش بسيار تند مخاطبين مواجه شده است. و اين فيلم را به تحريف وقايع متهم كرده اند. كه بهتر است بگوييم حقيقت را گفته اند.

هلنیسم دروغ بزرگ استعمار و غرب

 

نفوذ استعمار و امپریالیسم در همه زمینه های اجتماعی و فرهنگی، و جنبه های مختلف می باشد، در سیاست های و برنامه ریزی های داخلی و خارجی کشور های عقب افتاده یا تحت نفوذشان، آشکار و پنهان با انواع ترفند ها، راست و دروغ، در امور اجرایی و اجتماعی و تاریخی دخالت می کنند. مکتب ها، فلسفه ها، دینها و خیلی چیزهای الکی ساخته و پرداختند، تا خود را برتر و ما را ناچیز بشمارند، باید از تاریخ خود با تمام وجود دفاع کنیم و آنرا از چنگال دشمنان خارج کنیم.

از ابتدای قرن 19 استعمار گران که با قهر و کشتار و دروغ تقریباً به تمام جهان استیلا یافته بودند، و به دنبال شجره نامه و ساختن برتری نژادی برای خود بودند. در یکی، دو قرن قبل از آن خیلی تلاش کردند روم را بعنوان مظهر فرهنگ و دولت و علم، و پایه ای برای سابقه خودشان معرفی نمایند، ولی در ایتالی و تاریخ روم جز چند خرابه و چیزهایی که چندان بدرد این کار نمی خورد، موجود نبود. بنا بر این هلنیسم را ساختند و پرداختند تا بدین ترتیب برتری نژادی خود را ثابت کنند، دروغ هلنیسم را شاخ و برگ دادند و بزرگ و مهم کردند.

در زیر زمین های مساجد استانبول پایتخت حکومت عثمانی، که قبلاً کلیسا های روم شرقی بودند، ورق پاره هایی یافتند که در دولت عثمانی برای آنها ارزشی قائل نبودند و کسی نبود تا بتواند خوب آنها را بخواند، با خود به لندن و پاریس و برلین بردند و ترجمه کرده و کلی جعل و سفسطه و داستان به آنها دادند و بعنوان تاریخ و ماجرا های قدیمی قرار دادند. این ورق پاره ها در زمان خودشان نوشته های دروغی بودند که در روم شرقی برای ایجاد حقانیت کلیسا و کنیسه و ساختن کشور تقلبی در آناتولی و غرب ایران بزرگ و خاور میانه استفاده کرده بودند.

عزیزان اینقدر ساده نباشید و دروغها را با سادگی باور نکنید بروید بدنبال واقعیت ها بگردید. اجازه ندهید از دروغ هلنیسم برای کوبیدن دیگر جهان بویژه ایران بزرگ استفاده کنند. چرا آنها اشکانیسم نساختند، آیا تا کنون پرسیده اید اولین ورق پاره های دروغ هردوت در کجا و چگونه بوده است؟ انوش راوید دیگر نمی گذارد دروغ ها را بخورد ملت ها بدهند، امید است شما نیز در این کار مهم هم راه شوید .

برای نخستین بار یک تاریخ دان آلمانی در سال 1836 میلادی واژه هلنیسم را بکار برد و پس از آن این نام را برای دوره ای از تاریخ سیاسی و فرهنگی و هنری یونان که مشخصه آن پدید آمدن دولتها در مناطق امپراتوری ساختگی یونان پس از مرگ الکساندر کبیر دروغی بود، اطلاق کردند. تاریخ دان های استعمار این دوره را، از سال 330 ق ـ م تا 27 ق ـ م قرار دادند. چرا این دوره هلنیسم را به سالهای میلادی نکشاندند که جای تأمل و سئوال است. محدوده جغرافیایی هلنی را از شمال تا جنوب روسیه، تا هند و جنوب مصر و شمال آفریقا و کناره های مدیترانه به حساب آوردند، شهر تاکسیلا در پاکستان هم جزو آثار دوره هلنی قرار دادند. همچنین آنها بسیار احمقانه می گویند، پس از تسخیر مشرق زمین توسط اسکندر مقدونی، امتزاجی از اندیشه ها، دینها و هنرهای غربی و شرقی پدیدار شد، که موجب تغییر و دگرگونی در معماری یونانی گردیده است. آن نویسندگان احمق برای کوبیدن فرهنگ غنی ایران بزرگ می نویسند، گوناگونیها، پیچدگیها و پیشرفت های چشمگیر فرهنگی هلنی به یک شیوه معماری با مقیاسی بزرگ و تنوعی پرداخته بود که به مراتب فراتر بود از آنچه کشور ـ شهر کلاسیک می توانست انجام دهد، که نیازمند گسترش خاص بود، آن احمقها نمی فهمند که در واقع این اعترافی آشکار بر دروغ بودن هلنیسم می باشد.

در همان زمان اختراع دروغ هلنیسم در جای دیگر جهان نفوذ استعمار در قاجاریه را می بینیم که بر کسی پوشیده نیست، البته براحتی می توان این دخالت را به دوره های قبل و بعد از قاجاریه تسری داد. زیرا تغییرات اصولی و اساسی در ساختار تاریخ اجتماعی ایران برای دفاع در مقابل آنان فراهم نشده بود. اما اینک با امکانات جهانی که بعد از دو جنگ امپریالیستی و عدم توانایی استعمار قدیم در اداره امور گیتی و نیاز به اتخاذ روشهایی جدید که آنرا استعمار نو می نامیم، فرصتی برای ملتها فراهم گردیده تا استراتژی ثمر بخش برای مقابله با این نفوذ فراهم آورند.

در دروغ هلنیسم بسیار چرت و پرت نوشته اند، مثلاً می گویند: هنر هلنیسم بر هنر عصر اشکانی اثرات فراوانی نهاده، و بدون شک وجود داشته ولی درباره آنها چیزی نمی توانیم بگوییم، زیرا از آنها چیزی به دست ما نرسیده است، یا در جایی دیگر، هنر اصیل ایرانی در هلنیسم زیاد است، و اگر هنر یونانی در آن اثر گذاشته باشد، زیاد نیست و هنر یونانی زود گذر و سطحی بوده است. هرتسفلد از عوامل استعمار محقق معروف هلنیسم درباره هنر دوره حکومت اشکانیان تحقیقات زیادی کرده و معتقد است که هنر این دوره را می توان ترکیب هنر نقاشی ایرانی و یونانی دانست، ولی حفظ اصالت هنر ایرانی در آثار این دوره را می توان تأیید کرد. می بینید تمام دشمنان احمق تاریخ ایران عقیده دارند هلنیسم پوچ است.

استعمار گران در طول تاریخ، با ساختن تاریخ دروغی در جهت نیاز کار خود، و دادن ظاهر آراسته به دمکراسی در کشور های تحت نفوذ، و ایجاد اشکالی مانند پارلمان و هیئت دولت و دادگستری مستقل و حتی اپوزسیون سیاسی و نظامی و غیره سعی در اغفال مردم می کنند. مثلاً در این دوره اینترنت و ماهواره با ایجاد شکلک هایی سیاسی الکی مجازی می خواهند حرکت های مردمی را به گمراهی بکشانند و میان مردم ایران بزرگ دشمنی و اختلاف بکارند، که این کار را با استفاده از تاریخ های ساختگی و دروغ های دور و نزدیک می کنند. یکی از این بازی ها گفتن اینکه عرب و ترک و کرد، به یکدیگر ظلم تاریخی کرده اند، توسط همان عوامل دست نشانده می باشد. انوش راوید همیشه در این باره به عزیزان سفارش می کند، مثلاً، عراق و جنوب خلیج فارس ادامه طبیعی و تاریخی و سیاسی ایران بزرگ است و ‏تمام مسایل و چیزهای آنها در گذشته و حال به ایران بزرگ مربوط می شود، در صورت جبهه گیری بعنوان ‏اینکه در گذشته و تاریخ بیگانه و مهاجم از خارج بوده اند، بنظرم غیر واقعی و غیر اصولی و سیاسی است، و نوعی افتادن ‏در ترفند استعمار و دشمن است. و این دلیلی بر لشکر کشی سیاسی و نظامی به آنجا ها نمی باشد، بلکه باید تشویق کننده برای یافتن واقعیتهای تاریخی و تاریخ اجتماعی باشد.

