طوفاني از شن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ
آیا از آن کس که در آسمان است ایمن گشتهاید که بر شما تندبادی از سنگریزه (طوفان شن) فرو فرستد؟ به زودی خواهید دانست که بیم دادن و هشدار من چگونه است!


روزنامه انقلاب اسلامی به صاحب امتیازی ابوالحسن بنی صدر



روزنامه اطلاعات که در آن زمان هم به مدیریت سید محمود دعایی منتشر می شد



روزنامه جمهوری اسلامی وابسته به حزب جمهوری اسلامی



روزنامه کیهان در سال 1359 به مدیریت ابراهیم یزدی منتشر می شد



هفته نامه مجاهد وابسته به سازمان منافقین

هفته نامه رنجبر وابسته به حزب مائویست رنجبران

پايگاه يكم ترابري ، ارديبهشت ۱۳۵۸ ...
با وجودي كه چند ماهي از پيروزي انقلاب نگذشته بود . اما ارتش هنوز به ثبات لازم نرسده و سردر گمي خاصي بين آن ها مشهود بود . بحث هاي دسته جمعي و گروهي كه در كوچه و بازار مرسوم بود . به پادگان ها هم سرايت كرده بود . و من عملآ در خط پرواز مي ديدم آقايوني كه تا ديروز مجيز شاه و خاندان پهلوي رو مي گفتند ، چگونه انقلابي شده و در باب فساد رژيم گذشته با شور و اشتياق با يك ديگر بحث مي كردند .. ! اولين بار بود كه با واژه ها و نام هايي چون .. ايدئولوژي ، انقلاب شيلي ، آلنده و پينوشه ، مكتب ، ليبرال و حتي با امپرياليسم آشنا مي شدم . تازه در اين ايام بود فهميدم كه آرمي كه تا پيش از انقلاب بر روي سينه و لباس پروازم نصب مي كردم . امپريال آن مفهوم امپرياليست داره !! خيلي ها همون روز هاي نخست و به محض پيروزي انقلاب ، گوشه آرم سينه خود را بريده بودند . با سليقه ها هم با نخ گلدوزي واژه امپريال رو محو كرده بودند . نا اميدي و بلاتكليفي خاصي در چهره همكاران مشاهده مي شد . جالب اين كه تعدادي از درجه داران به اصطلاح مبارز ، كنترل پايگاه رو در دست گرفته بودند ! ديگر ستاد پايگاه كه روزگاري دفتر تيمسار اميرفضلي ، امير اردلان و معين زند بود . جاي خود رو به شورايي متشكل از درجه داران انقلابي داده بود .
ديگه قيافه ها هم تغير كرده بود ! چهره همكاراني كه سال ها صورت آن ها رو صاف و به اصطلاح سه تيغه مي ديدم . حالا با گذاشتن ريش انبوه و حركات به ظاهر اسلامي خيلي با گذشته تغير كرده بودند ! برخي همكاران مثل من كه هنوز ته دلشون با شاه بود . سر خورده فقط نظاره گر بودند . در همين ايام بود كه براي نخستين بار كلمه اعتصاب رو از زبان افسران خلبان سي - ۱۳۰ مي شنيدم ! دقيقآ يادم نيست چند روز پرواز هاي لجستيك نيروي هوايي خوابيد . واي كه چقدر اون زمان دلم هواي پرواز رو كرده بود . و مي خواستم با اوج گرفتن در آسمان كم تر شاهد اين بلبشو ها باشم . چون تا پيش از انقلاب در عمليات و ديسپچ پايگاه مامور بودم . و كم فرصت پرواز رفتن رو پيدا مي كردم . حالا هم كه به خط پرواز برگشتم ، اعتصابات ، خواسته ها .. دلم رو درد مي آورد ! باز زياد به حاشيه رفتم .. ولي مي خواهم شما دوستان جوون دقيقآ وضعيت اون ايام رو تجسم كنيد . بله مي گفتم ... از آن جا كه سياست و خط مش ارتش در رژيم گذشته دور نگه داشتن پرسنل از سياست بود . واقعآ مفهوم انقلاب رو درك نكرده بودم . و مي دانستم خيلي هاي ديگر هم چنين هستند .
