خشونت فرقه ای و امنیت انسانی در پاکستان

این مطلب با همکاری خانم زهرا محمودی-کارشناس ارشد روابط بین الملل- نوشته شده است.

مقدمه                                                                                   

کشور پاکستان در 14 آگوست 1947 بر روی نقشه سیاسی جهان پدیدار گشت و در سال 1958 نام "جمهوری اسلامی" را برخود نهاد. پاکستان در حالی دارای دومین جمعیت مسلمان در دنیا می باشد که همواره از زخم چرکینی تحت عنوان مناقشات و خشونت های فرقه ای در عذاب می باشد. نزاع های فرقه ای میان جمعیت اکثریت سنی (77 درصد) و جمعیت اقلیت شیعه (20 درصد) این کشور موجب گردیده است که پاکستان در محافل سیاسی به عنوان رستنگاه خشونت های فرقه ای و افراط گرایی مطرح گردد. این در حالی است که شرایط کنونی پاکستان با اهداف بنیان گذارش (محمد علی جناح) به کلی متفاوت است. چراکه تصور او از پاکستان به عنوان کشوری دموکراتیک و عاری از هر گونه خشونت و افراط گرایی، تحت الشعاع افزایش بی سابقه خشونت های فرقه ای قرار گرفته است. هر چند برخوردهای مبتنی بر فرقه گرایی از زمینه ها و علل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقلیمی و... نشأت می گیرند. اما بروز این معضل در پاکستان در ارتباط با سیاست های اسلامی سازی بحث انگیز ژنرال ضیاء الحق ـ به عنوان سکان دارتشدید مناقشات فرقه ای- پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر مبنای فلسفه تشیع و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی می باشد. در نتیجه چنین وضعیتی گروه های فرقه گرای تروریستی این کشور مانند سپاه صحابه[1] ، لشگر جهنگوی[2] و تحریک نفاذ شریعت محمدی[3] به وجود آمدند که طی عملیات های خود جان هزاران زن و کودک و افراد بی گناه را قربانی نگاه های افراطی خویش ساخته اند. تأکید نوشتار حاضر بر این نکته می باشد که  خشونت های فرقه ای در پاکستان، امنیت انسانی در این کشور را به جد مورد تهدید قرار داده است. دلیل صحت ادعای مزبور گسترش روبه رشد ناامنی و میزان تلفات انسانی ناشی از آن می باشد.

 

بهره اول: عوامل تکوین و تشدید خشونت های فرقه ای در پاکستان

در خصوص عوامل تکوین و تشدید تعارضات و خشونت های فرقه ای در پاکستان دیدگاه های متعددی مطرح می باشد اما پیش از آن که به تشریح این موضوع بپردازیم ، بی مناسبت نخواهد بود که اشاره ای به فلسفه شکل گیری فرهنگ عمليات های تروریستی و انتحاری در جامعه پاکستان داشته باشیم. به اعتقاد برخی نظریه پردازان تركيب دو انديشه راديكال وهابيسم[4] و ديوبنديسم[5] كه پديده‌اي به نام طالبانيسم[6] را به وجود آوردند، عوامل اصلي در شكل‌گيري فرهنگ عمليات انتحاري در این کشور می باشند(1). در همین راستا توجه به چگونگی نفوذ اندیشه های وهابی در پاکستان نکته ضروری می باشد. پس از استقلال پاكستان چند عامل مهم در ترويج انديشه وهابي در پاكستان مؤثر افتاد كه مهم‌ترين آنها رابطه عربستان سعودي و پاكستان می باشد. اگرچه از سال 1947 به بعد، روابطي هرچند محدود بين عربستان و پاكستان وجود داشت اما در دوره حكومت ذوالفقار علي بوتو، كسي كه اكنون دخترش قرباني خشونت وهابيسم شده است، روابط رياض- اسلام‌آباد وارد مرحله نويني شد. در دوره حكومت ژنرال ضياء الحق روابط دو کشور مذکور به اوج خود رسيد. ژنرال ضياء كه به مكتب ديوبنديسم تعلق داشت، در راه ترويج وهابيت در پاكستان نیز بسيار كوشيد. بعضي از مهم‌ترين فعاليت‌هاي فرهنگي عربستان سعودي در پاكستان كه به ترويج وهابيت در پاكستان كمك كرده است عبارتند از:فعاليت‌هاي دانشگاهي، تأمين هزينه مدارس مذهبي،تأسيس مساجد جديد ، احداث مراكز تبليغي و فعاليت‌هاي انتشاراتي و مطبوعاتي عربستان سعودي در پاكستان ، ترويج زبان عربي، جذب نيروي كار پاكستاني در كشورهاي عربي، كمك به سازمان‌هاي سياسي وهابي‌مسلك.

در کنار اندیشه های وهابی از تأثیر تفکرات فرقه دیوبندیسم نباید غافل گردید. فرقه دیوبندیسم هم خود و هم ارتباطش با وهابيسم نقش مهمي در ترويج راديكاليسم اسلامی در پاكستان داشته است. ديوبندي‌ها كليه مسلمان بجز وهابي‌ها و خودشان را به ديده مشرك مي‌نگرند و در اين ميان به شيعيان عناد و دشمني ويژه دارند(2).در ذيل شمه‌اي از عقايد ديوبندي‌ها كه نشان‌دهنده تعارض عميق آنان با شيعيان و سني‌ها و تشابه آنها با وهابي‌ها مي‌باشد را مي‌آوريم: زيارت قبور گناه است، عقيده داشتن به علم غيب حضرت رسول (ص) شرك است ، فرستادن صلوات و ختم قرآن براي رسيدن به ثواب جايز نيست، شفاعت خواستن و توسل جستن شرك است، انبياء از نظر علمي در مرتبه بالایی قرار دارند اما ممكن است افرادي هم‌سطح و يا برتر از ايشان نيز باشند.

اما با ورود عنصر طالبانیسم به عرصه سیاسی و اجتماعی پاکستان، ضلع سوم مثلث ترور تکمیل می گردد. در حقیقت از تركيب راديكاليسم ديوبندي و وهابيسم پديده‌اي در پهنه پاكستان و افغانستان شكل گرفته كه اصطلاحاً طالبانيسم خوانده مي‌شود. طالبانيسم علاوه بر رگه‌هاي اعتقادي ديوبنديسم و وهابيسم از توان رزمی نيز بهره‌مند است و اين تجربه‌اي است كه در خلال جنگ افغانستان به دست آمد. بدین ترتیب مشاهده می‌شود که چگونه افکار وهابیت و دیوبندیسم به شکل‌گیری نیروی سیاسی- نظامی جدیدی به نام طالبان و همچنین رواج بیش از پیش فرهنگ خشونت و ترور در پاکستان منجر گردیدند. با عنایت به اضلاع مثلث ترور که عامل اصلي در شكل‌گيري فرهنگ عمليات انتحاري در پاکستان محسوب می گردند  می توان عوامل ایجاد خشونت های فرقه ای در پاکستان را در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی تجزیه وتحلیل نمود.

الف- سطح  داخلی

گرچه اسلام عامل انسجام ملی پاکستان محسوب می شود و تشکیل کشور مستقل پاکستان پس از خروج بریتانیا از مستعمرات هند مدیون وحدت دینی مسلمانان شبه قاره بود، اما اختلاف فرقه ای بین دو گروه اصلی سنی و شیعه در این کشور سابقه ای طولانی دارد. اولین دسته شیعیان پاکستان که اصالتاً عرب بودند، در طی قرن 9 میلادی در ایالت سند اقامت گزیدند. از همان هنگام زمزمه هایی حاکی از آغاز اختلاف بین شیعه وسنی به گوش می رسید. این اختلافات طی حکومت مغول ها، به عنوان یک منبع کشمکش به قوت خویش باقی ماند اما طی قرن 19میلادی به تمام سطوح گسترش یافته(3) و طرفداران هر یک از فرق مزبور، دیگری را به شرک و ارتداد محکوم می کرد. با استقلال پاکستان از هند در سال 1947  مسلمانان از پنجاب هند و هاریانا[7] به پاکستان مهاجرت کردند. اکثریت مهاجران ، سنی مذهب و متعلق به فرقه دیوبندی بودند که ارتباط تنگاتنگی با وهابیت در عربستان سعودی داشت. بسیاری از کارگران بدون زمین که به پنجاب پاکستان مهاجرت کرده بودند در مزارع شیعیان در  مولتان[8] و جهنگ[9] مشغول به کار شدند. کارگران سنی معتقد بودند که مورد بهره کشی ملاکان شیعه قرار گرفته اند که همین موضوع بعد ها منجر به بروز اختلافات بیشتری میان آنها گردید(4) با تمام این اوصاف ، اختلافات شیعه و سنی در سطح معمولی باقی مانده بود و نهایتاً به درگیری های محدود در طی مراسم محرم ختم می شد.