. . . . ضمن تعریف می نویسند: در یونان باستان که مهد فلسفه به شمار می ‌آید، و در دوره‌ ای که زنان حق شرکت در بسیاری از محافل، از جمله محافل علمی را نداشتند، در یونان باستان زنان فیلسوف وجود داشتند. برای توجیه و سفسطه توضیح می دهند: که این زنان به سبب دارا بودن خانواده‌ های مرفه، توانستند با استفاده از موقعیت خانوادگی به مجالس علمی وارد شوند، و استعداد های ذاتی خود را در زمینه‌ های مختلف شکوفا کنند. البته این زنان کتاب‌ های فلسفی نیز می ‌نوشته‌ اند، که متاسفانه تمام آنها از بین رفته و فقط قطعه‌ هایی در ستایش از آنها در دست است، که از روی نامه‌ هایی که بین آنها و مردان فیلسوف رد و بدل می ‌شده است، می ‌توان به این نکته پی برد.

بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی

ناکازاکی قبل و بعد بمباران 
ناکازاکی قبل و بعد بمباران
 

بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دو عملیاتی اتمی بود که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس جمهور وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام گرفت. طی این عملیات‌ها، دو بمب اتمی به فاصله ۳ روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد که باعث کشتار وسیع شهروندان این دو شهر گردید. حدود ۲۲۰٬۰۰۰ نفر در اثر این حملات جان باختند که اکثر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل می‌دادند.[۱] بیش از نیمی از قربانیان بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.[۲][۳]

بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هسته‌ای در جهان است.

پس از این دو بمباران، دولت ژاپن تسلیم شد.

بمباران هیروشیما

یادمان بمباران هسته‌ای هیروشیما، تنها ساختمانی است که در نزدیکی محل انفجار قرار داشت و بصورت کامل تخریب نشد.

است که در نزدیکی محل انفجار قرار داشت و بصورت
 کامل تخریب نشد.
 

عملیات اول در تاریخ دوشنبه، ساعت ۸:۱۵ صبح روز ۶ اوت ۱۹۴۵ به وقت محلی در شهر هیروشیما انجام گرفت.[۴]

بمب اتمی اول به نام پسرک (به انگلیسی: Little Boy) توسط یک هواپیمای بمب افکن به نام انولا گی (به انگلیسی: Enola Gay) بر روی هیروشیما انداخته شد. برای تاثیر تخریبی بیشتر، بمب به نحوی تنظیم شده بود که ۵۷۶ متر بالای سطح زمین منفجر شود.[۵] انرژی تولید شده توسط این بمب برابر بود با انرژی حاصل از ۱۵ کیلوتن تی‌ان‌تی.[۶] فعل و انفعالات اتمی در مرکز این بمب باعث گرمائی حدود چندین میلیون درجه سانتیگراد شد.[۷] این گرمای عظیم هر چیزی را تا شعاع یک و نیم کیلومتری مرکز اصابت بمب بطور کلی ذوب نمود.[۸] مردمی که از دور دست انفجار «پسرک» را در آسمان هیروشیما مشاهده کردند می‌گفتند که خورشید دیگری را در آسمان دیده‌اند.

دو سوم ساختمان‌های هیروشیما از جمله کارخانه‌های فولادسازی و صنعتی چون میتسوبیشی در اثر این بمباران نابود شدند.[۵][۹] تنها چیزی که از شهر باقی ماند ساختمان تالار ترویج صنعتی استانی هیروشیما بود که انفجار، بالای گنبد این بنا رخ می‌دهد و به خاطر قرار گرفتن در کانون مرکزی انفجار، کاملاً ویران نشد.[۱۰]

Atomic bombings of Hiroshima and Nagasaki

The atomic bombings of Hiroshima and Nagasaki were nuclear attacks at the end of World War II against the Empire of Japan by the United States at the order of U.S. President Harry S. Truman on August 6 and 9, 1945. After six months of intense firebombing of 67 other Japanese cities, the nuclear weapon "Little Boy" was dropped on the city of Hiroshima on Monday[1], August 6, 1945, followed on August 9 by the detonation of the "Fat Man" nuclear bomb over Nagasaki. These are to date the only attacks with nuclear weapons in the history of warfare.[2]

The bombs killed as many as 140,000 people in Hiroshima and 80,000 in Nagasaki by the end of 1945,[3] roughly half on the days of the bombings. Since then, thousands more have died from injuries or illness attributed to exposure to radiation released by the bombs.[1] In both cities, the overwhelming majority of the dead were civilians.

Six days after the detonation over Nagasaki, on August 15, Japan announced its surrender to the Allied Powers, signing the Instrument of Surrender on September 2, officially ending the Pacific War and therefore World War II. (Germany had signed its Instrument of Surrender on May 7, ending the war in Europe.) The bombings led, in part, to post-war Japan adopting Three Non-Nuclear Principles, forbidding that nation from nuclear armament.[4]

 

De l’Holocauste à l’Armageddon

De l’Holocauste à l’Armageddon

Joe Quinn
Signs of the Times
22 mai 2006


Exposition de caricatures sur l'Holocauste en Iran

A cette heure tardive, ayant déjà eu mon plein d’incroyable non-sens se faisant passer pour vérité, j’ai besoin de lâcher quelque chose de mon cœur. Chacun qui garde comme un résidu de cet attribut humain autrefois commun qui est maintenant une vanité rare – le bon sens – peut clairement voir que les organisations et les entités sionistes principales (l'état d'Israël, l'ADL, l’AIPAC et les NeoCons pour en nommer quelques uns) ont, durant les 60 dernières années, manœuvré sans scrupule la mort de 6 millions de juifs pour servir leurs propres programmes égoïstes. Mais quel est, exactement, le programme ?

Naturellement, ces groupes de lobbies et d’entités sionistes rejettent formellement une telle accusation et revendiquent publiquement que, loin de poursuivre un programme personnel, ils sont motivés seulement par l’obtention d’un asile sûr pour la Diaspora juive – et publiquement, nous ne pouvons nous attendre à rien d’autre d’eux. Mais en privé, dans la tranquillité de leur propre conscience ou faute de cela, même des gens comme
Abe Foxman doivent sans doute reconnaître que les mémoires des 6 millions ont été utilisées et abusées. Mais aux gens comme Abe, même l'abus périodique de douleur juive est un mal nécessaire s'il assure qu'il ne se reproduira jamais, et je pourrais être d'accord avec lui, si je pensais par exemple, ou s'il y avait une quelconque preuve, que l'Holocauste était réellement employé pour sauvegarder le futur du peuple Juif.



L’affreuse réalité est que les « groupes de lobbies juifs » sont beaucoup mieux définis comme des « groupe du lobby sioniste », et le sionisme constitue aujourd'hui la plus grande menace existentielle des juifs depuis l'Allemagne nazie.

En effet, c'est un fait peu connu que les chefs sionistes des années 30 travaillèrent très étroitement avec les chefs nazis pour créer les conditions de l'établissement « d'une patrie juive » sur la terre palestinienne et pour que devienne une nécessité le transfert des juifs dans cette « patrie ». Voir les
51 documents de Lenni Brenner : Collaboration sioniste avec les nazis pour les données historiques soutenant cette thèse.