باور كنيد در بهبوحه پيروزي انقلاب وقتي براي نخستين بار شعار مرگ بر آمريكا رو شنيدم . درك آن برايم خيلي سخت بود . مدام از خودم مي پرسيدم .. تظاهر كنندگان به آمريكايي هاي بيچاره چه كار دارند !؟ چون تصويري كه از آمريكا در ذهن من و امثال من حك كرده بودند . آمريكا يا همون عمو سام رو مظهر تمدن و آزادي مي پنداشتيم ! و مردم آن را فرشتگان بي آزار و با فرهنگ تلقي مي كرديم . اما نگو در زماني كه من و همفكرانم در غم گروگان هاي آمريكايي غصه دار بوديم . و كار انقلابي دانشجويان خط امام رو مغاير با اصول دموكراسي دانسته و گاهي هم جسارت به خرج داده در جمع دوستان صميمي اعتراضي رو زمزمه مي كرديم ... در آريزونا و صحراي نوادا ، محلي كه دوره هاي نجات ( سورواول ) رو يه زماني ايراني ها آموزش مي ديدند ، نود نفر كماندو ( آمريكن مرين ) موسوم به " دلتا " سرگرم آموزش و حمله به ساختمان سفارت آمريكا به سرپرستي سرهنگ " چارلي بكويث " و سرگرد " ميدوز " بودند . اين منطقه به دليل شباهت آب هوايي اش به مناطق كويري ايران براي آموزش انتخاب شده بود . و در آن ساختمان هايي شبيه به سفارت ساخته بودند ..
طرح عملياتي با نام پنجه عقاب ...
اواخر دوره رياست جمهوري جيمي كارتر بود كه مسئله اشغال سفارت آمريكا و دستگيري جاسوسان آمريكايي صورت گرفته بود . يادمه اون ايام بني صدر علاوه بر مسئوليت رياست قوه مجريه ، فرمانده كل قوا هم بود . همون موقع هم عده اي مخالف سياست هاي بني صدر بودند . و او را مهره آمريكا مي ناميدند . حالا كه وقايع و اتفاقات اون زمان رو بررسي مي كنم ، بيشتر با چهره و اعمال بعضي ها كه ادعاي وطن پرستي داشتند برايم روشن مي شود . بگذريم .. درست نيمه شب چهارم ارديبهشت ماه سال ۱۳۵۸ بود كه كماندوهاي آمريكايي كه پيش از آن در قاهره مستقر شده و سپس به ناو بزرگ هواپيمابر " نيميتز " انتقال يافته بودند با هماهنگي مستقيم جيمي كارتر كه در كاخ سفيد جلوي تلفن قرمز رنگ اش نشسته بود با رمز " برويد " آغاز شد . طبق نقشه اي كه طراحي شده بود و ماه ها روي آن كار عملياتي انجام داده بودند . قرار بود سه فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ ام سي براي جا به جايي نيروها و سه فروند هركولس اي سي كه حامل سوخت براي هلي كوپتر ها بود ، از يكي از جزاير عمان به سوي ايران پرواز كرده و در كوير طبس فرود آيند ...
نقش عوامل ستون پنجم ...
همان طور كه عرض كردم نقشه آن ها بسيار دقيق و حساب شده بود . البته اين رو هم بگم آن ها روي عوامل وطن فروش و ستون پنجم ايراني حساب ويژه اي باز كرده بودند . و از مدت ها پيش با مسئولان رده بالاي آمريكايي در تهران هماهنگي هاي لازم شده بود . آن ها هم چنين براي مطمئن شدن از عدم تغير محل نگهداري گروگان ها ، گروهي رو اگه اشتباه نكنم با عنوان فرستادگان مذهبي يا حقوق بشر براي گفت و گو با گروگان ها به تهران اعزام كردند . كه بعد ها معلوم شد ماموريت آن ها جاسوسي بوده است ! حالا كه بحث جاسوسي و ستون پنجم شد . بهتره عرض كنم دو نوع جاسوس و خود فروخته داشتيم . دسته اول افراد ناراضي و احتمالآ تحصيل كرده آمريكا بودند كه بيشتر نقش تداركات داخلي از قبيل تهيه كاميون ، ماشين ، انبار و نهايتآ رابط مقامات آمريكايي در سفارت بودند . حتي من شنيدم بعضي از آن ها به شهر هاي يزد و اطراف آن رفته و در پوشش مسئول معدن يا محيط زيست شرايط رو مرتب بررسي مي كردند . گروه دوم در ميان مسئولان رده بالاي نظام رخنه كرده بودند كه بعد ها به نمونه كارهاي آن ها اشاره خواهم كرد ..