نخستین تحریک عمده فرقه ای که پاکستان را دستخوش اغتشاش و ناآرامی نمود و برای اولین بار موجب ایجاد وضعیت حکومت نظامی در پنجاب گردید ، اقدامات صورت گرفته علیه جنبش احمدی[10] در سال 1953 بود. در پی این حادثه،گروه های فشار سنی مانند جماعت اسلامی[11] و مجلس ختم نبوت[12] تقاضایی مبنی بر اینکه انجمن احمدی باید به عنوان اقلیت غیر مسلمان شناسایی گردد را مطرح نمودند(5). ژنرال ضیاء الحق - به عنوان یک دیوبندی که اصل ونصبش متعلق به جلاندهور[13] در پنجاب هند بود- در اواسط دهه 1980  تلاش نمود باکمک آی.اس.آی[14] ( سرویس امنیتی پاکستان) اعتراض اقتصادی سنی ها از شیعیان را تبدیل به تنفر وخشونت فرقه ای علیه آنها نماید(6). در چنین فضایی بود که گروهی از افراطیون سنی تقاضا کردند که شیعیان به عنوان اقلیت غیرمسلمان معرفی گردند چرا که علی رغم تلاش آنها ،به شیعیان به عنوان قسمتی از خط فکری جامعه مسلمانان در شبه قاره هند نگریسته می شد و حتی برخی از چهره های سیاسی برجسته  پاکستان مانند محمد علی جناح و ذوالفقار علی بوتو دارای خاستگاه شیعی بودند. برخی معتقدند که ایجاد تعارضات  فرقه ای توسط ارتش با همراهی آی.اس.آی ، هدفی جز تحکیم موقعیت خود ارتش در معادلات قدرت پاکستان، از طریق اتخاذ سیاست اختلاف بیانداز و حکومت کن[15]، نداشته است(7). در همین راستا ژنرال ضیاء الحق علیه نخست وزیر ذوالفقارعلی بوتو در سال 1977 کودتا نمود. ضیاء الحق به دلیل فقدان مشروعیت و پایگاه اجتماعی در مقایسه با ارتش، با کسب تایید رای دهندگان در یک همه پرسی در سال 1984، برقراری قانون شریعت را اعلام داشت و شروع به اجرای برنامه اسلامی سازی در جامعه پاکستان نمود تا از این طریق مشروعیتی برای خویش بدست آورد حتی اگر به قیمت ایجاد فرقه گرایی و خشونت های افراطی در پاکستان تمام شود.

 در دوران ضياء الحق بر ا ي اولين بار در تاريخ پاكستان، حكومت به حمايت مالي از توسعه آموزش‌ها ي مذ هبي دست زد و حتي پرد اخت زكات در طول دور ان حكومت ضياء بر ا ي تامين هزينه مد ارس مذ هبي بر ا ي شهروندان پاكستاني اجبار ي شد .دولت تصمیم گرفت پول زکات را به تأسیس مدارس اهل حدیث و ضد شیعه تخصیص دهد و در اراضی خود شروع به تأسیس مدارس نماید(8) بنابراین او حمایت اقتصادی و سیاسی از افراطیون سنی را تقویت نمود و آنها را در مقابل جریان شیعه قرار داد و تنش های فرقه ای محدود را تبدیل به سیاست های فرقه ای گسترده نمود. هم زمان با اقدامات ضیاء الحق، مقاومت شیعیان پاکستان نیز آغاز گردید چراکه از منظر آنها، پروسه اسلامی سازی ضیاء الحق در حقیقت پروسه سنی سازی پاکستان آن هم درجهت کسب مشروعیت داخلی بود.

پل کولیر اظهار می دارد که مهاجرین پاکستانی ساکن در  منطقه با اهدای کمک های مالی و یا لفاظی های افراطی موجب تداوم مناقشات فرقه ای می گردند(9). در همین راستا مساعدت های مالی از جانب عربستان سعودی ، عراق، لیبی، کویت در جهت تأسیس مساجد و مدارس با وابستگی های فرقه ای صورت پذیرفت. بنابراین حمایت های ملی و منطقه ای از مدارس مذهبی افراطی و ادوگاه های آموزشی نقش به سزایی در انتقال اختلاف شیعه و سنی به یک تضاد فرقه ای در سطح وسیع تر ایفا نمود. به همین دلیل با توجه به جایگاه مدارس مذهبی به عنوان ابزاری در جهت تسهیل چرخه فرقه گرایی در پاکستان و جایگاه آن ها در ذیل به بررسی اجمالی آن پرداخته می شود.

فرقه گرایی و جایگاه مدارس  مذهبی پاکستان

پاکستان به عنوان مهمترین کشوری است که نیروهای اسلام گرا در آن پرورش می یابند. در برخی از این مدارس افراطی اغلب به دانش آموزان آموزش داده می شود که تروریسم در پشت نقاب جهاد وظیفه دینی آن ها به شمار می آید(10). به گفته اعجاز الحق فرزند ضیاءالحق ، از کل مدارس مذهبی در پاکستان، 8هزار مدرسه زیر نظر سازمان های دیوبندی ، 1800  مدرسه زیر نظر سازمانهای بریلوی، 400 مدرسه زیر نظر سازمان های اهل حدیث ، 382 مدرسه زیر نظر سازمان های شیعه و 1200 مدرسه زیر نظر جماعت اسلامی پاکستان فعالیت می کنند(11). در اغلب این مدارس به گفته گزارشگر روزنامه لوموند ، مدارس مذهبی سنتی تندرو که در پاکستان نفوذ زیادی دارند با حمایت عربستان در دهه 1980 برای مقابله با نفوذ ایران بر شیعیان پاکستان وارد صحنه شدند(12). یکی از عوامل اساسی در رشد این  مدارس،قدرت یابی ژنرال ضیاء الحق می باشد، او در درجه اول یک دیو بندیست افراطی بود که نسبت به وهابیت علاقه نشان می داد همین ویژگی باعث شد تا او پول زیادی از عربستان سعودی برای تأسیس مدارس مذهبی جهت ترویج ایدئولوژی دیوبندی ـ وهابی دریافت نماید . وقوع انقلاب اسلامی ایران و حمله شوروی به افغانستان از دیگر عوامل رشد این مدارس می باشند(13).

مدارس مذهبی در طول جنگ افغانستان محیط مناسبی برای استخدام داوطلبان جهاد بودند و بعد از پایان جنگ نیز از اوایل دهه 1990 به محیط مناسبی جهت اشاعه فرقه گرایی مذهبی در پاکستان تبدیل گشتند(14) و غول تروریسم را از شیشه افغانستان رها ساخته و به داخل پاکستان آوردند. مدارس دیوبندی بر ضد مسلمانان شیعه فتوی صادر می نمایند  و دانش آموزان تعلیم دیده یاد می گیرند که شیعیان را کافر بنامند. وجود همین مدارس به جمعیت علماء اسلام فرصت داد تا در راه اندازی جنبش طالبان در سال 1994 نقش فعالی ایفا نمایند. احمد رشید می گوید: طالبان در مدارس تحت سرپرستی مولانا فضل الرحمن درس خوانده اند(15). علی رغم تمام این مسائل، ژنرال پرویز مشرف اعلام نمود که شمار اندکی از مدارس دینی مشوق فرقه گرایی و خشونت بوده اند اما با این وجود باید تحت مدیریت دولت قرار بگیرند و هیچ مدرسه ای نباید بدون اجازه دولت تأسیس گردد (16).