Que l'état d'Israël soit la principale source de conflit moderne au Moyen-Orient, et que le « sionisme » soit entièrement responsable de la création de l'état d'Israël ne sont pas des opinions mais des faits faciles à prouver. Moins transparentes cependant, mais nullement moins vrai, sont les manières dont l'état sioniste d'Israël a activement créé « la menace terroriste arabe » contre Israël et le monde, la pièce tant jouée pour encourager l'invasion US de l'Irak et son rôle actuel pour pousser à attaquer l'Iran.

Dans les jours récents, nous avons vu deux exemples de cet abus effronté de l’Holocauste par les groupes sionistes afin d'essayer de précipiter le « changement de régime » de l'Iran.

Le vendredi 19 mai 2006, un article choquant, diffusé par le National Post du Canada, titrait :
« Un code de couleur pour les infidèles de l'Iran » [référence aux « révolutions colorées » déclenchées par les ONG pro-Occidentales en Europe de l’Est et en Asie Centrale]. L'auteur, Amir Taheri, prétendait que le Parlement iranien avait récemment passé une loi pour :

    « S'assurer que tous les iraniens portent des vêtements islamiques standards, conçus pour supprimer les distinctions ethniques et de classe reflétées par l'habillement, et pour éliminer « l'influence de l'infidèle » de la voie iranienne, particulièrement, le vêtement jeune. Elle envisage également des codes de vêtements distincts pour les minorités religieuses, les chrétiens, les juifs et les zoroastriens, qui devront adopter des arrangements de couleur différents pour les rendre identifiables en public.

    Les juifs seraient identifiés extérieurement par une bande de tissu jaune cousue devant leurs vêtements. »


Sans surprise, les prétendus organismes « juifs » ont rapidement répondu et tiré profit de ce qu'ils ont vu comme une occasion pour un coup de propagande, avec le Directeur exécutif de « American Jewish (sionist) Congress Council for World Jewry (sionist) » [Conseil des Sionistes Américains du Congrès pour un Monde Sioniste], Neil Goldstein, hurlant avec une excitation évidente :

    « Le Président iranien Ahmadnejad nie que l'Holocauste se soit jamais produit, mais suit de près le jeu écrit par les nazis en forçant les juifs à porter des vêtements jaunes et en menaçant de détruire Israël, juste comme les nazis forçaient les juifs à porter l’étoile jaune en prélude à la mise en application de leur programme génocide. »

Il s’est emparé d’une lettre de Hormoz Qahramani, l'attaché de presse de l'ambassade iranienne à Ottawa, pour le National Post afin que l'histoire soit révélée dans la fantaisie sordide qu'elle était, avec le National Post imposant la responsabilité à Amir Taheri l'auteur de l'article.

Les lecteurs comprendront quand nous disons que nous avons été choqués de nous rendre compte que les travaux de M. Taheri pour la compagnie Benador Associés, une « Relations Publiques, des Médias et Bureau des Conférenciers International » avec de forts penchants NeoCons et une liste de clients NeoCons aussi étendue que les cercles sombres sous des yeux de Richard Perle.
Jim Lobe résume Benador Associés ainsi :

    « Quand les historiens reviendront sur la guerre des Etats-Unis en Irak, ils seront sans doute pour ainsi dire frappés par la façon dont un petit groupe de NeoConservateurs, principalement des analystes et des activistes hors de l'administration, ont pu façonner le discours des médias US de façon à mener à faire la guerre aussi facilement que cela fut… Mais les historiens seraient négligents s'ils ignoraient le travail jour après jour d'une personne qui, plus que n'importe qui en dehors de l'administration, a rendu possible leur omniprésence dans les médias. Rencontrer Eleana Benador, le publiciste Péruvien soutenu par Perle, Woolsey, Michael Ledeen, Frank Gaffney et une douzaine d'autres NeoConservateurs éminents dont les opinions bellicistes se sont avérées très difficiles à éviter pour n'importe qui a regardé les nouvelles des interviews ou a lu les pages éditoriales des principaux journaux au cours des 20 derniers mois. »


Il convient de noter que l'auteur de la pièce de propagande est un iranien expatrié ou « exilé », sans aucun doute du même genre que l'Irakien « exilé » Ahmed Chalabi qui a délibérément alimenté les mensonges et la désinformation au sujet des inexistantes armes chimiques mobiles de Saddam pour le gouvernement et les médias US, qui ont heureusement répandu le mot. Est-ce que vous accepteriez d’éditer les informations d'un menteur alcoolique notoire ?

Si il se jetait dans une petite insinuation de par sa vocation à « détourner la balle » ? Cela vous apparaîtrait si vous travailliez pour le New York Times ou le Washington Post. En fin de compte, nous pouvons seulement supposer que la motivation de ce Taheri à éditer ce qu’il sait être une histoire entièrement fabriquée lui fut fournie par ses rêves d'un futur poste au sommet dans un nouveau gouvernement iranien, quelque chose comme conseiller de Dick Cheney ou de Donald Rumsfeld peut-être.

Le point important au sujet de cette histoire n'est pas le fait qu'elle s'est rapidement avérée fausse, mais plutôt que le fait que s’avérer fausse est en grande partie non pertinent parce que, par sa seule publication, le message de l'histoire a réussi à se loger dans l’esprit flexible des masses - Ahmadinejad = Hitler. Les juifs sont en danger mortel. L'Iran doit être détruit.

Non content de se couvrir de honte avec le fait de l'histoire des étiquettes jaune (et assurément dans l’attente d’en profiter), aujourd'hui un groupe de Sionistes avérés
a annoncé ses plans pour intenter un « procès en génocide » contre Le Premier Ministre iranien :

    Un groupe de politiciens israéliens et d’anciens diplomates projettent de poursuivre le Président iranien Mahmoud Ahmadinejad, l'accusant de conspiration pour commettre un génocide.
    fourison
    Ahmadinejad a récemment dit qu’Israël devrait être rayé de la carte et a écarté l'Holocauste nazi en tant que « mythe ».

    Dore Gold, un ancien ambassadeur israélien aux Nations Unies, a déclaré que les commentaires d'Ahmadinejad ont violé la Convention sur le Génocide de l’ONU de 1948, dont l'Iran était signataire.

    « De notre évaluation préliminaire, il n'y a aucune interrogation sur le fait qu'Ahmadinejad a violé la Convention de Génocide, qui aborde spécifiquement la question de l'incitation au génocide, » a dit Gold.

    Le journal quotidien israélien Yediot Ahronot a aujourd'hui rapporté que la suite serait enregistré à la Cour de Justice internationale de la Haye, aux Pays Bas.


La chose « drôle » au sujet de cette suite est que Ahmadinejad n'a pas indiqué qu'Israël devrait être rayé de la carte, et il n'a pas nié l'Holocauste, mais alors la vérité n'a jamais figuré du tout bien en vue dans aucune revendication faite par les « sionistes ».


[Conclusion]
L'aspect vraiment alarmant de tout ceci est que ces « sionistes » semblent réaliser, mais sans s’en préoccuper, ce qui met inutilement à feu une guerre contre 80 millions d'iraniens et des centaines de millions de plus d'Arabes sympathisants au Moyen-Orient, ce qui est bien évidemment la vraie menace existentielle contre les juifs d’Israël. Ce qui nous amène inexorablement à la conclusion que la collaboration sioniste avec les nazis pendant le WW II [2eme Guerre Mondiale] fut la première phase d’un long plan en deux parties sur des décades, pour guider le peuple Juif dans une position où la solution finale de Hitler pourra finalement être accomplie. Si les entités sioniste se faisant passer pour des groupes juifs sont autorisées à continuer à étaler des mensonges et de la propagande qui semblent destinés à transformer le Moyen-Orient en parking de verre, tout en invitant en même temps les juifs du monde à émigrer en Israël, le jour de la «solution finale au problème juif » continuera toujours à se rapprocher dangereusement.