طبق طرحي كه در دست داشتند ، قرار بود هشت فروند هلي كوپتر ( كه دو فروند آن رزرو بود ) بعد از فرود در صحراي طبس و سوخت گيري مجدد به سوي مرحله دوم عمليات كه همانا تهران بود پرواز كنند . آن ها طوري برنامه ريزي كرده بودند كه قرار بود هلي كوپتر ها بعد از سوار كردن كماندو ها كه به قول خودشون از ديوار راست هم بالا مي رفتند ، يك ساعت قبل از طلوع آفتاب در نزديكي تهران فرود آيند ! آن ها همچنين قرار بود با طلوع سپيده دم خورشيد در تپه هاي نزديك گرمسار خودشون رو پنهان كرده و شب هنگام به سمت محل ماموريت خويش كه همانا استاديوم ورزشي امجديه بود پرواز نمايند !! جالبه بدونيد كه چراغ هاي ورزشگاه هم آن شب بر خلاف شب هاي قبل ، تا صبح روشن گذاشته بودند ! خب طبيعي است از ورزشگاه به بعد رو مي شود حدس زد . چون سفارت آمريكا تا آن جا فاصله چنداني نداشت . و آقايون ستون پنجم وسايل حمل و نقل كماندو ها رو آماده كرده بودند ! همچنين قرار بود يك عده از كماندو ها هم به سمت وزارت امور خارجه رفته و كاردار و همراه اش رو كه در اين وزارتخانه نگهداري مي شدند . به ورزشگاه بر گردانند !
طوفان شن و باقي قضايا ....
در باره شكست اين عمليات حرف و حديث فراواني نقل شده است . البته تناقض هاي زيادي هم به چشم مي خورد . كه من با هيچ كدام از آن ها كاري ندارم . دوستان مي توانند از طريق سرچ گوگل اطلاعات مفيدي رو به دست آورند . اما من سعي دارم همان طور كه در بالا عرض كردم به موضوعاتي اشاره كنم كه خود شاهد آن بودم . نخستين موضوعي كه در ميان اخبار آن روزگار بيشتر به چشم مي آيد . وجود توفان شن است . بر حسب اسناد ارائه شده ، كاخ سفيد از طريق اداره هواشناسي دقيقآ وضعيت آب و هوايي منطقه رو در آن وقت سال در نظر گرفته بودند . يك شايعه اي كه همان موقع دهان به دهان مي گشت . اشاره به هدف قرار دادن روس ها با اشعه ليزر داشت . كه من به شخصه در هيچ يك از خاطرات آمريكايي ها و يا در جرايد و رسانه ها مشاهده نكردم . ظاهرآ به دليل ايراد فني يكي از هلي كوپتر ها ، و نقص سيستم هيدروليك هلي كوپتري ديگر ، آن ها با تهايت تلاش با يك ساعت و نيم تآخير به گروه سي - ۱۳۰ ها مي پيوندند . فرماندهان عمليات خيلي سعي مي كنند طي تماس با سر فرماندهي عمليات كه در ناو مستقر است برنامه رو كنسل اعلام كنند ! از طرفي هم كارتر به جمع كردن مشاوران نظامي خود لحظات پر التهابي رو سپري مي كند .
