معرفی یک کتاب منصفانه درباره ادواردو

مولف: به یاد میآورم سخنان، مقالات و توجیهاتی که در سایتها درباره مرگ ادواردو و خودکشی وی یا قدرت طلبی وی خوانده ام . شش سال طول کشید تا مستندات و سخنان گواهان را جمع آوری کنم تا بتوانم اتفاق 15 نوامبر 2000 را بفهمم. از خود پرسیدم که چرا درباره مرگ دایانا (ملکه انگلیس که به طرز مشکوکی کشته شد) حدود هزار مقاله، سی کتاب و دو تحقیق پلیسی شکل گرفت، ولی مرگ ادواردو پس از 48 ساعت پروندهاش بسته شد!
مقدمه کتاب را آقای فردیناندو ایمپوزیماتو نوشت؛ وی فردی قاضی است و در گذشته درباره پروندههای رازآلود و جنایی کار کرده است و این باعث ارزشمندی کتاب نویسنده میشود. آقای پوپه مینویسد:
آقای مارکو باوا که دوست ادواردو بود و با مولف این کتاب مصاحبه کرد، اصلا اعتقادی ندارد که ادواردو خودکشی کرده است و میگوید:
"از روزی که ادواردو کشته شد، همیشه سعی کرد بفهمد که آن روز واقعا چه اتفاقی افتاده است! و از نظر وی مرگ ادواردو را فقط میتوان با توجه به وضع اقتصادی خانوادهاش رمزگشایی کرد."
در مصاحبه دیگری که با پزشک قانونی شد، وی از پذیرش مسئولیت گواهی فوت صادر شده برای ادواردو سرباز میزند و میگوید که مسئول مافوقش این گواهی را امضاء کرده است.
پزشک اورژانس که اولین کسی بود که بر بالین ادواردو رسید، ترجیح داد که به پرسشهای مربوط به کشته شدن ادواردو پاسخ ندهد!
من چیزهای عجیبی دیدم، چرا با وجود سقوط از ارتفاع 90 متری هنوز کفش وی، در پایش باقی مانده بود! یا مقداری خاک در مشت وی بود! چرا محافظانش در آنجا نبودند؟ چرا دو ساعت طول کشید تا وی از منزل به محل کشته شدن برسد در حالی که به طور طبیعی این زمان مشکوک است. چرا با اینکه در منزل ادواردو دوربین بود، مضبوطات آن را نشان ندادند. چر هیچ شاهدی که منظره خودکشی ادواردو از بالای پل را دیده باشد، وجود ندارد؟ در حالیکه در آن ساعت به طور متوسط، دقیقهای هشت ماشین از آن جا رد میشود. ادواردو در آن ایام دچار آسیب دیدگی پا بود و با عصا رفت و آمد میکرد، راستی عصای وی کجا جا مانده بود؟ چرا در ماشین وی هیچ اثر انگشتی یافت نشد؟ چرا این قدر زود او را به خاک سپردند؟ چرا بر روی بدن وی کالبد شکافی صورت نگرفت و ...
مولف سپس رابطه ادواردو با خانوادهاش را بررسی میکند؛ اینکه با هم اختلاف داشتند و یک ماه قبل به وی گفته بودند که اگر از شرکت فیات کنارهگیری کند، به وی پول میدهند و ادواردو از این کار خانوادهاش، و اینکه پدرش میخواست به خواهرزادهاش، جان الکان، نام خانوادگی آنیلّی بدهد، شکایت کرده بود. خانوادهاش از اینکه ادواردو مسلمان شده بود، ناخرسند بودند.
v معرفی کتاب جوزپّه پوپّو در یک سایت معرفی کتاب: در قسمت آبی رنگ عکس زیر که از سایت اریانّه ادیتریچه گرفته شده است، در گزارش این کتاب می نویسد: "ادواردو شیعه ای با گرایش ایرانی بود." قابل توجه مشایی که دشمنان سعی می کنند اسلام ناب شیعی را اسلام ایرانی بدانند.

v معرفی یک کتاب دور از انصاف درباره ادواردو: در برابر کتاب نسبتا منصفانه آقای پوپّو، دستهایی از آستین درآمدند تا تاثیرات این کتاب را از بین ببرند، در این راستا مارکو برناردینی در یک نامهای که در روزنامه لاریپوبلیکا در سال 2005 چاپ شد، میگوید: بنده این افتخار را داشتم که به مدت 15 سال دوست صمیمی ادواردو بودم . او معنویت گرا بود که درباره همه ادیان کنجکاوی می کرد. و برایم بسیار سخت است که یک تازه مسلمان همراه با مسحیان در کلیسای تورین برود و دعا کند. یا اینکه در تابستان همان سالی که کشته شد، برنامه داشت که نزد راهبهای بیت اللحم برود.
برناردینی کتابی هم درباره ادواردو نوشت؛ با نام "بدون تاج پادشاهی و بدون محافظ" او در این کتاب که متاسفانه مبنای فیلمنامه ای برای زندگی ادواردو هم شده است، و از سال گذشته مراحل ساخت را طی میکند، در اسلام ادواردو تشکیک میکند و او را فردی هروئینی معرفی میکند
اين تارنما در تيرماه سال1384 به بهانه سالروز حادثه سقوط هواپيماي ايراني توسط ناو وينسن آمريكايي در خليج فارس تاسيس شد و همانطور كه از اسم آن معلوم است درصدد معرفي تروريست حقيقي است و به عنوان نمونه مصاديق مختلف تروريسم و موارد آشكار نقض حقوق بشر توسط تروريستهاي بينالمللي را خبررساني ميكند و گاهي تحليلهايي از جريانهاي تروريستي در آن اطلاعرساني ميشود.