در مجموع می توان گفت تعداد بی شماری از رهبران سپاه صحابه پاکستان، لشگر جهنگوی، رهبران طالبان، جیش محمد[16] و لشگر طیبه[17] و سایر گروه های تروریستی این کشور از مدارس مذهبی فارغ التحصیل شدند.

ذکر این نکته ضروری است که علی رغم اینکه شیعیان پاکستان در حدود بیست درصد جمعیت 172 میلیون نفری کشورشان را تشکیل داده اند(17)، به علت پراکندگی مکان سکونت و مشکلات اقتصادی و حتی کمبود امکانات و فضاهای آموزش دینی ،در مقابل اکثریت سنی جامعه پاکستان در محرومیت به سر می برند. مظاهر این محرومیت حتی در استخدام در ارتش و ارتقاء درجه افسران قابل مشاهده می باشد طوری که پرسنل نظامی شیعه از ارتقاء درجه نظامی در ارتش پاکستان محروم هستند.همچنین گروه های خشونت طلب فرقه ای این کشور با فشار به دولت ورود شیعیان به ادارات دولتی را محدود کرده و از دستیابی آنها به مناصب بالاتر جلوگیری به عمل می آورند. از دیگر مظاهر خشونت فرقه ای در پاکستان بمب گذاری و اقدامات افراطی در آستانه ماه رمضان و به خصوص ماه محرم می باشد. معمولاً درگیری های فرقه ای بین مسلمانان شیعه و سنی پاکستان در ماه محرم به دلیل فعالیت گسترده تر و حضور بارزتر شیعیان در مراسم مذهبی واکنش گروه های تندرو سنی شدت بیشتری میگیرد و به تبع آن تعداد قربانیان این حوادث نیز افزایش می یابد.

 

ب- سطح منطقه ای

در سطح منطقه ای دو عامل بیش از سایر عوامل در ترویج فرقه گرایی در پاکستان مؤثر بوده اند؛ پیروزی انقلاب اسلامی ایران و بحران افغانستان.

 

1- پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن بر ترویج فرقه گرایی در پاکستان

بیداری جهان اسلام به روشنی با پیروزی انقلاب اسلامی ایران شتاب و معنای جدیدی یافت. در حالی که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، جنبش وتفکر اسلامی دچار رکود شده بود اما با وقوع انقلاب تحول عظیمی در پیکره جامعه اسلامی روی داد. به گفته محمد غزالی، اندیشمند مصری ، " بیداری اسلامی " واژه نوینی است که پس از انقلاب اسلامی ایران رواج و گسترش یافت(18). از دیدگاه جان ال. اسپوزیتو، ایران نخستین انقلاب سیاسی اسلامی موفق را به جهان عرضه کرد و مسلمانان سراسر جهان از ثمره آن که همانا اوج گرفتن مفهوم هویت اسلام و بازگشت غرور و اقتدار به مسلمانان بود،محظوظ شدند (19). این امر اگرچه در پاکستان به لحاظ سابقه مبارزه با انگلیس و نهضت استقلال خواهی نسبت به بسیاری از دیگر کشورهای اسلامی، امر جدیدی محسوب نمی گردید اما پس از یک دوره فترت، شتاب آن در اثر انقلاب اسلامی ایران افزایش یافت و سطح آن ارتقا پیدا کرد. پاکستان از اولین کشورهایی بود که جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت شناخت . برخی بر این عقیده بودند که پاکستان حلقه ی دوم انقلاب اسلامی می باشد. در عین حال پیروزی انقلاب اسلامی ایران با واکنش منفی برخی از کشورهای جهان عرب مواجه گردید(20).کشورهای عربی مزبور به منظور جلوگیری از گسترش نفوذ انقلاب اسلامی ایران در پاکستان، ضمن حمایت از گروه های خاص در این کشور ، موجب تشدید فرقه گرایی درپاکستان شدند. در کنار کشورهای عربی منطقه، غرب نیز وقوع انقلاب ايران در منطقه را تهديدي براي نظام جهاني و منافع ابرقدرتها تلقي نمود . به نظر مي رسد يكي از علل نگراني غرب از انقلاب اسلامي در منطقه به آموزه هاي ايدئولوژيكي – فرهنگي اسلام برمي گردد كه در انقلاب اسلامي نمود عيني يافت . فوازي جرجيس به اين موضوع چنين اشاره كرده است : اگرچه تهديد نظامي از سوي جهان اسلام از پايان قرن هفدهم متوقف شده بود ، چالش فكري و مذهبي اسلام ، هم چنان بر تصور بسياري از مردم غرب سايه افكنده است .

در چنين فضايي به دلیل آموزه هاي ايدئولوژيكي تشيع، غرب بيشتر احساس خطر مي كند به طوري كه آمريكا هراس اش را از ايدئولوژي اسلام انقلابي ايران مطرح نمود. زبان انقلابي ايران خطرناك است ، چون فهم رايج از نقش آرام و خاموش مذهب در سياست را هدف قرار مي دهد(21) .

 در همین راستا بود که هنری کسینجردر سال 1359 برای مقابله با صدور انقلاب ایران پیشنهاد نمود: بهترین راه برای جلوگیری از گسترش و نفوذ انقلاب اسلامی در میان سایر جوامع اسلامی این می باشد که با ایجاد یک حرکت هدایت شده اسلامی در میان اهل سنت، که در عین حال مطابق سیاست ها و خواست های آمریکا باشد ، به مقابله با انقلاب اسلامی بر خیزیم(22). سیاست های فوق در شکل اسلامی سازی جامعه پاکستان و متأثر از آن رادیکالیزه شدن اهل سنت نمود یافت.

 

2- بحران افغانستان و تأثیر آن بر ترویج فرقه گرایی در پاکستان

با حمله اتحاد جماهیر شوروی سابق  به افغانستان در سال 1979، پاکستان به عنوان خط مقدم[18] جبهه مبارزه با ارتش سرخ و آنچه اقبال احمد آن را جهاد بین المللی[19] نامید(23) تبدیل شد. در حقیقت اشغال افغانستان موازنه قوا را در جنوب آسیا بر هم زد. غرب و جهان اسلام  با احساس خطر از تغییر موازنه قوا به علت پیشروی کمونیسم به سمت جنوب آسیا ، ائتلاف پنهانی مشترک علیه خطر کمونیسم در این منطقه تشکیل داده و به حمایت مجاهدان افغان پرداختند و در این میان پاکستان به عنوان مقر فرماندهی گروههای جهادی افغانستان بیش از هر کشور دیگری در منطقه درگیر بحران افغانستان گردید(24). گروهی معتقدند خشونتهای فرقه ایی که امروزه در پاکستان تجربه می شود میراث جنگ افغانستان است(25). بدین معنی که دولت ضیاء با تشویق "جماعت اسلامی پاکستان"[20] به رهبری قاضی حسین احمد  و "جمعیت علماء اسلام"[21] تحت رهبری فضل الرحمن و سمیع الحق مبنی بر همکاری و حمایت از مجاهدان، مسیر حضور فعالانه گروههای اسلامی پاکستان را در جهاد مسلحانه افغانستان گشود . درگیر شدن گروههای مذهبی پاکستان در مسائل افغانستان تأثیر عمیق خود را به صورت فرهنگ مبارزه و مقاومت در میان اسلام گرایان این کشور بر جای گذاشت(26). در حقیقت جهاد درافغانستان برای گروههای خشونت طلب پاکستان دستیابی سهل و آسان به تسلیحات و اردوگاههای نظامی آموزشی و امکان ارتباط با داوطلبان عرب که برخی از آنان وهابی متعصب بودند را فراهم آورد. بنابراین می توان گفت فضای جنگ سرد میانبری برای مشروعیت بخشی و به رسمیت شناختن سیاستهای فرقه گرایی ضیاء الحق به حساب می آید.توجه به این نکته ضروری است که سیل رادیکالیسم موجود در کنار مرزهای افغانستان، به مناطق مرزی قبیله ای پاکستان نیز سرازیر شده و مناطق مزبور نیز از پیامد های مصیبت بار خشونت فرقه ای ، به صورتی که در ذیل بیان می شود، بی بهره نبوده اند.