به هر حال در شرايطي كه تمام برنامه ها به هم خورده بود . و فرماندهان مستآصل و درمانده بودند . حوادث غير قابل پيش بيني هم در آن نيمه هاي شب به وقوع پيوست . از آن جمله ورود يك كاميون حامل سوخت كه به وسيله سلاح ضد تانك منفجر مي شود . و با فرا رسيدن اتوبوس مسافربري و شليك به لاستيك هاي آن ماشين رو متوقف كرده و مسافران رو پياده مي كنند . ظاهرآ در همين اثنا كاميوني ديگر از راه رسيده و با مشاهده وضعيت فوق دور زده و از مهلكه فرار مي كند ! ترس از لو رفتن عمليات و نقص فني دو فروند هلي كوپتر ، بد جوري اعصاب خلبانان و فرماندهان رو به هم مي ريزد . در اين اثنا يكي از هلي كوپتر ها موقع بلند شدن به دليل وجود طوفان و ديد نامناسب به سمت راست متمايل شده و به يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ برخورد مي كند ... انفجار ناشي از اين برخورد كه محوطه رو مثل روز روشن كرده بود . جهنمي از اتش به وجود مي آورد كه طي آن هشت نفر از خدمه آمريكايي در آتش ناشي از سوختن هواپيما و هلي كوپتر جزغاله مي شوند ..
بمب باران مدارك باقي مانده در طبس !!
بعد از فرار با عجله كماندوها از محل ماموريت ، شب آن روز جيمي كارتر با اعلام رسمي شكست طرح خود ، افتضاح بزرگي رو در اذهان عمومي به وجود مي آورد . با پخش صداي رئيس جمهور آمريكا كه به گفته كارشناسان حامل پيامي براي عوامل سرسپرده خود در ايران بود . بني صدر كه در آن زمان مسئوليت فرماندهي كل قوا رو به عهده داشت . با پي بردن به سخنان كارتر كه رسمآ اعلام كرده بود اسناد مهمي در محل حادثه و درون هلي كوپتر ها به جاي مانده است ، به هماهنگي تيمسار باقري فرمانده وقت نيروي هوايي شكاري بمب افكن هاي ايراني بدون هيچ دليل منطقي با پرواز بر فراز منطقه باقيمانده هلي كوپتر ها رو كه اغلب قابل استفاده و سالم بودند . منهدم مي نمايند ! و تنها يك فروند از اين ماجرا سالم باقي مي ماند كه بعد ها به ارتش ايران ملحق شده و آن گونه كه شنيدم ،خدمات ارزنده اي در زمان جنگ هشت ساله ارائه داده بود . اما خبر تآسف باري كه هم زمان با بمباران محل حادثه به گوش رسيد ، شهادت مظلومانه برادر پاسدار " منتظر قائم " كه براي محافظت از اسناد و مدارك به جاي مانده از محل پاسداري مي داد بود كه دل مردم رو به درد آورد . نمونه ديگر اين كارشكني ها جمع كردن تمام توپ هاي پدافند در مهرآباد و ايستگاه هاي مهم و استراتژي كشور به دستور تيمسار باقري درست چند روز قبل از جنگ بود !!
پرواز خلخالي به طبس ...
مدتي بعد از پيروزي انقلاب آوازه روحاني اي به نام صادق خلخالي در كشور پيچيد . او كه از بدو انقلاب در مقام قاضي القضات به محاكمه و اعدام سران نظام شاهنشاهي پرداخته . و بعد ها به عنوان دادستان و رئيس دادگاه هاي انقلاب و رئيس اداره مبارزه با مواد مخدر قاچاقچيان بزرگي رو محاكمه و اعدام كرده بود ، حسابي به چهره اي شناخته شده مبدل شد . چهره اي كه نام اش لرزه بر دل خلافكاران مي انداخت . من قبل از اين كه با اين روحاني ماجراجو به پرواز بروم ، به دليل مصاحبه هاي جنجالي اش حسابي با تفكر وي آشنا شده بودم . يادمه چند هفته بعد از حادثه طبس سخنان وي با تيتر درشت در صفحات نخست روزنامه ها به چشم مي خورد . صادق خلخالي گفته بود كه حكم اعدام شاه ، فرح ، اشرف ، غلامرضا ، شعبان جعفري ، سپهبد اويسي و پاليزبان ، اردشير زاهدي و خيلي هاي ديگر رو صادر كرده است . و هر ايراني كه اين افراد رو به قتل برسانند عامل اجراي حكم دادگاه محسوب خواهد شد ! وي همچنين گفته بود .. هويدا يك ميليون دلار تقاضاي رشوه داده بود تا اعدام او دو ماه به تآخير افتاده تا فرصتي يابد توصيه هاش رو به دولت بدهد .
