نوشتار ما در این متن درباره آمریكاست، آمریكایی كه منابع طبیعی دنیا را غارت كرده و میكند، و به تنهایی بیش از ۴۰ درصد تولید صنعتی جهان را در اختیار دارد. آمریكا نظامی را برپا نموده است كه در آن فقط آنكه موفق است حق می باشد و آن كس كه ناموفق است گناهكار میباشد.
نوشتار ما در این متن درباره آمریكاست، آمریكایی كه منابع طبیعی دنیا را غارت كرده و میكند، و به تنهایی بیش از ۴۰ درصد تولید صنعتی جهان را در اختیار دارد. آمریكا نظامی را برپا نموده است كه در آن فقط آنكه موفق است حق می باشد و آن كس كه ناموفق است گناهكار میباشد. با استفاده از اولیگارشیهای مالی به هر نحوی كه تمایل داشته باشد سود میبرد و با شركتهای چند ملیتی چهرههای پلید خود را تا حد امكان مخفی نگه میدارد. برای آنكه دریابیم آمریكا چگونه بوجود آمد و چگونه آمریكا شد لامحاله، توضیحاتی در این زمینه لازم به ذكر است تا ما با این پدیده نوظهور عالم، بیشتر آشنا شویم. همانطوری كه ازتاریخ آمریكا فهمیده میشود این كشور از جدا شدن ۱۳ ایالت از بریتانیای كبیر بوجود آمده و با استفاده از امكانات محلی و منابع طبیعی سرشار و درضمن با بهرهگیری از انقلاب صنعتی اروپا و به دلیل آزاد بودن از سنتهای جوامع قدیمی توانست در سازماندهی اقتصادی واجتماعی و تكنولوژیكی جدیدی موفق گردد. در این خصوص یك نكته مهم و اساسی وجود دارد كه نمیتوان از آن به سادگی عبور كرد و آن این است: از آنجایی كه هنوز آمریكا در اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم نسبت به قدرتهای بزرگ اروپا ضعیف بود از دموكراسی <جفرسن> داد سخن میداد و در برابر اروپاییها اعلامیههایی چون اعلامیه مونروئه صادر میكرد كه آمریكا مال آمریكایی است و اروپا حق دخالت ندارد! در حالی كه به قول <سیمون بولیوار> قهرمان آزادیهای آمریكای لاتین، ایالات متحده میخواهد به نام آزادی، آمریكا را به بند و زنجیر شد. ● دوره شكلگیری آمریكا آمریكا در اثر مرور زمان، ثروتمندتر شد و دارای نیروی نظامی زمینی، هوایی و دریایی قدرتمندتری گردید و شیوه امپریالیستی را پیش گرفت. ایدئولوژی امپریالیستی ایالات متحده در ضمن سه دهه آخرقرن نوزدهم شكل گرفت، دورهای كه ایالات متحده شاهد ظهور قدرت صنعتی و اقتصادی خود بود. ● رشد صنعتی آمریكا رشد صنعتی آمریكا از یك طرف به انگیزه منابع عظیم مخصوصا ذغال سنگ ،آهن، نفت و مس و از سوی دیگر ناشی از استفاده از كمكهای صنعتی و اقتصادی اروپا و مهاجرین اروپایی در آمریكا بود. صاحبنظران سیاسی اعتقاد دارند در ۳۰ سال آخر قرن نوزدهم، ۱۴ میلیون مهاجر از اروپا به آمریكا رفت و در دهه ۱۸۹۰ اروپا سه میلیارد دلار در آمریكا سرمایهگذاری كرده بود. رشد صنعتی از دیدگاه كارشناسان در دوران شكوفایی آمریكا با تراكم و تمركز سرمایه همراه بود. اولین انحصارگر بزرگ استاندارد اویل با كنترل ۶۰ درصد از پالایشگاههای نفتی آمریكا در سال ۱۸۸۲ ایجاد شد. در دوران گردش قرن در ایالات متحده، ۴۵۵ تراست با