 

فرقه گرایی و مناطق قبیله ای پاکستان

گسترش طالبانیسم و در پی آن تروریسم به پاکستان از مناطق مرزی پاکستان و افغانستان شروع شد. در حقیقت جنگ افغانستان به طور قابل ملاحظه ای بر فرهنگ، اقتصاد و زندگی سیاسی پاکستان خصوصاً در مناطق قبیله ای تأثیر گذاشت و خشونت فرقه ای را به طور بی سابقه در استان های مرزی شمال غربی [22] افزایش داد(27).به نظر می رسد بدترین نوع تحجر و تعصب مذهبی و فرقه ای در استان های مرزی شمال غربی و مناطق قبیله ای هم مرز با افغانستان دیده می شود(28). این حقیقت غیر قابل انکار می باشد که نقل و انتقال سلاح در پاکستان تقریباً ساده است ودر بعضی مناطق قبیله ای این کشور از جنگ افزارهای انفرادی ،کپی برداری شده و سلاح های تقریباً کارآمدی ساخته می شود. بنابراین،تروریست ها به آسانی می توانند به سلاح دسترسی بیابند و همین موضوع بر گسترش دامنه خشونت و فرقه گرایی می افزاید(29).

حوزه فعالیت های فرقه ای گروه هایی نظیر لشگر جهنگوی و نهضت اجرای شریعت محمدی به مناطق قبیله ای پاکستان گسترش یافته است.این گروه ها شیعیان محلی این مناطق را مورد هدف قرار می دهند. وسعت ابعاد خشونت فرقه ای علیه شیعیان در مناطق قبیله ای به میزانی است که سردبیر روزنامه دیلی تایمز[23] لاهور بیان می کند که شخصیت های شیعه در مناطق قبیله ای مورد هدف تروریست ها قرار می گیرند و این قسمتی از خشونت فرقه ای است که القاعده آن را به تروریست های پاکستان سپرده است(30).

 اوج توحش فرقه ای علیه شیعیان در مناطق قبیله ای شمال غربی پاکستان که تحت نفوذ لشگر جهنگوی است، قابل ملاحظه می باشد. در این میان از بین نیروهای امنیتی اسیر شده توسط نیروهای قبایل، فقط شیعیان گردن زده می شوند. همچنین پدیده ای به نام دختران راکت[24] که مسئولیت ترور زنان شیعه در مناطق قبایلی تحت نفوذ لشگر جهنگوی را برعهده دارند نیز بیانگر تنوع ابزار اعمال خشونت فرقه ای در مناطق قبیله ای پاکستان می باشد(31). از میان هفت منطقه قبیله ای پاکستان،ناحیه کورم[25] و ناحیه اورکزای[26] به نسبت بقیه بیشتر مبتلا به خشونت های فرقه ای می باشند. 

ناحیه کورم از لحاظ وسعت در نواحی قبیله ای خود مختار، دومین ناحیه می باشد که مرکز آن پاراچنار[27] است.
پاراچنار شهری است دارای 500 هزار سکنه که اکثریت این جمعیت شیعی می باشد اما باز هم درگیری های بین شیعه و سنی مشخصه بارز ناحیه کورم است(32). در طی اشغال افغانستان توسط شوروی، ضیاء الحق در 1986 به مجاهدین افغان سنی و حامیان منطقه ای آن اجازه داد که وارد این منطقه شوند. در طی سال های اخیر طرفداران يزيد بن معاويه (یزیدیان) که در مناطقي در مرز افغانستان (غرب پاکستان) ساکن هستند، مردم مظلوم شيعه پاراچنار را تحت محاصره و فشار خود قرار داده اند. از طرفي در همسايگي پاراچنار در افغانستان مناطق تحت کنترل طالبان قرار گرفته که به شدت نسبت به شيعيان- حتي بيش از نيروهاي نظامي آمريکايي- دشمني مي ورزند.

روزي نمي گذرد که طالبان ها و يزيديان با محاصره خودروي شيعيان، آنها را با اذيت و آزار فراوان به قتل نرسانند. اين افراد، ابتدا شيعيان را «مثله» کرده، سپس مظلومانه سر آنها را از بدن جدا مي کنند. برطبق اسناد موجود در سال 1996طی جنگ فرقه ای بین دانش آموزان شیعه و سنی که 9 روز به طول انجامید ،200 نفر کشته و بسیاری زخمی شدند(33). همچنین در آوریل 2007 بیش از100 نفر در درگیری های فرقه ای در این منطقه کشته شدند (34). در ژانویه 2008 یازده شیعه  به علت درگیری های فرقه ای در کورم جان خود را از دست دادند(35). در در ماه ژوئن نیز با محاصره شهر موج جدید حملات تروریستی علیه شیعیان منطقه مذکور شدت گرفت . در سپتامبر 2008 نیز 8 شیعه دیگر در کورم کشته شدند (36).

ناحیه اورکزای از دیگر مناطقی است که در مقایسه با سایر مناطق در معرض خشونت های فرقه ای با مقیاس وسیع تر قرار دارد. در سال 2005 ناحیه اورکزای جزء مناطق امن نواحی قبیله ای خودمختار[28] به شمار می رفت. اما پس از این سال و با آغاز درگیری های فرقه ای بین شیعه و سنی در ناحیه مجاور(ناحیه کورم) و ناامن شدن آن ناحیه برای نیروهای طالبان، توجه آنها به اورکزای جلب شد. شیعیان معتقدند که  این منطقه  توسط تندروهای سنی به سمت طالبانی شدن[29] رفته است(37). حامی بزرگ طالبان در ناحیه اورکزای اسلام فروغی است او یکی از نزدیکان ملاعمر ـ رهبر طالبان ـ به شمار می آید(38). دور جديدی از درگيري‌ها و قتل و غارت شيعيان این منطقه از تابستان سال جاری(1387) آغاز شد و تاكنون مردم بي دفاع بسياري به جرم شيعه بودن به شكل بي رحمانه‌، وحشيانه وغيرانساني توسط تروریستهای افراطی جان خود را از دست داده اند .

 

ج-سطح بین المللی

یکی از عمده ترین شاخص های مربوط به این سطح ، حمله شوروی به افغانستان می باشد که در بحبوحه رقابت دو قطب سرمایه داری به رهبری امریکا و قطب کمونیسم به رهبری  اتحاد جماهیر شوروی دردوران جنگ سرد به وقوع پیوست. در حقیقت توسعه طلبی شوروی در افغانستان به ترس دیرینه غرب از حرکت ارتش سرخ به سمت آب های گرم خلیج فارس در راستای عملی نمودن وصیت نامه پطر کبیر دامن زد و نیاز به اقدام تلافی جویانه و توقف پیشروی را مطرح ساخت.

 منافع جهانی و منطقه ای آمریکا، این کشور را به سوی روابط نزدیک تر با پاکستان سوق داد به ویژه اینکه پاکستان به دلیل موقعیت ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی ،همانند پلی بین شمال غربی و جنوب شرقی آسیا عامل توازن مناسبی در برابر توسعه طلبی شوروی به شمار می آمد(39). در پی این حمله جیمی کارتر[30] رئیس جمهور وقت امریکا از تهاجم به خاک افغانستان به عنوان جدی ترین تهدید علیه صلح از زمان جنگ جهانی دوم به این سو یاد نمود و پای بندی کشورش را به حفاظت نظامی از خلیج فارس اعلام نمود(40). در حقیقت دولت کارتر که بر اساس اصلاحیه سمینگتون[31] کمک های اقتصادی را به پاکستان به دلیل ورود تکنولوژی غنی سازی اورانیوم قطع نموده و موضع سختی را در آن کشور اتخاذ کرده بود ، اما هم زمان با اشغال افغانستان توسط شوروی اقدام به ارسال تجهیزات نظامی به پاکستان نمود(41). واشنگتن انتظار داشت که اسلام آباد در قبال کمک های این کشور متعهد به دفاع از افغانستان شده و اجازه دهد مجاهدین از خاک این کشور برای رهبری عملیات های خود علیه روس ها استفاده کنند . بنابراین با توجه به اینکه پاکستان در آن برحه از زمان محلی بود که نیرو های رادیکال هم به آموزه های ایدئولوژیک تجهیز می شدند و هم آموزش های نظامی فرا می گرفتند ، این کشور به عنوان پلی که جریان های جهادی اسلامی را به افغانستان مرتبط می ساخت، مطرح بود. همین مسئله موجب گردید که رادیکالیسم و تفکرات خشونت طلبانه در این کشور جای پایی برای خود باز کرده و به مرور زمان تأثیرات خود را بر گروه های خشونت طلب پاکستان بر جای بگذارد. به بیان دیگر می توان گفت که پیامدهای ناشی از حمله شوروی به افغانستان، برترویج فرقه گرایی در پاکستان به شکل گسترش طالبانیسم و گروه های خشونت طلب تجلی یافته است.