Source : Signes des Temps


En tant que propriétaires et éditeurs de ces pages, nous souhaitons souligner que le matériel présenté ici est le fruit de notre recherche et de notre expérimentation en communication supraluminique. Nous nous demandons parfois si les Cassiopéens sont ce qu¹ils prétendent être, parce que nous ne tenons rien pour vérité indiscutable. Nous prenons tout "cum granulo salis", même si nous considérons qu¹il y a de bonnes chances que ce soit la vérité. Nous analysons constamment ce matériel ainsi que beaucoup d¹autres qui attirent notre attention, issus de divers domaines de la Science et du mysticisme. Honnêtement, nous ne savons pas CE QU'EST la vérité, mais nous croyons qu¹elle est « quelque part par là» et que nous pouvons sans doute en découvrir une partie. Oui, nous pouvons dire que nos vies ont été enrichies par ces contacts, mais certains éléments nous ont aussi rendus perplexes et nous ont désorientés, et ils restent encore à être clarifiés. Nous avons certes trouvé beaucoup de «confirmations» et de « corroborations » dans d¹autres domaines, entre autres la Science et l¹Histoire, mais il y a aussi de nombreux éléments qui, par nature, sont invérifiables. C¹est pourquoi nous invitons le lecteur à partager notre recherche de la Vérité en lisant avec un esprit ouvert, mais sceptique.

Nous n¹encourageons pas « l'adepte-isme », ni aucune « Vraie Croyance ». Nous ENCOURAGEONS la recherche de la Connaissance et de la Conscience dans tous les domaines qui en valent la peine, comme le meilleur moyen de discerner le mensonge de la vérité. Voici ce que nous pouvons dire au lecteur: nous travaillons très dur, plusieurs heures par jour, et nous le faisons depuis de nombreuses années, pour découvrir la raison de notre existence sur Terre. C¹est notre vocation, notre queste, notre mission. Nous recherchons constamment à valider et/ou à affiner ce que nous envisageons comme possible, probable, ou les deux. Nous faisons cela avec l¹espoir sincère que toute l¹humanité pourra en bénéficier, si ce n¹est maintenant, alors dans un de nos futurs probables.

Contactez l¹administrateur web à cassiopaea.com
Copyright © 1997-2003 Arkadiusz Jadczyk et Laura Knight-Jadczyk. Tous droits réservés. "Cassiopaea, Cassiopaean, Cassiopaeans," est une marque déposée par Arkadiusz Jadczyk et Laura Knight-Jadczyk.
Les lettres adressées à Cassiopaea, à la Quantum Future School, Ark ou Laura, deviennent la propriété de Arkadiusz Jadczyk et Laura Knight-Jadczyk.

La réédition et la rediffusion du contenu de cette page ou d¹une quelconque portion de ce site web sont expressément interdites sans approbation écrite préalable.

Vous êtes le visiteur numéro 689 since October 7, 2006 .

پاسخ ایران در مورد «هولوكاست»

پاسخ ایران در مورد «هولوكاست»



نماینده ایران در كمیته اطلاعات سازمان ملل در پاسخ به اعتراض اسرائیل به رد موضوع هولوكاست، با تشریح مواضع اصولی دولت جمهوری ‌اسلامی ایران در خصوص وقایع تاریخی تصریح كرد كه هر واقعه تاریخی از نوع شنیع و هولناك به منظور ممانعت از وقوع آن در آینده، باید مورد بررسی و تحقیق علمی قرار گیرد و نه اینكه درها را روی هر نوع سؤال بست.

به گزارش ایرنا، حسین ملكی روز چهارشنبه در مقر سازمان ملل در نیویورك گفت: اصول دمكراسی از جمله حق آزادی بیان و عقیده باید راه را برای تحقیق در مورد جنبه‌های مختلف حوادث تاریخی بدون محدودیت‌های مستبدانه باز كند.

وی افزود كه ایران تاكنون هرگز دیگران را تهدید نكرده است و در حقیقت خود در سالهای اخیر پیوسته مورد تهدید رژیم‌های دیگر از جمله رژیم غاصب اسرائیل بوده است.

نماینده ایران در كمیته اطلاعات سازمان ملل ادامه داد: تهدیدی كه از ناحیه اسرائیل متوجه ایران شده خود نشانه بارز رفتار غیرمنطقی و نامشروع و سیاست رژیم‌ اسرائیل ‌است كه‌سوابقش ویترینی از تجاوز، ظلم، كشتار و تروریسم را شامل می‌شود. نسل كشی و رنج شدید همراه با جنایت هولناك نبایستی مورد سوء‌استفاده سیاسی قرار گیرد.

ملكی تصریح كرد: متأسفانه رژیم اسرائیل به‌طور روزمره سعی در استفاده از رنجهای گذشته قوم یهود برای سرپوشی بر جنایات امروز خود علیه ‌فلسطینی‌ها در سرزمینهای اشغالی از جمله كشتار، ویرانی خانه‌ها، مایملك و مزارع و همچنین تروریسم دولتی می‌نماید.

وی اظهار داشت: جامعه بین‌الملل باید اقدام عملی شدیدی علیه جنایات وحشتناك رژیم اسرائیل به عمل آورده و اجازه ندهد كه از احساسات انسانی برای تعقیب اهداف نامشروع خود سوء استفاده كند.

نماینده ایران تصریح نمود: همانگونه كه به مناسبت‌های مختلف توسط مقام‌های ایرانی گفته شده، ایران طی ‪ ۲۵۰‬سال اخیر هیچگونه كشوری را مورد تجاوز قرار نداده و قصد هم ندارد كه در آینده چنین كند.

ملكی در خصوص بخش دیگری از فضاسازی نماینده رژیم غاصب اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران گفت كه رژیمی مانند اسرائیل، كه به‌طور مخفیانه به سلاح اتمی دست پیدا كرده و اینك همسایگان خودرا مورد تهدید و حمله قرار می‌دهد، فاقد مشروعیت بوده و لذا نمی‌تواند فعالیت‌های قانونی كشور دیگری را كه به‌دنبال استفاده صلح‌آمیز از دانش هسته‌ای است مورد سوال قرار دهد.

وی همچنین از بخش اطلاع‌رسانی سازمان ملل خواست كه در خصوص فعالیتهای نامشروع رژیم اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی اطلاع‌رسانی نماید.


