روحانی امریکایی: می‌گوید امریکا از سوی شهروندان خود در معرض تهدید است
زاخار تسارانیف 19 ساله (راست) و تامرلان تسارانیف 26 ساله، دو برادری که مظنونان بمب‌گذاری ماتن بوستون هستند
31 فروردین 1392 | 20:36
مصاحبه با عبدالعلیم موسی، امام مسجد الاسلام برکلی کالیفرنیا

يک روحاني امريکايي مي‌گويد موج جديد حوادث در امريکا ثابت مي‌کند که برخي از مردم اين کشور حاکميت امريکا را در معرض تهديد قرار مي‌دهند.

انفجار هم‌زمان دو بمب روز دوشنبه (۲۶ فروردين، ۱۵ آوريل)، شهر بوستون در ايالت ماساچوست امريکا را لرزاند.

اين انفجارها که نزديک خط پايان مسابقه ماراتن بوستون روي داد، سه نفر از جمله يک پسر هشت ساله کشته و صد و هفتاد زخمي برجا گذاشت.

پليس فدرال امريکا تصاوير و فيلم‌هاي دو مظنون اين بمب‌گذاري‌ها را منتشر کرد و از مردم خواست در شناسايي آنان کمک کنند.

کمي پس از آن، دو مظنون به نام‌هاي تامرلان و زاخار تسارانيف، دو برادر روس‌تبار معرفي شدند. تامرلان، برادر بزرگ‌تر بود که روز جمعه در جريان تعيب و گريز و درگيري با نيروهاي پليس به ضرب گلوله ماموران مجروح و به بيمارستان منتقل شد. اما بر اثر شدت زخم در بيمارستان جان باخت.

زاخار تسارانيف، برادر کوچک‌تر موفق به فرار شد، اما پليس پس از جست‌وجو در شهر بوستون سرانجام او را همان روز جمعه دستگير کرد
.
وي درون قايقي در حيات پشتي خانه‌اي در شهر واترتون دستگير شد.

پليس بوستون مجبور شد براي يافتن زاخار تسارانيف شهر بوستون را تعطيل کند و از ساکنان اين شهر بخواهد در خانه‌هاي خود بمانند
.
همچنين اين دو برادر به کشتن يک افسر پليس در محوطه دانشگاه ام‌آي‌تي متهم هستند.


شبکه پرسي تي‌وي با عبدالعليم موسي، امام مسجد الاسلام برکلي کاليفرنيا، مصاحبه کرده است که در ادامه متن برگردان فارسي اين گفت‌وگو را مي خوانيد:

پرس تي‌وي: ابتدا نگاهي به موضوع اين دو برادر مي اندازيم که آيا آن دو هيچ گونه ارتباط بين المللي با هيچ گروهي داشتند و اين که آن‌ها دو سفيد پوست هستند که هر دو تحصيل‌کرده و هر دو از شهروندان امريکا محسوب مي شوند. آن‌ها در ايالات متحده بزرگ شدند. به نظر شما آيا اين که آن‌ها از چه قوميتي هستند هيچ تفاوتي ايجاد مي کند؟

موسي: چون اين حادثه چند روز پيش در بوستون رخ داد من فرصت داشتم تا با افرادي که عضو جنش اسلامي هستند گفت و گو کنم و صحبت هاي بيشتر و عميق تري با افرادي که عضو آن چه شما شايد جنبش وطن پرستان خطاب کنيد و به طور کلي با شهروندان داشته باشم.

نتيجه اي که از اين بحث ها و گفت و گوها به دست آمد اين است که بيشتر مردم احساس مي کنند اين مسئله ادامه جنگ بر سر جمع آوري سلاح از دست شهروندان امريکايي است. شماره دو اين که جنگ ترس و سلاح است.

اگر به چند وقت گذشته توجه کنيد، مب بينيد که شاهد تيراندازي‌هاي زياد و غيرقابل توضيح و کشتارهايي در سراسر امريکا بوديم، در کانيتيکت، کلورادو و آريزونا. به نظر مي رسد که همه اين تيراندازي ها بي دليل، غيرضروري و بدون انگيزه بوده اند. آن‌گاه چنين تيراندازي هاي دولت براي کنترل بيشر سلاح در دست شهروندان امريکايي توجيه و دليل داشته باشد. چرا؟

نظام اقتصادي امريکا در حال سقوط است، نظام سياسي امريکا در حال سقوط است، نظام آموزشي امريکا رو به زوال است، مردم در موضوع مسکن با مشکل مواجه هستند، طبقه متوسط رو به کاهش است. بنا بر اين، دولت احساس مي کند به عنوان تدابير امنيتي فعالانه، کنترل سلاح در امريکا را در اختيار بگيرد.