سرمایهای بیش از ۲۰ میلیارد دلار بوجود آمدند. شركتهای بزرگی كه سه چهارم تمام محصولات صنعتی را به خود اختصاص داده بودند. راكفلر و مورگان پیشتاز این نظام انحصارگری شركتها بودند. ● آمریكا، رقابت با اروپا و لذت داشتن مستعمره: ایالات متحده برای آنكه با اروپائیان به رقابت بپردازد، چارهای نداشتند این مهم را از كشورهای آمریكای لاتین آغاز كنند و به دلیل نزدیكی جغرافیایی توانستند به آرای و به تدریج پای شركتهای اروپایی را از آمریكای لاتین كوتاه سازند. در گردش قرن در جنگ كوبا و اسپانیا دخالت كرد و توانست كوبا را تحت سیطره خود درآورد تا برای نخستین بار لذت داشتن مستعمره را چشید. ایالات متحده در این دوران به تجارت آمریكای لاتین وخاور دور توسعه بخشید و با ناوگان خود درهمه جا حاضر شد. اگر اروپاییها با میسیونهای مذهبی انجیل در دست و نیروی نظامی در پناه آنها به كشورهای آسیایی و آفریقایی حمله میكردند ایالات متحده هم دموكراسی <جفرسن> را به همراه ناوگان دریایی داشت و به خود این اجازه را میداد كه در آمریكای لاتین خود را قیم ومتولی بومیان قلمداد نماید! ● ایالات متحده مست درغرور از پیروزیها: آمریكائیان بخاطر گسترش قلمرو پیروزیهای بدست آمده در عرصههای اقتصادی، دچار این شبهه شده كه گویی كشور برگزیده خدا هستند وخداوند مقرر فرموده است كه اینان آیین و روش خود را در دنیا گسترش دهند و هر كشوری در این مسیر قدم نگذارد و حركت نكند، فاقد تمدن ودموكراسی است. مفهوم دیگر این تفكر استعماری آن است كه تجلی سرنوشت بشریت باید همانگونه رقم بخورد كه آمریكا میخواهد و اراده كرده است و این نیز در مسیر خواست خداوند است! والا چگونه ممكن است كه بدون جنگ، كشوری از زمان استقلال تا اول قرن بیستم از نظر قلمرو ده برابر شده و مكزیك به راحتی درسال ۴۷ـ۱۸۴۶ دو ایالت مهم خود تكزاس و كالیفرنیا را تقدیم ایالات متحده سازد. ● آمریكا برنده واقعی دو جنگ جهانی برنده واقعی جنگ جهانی اول و دوم، ایالات متحده بود و این امر سبب شد كه باز هم این تصور و این اعتقاد در اذهان به وجود آید كه سرنوشت آمریكا از پیش از جانب خداوند تجسم و تعیین شده است و آن توسعه و رسیدن به بالاترین مقام در عرصههای جهانی است. ترویج این اندیشه غلط برای جامعه جهانی تا امروز گران تمام شد زیرا این اندیشه تبیین میكند كه این رسالت ایالات متحده است كه تمام قارههای جهانی را میتواند به سوی زندگی متكامل، آزادی و دموكراسی رهنمون سازد!! اكنونامریكا با تكیه بر ادعای قدرت برتر تلاش دارد تا همچنان هژمونی جهانی خود را حفظ نماید . هژمونی كه نتیجه آن كشتار در عراق ،افغانستان و بحران آفرینی در آفریقا است .آمریكا اكنون به شیطانی مبدل شده كه خواست خود را بر خواست جامعه جهانی برتری داده و كشتار و قربانی ساختن انسان ها در سراسر جهان رابرای تحقق اهدافش امری طبیعی قلمداد و بر اجرای آن تاكید دارد .
اسداله افشار
+ نوشته شده در 2008/4/26 ساعت 17:11 توسط تروریست حقیقی
|