یكسال زندان برای نفی هولوكاست

یكسال زندان برای نفی هولوكاست



«جان گوندنوس»، یكی از اعضای راست‌گرای سابق پارلمان اتریش به دلیل نفی هولوكاست به یك سال حبس تعلیقی محكوم شد. 
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه از وین، وی كه 65 سال سن دارد، از یك خانواده‌ اشرافی امپراتوری سابق اتریش-مجارستان است.
وی در حالی كه حكم اعلام‌ شده كمترین مجازاتی است كه می‌توانست اعمال شود، اعلام كرد درخواست فرجام خواهد كرد.
گوندنوس سال 2005، یك سال پیش از استعفایش از پارلمان در مصاحبه‌هایی، آنچه كشتار یهودیان توسط آلمان و اتریش خوانده می‌شود را نفی كرده بود

افسانه شوآه و صنعت هولوكاست

 


افسانه شوآه و صنعت هولوكاست


مهدی علیخانی

ریشه‌یابی هولوكاست ریشه اصطلاح هولوكاست به معنای «از بین بردن چیزی به وسیله آتش، بطوری که کاملا از بین برود»، از دو واژه یونانی holos به معنای تمام وkalein به معنای سوزاندن اخذ شده است

 

واقعیت یا دروغ؟بی تردید آنچه مفهوم امروزی هولوكاست از نسل کشی یهودیان در کوره‌ها‌ی آدم سوزی طی جنگ جهانی دوم در اذهان جهانی متبادر می‏کند، با واقعیت فاصله بسیاری دارد و اشکالات زیادی برآن وارد است که هدف اصلی نگارنده دراین نوشتار نیز همین است و در ادامه بیشتر به آن پرداخته می‏شود، اما از طرف دیگر قرآن به ذکر واقعیت هولوكاست پرداخته است.
این واقعه هولناك در فاصله زمانی بعد از ظهور حضرت مسیح (ع) و قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) در یمن اتفاق افتاده است:
«ذونواس» پادشاه یهودی یمن در جایگاه مخصوصی كه برای او تدارك دیده اند، نشسته است و خاخام‌های ‌یهود، اطراف او به احترام ایستاده اند، مقابل جایگاه گودالهای ‌خندق مانند و عمیقی در زمین حفر شده و آتش سوزان و پرحجمی كه در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمین زبانه می‏كشد.

 

 

صنعت هولوكاست 

..32میلیارد دلار مربوط به وجوه 775حساب متروکه در بانک‌های سوئیس.
- 10میلیارد دلار مربوط به اموال یهودیان بی وارث در بانکهای اتریش و دهها میلیارد دلار مربوط به ارزش زمین‌هایی که ادعا می‌شود، پیشتر در مالکیت یهودیان لهستان بوده است.
همچنین مدیر کل کنگره جهانی یهود چندی پیش اعلام کرد: 50درصد از آثار هنری موجود در ایالات متحده از یهودیان به سرقت رفته است.
آلمان تا به حال، بیش از صد میلیارد مارك خسارت ‌هلوكاست به اسرائیل داده است و طبق قرارداد باید تا سال 2030 هر سال به اسرائیل خسارت بدهد و اتریش و سوئیس نیز به اسرائیل، خسارت سالانه می‏دهند.

 

قانون مجازات منکرین هولوكاست
شاید تابحال هنگام شنیدن خبر دستگیری و مجازات منکرین هولوكاست یهودیان و مشاهده برخوردهای توهین آمیز با آنها، این سئوال در ذهن متبادر می‏شود که چنین واکنشی چگومه با مبحث آزادی بیان در اروپا قابل توجیه است؟
پاسخ این سئوال به جولای سال 1990 در فرانسه باز می‏گردد که تعدادی از اعضای آژانس بین المللی صهیونیست‌ها‌، از جمله، «پی یر ویدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براریدا» تحت سرپرستی «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگی كشتار 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم و به عنوان پیشگیری از فراموش شدن مظلومیت این قوم! پیش نویس قانونی را تهیه كرد و با تلاش زیاد آنرا در جولای سال 1990، در فرانسه به تصویب رساند و براساس این قانون «هرگونه تردید درباره‌ هلوكاست، اعم از تردید درباره كشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاق‌ها‌ی گاز و حتی كمترین تردید در رقم شش میلیون یهودی مقتول، جرم است و هركس در فرانسه از این قانون تخلف كرده و در این موضوع‌ها‌ شك كند، به یك ماه تا یك سال زندان و دو هزار تا سیصد هزار فرانك جریمه محكوم می‌شود.»

عکس: خاخام‌های ضد صهیونیست

همایش «هولوکاست؛ افسانه يا واقعيت» در دانشگاه تهران


 


 

 

هولوكاست و تجدیدنظرطلبان (رویزیونیسم)(10) 
تحقیقات نشان می‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990، ده برابر دهه‌های 1940 و 1950 میلادی است. این موج نهایتاً به پارادایمی برای کشف حقایق تاریخی و تاریخنگاری رسمی و ایجاد یک مکتب جدید تاریخنگاری انجامید که به تجدیدنظرطلبی (رویزیونیسم) یا تاریخ واقعی معروف است.
معمولاً از «پل رازینیه» فرانسوی، به‌عنوان بنیانگذار این مکتب یاد می‌کنند. رازینیه در زمان جنگ دوم جهانی از اعضای جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسیله گشتاپو دستگیر شد و به اردوگاه «بوخنوالد» اعزام گردید و تا پایان جنگ در اردوگاه‌های مختلف نازی زندانی بود. پس از جنگ وی عالیترین نشان مقاومت را از دولت فرانسه دریافت کرد و سپس به عرصه تحقیقات تاریخی روی آورد، در زمینه جنگ دوم جهانی به تحقیق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسیم وضع اسفناک اردوگاه‌های جنگی نازی دست زد، ولی او بتدریج در جریان تحقیقش به نظراتی رسید که تصویر رسمی را کاملاً نفی می‌کرد

 

بقیه مقاله به صورت کامل

سه سال زندان برای انكار هولوكاست

پروفسور اروینگ

یك دادگاه اتریش، «دیوید ایروینگ» تاریخدان مشهور انگلیسی را به خاطر انكار قضیه هولوكاست به سه سال زندان محكوم كرد. 
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه از وین، ایروینگ امروز پس از خروج از دادگاه با حالتی متعجب از حكم دادگاه به خبرنگاران گفت، من در حكم دادگاه درخواست بازنگری می‌كنم.
یك نفر از حاضران در جلسه دادگاه با صدای بلند به زبان انگلیسی خطاب به ایروینگ گفت: «قوی باش خوشا به حالت.»
این تاریخدان انگلیسی در جلسه دادگاه در وین به اتهام خود مبنی بر انكار قضیه هولوكاست اعتراف كرد اما تاكید كرد كه اكنون نظر وی عوض شده و نسبت به وجود اتاق‌های گاز نازی‌ها در اردوگاه‌های اجباری تردید ندارد.
دیوید ایروینگ از زمان بازداشت در نوامبر سال 2005 در اتریش تاكنون در بازداشت بسر می‌برد.
نفی هولوكاست در اتریش و آلمان ممنوع است.
«فریتز پلاسر»، پروفسور علوم سیاسی اتریش گفته بود، این دادگاه معنای سمبولیك قوی دارد زیرا اتریش می‌خواهد به جهان نشان دهد كه از دوران نازی تاكنون اساسا تغییر كرده و تكذیب‌كنندگان هولوكاست را مجازات می‌كند.
ایروینگ اعلام كرده است حق وی در آزادی بیان نفی شده است.
اقدام اتریش در محاكمه ایروینگ در حالی انجام می‌شود كه این كشور ریاست دوره‌ای اتحادیه اروپا را داشته و این اتحادیه همواره كشورهای دیگر را به بهانه رعایت نكردن حقوق بشر تحت فشار قرار می‌دهد.
همچنین این كشور چشم خود را بر بی‌احترامی به اعتقادات مذهبی اقلیت‌ها بی‌توجهی كرده و در برابر چاپ تصاویر موهن به ساحت مقدس پیامبر اكرم (ص) در روزنامه‌های اروپایی سكوت كرده است.