فعالیت های عربستان سعودی در جهت ترویج وهابیسم در مقیاس جهانی شاخص دیگری است که در این سطح  قابل بررسی می باشد. وهابيت از فرق نسبتاً نو پاي اسلامي است، كه در زادگاه اسلام، يعني در عربستان سعودی درآغاز قرن هشتم هجري توسط  فردي موسوم به احمد بن تيمیه که به برخي سنن و عقايد رايج مسلمانان انگشت اعتراض نهاده و گرايش به آنها را مايه شرك و دوري از توحيد پنداشت، پایه گذاری شد(42). انديشه‏هاي ابن تيمیه، پس از مرگ وي نابود نشد و برخي شاگردان او مسير استادشان را طي و مذهب وي را ترويج كردند. البته بحث‏ها و آموزه‏هاي آنان چندان اثري در ميان مسلمانان نداشت تا اينكه حدود پانصد سال بعد، آراي وي توسط فردي معروف به عبدالوهاب، از انزوا و گمنامي به در آمد و با ترويج آن به وسيله قدرت شمشير، موجي نو از تفرقه و كشتار ميان مسلمانان به راه انداخت. طرز تفكر وهابيت، بر اساس نوعی ظاهرگرائي و اخباريت و جمود فكري و عدم تعمّق در كتاب و سنت و عدم توجه به ارزشهاي عقلي و اصولي علمي مبتني است. پيروان اين فرقه، تنها خود را بر حق دانسته و پيروان مذاهب ديگر اسلامي را كافر، مشرك و خارج از حوزه اسلام مي‏شمرند. "ابن جبرين" كه پس از "عبدالرحمن البراك" دومين مرجع ديني وهابي‌ها در جهان به شمار مي‌رود و پيش از اين از اعضاي بلندپايه شوراي افتاي دولتي عربستان‌سعودي بوده است، با صدور فتوايي، خواستار انهدام تمامي اماكن مقدسه شيعيان شده بود(43). حكومت سعودي با وهابيت پيوندي عميق خورده، هر يك از اين دو براي تقويت خود، به دفاع و طرفداري از ديگري مي‏پردازند. در حقیقت  وهابیت، به عنوان دين رسمی عربستان سعودی اعلام گرديده است! و اداره ی مالی، مدیریت و هدایت این جنبش توسط شيوخ عربستان صورت می گیرد.

حكام وهابي آل سعود، از تمامي امكاناتي كه از استخراج بي حد و حساب نفت به دست مي‏آيد، در راه تبليغ حكومت سعودي و آيين وهابيت استفاده مي‏كنند. در ماه مارس 2003، شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز معاون دوم نخست‌وزیر و وزیر دفاع و هوانوردی هزینه چاپ نسخه دیگری از کتاب «وحدانیت خدا» از شیخ صالح فوازان را تقبل کرد. این کتاب با تاکید برتری وهابیت، اسلام شیعی، عبادی، حجازی، مسیحیت و یهودیت را نفی می‌کند(44). دولت تلاش کرد تا این کتاب را به عنوان متن درسی مدارس وارد کند که به دلیل مواجه شدن با اعتراضات از خواسته خود دست کشید.

از مهم‏ترين فعاليت‏هاي مراكز فرهنگي ـ رسانه‏اي (راديو، تلويزيون و مطبوعات) عربستان سعودی، تلاش براي عرضه نظام حكومتي آل سعود و آيين وهابيت، به عنوان بهترين تشكيلات اداري و مذهبي مورد علاقه مردم و هماهنگ با قرآن و سنت نبوي می باشد. وهابیسم هم‌چنین سعی دارد تا از طریق ایستگاه‌ ماهواره‌ای المجد که در دوبی قرار دارد و مورد حمایت مالی اعضای خانواده سلطنتی و تجار سعودی است، بر منطقه نفوذ و تاثیر داشته باشد. در خود عربستان نیز یک ایستگاه رادیویی به نام «عزت القران الکریم» وجود دارد که مورد حمایت دولت است؛ به‌علاوه روحانیون وهابی برنامه‌های مذهبی رادیو و تلویزیون را نیز کنترل می‌کنند. در این رابطه می‌توان به سخنان شاهزاده نائف بن عبدالعزیز، وزیر کشور عربستان و یکی از طرفداران سرکوب شیعیان و دیگر اقلیت‌ها اشاره کرد که در جلسه‌ای با حضور سردبیران روزنامه‌ها خطاب به اقلیت‌ها بیان داشت: «فراموش نکنید که ما یک دولت سلفی هستیم، چه بخواهید و چه نخواهید.»(45).
تبليغات و پول هاي آل سعود ، هم اكنون در كشورهاي اسلامي ، حامياني به نام هاي «انصار السنة»، «سلفية» ( يعني به زعم خودشان پيروان سلف صالح و صحابه و تابعين ) ‌و «اهل حديث» براي ايشان فراهم كرده است كه از آن رژيم حمايت مي‌نمايند و در آثار و مجلات و نيز در دانشگاهها و مراكز تحقيق خود - كه همه با پول آل سعود اداره مي‌شوند- به حمايت از آن بر مي‌خيزند. عربستان به واسطه درآمد های نفتی با ارسال کمک های مالی واقتصادی به  بیرون از مرز های خویش و خصوصاً در افغانستان، پاکستان، عراق زمینه رشد وگسترش هر چه بیشتر وهابیسم را فراهم آورده است. برای مثال پديده طالبانيسم كه نشأت‌گرفته از تلفيق فرهنگ وهابيسم ودیوبندیسم و  فعاليت نيروهاي امنيتي پاكستان مي با‌شد، صحت ادعای فوق را تصدیق می نماید. حمایت از رژیم طالبان و شناسایی آن توسط عربستان سعودی با توجه به  اعتقاد این کشور به ام القری بودن ، جلوگیری از نفوذ کمونیسم  و دفع تهدید از منابع نفتی خلیج فارس و همچنین مقابله با اسلام شیعی ایران صورت گرفت. در همین راستا حكومت عربستان سعودي هزينه ي ايجاد هزاران مدارس ديني در كشورهاي مختلف چه اسلامي و غير اسلامي در سراسر جهان را تقبل كرد تا در رقابت با مذاهب ديگر، تفسير ويژه ي خود را از اسلام گسترش دهد. با اين عمل، عربستان سعودي به دنبال گسترش حوزه ي جغرافيايي و انساني و نفوذ سياسي خود بوده است. بنابراین وجود هزاران مدرسه مذهبی در پاکستان که به آیین وهابیت پای بند هستند وسیله ای در جهت تحقق اهداف عربستان سعودی می باشد.  بر طبق نظریه بوردیو
[32] جامعه شناس فرانسوی، بعد از بهره برداری از سرمایه فکری کودکان، با آموزش مفاهیم افراطی گری و قتل به آنان، بسیار سخت و حتی محال خواهد بود که آنها بتوانند در آینده از قید و بند این مفاهیم آزاد شوند. به طور کلی می توان گفت که، با توجه به شالوده  فکری وهابیت و اعتقاد این نهله به کافر و مشرک بودن پیروان مذاهب دیگر اسلامی و اقداماتی که در سراسر جهان خصوصاً در پاکستان در جهت تبلیغ هر چه بیشتر وهابیسم از طریق مراكز فرهنگي ـ رسانه‏اي ، مدارس و کتب درسی، مساجد، حمایت های مالی از گروههای تروریستی و خشونت طلب و... صورت می پذیرد، شاهد نتیجه ای جز افروختن آتش فتنه و جنگ میان شیعه و سنی و تزاید خشونت و کشتار فرقه ای در این کشور  نخواهیم بود.