به همين علت است که در رسانه ها از اين موضوع سخني به ميان نمي آيد و بسياري از مردم همانند ما بر اين باورند که اين بمب گذاري‌ها و همه اين کشتارهاي توجيه ناپذير همانند اقدام آدلف هيتلر در انفجار ساختمان رايشس‌تاگ بود که مردم را مقصر دانست. دليل به آتش کشيدن اين ساختمان در سال ۱۹۳۳ ايجاد تنفر نسبت به کمونيست در مردم و کسب رأي براي نازي‌ها بود. بنابر اين بسياري عقيده دارند که اين آتش سوزي کار نازي‌ها بوده - هرچند که يک جوان عقب مانده هلندي به نام مارينوس وان درلوب را به عنوان مجرم و کمو نيست اعلام کردند - چرا که در اين زمان هيتلر صدر اعظم آلمان بود و نياز مبرمي به وارد کردن نمايندگان نازي به رايشستاگ داشت.

پرس تي‌وي: اين مسئله اي است که ما نيز از اين منظر به آن نگاه مي کنيم. شايد شما بتوانيد از چند طريق بين آن چه که درباره اين دو فرد سفيد پوست اتفاق افتاد مقايسه انجام دهيد. من فکر مي کنم اين مسئله بر گرفته از سرخوردگي ناشي از جنبش وال استريت باشد.

شما فکر مي کنيد تا چه حد اين موضوع به نااميدي اين ماجرا مي تواند ناشي از پيامدهاي جنبش وال استريت باشد؟

موسي: نه من اين چنين فکر نمي کنم. من فکر نمي کنم که جنبش وال استريت هيچ ارتباطي با بمب گذاري بوستون داشته باشد. در واقع، جنبش اشغال وال استريت همچنان در جريان است و پويايي خود را دارد، فقط فعاليت اين جنبش وارد مرحله ديگري شده و به سطح ديگري رسيده است.

مهم‌ترين چيزي که ويژگي جنبش وال استريت محسوب مي شود اجتناب آن از خشونت است. من کارهاي زيادي با اعضاي اين جنبش در اوکلند، واشنگتن و با ستون اصلي ساختار اين سازمان انجام دادم، اين جنبش همواره از خشونت به دور بود.

اما در اين برهه زماني جنبش وال استريت به عنوان دشمن بشريت معرفي مي شود. در واقع اين بانکداران وال استريت، رسانه هاي صهيونيست و ديگر اشکال کنترل دولتي و کنترل غيردولتي است. من مي خواهم بار ديگر تکرار کنم که حادثه بمب گذاري در بوستون اتفاق افتاد.

اول از همه، هيچ دليلي پشت اين موضوع وجود ندارد. اگر قصد داشته باشيد جرمي را حل و فصل کنيد، ناچاريد ابتدا يک سياست مبارزه با جرم و جنايت و آن هم به صورت هميشگي تدوين کنيد. چه کسي چنين انگيزه اي داشته است؟ چه کسي در طول تاريخ چنين کاري انجام داده است؟ چه کسي از چنين توانايي برخوردار است؟ چه کسي از بمب گذاري عليه مردم بي گناه آن به وسيله بمب گذاراني از اهالي چچن سود مي برد؟


هيچ نظم و دليلي براي اين کار وجود ندارد. نکته بعدي اين که طرحي به خوبي سازماندهي شده وجود دارد، اما هيچ طرحي براي گزبير در کار نيست. مردم دو روز وقت داشتند تا منطقه بوستون را ترک کنند.

آن‌ها مي دانستند که در خيابان ها دوربين وجود دارد. آن‌ها مي دانستند که دولت در نهايت برخي از مظنونان را بازداشت خواهد کرد. چرا آن ها چنين کاري کردند؟

مي بينيد که مسلمانان پيش تر اقدام به حملات تروريستي مي کردند، اما اينان مردم امريکا هستند، اقتصاد، نظام آموزشي، طبقه رو به زوال متوسط. همه اين مسائل به اين معنا است که مسلمانان براي دولت امريکا تهديد نيستند. اين خود مردم امريکا هستند که براي دولت اين کشور تهديد محسوب مي شوتد. در اين‌جا نکته اي وجود دارد که مايلم به آن اشاره کنم.

توماس جفرسون، يکي از پدارن بنيانگذار امريکا و نويسنده بيانيه استقلال امريکا گفت: «اگر دولتي ضعيف و مردمي قوي باشند، آزادي بيشتري داريد. اگر دولت قوي و مردم ضعيف باشند آزادي کمتري خواهيد داشت.» اين هدف متمم دوم بود. توانايي مردم براي حمل اسلحه و داشتن آن، زيرا اين مردم بودند که عليه امپراتوري انگليس در امريکا جنگيدند و آن را شکست دادند، اين ارتش نبود که امپراتوري را شکست داد، اين همان شهرونداني بودند که همه سلاح داشتند.