هولوکاست از نگاه کاریکاتوریست عرب

اثر «رامی عمران»

hspace=0

 
David Irving

David IrvingAKA David John Cawdell Irving

Born: 24-Mar-1938
Birthplace: Hutton, Essex, England

Gender: Male
Ethnicity: White
Sexual orientation: Straight
Occupation: Activist, Author, Historian

Executive summary: Notorious Holocaust denier

Military service: RAF

Father: John James Cawdell Irving (d. 23-Jul-1967)
Mother: Beryl Irene Newington (d. 15-Oct-1965)
Brother: John Irving
Brother: Nicholas Irving (b. 24-Mar-1938, twin)
Wife: Pilar (m. 1961, div. 1981)
Wife: Bente Hogh
Daughter: Josephine Irving (by Pilar, d. 1999)
Daughter: Pilar Irving (by Pilar)
Daughter: Paloma Irving (by Pilar)
Daughter: Beatrice Irving (by Pilar)
Daughter: Jessica Irving (b. 5-Dec-1993, by Bente)

    High School: Sir Anthony Browne's School, Brentwood, Essex, England
    University: London University
    University: University College
    University: London School of Economics

    Contempt of Court England Feb-1995
    Defaming the Memory of the Dead convicted in Munich, Germany 1992

    FILMOGRAPHY AS ACTOR
    Mr. Death: The Rise and Fall of Fred A. Leuchter (16-Sep-1999) Himself

Official Website:
http://www.fpp.co.uk/

Author of books:
The Destruction of Dresden (1963, William Kimber Ltd, London)
The Mare's Nest (1964, William Kimber Ltd, London)
Accident. The Death of General Sikorski (1967, William Kimber Ltd, London)
The Virus House (1967, William Kimber Ltd, London)
The Destruction of Convoy PQ.17 (1967, Cassell & Company Ltd, London)
Breach of Security (1968, William Kimber Ltd, London)
The Rise and Fall of the Luftwaffe (1973, Little, Brown and Company, Boston, Toronto)
Hitler's War (1977, Hodder & Stoughton Ltd., London)
The Trail of the Fox (1977, E P Dutton: Thomas Congdon Books, New York)
The War Path (1978, Michael Joseph Ltd., London)
Der Nürnberger Prozess (1979, Wilhelm Heyne Verlag, München)
Wie Krank War Hitler Wirklich? (1980, Wilhelm Heyne Verlag, München)
Uprising! One Nation's Nightmare: Hungary 1956 (1981, Hodder & Stoughton, London)
The War between the Generals (1981, Congdon & Lattès, Inc., USA)
Von Guernica bis Vietnam (1982, Wilhelm Heyne Verlag, München)
Der Morgenthau-Plan 1944/45 (1986, Faksimile-Verlag, Bremen)
Churchill's War vol. I: The Struggle for Power (1987, Veritas, Cranbrook, West Australia)
Hess: The Missing Years (1987, Macmillan London Ltd, London)
Führer und Reichskanzler (1989, F.A. Herbig Verlagsbuchhandlung, München-Berlin)
Göring (1989, Macmillan London Ltd, London)
Das Reich hört mit (1989, Arndt Verlag, Kiel)
Deutschlands Ostgrenze (1990, Arndt Verlag, Kiel, Germany)
Die Nacht in der die Dämme Brachen (1992, Verlag Werner Symanek, Gladbeck)
Goebbels. Mastermind of the Third Reich (1996, Focal Point Publications, London)
Nuremberg, the Last Battle (1997, Focal Point, London)

هولوکاست شمشیر حمایتی برای دولت اسراییل است

استاد دانشگاه لیون فرانسه در گفتگو با "مهر" : هولوکاست شمشیر حمایتی برای دولت اسراییل است/ کشورهای غربی درباتلاق تبلیغات صهیونیست ها فرورفته و دروغ هولوکاست را باور کرده اند
پروفسور "رابرت رفوریسون"(Robert Faurisson) استاد سابق دانشگاه لیون در فرانسه هولوکاست را بطور کل شمشیر حمایتی یهودیان و بطور خاص وسیله و سپر دولت یهودی عنوان کرد.
 به گزارش خبرگزاری مهر، اخیراً اسرائیل با تبلیغاتی فراوانی گامی دیگرو محکم تر را درراستای مشروعیت بخشیدن به نقض حقوق بشردرسرزمینهای اشغالی برداشته وبا طرح وتصویب یادبود روزهولوکاست (ادعای یهود سوزی) برآن شد تا بتواند افکار عمومی جامعه جهانی را به عنوان پشتسیان و حامی سیاستهای خود داشته باشد.

صهیونیستها برای مستند سازی این دروغ تاریخی ، سالها با صرف مخارج سرسام آوربرای تحت تاثیرقراردادن افکار عمومی تلاش کردند ولی هرباراین اقدام با روشنگری برخی اندیشمندان از کشورهای مختلف با سوالهای مهمی مواجه گردید که اسنادات سران تل آویو را زیر سوال برده است، همچنانکه روژه گارودی محقق فرانسوی با سلسله تحقیقات خود در منابع اروپایی ایرادات واشکالات اساسی به این القائات وارد نموده است چراکه صهیونیستها در این باره مدعی هستند که نازی ها در طول جنگ جهانی دوم شش میلیون یهودی را در حرکتی سیستماتیک در اتاقهای گاز خفه کردند.

سردمداران رژیم صهیونیستی براین اساس برکشورها و افکار عمومی درغرب فشار وارد می کنند که درصورتی که این قوم به عنوان قومی آواره زندگی کند، ممکن است آنها باردیگرچنین رخدادی را شاهد باشد لذا برای این امریعنی یافتن مکان امنی برای استقرار یهودیان بی سرزمین ،غرب باید برای جبران اشتباهات خود آنها را در تشکیل کشوری برای یهودیان و کمک به ادامه حیات این کشور یاری دهد.

در این رابطه ژاک شیراک رئیس جمهورفرانسه در راستای خوش خدمتی بیشتر به اهداف فراماسونی خود ، مطامع اسرائیل و جلب حمایت سرمایه داران یهودی این کشور اخیراً مخالفین هولوکاست و آنچه که وی از آن به یهودستیزی یاد کرد، به برخوردی قانونی تهدید نمود.  

شیراک که از اردوگاه کار اجباری  جنگ جهانی دوم  در "اشتروتوف ناتزویلر" در منطقه آلزاس فرانسه بازدید می کرد یهودی ها را "قربانیان تاریکترین بخش تاریخ بشریت " خواند که نباید آنان را فراموش کرد.

اکنون با تلاش رژیم صهیونیستی مجمع عمومی سازمان ملل در 10 آبانماه  با تصویب قطعنامه ای روزی را برای هولوکاست  تعیین کرد و بر این اساس روز 27 ژانویه روز آزاد سازی اردوگاه اسرای جنگی در جنگ جهانی دوم به نام اردوگاه آشویتس در لهستان توسط ارتش سرخ  روسیه است ، به عنوان روز یادبود هولوکاست تصویب شد.

پروفسور در کنار در اردوگاه تربلینکا در حالی که برای تحقیق رفته بود

حال این نکته مطرح می شود که راهکار در پیش روی مسلمانان جهان چیست و این طرح تا چه میزان می تواند اسرائیل را در اقدامات سرکوبگرانه اش یاری رساند و اینکه آیا اقدام اخیر سازمان ملل بی اعتنائی آشکار به درد و رنج سایر ملل از جمله ملت مظلوم فلسطین نیست؟
 در این خصوص خبرگزاری مهر مصاحبه ای را با فوریسون استاد سابق ادبیات ومتن وسند دانشگاه لیون فرانسه ترتیب داده است که متن آن به شرح زیر است:

                                                                                   

وی در ابتدا در پاسخ به سؤال مهر در زمینه اقدام اخیر سازمان ملل در تصویب چنین روزی چنین می گوید:

- در حال حاضر سالهای زیادی است که من به جهان اسلام می گویم که یهودیان و صهیونیستها می خواهند مذهب و باور به اصطلاح هولوکاست خود را به تمام دنیا تحمیل نمایند این مساله عادی است که یهودیان و صهیونیستها باید درپی تحمیل کردن یک چنین شیادی و حقه ای به ما باشند به خاطر این که این شمشیر حمایتی یهودیان در کل و دولت یهودی بطور خاص  است.