يك روز صبح بعد از حادثه طبس كه حرف و حديث هاي فراواني رو موجب شده بود . اعلام كردند كه يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ ساعت هشت صبح به سوي طبس پرواز كنه .. تا قبل از آمدن خلخالي هيچ كس نمي دونست كه مسافران هواپيما چه كساني هستند ! دقيقآ يادم نيست كه نوبت خودم بود يا داوطلب رفتم .. به هر حال وقتي خواستيم حركت كنيم ، ديدم حاج آقا خلخالي با هياتي همراه سوار هواپيما شدند . كاري ندارم كه دست بوسان آستان ارادت او چه دولا سه لايي مي شدند . به هرحال سوار شده و به سوي طبس پرواز كرديم . هنوز كاملآ اوج نگرفته بوديم كه حاج آقا به همراه يك سرهنگ نيروي زميني كه قد بسيار بلندي داشت اجازه خواسته و به كابين آمدند .. در تمام مدت پرواز آن دو با هم حرف مي زدند .. بيشر سرهنگه حرف مي زد و خلخالي سرش رو به علامت تصديق تكان مي داد . صداي موتور هم مانع از ان بود تا مكالمات ان ها شنيده شود ! قبل از فرود همان جناب سرهنگ بلند شده و خواهش كرد حاج آقا مي فرمايند اگه امكان داره يه دور در اطراف محيط بزنيد تا وسعت عمليات آمريكايي ها مشخص بشه ! و ما وسعت رو نشون داديم !!
قرار بود جنازه هاي آمريكايي در تابوت هاي مخصوص قرار داده شود تا به آمريكا فرستاده شود . يادمه همون زمان از قيمت بالاي اين تابوت ها سخن به ميان آمده بود ! به هرحال انگار پاسداران و بچه هاي كميته از قبل مي دانستند حاج آقا مي آيد .. چون به استقبالش آمده و هر جا حاج آقا مي رفت به دنبال او به راه مي افتادند . خلاصه حاج آقا به دقت و وسواس تمام از همه صحنه ها ديدن كرده و آن جناب سرهنگ هم مرتب نظراتش رو به حاج آقا مي گفت .. ولي هر زمان حاج اقا لب به سخن مي گشودند ، جناب سرهنگ هم سريع مانند ژورناليست هاي حرفه اي تند تند يادداشت مي كرد . از جمله مواردي كه اون روز بررسي شد و تيم همراه به دنبال ان بودند ، اسناد و مداركي كه جيمي كارتر اعلام كرده بود .. ولي شدت بمباران طوري بود كه هيچ آثاري از آن به جا نماند .. بچه هاي كميته از عملكرد خود تعريف مي كردند و اين كه پرسنل ژاندارمري با آن ها همكاري لازم رو نكرده است . در ادامه بچه ها از نحوه شهادت برادر پاسدار منتظر قائم گفتند ..
آزاد سازي گروگان ها ...