بنا بر اين، بزرگ‌ترين تهديد براي مردم امريکا شهروندان اين کشور است. به همين دليل است که ما تعجب مي کنيم، ما نمي توانيم همه اين موارد را اثبات کنيم، اما احساس مي کنيم چيز بد و منحوسي درباره ادامه تيراندازي ها در سالن هاي تاتر و سينما، مشتار مردم بي گناه، تيراندازي به کودکان وجود دارد. اين موضوع بسيار مشکوک است.

پرس تي‌وي: آيا اين ياوه گويي است که بگوييم امريکا هزينه حمايت از تروريسم ر پرداخت مي کند؟ برخي مي گويند که امريکا در دموکراسي با تجربه است؟ به نظر شما با تجربه بودن در دموکراسي به معناي حملات هواپيماهاي بدون سرنشين در پاکستان است؟ تا کنون ۴۰۰ نفر از جمله کودکان در اين حملات کشته شده اند. آيا اين مساله ساخت و پرداخته دموکراسي حقيقي و با تجربه است؟

موسي: درباره اين که امريکا در امر دموکراسي کشور مجربي است بايد بگويم که اين چيزها را من در تمام عمر ۶۸ ساله خود شنيدم و هرگز جز چيز مبهمي درباره دموکراسي در امريکا نشنيدم.
در امريک قانون اساسي در اصل به آفريقايي-امريکايي ها باز مي گردد که از هر پنج نفر سه نفر را تشکيل مي دهند. بيشتر تاريخ ما در امريکا به برده داري، حمله به مکزيک و دزدين نيمي از مکزيک و گذاشتن نام هاي بر روي آن سرزمين ها همچون کاليفرنيا، آريزوناف نيومکزيکو، تگزاس، کلورادو، نوادا در ارتباط است. اين تجريه در دموکراسي در واقع حمله امريکا به ويتنام و کره بود.

امريکا درست در اين لحظه در پاکستان با استفاده از هواپيماهاي بدون سرنشين به مردم پاکستان حمله مي کند. مردم افغانستان مورد هجوم قرار گرفتند، به مردم عراق حمله شده است، آن ها هيچ ارتباطي با حمله يازدهم سپتامبر نداشتند. تنها افرادي که مي توانستند پس از يازدهم سپتامبر سوار بر هواپيما شوند و امريکا را ترک کنند اتباع عربستان بودند.

آن چه ما مي گوييم اين است که هيچ به اصطلاح بمب گذار انتحاري وجود ندارد که برقصد و به پارتي برود و مشروبات الکلي و مواد مخدر مصرف کند، همان طور که بمب گذاران انتحاري در يازدهم سپتامبر چنين کارهايي را انجام ندادند. اگر آن ها مسلمان بودند تمام شب را به روزه گرفتن و نماز خواندان مي گذراندند. همه ما مي دانيم که چنين فردي يک مسلمان ايت.

بنا بر اين ما از اين تبليغات هاي رسانه اي در امريکا که همه جرم ها و جنايت را به اسلام و مسلمانان نسبت مي دهند خسته شده ايم. ما احساس مي کنيم که اکنون مسلمان در امريکا از سرکوب و ظلم، تهمت، بدنامي، اسلام هراسي خسته شده اند، حتي بيشتر از يهوديان در زمان آدلف هيتلر احساس خستگي مي کنند. من درباره کشوري با تجربه در دموکراسي حرف مي زنم.

يک مسلمان بايد در کشوري ديگر زندگي کند يا هرگز دولت امريکا را به چالش نکشد و هرگز نبايد تلاش کند وضعيت امريکا را در رسانه ها بازگو کند.
پرس تي وي: شايد مردم امريکا تنگناي سياست خارجي اين کشور را احساس مي کنند. نظر شما چيست؟

موسي: من فکر نمي کنم اين مساله هيچ ارتباطي با نيروهاي خارجي داشته باشد. از منظر تاريخ امريکا، ما بر اين باوريم که اين مساله يک فرايند طراحي شده کنترل شده است. همه آن چه در بوستون اتفاق افتاد همانند صحنه فيلم هاليودي بود. در پايان حرف ها خود را اين گونه به اتمام برسانم که تا زماني که موضوع ار دست رفتن جان انسان ها باشد مانند آن چه که بين سال هاي ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ يعني جنگ ايران و عراق اتفاق افتاد، امريکا از کشته شدن افراد و از دست رفتن جان آن ها حمايت مي کند.