وی در ادامه می گوید: همچنین این مساله عادی است که یهودیان و صهیونیستها باید از سازمان ملل استفاده کنند و خواسته و قدرت خود را بر آن تحمیل کرده و بخواهند تا هر سال 6 میلیون نفری که زنده هستند و زندگی می کنند در هولوکاست به عنوان قربانی  گرامی داشته شوند.

اظهارات این استاد فرانسوی و اشاره وی به 6 میلیون نفر زنده از این دانش وی نشات می گیرد که طی چند سال تحقیقات ثابت کرده بسیاری ازکسانی که ادعا می شود در جنگ جهانی دوم و هولوکاست مرده اند دروغ است و این افراد درگوشه و کنار جهان زندگی می کنند.

این استاد فرانسوی در ادامه گفتگو با خبرنگار بین الملل مهر می گوید: مسلمانان جهان چند سالی است که بی تفاوتی خود را کنار گذاشته وازخواب بیدارشدند وباید به تجدید نظر طلبان ( کسانی که هولوکاست را امری اغراق آمیز می دانند) گوش کنند که سالهای بسیاری است با صدای بلند این اتهام را که آلمان پروژه از بین بردن یهودیان را در اتاقهای گاز عملی کرده و شش میلیون یهودی را از بین برده  رد کرده و کذب بودن آن را اعلام کرده اند.

پروفسور در بیمارستان در خالی که از گروه شبه نظامیه صهیونیستی تبار مورد حمله قرار گرفته

 این استاد سابق دانشگاه لیون در پاسخ به سؤال دیگر مهر که اگر هولوکاست هم اتفاق افتاده باشد در اروپا رخ داده است آنگاه چرا این یادبود در سازمانی باید برگزار شود که اعضای آن از سراسر جهان هستند، می گوید:

اجازه بدهید بگویم که سؤال شما نشان می دهد که متوجه هشدارهائی که ازسوی تجدید نظرطلبان این موضوع داده شده است نشدید. همیشه من ازطرف خودم به مسلمانان گفتم:"با تجدید نظر طلب ها باشید! از تجدید نظر طلبها حمایت کنید! سعی کنید متوجه باشید اینطور عمل کنید به نفع شما خواهد بود، و آنها در پاسخ می گویند:"این مساله به ما ربطی ندارد این موضوعی بین اروپائیها یا غربی ها یا یهودیان  و مسیحیان می باشد و این مساله در اروپا اتفاق افتاده است.

وی می گوید: به نظر من چنین پاسخی دلسرد کننده است اما این مساله را می گویم که : "چشمهایتهان را باز کنید! آنچه که دولت یهودی را قدرتمند می سازد حمایت سیاسی است که از قرار معلوم ریشه در زمینه های نژادی دارد و از کل جامعه غربی بهره سرچشمه می گیرد ، جامعه ای که مردمش احساس می کنند برای یهودی ها متاسفند برای اینکه آنها بر این باورند که در جنگ جهانی دوم آلمانها در پی ریشه کنی فیزیکی یهودیان بویژه در اتاقهای جعلی گازبوده اند، اگر تمام جهان- بویژه آلمان و ایالات متحده - پول بسیاری به دولت یهودی می دهند و اگر رسانه های تمام کشورهای جهان با تبلیغات در مورد هولوکاست، ما را سرکوب می کنند این بدین خاطراست که شهروندان این کشورهای غربی درباتلاق تبلیغات یهودی فرورفته اند و دروغ هولوکاست را امری درست می پندارند و تا زمانی که آنها به چنین امری باور داشته باشند احساس می کنند که باید از یهودیها حمایت کنند و پول و سلاح بیشتری را برای دولت و ارتش یهودی فراهم نمایند و بیشترغربی ها به هولوکاست اعتقاد دارند و بر همین اساس مسلمانان بسیاری کشته خواهند شد و علت کشته ها در فلسطین، افغانستان ، عراق و سایر بلاد اسلامی همین باور غرب است.

 گفتنی است که قطعنامه هولوکاست ابتدا ازسوی استرالیا، کانادا، اسرائیل، روسیه و آمریکا ارائه و مورد حمایت "جان داندروف" سفیرسابق آمریکا درسازمان ملل وهمچنین تام لنتوس دموکرات نماینده کنگره آمریکا از ایالت کالیفرنیا که وابسته به لابی یهودیان است قرار گرفت.

فوریسون در این رابطه و با اشاره به قدرت یهودیان در صحنه بین الملل در این رابطه می گوید:

قدرت یهودیان مستقیماً نشات گرفته از تقریباً باور و اعتقاد تمام جهان نسبت به پدیده هولوکاست می باشد و نیازی نیست به دنبال چیزهای دیگر باشیم.

شایان ذکر است که رژیم صهیونیستی امروزه از مساله هولوکاست برای سرکوب مخالفان در سراسر اروپا استفاده می کند و در این راستا با فشار بر کشورهای اروپائی و وضع قوانینی در این کشورها هرگونه زیر سؤال بردن این مساله امری غیر قانونی و قابل تعقیب قضائی کرده است و تاکنون بسیاری از اساتید، روشنفکران و محققینی که این مساله را زیر سؤال برده اند از کارخود اخراج ، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در برخی موارد نیز کشته شده اند و در این رابطه فوریسون هم مانند دیگر تجدید نظر طلبان مانند ارنست زاندل مورد حمله قرار گرفته و به خاطر اظهاراتی مانند هولوکاست"شیادی قرن بیستم"است و "اتاقهای گاز دروغ است" مورد حمله جنگجویان یهودی قرار گرفته و از کار خود اخراج گردیده اند.

در همین راستا  رژیم صهیونیستی با طرح این موضوع در سازمان ملل علاوه بر کسب مشروعیت و پشتیبانی برای اعمال خود در صدد بر آمد تا مخالفین این مساله را هرچه بیشتر در قبال قوانین بین المللی قرار دهد.

فوریسون در پاسخ به این سؤال مهر که اگر هولوکاست واقعه ای درست است چرا یهودیان در این خصوص نقطه نطرات دیگران را تحمل نمی کنند چنین اظهار نظر می کند:

یهودی ها هیچ سؤالی را در باره این پدیده تحمل نمی کنند آنها علیه تجدید نظرطلبها و کسانی که این مساله را مورد تردید قرار می دهند اقدام به حملات وخشونت های فیزیکی می کنند اما در حوزه مباحث تاریخی و علمی در قبال تجدید نظر طلبها خلع سلاح شده اند ما توانسته ایم یکی یکی دروغهای آنها را برملا کنیم بنابراین یهودیان به خشونت و تهدید پناه می برند و آنها با تجدید نظر طلبان مانند فلسطینی ها رفتار می کنند.

این استاد اخراجی دانشگاه لیون در ادامه با اشاره به رسالت کشورهای اسلامی برای مقابله با اقدام اخیر سازمان ملل در تصویب روز یادبود هولوکاست و اقداماتی از این دست به نفع اسرائیل گفت :

پاسخ من به این سؤال ساده است: کشورهای اسلامی نیازمند تخریب و از بین بردن "بمب اتم" واقعی یهودیان و صهیونیستها هستند و آن نیرنگ هولناک و بسیار عظیم "هولوکاست" می باشد که این مساله تاکنون از سوی دنیای غرب تحت تاثیر سوء قرار گرفته وازاین پس از سوی سازمان ملل در کل جهان بر ما تحمیل شده است. در تظاهراتها و گفتگوهای عمومی تان بعد از تجدید نظر طلبان تکرار کنید که:"هولوکاست دروغ است" که این جراتی برای نشان دادن این حقیقت مفید و سودمند است.