من به دليل اين كه آدم سياسي نبودم ، زياد مسايل مهم روز رو دنبال نمي كردم . ولي شنيدم جيمي كارتر خيلي سعي كرد تا قبل از فرا رسيدن انتخابات مسئله گروگان ها رو حل كند . از طرفي تو امريكا غوغا بر پا شده بود كه چرا با صرف بودجه كلان فرزندان ما رو به كشتن داديد ... به هر حال تا پايان انتخابات اين امر صورت نگرفت و تنها بعد از سوگند خوردن رسمي رونالد ريگان قرار شد گروگان ها آزاد شوند .. و در نهايت در يكي از نيمه هاي شب ، يك فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ ايرلندي به فرودگاه مهرآباد نشسته و به رمپ نظامي وارد شد . عمليات اعلام كرد هواپيماي فوق به انتهاي باند نظامي هدايت شود .. اون موقع اغلب بچه هاي خط پرواز در اداره به جاي كلاه رسمي نيروي هوايي ، كلا ه هاي محلي بر روي سر خود مي گذاشتند كه من هم از اين قاعده مستثني نبودم ! و با كلاهي كه از قوچان خريداري كرده بودم و به " قره كل " معروف بود به همراه يكي از دوستان به پيشباز كروي هواپيماي ايرلندي رفتيم . موقع سلام و عليك احساس كردم طفلكي ها بد جوري ترسيده اند !! تا اين كه دوستم گفت بهروز كلاه ات رو بردار ! با برداشتن كلاه نطق خلبانان هم باز شد و به ما اجازه دادند از داخل هواپيماي آن ها سيستم هاشون رو نگاه كنيم ...
بعد از پايان حادثه طبس و باز گشت آمريكايي ها به كشورشون كتاب هاي بسياري به قلم فرماندهان و دست اندر كاران اين ماجرا به رشته تحرير در آمد . همه ان ها از حادثه طبس به تلخي ياد مي كنند .. و متذكر شده اند عملياتي كه اين همه تمرين شد و بهترين نيروهاي داوطلب در آن حضور داشتند ، چگونه با وزش طوفاني اين چنين همه چيز در يك چشم به هم زدن به خاكستر تبدل شد . بعد از اين ماجرا يك بار ديگر هم با خلخالي به پرواز رفتم .. پرواز براي خواباندن درگيري ها در كردستان بود . كه ماموريت ما جاده خاكي شهر بانه بود ...
با تشكر و احترام
از وبلاگ خلبان بهروز مدرسي
حمله آمریکا به طبس
پنجم اردیبهشت، یادآور شکست نیروهای آمریکایی در سال۱۳۵۹ در صحرای طبس است. این واقعه، پس از آن روی داد که جیمیکارتر، رئیس جمهور ایالات متحده، تصمیم گرفت تا به ایران حمله نظامی کند. بهانۀ این هجوم، آزادی جاسوسانی بود که در سیزدهم آبان ۱۳۵۸ به اسارت دانشجویان پیرو خط امام درآمده بودند. سران کاخ سفید که از حرکت دانشجویان غافلگیر شده بودند و توطئههایشان آشکار شده بود،[۱] تصمیم گرفتند از قوای نظامی استفاده کنند و با حمایت مزدوران داخلی و پشتوانه تبلیغاتی خبرگزاریهای استعماری به افکار خود جامعه عمل بپوشانند. و یکبار دیگر دولت دلخواه خود را در ایران به قدرت برسانند.
اشغال سفارت آمریکا
ملت ایران، دسیسههای آن دولت مستکبر برای شکست انقلابشان را دیده بودند. آمریکاییها پس از انقلاب، سعی میکردند حضور خود را در ایران حفظ کند و بدین سبب نقاب دوستی بر چهره داشتند؛ امّا رفتارهای آنان، شک برانگیز بود؛
۱- ملاقات مقامات آمریکایی با مهندس بازرگان به صورت محرمانه؛
۲- پذیرش شاه ایران به بهانۀ معالجات پزشکی.
سابقۀ عملکرد این کشور مستکبر، سبب شد تا مردم وقوع کودتایی بر ضد انقلاب خود را قطعی بدانند؛ از این رو حدود ۴۰۰ نفر از دانشجویان، سفارت را اشغال کردند و اعضای آن را به گروگان گرفتند. اسناد به دست آمده از لانۀ جاسوسی، نشان داد که سفارت آمریکا، به مکانی برای طراحی توطئه بر ضد ایران تبدیل شده است و از این روی آن را «لانۀ جاسوسی» نامیدند.