 

بهره دوم: گروههای فرقه گرا و خشونت طلب پاکستان

گروههای تندرو مذهبی که در یکی دو دهه اخیر در پاکستان ظهور کرده اند عموماً دارای گرایش های فرقه ای بوده و از روشهای مبارزه مسلحانه برای دست یابی به اهدافشان سود می جویند. سعی می شود در نگاهی هر چند کوتاه به بررسی مهمترین این گروهها پرداخته شود .

 

1- سپاه صحابه پاکستان

تکوین سپاه صحابه ،واکنشی به تشکیل تحریک فقه جعفری[33] به حساب می آید. تحریک فقه جعفری سازمانی است که در دفاع از حقوق شیعیان در 13 آوریل 1979 مقارن با اجرای قوانین اسلامی حکومت ژنرال ضیاء الحق توسط مفتی جعفر حسین و علامه سید احمد رضوی شکل گرفت .بعد از تأسیس تحریک فقه جعفری ، دو کنفرانس توسط جماعت اسلامی پاکستان و جمعیت علماء اسلام برای مبارزه با جنبشی که توسط شیعیان ایجاد شده بود، ترتیب داده شد(46). در همین راستا آی.اس.آی با حمایت آمریکا، عربستان، عراق گروهی از مسلمانان مهاجر دیوبندی را تشویق به مبارزه علیه فعالیت های تحریک فقه جعفری نمود، بنابراین انجمن سپاه صحابه پاکستان[34] - که بعد ها به سپاه صحابه پاکستان تغییر نام داد- به رهبری مولانا حق نواز جهنگوی که خود یکی از روحانیون جمعیت العلماء الاسلام بود  به  منظور به توازن کشیدن قوای سیاسی پاکستان و پیشبرد منافع مسلمانان اهل تسنن در سال 1985به وجود آمد(47) . روزنامه پاکستانی نیشن[35] بیان کرد که در دوره حکومت ضیاء ،عربستان سعودی به طور مستقیم از مدارس دیوبندی و گروه های فرقه گرا حمایت می نمود و آمریکا وسایر کشورهای غربی به صورت غیر مستقیم از سپاه صحابه پاکستان که با رشد شیعه و نفوذ ایران در منطقه مبارزه می نمود، حمایت می کردند(48).

یکی از مهم ترین درخواستهای سپاه صحابه پاکستان از دولت این کشور این بود که رسماً اعلام کند پاکستان یک کشور مسلمان سنی است(49). مولانا حق نواز جهنگوی در 23 فوریه سال 1990 ترور شد اما مرگ او باعث شد که گروه نسبت به گذشته رادیکال تر شود بعد از او ایثار الحق قاسمی رهبری حزب را عهده دار شد لیکن در سال1988او نیز کشته شد . در پی ترور او مولانا ضیاء الرحمن فروغی رهبر تشکیلات شد که  او هم در 19 ژوئیه 1997 در انفجار بمبی در لاهور کشته شد و مولانا اعظم طارق جانشین او شد(50). او هم در اکتبر 2003ترور شد(51). او قبل از مرگش درباره اهداف و انگیزه تشکیل سپاه صحابه پاکستان اظهار داشت: در شرایطی که شیعیان از لحاظ سیاسی و مذهبی در پاکستان در حال گسترش و پیشرفت بودند ، شکل گیری یک گروه به عنوان واکنش در برابر آن ها امری طبیعی بود(52).

 

2- لشگر جهنگوی

لشگر جهنگوی که امروزه به عنوان "اسب تروا جدید القاعده"[36] برای انجام عملیات های تروریستی معرفی شده است ، در حقیقت  یکی از گروه های افراطی مذهبی پاکستان است که گفته می شود از طرف سپاه صحابه به منظور درگیری با "نهضت جعفری " تأسیس شده است. این گروه چندین سال به عنوان شاخه نظامی سپاه صحابه عمل می کرد .افراد آن عمدتاً مسلح بوده و فعالیت های آن بیشتر از نوع تروریستی و دامن زدن به مسائل فرقه ای می باشد. در سال 1995 پس از آنکه سپاه صحابه پاکستان تحت فشار احزاب میانه رو وارد ائتلاف با احزاب دیگر در "شورای هم بستگی ملی" به منظور حل مناقشات فرقه ای گردید،لشگر جهنگوی به سرکردگی ملک اسحاق و ریاض بسرا[37] و غلام رسول شاه از سپاه صحابه پاکستان منشعب شدند و از پیوستن به آن امتناع ورزید. دلیل نپیوستن لشگر جهنگوی به شورا این بود که رهبران آن از پیوستن ائتلافی که شیعیان در آن عضو باشند، پرهیز داشتند(53).

 

3- تحریک نفاذ شریعت محمدی

تحریک نفاذ شریعت محمدی یا نهضت اجرای شریعت محمدی به عنوان گروه افراطی سنی توسط مولانا صوفی محمد که پیرو مکتب وهابی و از اعضای فعال جماعت اسلامی بود در سال 1992 تأسیس گردید(54). این گروه معتقد است که هر کسی تحت هر عنوانی مخالف اجرای قانون شریعت -البته طبق برداشت خودآن ها- باشد قتل او واجب می باشد. در همین راستا اعضای این گروه برای اجرای قوانین اسلامی در پایگاه خود در مالاکند[38] واقع در شمال غربی پاکستان، به خشونت روی آورده است. در اواخر اکتبر 2005 صوفی محمد به همراه هزاران نفر از طرفداران خود جهت کمک به طالبان در جنگ با آمریکا و نیروهای ائتلاف به سمت افغانستان حرکت نمود اما بعد از سقوط  طالبان به پاکستان بازگشت و توسط مقامات کشور دستگیر شد (55). از زمان حضور مولانا صوفی محمد در زندان، داماد او مولانا فضل الله رهبری نهضت اجرای شریعت محمدی را عهده دار می باشد .او با تأسیس ایستگاه رادیویی به ترویج عقاید و دیدگاه های افراطی خود در خصوص اجرای خشن دستورات شریعت، تعطیلی مدارس دخترانه ، بسیج نیروها برای کمک به طالبان در افغانستان و...می پردازد. اما در 21 آوریل 2008 دولت مولانا صوفی محمد را آزاد نمود(56). عمده ترین مکان عملیاتی این گروه در سوات[39] و مالاکند می باشد.

اما نکته ای که تأمل در باب آن ضروری می باشد این است که برای اولین بار در تاریخ پاکستان خشونت فرقه ای در درون خود جامعه اهل سنت، بین سنی های دیوبندی که متعلق به سپاه صحابه پاکستان و لشگر جهنگوی هستند و سنی های بریلوی[40] که به تحریک سنی [41] تعلق داشتند، شکل گرفت. همچنین علم تنظیم اهل سنت[42] توسط پیر افضل قادری در1998 در گجرات، پنجاب تأسیس گردید تا با فعالیت های ارتش دیوبندی که توسط ژنرال محمود عزیز فرماندهی می شد،مبارزه کند. دلیل اعتراض علم تنظیم اهل سنت این بود که ارتش نه تنها به بدنه جامعه پاکستان سم وهابی[43] تزریق نموده بلکه جوانان سنی را هم برای جهاد علیه هند در جامو وکشمیر تحریک می نماید(57). شایان ذکر است که ایالات متحده آمریکا نام سپاه صحابه پاکستان و لشگر جهنگوی را در لیست گروه های تروریستی بین المللی وارد نموده است. ارتشبد پرویز مشرف رئیس جمهور وقت پاکستان  نیز در طی سخنرانی فعالیت سپاه صحابه پاکستان ، لشگر جهنگوی، نهضت اجرای شریعت محمدی را ممنوع اعلام کرد.

 

بهره سوم: مهمترین حوادث مربوط به خشونت های فرقه ای در پاکستان

در 17 می 1988 در منطقه گیل گیت[44] طی مراسم عید فطر تعدادی از سنی های افراطی به شیعیان حمله کرده و 200 نفر از آن ها را به شهادت رسانند(58).

در جهت انتقام ترور مولانا حق نواز جهنگوی رهبر سپاه صحابه پاکستان در فوریه 1990، اعضای سپاه صحابه پاکستان با طرح ترور برنامه ریزی شده توسط ریاض بسرا، صادق گنجی دیپلمات ایرانی در لاهور را طی یک عملیات تروریستی به شهادت رساندند(59). ترور دانشجویان دانشکده افسری ایران در دهه 1990 در راولپندی توسط سپاه صحابه پاکستان و لشگر جهنگوی در راستای همین انتقام کور صورت گرفت در جولای 1992 طی سه روز درگیری بین شیعیان و سنی های پیشاور 7 سنی و  3 شیعه کشته و 49 نفر دیگر زخمی شدند (60).