مکتب "تاريخ واقعي" و افسانه هولوکاست

مکتب "تاريخ واقعي" و افسانه هولوکاست

مطلب زير بخشي از مصاحبه‌ با پژوهه صهيونيت (کتاب دوّم، تهران: مرکز مطالعات فلسطين، 1381، صص 433-496) است که به دليل اهميت مسئله مجدداً منتشر مي‌شود. متن کامل اين مصاحبه، به صورت فايل PDF، در صفحه کتابخانه موجود است.

در سال‌هاي اخير علاقه مردم غرب به پديده هولوکاست افزايش‌يافته است. تحقيقات نشان مي‌دهد که حجم مطالب منتشر شده در رابطه با هولوکاست در دهه 1990 ده برابر دهه‌هاي 1940 و 1950 ميلادي است. اين موج علاقه به کشف حقايق تاريخي و مقابله با تبليغات هاليوودي و ژورناليستي و تاريخنگاري رسمي به ايجاد يک مکتب جديد تاريخنگاري انجاميده که به "تجديدنظرطلبي" (رويزيونيسم) يا "تاريخ واقعي" معروف است.

معمولاً از پل رازينيه فرانسوي به‌عنوان بنيانگذار اين مکتب ياد مي‌کنند. رازينيه در زمان جنگ دوّم جهاني از اعضاي جنبش مقاومت فرانسه بود که به‌وسيله گشتاپو دستگير شد و به اردوگاه بوخنوالد اعزام گرديد و تا پايان جنگ در اردوگاه‌هاي مختلف نازي زنداني بود. پس از جنگ وي عالي‌ترين نشان مقاومت را از دولت فرانسه دريافت کرد و سپس به عرصه تحقيقات تاريخي روي آورد، در زمينه جنگ دوّم جهاني به تحقيق و انتشار کتاب پرداخت و از جمله به ترسيم وضع اسفناک اردوگاه‌هاي جنگي نازي دست زد. ولي او بتدريج در جريان تحقيقش به نظراتي رسيد که تصوير رسمي را کاملاً نفي مي‌کرد. رازينيه اعلام کرد که اولاً، افسانه اتاق‌هاي گاز براي کشتار زندانيان- اعم از يهودي و غير يهودي- مطلقاً صحت ندارد. ثانياً، در دوران جنگ هيچ سياستي از سوي آلمان براي کشتار جمعي يهوديان اروپا وجود نداشته است. ثالثا، يهوديان کشته شده در دوران جنگ بين 900 هزار تا يک و نيم ميليون نفر هستند نه 6 ميليون نفر و اين افراد مانند ديگران در جريان جنگ يا در اثر بيماري‌هاي مسري، به‌ويژه تيفوس، از بين رفتند.

امروزه دو مورخ صاحب ‎نام به‌عنوان مهم‌ترين هواداران مکتب تاريخنگاري واقعي شناخته مي‌شوند: اولي، ديويد ايروينگ انگليسي است. ايروينگ مورخ بسيار معتبري است در حدي که برخي نشريات سرشناس انگليس نوشته‌اند هيچ کس نمي‌تواند درباره جنگ دوّم جهاني کار کند و پروفسور ايروينگ را ناديده بگيرد. او اولين کسي است که خاطرات 75000 صفحه‌اي گوبلز را به‌دست آورد و روي آن کار کرد. اين خاطرات به‌مدت 50 سال براي مورخين ناشناخته بود و در آرشيوهاي سري ارتش سرخ شوروي نگهداري مي‌شد. ايروينگ پس از يک کار شش ساله بر روي اسناد سري شوروي سابق اولين بيوگرافي کاملاً مستند هيتلر را منتشر کرد با نام جنگ هيتلر که جنجال فراوان به‌پا نمود و کار وي را به دادگاه کشانيد. ايروينگ در کتاب جنگ هيتلر مدعي است که اصولاً در دوران جنگ هيچ نوعي از کشتار يهوديان (هولوکاست) در کار نبوده است. ايروينگ نشان داد که مهم‌ترين اسناد جنگ دوّم جهاني همه به‌طور مرموزي مفقود شده‌اند. بسياري از يادداشت‌هاي روزانه سران آلمان و ايتاليا که تا مدتي پيش در آرشيوهاي شوروي سابق و آلمان و ساير کشورهاي اروپايي موجود بود به سرقت رفته و پنهان يا معدوم شده است. او از جمله اشاره مي‌کند به يادداشت‌هاي روزانه موسوليني که زماني موجود بود و اکنون نيست. ايروينگ معتقد است که اولاً، در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي نازي اتاق گاز وجود نداشته است. ثانياً، هيتلر هيچ اطلاعي از وجود اتاق‌هاي مرگ و برنامه سازمان‌يافته براي کشتار يهوديان نداشته است. (ايروينگ براي کسي که بتواند ثابت کند هيتلر از هولوکاست مطلع بوده جايزه‌اي به مبلغ 1000 پوند تعيين کرده است.) ثالثاً، يک توطئه جهاني وجود دارد که به مورخين اجازه تحقيق بيطرفانه و برکنار از پيشداوري در زمينه هولوکاست را نمي‌دهد. رابعاً، رقم شش ميليون کشته يهودي در جنگ دوّم صحت ندارد و تعداد مقتولين يهودي کمتر از يک ميليون نفر است که در اثر بيماري يا در جريان جنگ، مانند ديگران، کشته شده‌اند نه در اثر طرح سازمان‌يافته امحاء جمعي.

دومين مورخ سرشناس هوادار مکتب تاريخنگاري واقعي، رابرت فوريسون فرانسوي است. پروفسور فوريسون و خانواده‌اش نيز، مانند رازينيه، در زمان جنگ از آلماني‌ها آزار فراوان ديده بودند. او مؤلف کتاب‌هاي متعددي است و ثابت مي‌کند که اتاق گاز و سياست امحاء جمعي يهوديان صحت ندارد. فرد صاحب ‎نام ديگر در اين عرصه فرد لوختر آمريکايي است. لوختر مورخ نيست بلکه مهندس متخصص ساختمان زندان است. او براي تحقيق به لهستان رفت و در بازگشت گزارش 196 صفحه‌اي خود را منتشر کرد که به گزارش لوختر معروف است. او در اين گزارش وجود اتاق‌هاي گاز را منکر شد. او ثابت کرد که اتاق‌هاي گاز در آشويتس و ساير اردوگاه‌هاي لهستان پس از جنگ دوّم جهاني با هدف جلب توريسم به‌وسيله حکومت کمونيستي لهستان احداث شده است. در اين زمينه افراد سرشناس ديگري نيز کار کرده‌اند: گرمار رودلف مؤلف کتابي در انکار اتاق‌هاي گاز آشويتس است. ارنست زوندل کانادايي کتابي نوشته با عنوان آيا واقعاً شش ميليون نفر کشته شده‌اند؟ ديويد هوگان کتابي دارد با عنوان افسانه شش ميليون نفر. دکتر بروزات تحقيقي دارد درباره اتاق‌هاي گاز در داخائو و اثبات مي‌کند که نه در داخائو، نه در بوخنوالد و نه در ساير اردوگاه‌هاي آلماني اتاق گاز براي کشتار يهوديان و ساير زندانيان وجود نداشته است. و بالاخره رژه گارودي، عضو جنبش مقاومت فرانسه در زمان جنگ دوّم، که او نيز، بر اساس تحقيقات محققين پيشگفته، نشان مي‌دهد که هولوکاست صحت ندارد و يک افسانه ساختگي است.