علل و اهداف تهاجم نظامی
تداوم حرکت انقلاب، بیداری دانشجویان و اتخاذ موضع فعال و افشای دسیسههای آنان، همچون تلاش برای شکست یا انحراف مسیر نهضت[۲] باعث ناامیدی استعمارگران از دستیابی دوباره به منافع و منابع ایران شد. طولانی شدن اسارت گروگانها، سبب تضعیف روحیۀ آمریکاییها و شکستن غرور آنان شد؛ زیرا آنها عادت داشتند که همیشه، پیروز باشند و تحمل شکست، برایشان بسیار دشوار بود، آن هم شکستی تاریخی از ملتی بیدار.
از جمله اهداف آمریکا برای این تجاوز، بازیابی روحیۀ سران کاخ سفید و سیاستمداران آن، ترمیم غرور آسیب دیدۀ خویش، آزادی گروگانها و تضعیف روحیۀ مردم ایران میتوان نام برد. بنا بود پس از اجرای عملیات آزادسازی گروگانها، مراکز مهم اقتصادی و مکان شخصیتهای مهم انقلاب نیز، مورد هجوم قرار بگیرد و کودتایی علیه نظام روی بدهد. کاخ سفید میخواست با این عمل، هم کار انقلاب را یکسره کند و هم سایر ملتها و دولتها عبرت بگیرند. جیمیکارتر میکوشید تا با نمایش اقتدار نیروهایش، برگ زرینی در کارنامۀ خود ثبت کند تا در انتخابات، دوباره برای ریاست جمهوری برگزیده شود.
نقشۀ دولت کارتر
سیاستمداران کاخ سفید، در ظاهر میکوشیدند مسألۀ گروگانها به صورت مسالمتآمیزحل شود؛ حتی آنها پیش از آغاز برنامۀ نظامی، برای مذاکرات جدید، زمینهچینی میکردند تا مسئولان ایران را غافلگیر کنند؛[۳]
اما در واقع، مدت پنجماه بود که نیروهای ویژهای را برای این کار در محیطی مشابه صحرای طبس در «آریزونا» آموزش میدادند. بنا بود که این طرح، با نام «عملیات پنجۀ عقاب» چهارم تا ششم اردیبهشت ۱۳۵۹ اجرا شود.
برنامه این گونه بود که در شب اول، هشت بالگرد و هفت هواپیمای غول پیکر C-130 در عمق خاک ایران فرود بیایند. سپس بالگردها و شبانه سوختگیری و به نقطهای در نزدیکی تهران پرواز کنند و تا شب بعد منتظر بمانند. بنا بود که شب دوم گروههای ویژهای به سفارت حمله کنند و همراه گروگانها، به ورزشگاهی نزدیکی سفارت بروند. سپس به طور همزمان، فرودگاه مجاور اشغال شود و همه با هواپیمایی که آنجا مستقر شده است، به پرواز درآیند.
سپس طرح پایانی اجرا میشد که شامل حمله به مراکز اقتصادی و اماکن شخصیتهای مؤثر و کلیدی و در نهایت کودتایی با همکاری عوامل لیبرال، ضد انقلاب و جاسوسان مستقر در ایران بود. سرانجام کارتر در نطقی، سقوط نهضت اسلامی را اعلام میکرد.
طبق برنامه، چهارم اردیبهشت ۱۳۵۹ش، هفت فروند هواپیمای غول پیکر c-130 و هشت فروند بالگرد وارد مرز ایران شدند، در حالی که نیروهای ویژۀ عملیات، تجهیزات پیشرفتۀ نظامی و وسایلی همچون جیپ، موتور سیکلتهای تندرو و مخصوص عملیات و… همراه داشتند.