در سپتامبر1996 طی نه روز درگیری میان سنی های اورکزای و شیعیان بنگاش در پاراچنار بیش از 200نفر جان خود را از دست دادند(61). 

طرفداران خشمگین سپاه صحابه پاکستان مستقر در لاهور، در 19 ژانویه 1997به مرکز فرهنگی ایران در مولتان حمله کردند و 7کارمند و رئیس آنجا را به قتل رساندند که بعد ها لشگر جهنگوی مسئولیت این عملیات رابه عهده گرفت(62).در دهم آگوست 1997 درست چند روز قبل از جشن پنجاهمین سالگرد استقلال پاکستان در پنجاب طی درگیری های فرقه ای بیش از 100 نفر که غالب آنها شیعه بودند جان خود را از دست دادند(63).

در یازدهم ژانویه 1998 در لاهور طی درگیری های فرقه ای 25 شیعه کشته و50 نفر دیگر توسط لشگر جهنگوی زخمی شدند(64).

در طی سال های 96-1999 گروه های سنی 75 رهبر جامعه شیعیان را ترور کردند(65). در این میان طالبان نیز در تشدید برخورد های فرقه ای در پاکستان چندان بی تأثیر نبودند. مثلاً در برخورد هایی که بین سنی ها اورکزایی و شیعیان بنگاش[45]در پاراچنار و هانگو[46] در مارس 1998 صورت گرفت و طی آن بیش از سیصد نفر جان خود را از دست دادند، نقش طالبان کاملاً مشهود می باشد(66). در ژانویه 1999 در روستای کوچکی نزدیکی مولتان در پنجاب 17 شیعه کشته شدند (67).

لشگر جهنگوی در سال 1999 در راستای عملیات های خشونت طلبانه خود درصدد ترور نخست وزیر، نواز شریف و برادرش شهباز شریف  برآمد که البته در این امر ناموفق بود.

در 17مارس 2002 دو نفر از اعضای لشگر جهنگوی در کلیسای بین المللی در اسلام آباد بمب گذاری کردند که نتیجه آن مرگ 50 نفر و زخمی شدن40 نفر بود. همچنین این گروه تروریستی مسئول ترور دانیل پرل[47] روزنامه نگار آمریکایی شناخته شد(68). در چهارم جولای 2003 به علت انفجار مسجد جامع اثنی عشری کویته[48] در طی نماز جمعه 53 شیعه کشته و 57 نفر دیگر زخمی شدند(69).

در دوم مارس 2004 در روز عاشورا 47 شیعه در کویته کشته شدند و همچنین در بازار لیاقت[49]  این شهر 150 شیعه دیگر نیز کشته شدند(70).

در تاریخ هفتم و سی و یکم می 2004 در مسجد حیدری شیعیان[50] در کراچی دو عملیات انتحاری به وقوع پیوست که 47نفر جان خود را از دست دادند(71).

در یکم و هفتم اکتبر 2004 طی انفجار دو بمب در مسجد سیالکوت[51] طی مراسم نماز جمعه در پنجاب 71 نفر کشته و 200 نفر زخمی شدند(72).

در نوزدهم مارس 2005 در انفجار بمبی در روستای شیعیان در بلوچستان 50 نفر کشته و 100 نفر دیگر زخمی شدند(73).

در شانزدهم و بیستم نوامبر2007 در اطراف مسجدی در پاراچنار در پی درگیری های فرقه ای 91 نفر کشته و 150 نفر زخمی شدند(74).

در بیست و دو و بیست و هفتم دسامبر2007 طی درگیری ها ی فرقه ای در کورم 70 نفر کشته و تعدادی نیز زخمی شدند(75).

در شانزدهم آوریل 2007 در کورم به علت درگیری شیعیان و سنی های محل 55 نفر جان خود را از دست دادند.حادثه زمانی اتفاق افتاد که شیعیان به نشانه اعتراض در خصوص شعار های اهانت آمیز سنی ها بر علیه مذهب تشیع، مقابل مسجد تجمع کرده بودند(76).

در بیست و هفت می 2007 به علت انفجار بمب در اسلام آباد 25 نفر جان خود را از دست داده و 100 نفر دیگر زخمی شدند.نکته قابل ذکر حضور سنی های بریلوی در میان قربانی ها می باشد(77).

 

 در انفجار بمبی در مسجد شیعیان در سال 2008در دیر اسماعیل خان[52]،4 شیعه کشته و تعدادی نیز زخمی شدند. 21مارس2008 در هانگو  طی مراسم جشن نوروز و بعد از اینکه تعدادی از شیعیان پرچمی با آرم نوروز بر فراز مسجد نصب کردند 4 شیعه کشته و 28 نفر زخمی شدند.به طور کلی می توان گفت بر اساس آمار منتشره 70 درصد قربانیان خشونت های تروریستی در پاکستان را شیعیان تشکیل می دهند(78) و ترور شخصیت های شیعه و آن دسته از علمای اهل سنت که به نوعی ندای وحدت مذهبی در پاکستان سر می دهند، عمدتاً توسط لشگر جهنگوی صورت می گیرد.

 

بهره چهارم: واکنش دولت پاکستان در قبال اقدامات تروریستی گروه های فرقه گرا

تا قبل از اتخاذ سیاست اسلامی سازی توسط دولت ضیاء، تضاد شیعه و سنی در حد عادی باقی مانده بود و نهایتاً به برخورد های محدود در طی مراسم ماه محرم ختم می شد. در این بین دولت هم بی طرف بوده و برنامه ای برای رسیدگی به مسائل فرقه ای نداشت اما بعد از اینکه ضیاء سیاست مزبور را آغاز نمود ، شرایط تغییر کرد(79). در اغلب تجزیه و تحلیل ها انگشت اتهام در جهت ایجاد فرقه گرایی در پاکستان به سمت دولت نشانه می رود و به نحوی دولت، ارتش و آی.اس.آی را در ارتباط با آن می دانند(80). در زمان حکومت ضیاء، خشونت فرقه ای بنا به دلایلی که ذکر گردید روند صعودی یافت. دولت های بعد از ضیاء هم جز سکوت مصلحتی در خصوص خشونت ها و کشتار های فرقه ای کاری از پیش نبردند. بعد از انتشار خبری در دسامبر 1998 مبنی بر اینکه گروه های خشونت طلب فرقه ای قصد تنظیم عملیات های تروریستی دارند ، دولت تصمیم گرفت به آن ها تذکر داده و به آرامش دعوتشان نماید چرا که از واکنش احزاب و سازمان های مذهبی در هراس بود در همین  راستا دولت اعلام کرد مدارسی را که درپی فعالیت های فرقه ای و افراط گرایی هستند را محدود می نماید اما در همان زمان جمعیت العلماء الاسلام به عنوان هشدار به دولت یک کنفرانس با حضور بیش از 5 هزار نماینده از مدارس ترتیب داد و هرگونه حضور در فعالیت های فرقه ای را رد کرد(81). در سال 1998در منطقه گیل گیت واقع در مناطق شمالی پاکستان، گروهی از شیعیان برای ایجاد استان جداگانه که  آن را کاراکورام[53] می خواندند شروع به اعتراض نمودند. ژنرال ضیاء الحق از پرویز مشرف خواست که قیام مزبور را سرکوب نماید. مشرف نیز این مسئله  را با بن لادن و متحجرین قبیله ای او مطرح و آن ها را برای قتل عام شیعیان به آنجا فرستاد. مشرف هم چنین سپاه صحابه پاکستان پنجاب را جهت گشایش دفتری در گیل گیت تشویق نمود(82). پس از تلاش نافرجام گروه فرقه گرای اهل سنت موسوم به لشگر جهنگوی برای سوء قصد به جان نخست وزیر نواز شریف و برادرش در اوایل سال 1999، وی پیشنهاد دادگاه های نظامی ویژه محاکمه جنایت کاران تروریست و فرقه گرا در سراسر کشور را به دیوان عالی پاکستان ارائه نمود. اما  مرجع مذکور پیشنهاد وی را مغایر قانون اساسی کشور دانست(83). دولت ژنرال پرویز مشرف که با حوادث تروریستی 11 سپتامبر 2001 و در پی آن مبارزه جهانی علیه تروریسم به رهبری ایالت متحده آمریکا مواجه گردید ، تحت فشار های بین المللی، قاطعیت دولتش را در مبارزه با گروه های تندرو اعلام کرد. در همین راستا و به منظور کاهش میزان دستیابی تبهکاران و جنایت کاران فرقه گرا به سلاح گرم ، "طرح مبارزه با گسترش تسلیحات" را در کنار سایر برنامه های کنترل کننده به اجرا درآورد(84). رشد فزاینده نا امنی در جامعه پاکستان ، این گرایش و ذهنیت را در میان مردم به خصوص مذهبی ها به وجود آورده که دولت و ارتش قادر به حفظ نظم و قانون نیستند ، زیرا دولت از درون خود چنان از هم گسسته و در نزاع های داخلی و فساد فرو رفته است که هیچ نوع امیدی برای تغییر و اصلاح وضعیت موجود از سوی آن نمی رود. از دیگر سو، حضور شبکه های تهدید کننده نظم و قانون در داخل جامعه چنان قدرتمند می باشد که کمتر مقام قضایی و امنیتی کشور توان مقاومت در برابر تهدیدات آنان را در خود می بینند(85). آصف علی زرداری رئیس جمهور جدید پاکستان پس از ادای سوگند بر تصمیم راسخ پاکستان در مبارزه با افراط گرایی و تروریسم تأکید نمود. او گفت از مبارزه با افراط گرایی دست برنخواهد داشت و کشورش را از شر سرطان تروریسم و افراط گرایی رها خواهد ساخت(86). در هر حال به نظر می رسد که دولت چاره ای جز برخورد قاطع و کنترل اوضاع امنیتی کشور ندارد چرا که در غیر این صورت نمی تواند ثبات و امنیت کشور را تأمین نماید.