آنها از جنوب کشور وارد مرزهای ایران شدند و با هماهنگی دولت بنیصدر پس از طی حدود یکصد کیلومتر، بدون اینکه مانعی در مسیرشان باشد، در فرودگاهی متروکه، نزدیک رباطخان طبس فرود آمدند. بنیصدر، پیشتر دستور داده بود که تجهیزات ضدهوایی از مسیر مورد نظر برداشته شوند. نیمهشب بود که نیروهای ویژه به صحرای طبس رسیدند. یکی از بالگردها از هواپیمای c-130 سوختگیری کرد و از زمین برخاست که ناگهان بر اثر اشتباه خلبان با هواپیما برخورد کرد و هر دو آتش گرفتند. سپس بر اثر طوفان شن، دو بالگرد دیگر، دچار نقص فنی شدند و از انجام عملیات باز ماندند. در نتیجه اجرای طرح با هماهنگی کارتر متوقف شد و آمریکاییها از بیم آنکه، همگی در طوفان شن نابود شوند یا اسیر نیروهای ایران بشوند، از فرصت شب استفاده کردند و فرار کردند. آنان، آنقدر برای فرار عجله کردند که هشت مزدور کشته شده، اسناد سری و محرمانه در بالگردهای به جا مانده را باقی گذاشتند.
صبح هنگام به وقت آمریکا، هنگامی که کارتر در تلویزیون ظاهر شد، از چشمان برافروخته و متورم وی، آشکار بود که شب را نخوابیده است. وی اعلام کرد که عملیات «پنجه عقاب» شکست خورده است. سپس اظهار کرد که اسناد طبقهبندی شده سری، در بالگردها به جای مانده است.
در واقع این پیام، برای بنیصدر، صادر شده بود. بیدرنگ، بنیصدر دستور داد چند بمبافکن، بالگردهای به جا مانده را بمباران کنند. بر اثر این خیانت، فرمانده سپاه یزد محمد منتظر قائم که برای بازرسی و بررسی محل به آنجا رفته بود به شهادت رسید.[۴]
پیامدهای این واقعه:
شکست طبس، یک ضربۀ محکم بر پیکرۀ استکبار و سبب رسوایی سران کاخ سفید شد. آمریکا میخواست مردم ایران را تنبیه کند؛ ولی نتیجه برعکس شد. دیگر آنکه ملت ایران هوشیارتر و دشمنی مستکبران اشکارتر شد، منافقان و همراهان داخلی استکبار جهانی رسوا شدند. کارتر در پی آن بود که پس از آزادی گروگانها، دوباره برای ریاست جمهوری برگزیده شود؛ ولی به سبب این ناکامی و تصمیم امام(ره)، مبنی بر نگهداشتن جاسوسان تا برگزاری انتخابات، مردم ایالات متحده به کارتر رأی ندادند و وی در انتخابات، شکست خورد. بعدها وی در مصاحبهای گفت:
«دوران ریاست جمهوری من، بدترین دورههای ریاست جمهوری در آمریکا بوده است؛ زیرا در آن زمان، دولت آمریکا در دست آیت الله خمینی در ایران به گروگان گرفته شد».[۵]
——————————————————————————–
[۱]. هادی سجادیپور، بازخوانی روند و پیامدهای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، شریف نیوز، آبان ۱۳۸۴٫
[۲]. ر.ک: امیررضا ستوده و حمید کاویانی، بحران ۴۴۴ روزه، تهران، ص ۲۰٫
[۳]. اشغال لانه جاسوسی آمریکا زمینهها و پیامدها، مجله حضور؛ ش ۸، ص ۲۰٫
[۴]. گروه تحقیق واحد مرکزی خبر صدا و سیمای ایران، شکست بزرگ آمریکا در واقعه طبس، ۴/۲/۱۳۶۱، ص ۱۹۷٫
[۵] . روزنامه کیهان، ۱۴/ ۲/ ۱۳۶۳٫












اين تارنما در تيرماه سال1384 به بهانه سالروز حادثه سقوط هواپيماي ايراني توسط ناو وينسن آمريكايي در خليج فارس تاسيس شد و همانطور كه از اسم آن معلوم است درصدد معرفي تروريست حقيقي است و به عنوان نمونه مصاديق مختلف تروريسم و موارد آشكار نقض حقوق بشر توسط تروريستهاي بينالمللي را خبررساني ميكند و گاهي تحليلهايي از جريانهاي تروريستي در آن اطلاعرساني ميشود.