 

نتیجه گیری

امنیت انسانی از جمله مباحثی است که در پایان جنگ سرد و با آغاز بازاندیشی در مفهوم سنتی و دولت محور امنیت،مطرح شده است. در تعریف امنیت انسانی ، اجماع نسبی بر سر تعریفی نسبتاً جامع از آن وجود دارد که شامل حراست از هسته حیاتی همه افراد بشر در مقابل تهدیدات شایع، سازگار با کمال و شکوفایی بلند مدت انسان ها می باشد . خشونت فرقه ای در تعریف مضیق از امنیت انسانی  جا می گیرد که بیشتر بر تهدیدات سنتی همچون خشونت و منازعات و نظایر آن  متمرکز می شود لیکن در تعاریف موسع، لیست بلند بالایی از تهدیدات سنتی وحتی تهدیدات توسعه محور همچون فقر و محیط زیست مورد تأکید قرار می گیرد(87). در حقیقت هدف امنیت انسانی محافظت  از هسته حیاتی همه افراد بشر در مقابل تهدیدات شایع است، به نحوی که با شکوفایی و کمال آدمی سازگار ی داشته باشد(88). جرایم خشونت بار، تروریسم و آشوب های میان گروه های فرقه ای جزء تهدیدات مستقیم علیه امنیت انسانی به شمار می رود . حدود سه دهه از آغاز خشونت های فرقه ای در پاکستان می گذرد در طی این مدت شاهد خشونت و ترور از سوی برخی گروه های فرقه ای در این کشور بوده ایم که طی آن هزاران انسان بی گناه کشته و یا زخمی می شوند. به گفته ولی نصر محقق آمریکایی، اختلافات فرقه ای شیعه و سنی در پاکستان تبدیل به مناقشات سیاسی تمام عیاری شده که نظم و انسجام اجتماعی جامعه را تحت الشعاع خود قرار داده است(89). گروهی معتقدند در حقیقت خشونت فرقه ای بین شیعه و سنی در پاکستان اساساً در حال تبدیل شدن به یک رقابت در خصوص شمارش اجساد مربوط به خشونت های فرقه ای می باشد. بین سال های 1990 تا 2004 ،1837 حادثه تروریستی به وقوع پیوست که در نتیجه آن 1668 نفر جان خود را از دست داده  و 3997 نفر نیز در پی حوادث مذکور مجروح و مصدوم گردیدند(90). بعد از وقوع حادثه تروریستی 11 سپتامبر 2001 و حمله آمریکا به افغانستان و سپس عراق آمار تلفات انسانی ناشی از خشونت های فرقه ای در پاکستان رو به تزاید می باشد(91). در آغاز خشونت های فرقه ای ، قربانیان از میان کادر رهبران فرقه ای و طرفداران آن ها انتخاب می شدند. در اواسط دهه 1990 حملات تروریستی فرقه ای علیه عابدان مساجد و سوگواران در گورستان ها بعلاوه تاجران، دیپلمات های ایرانی، مهندسان ساختمان و دانشجویان دانشکده افسری در شهرهای راولپندی، لاهور، کراچی، مولتان صورت می گرفت. اما امروزه به نیروهای پلیس، سرپرستان زندان، مقامات بلند پایه دولتی و قاضیانی که مأمور رسیدگی به جرائم تروریست های فرقه گرا هستند، گسترش یافته است(92). وقوع 82 حادثه تروریستی در سال 2008 که طی آن 192 نفر کشته و 276 نفر زخمی شدند و وقوع 341 حادثه تروریستی در سال 2007 که 441کشته و 630 نفر زخمی شدند(93)، مؤید این مطلب می باشد که هم چنان توسط تروریسم کور و به نام دین صدها زن وکودک و هزاران انسان بی گناه در این سرزمین به مسلخ برده می شوند.

در مجموع با توجه به وجود تعارضات فرقه ای شیعه و سنی در جامعه پاکستان و ترویج و تشدید آن توسط برخی مدارس مذهبی و گروه های فرقه گرای تروریستی،خشونت فرقه ای در این کشور امری غیر قابل انکار می باشد.علی رغم برخی تمهیدات دولت پاکستان در مبارزه با خشونت فرقه ای کماکان تهدید ناشی از آن به صورت عملیات های تروریستی به قوت خود باقی است. تعداد قربانیان تروریستی ناشی از خشونت های فرقه ای مؤید این مطلب می باشد. بنابراین با در نظر داشتن این موضوع که جرایم خشونت بار، تروریسم و آشوب میان گروه های فرقه ای پاکستان که درگیر خشونت های فرقه ای می باشند، جزء تهدیدات مستقیم علیه امنیت انسانی به شمار می رود و این مورد به وفور در جامعه پاکستان مشاهده می گردد، می توان گفت امنیت انسانی در این کشور مورد تهدید قرار گرفته است.

با نگاهی کلی به وضعیت خشونت ها و و تعارض های فرقه ای در پاکستان ومیزان تلفات انسانی ناشی از این وضعیت می توان گفت امنیت انسانی تحت این شرایط در پاکستان به شدت مخدوش شده است. به نظر می رسد دولت این کشور برای کاهش یا از بین بردن خشونت های فرقه ای ناچار است به اقدامات ذیل متوسل گردد:

1) استفاده از قدرت نرم: آموزش وتحصیل جوانان پاکستانی در جهت تخفیف میزان خشونت که این امر نرخ بی سوادی و فقر را کاهش خواهد داد و به مرور زمان فرهنگ تسامح و تساهل را جایگزین ترور وخشونت می سازد.

2) اصلاح متون درسی وکادرآموزشی برخی مدارس افراطی که کانون پرورش فرقه گرایی می باشند.

3) تصفیه دستگاه های دولتی و مأموران اجرایی از افرادی که تمایل به دامن زدن و گسترش هر چه بیشتر اختلافات فرقه ای دارند.

4) برگزاری جلسات و نشست های عمومی با حضور رهبران و اعضای گروه های فرقه ای شیعه و سنی و تأکید بر اصل وحدت میان مسلمانان در مقابل تضعیف مخالفت های فرقه ای.

5) ممنوعیت در توهین به مقدسات هر یک از فرق مزبور.

منابع:

دکتر نوذر شفیعی