خوب، مي‌توان به ياد آورد که سال گذشته ميلادي زماني که شاهزاده عشرت طلب انگليسي دوره آموزشي خلباني را در نواداي امريکا مي‌گذراند، چگونه با منتشر شدن تصاوير برهنه‌اش با گروهي از زنان جوان در يک هتل لوکس در لاس وگاس، عملا ضربه‌اي سنگين به چهره خاندان سلطنتي انگليس وارد کرد.

جايگاه هري در مصاحبه اخير وي به عنوان يک «شاهزاده سرباز» و «يکي از افرادي» که «در حال انجام وظيفه خود» براي ملکه و کشور و «حفظ امنيت افغانستان» است، مورد بازسازي قرار گرفته و ترميم مي‌شود. مربيان سلطنتي وي بايد از ميزان حساسيت عمومي به مسئله تلفات غيرنظاميان در افغانستان که بيش از ۲۰ هزار نفر تخمين زده مي‌شود، آگاه باشند. اين مسئله حاکي از عمق بي تفاوتي و بي عاطفگي خاندان سلطنتي انگليس است که در تقلا و شتاب براي ترميم يک وجهه مخدوش شده رسانه‌اي، مرگ هزاران مرد و زن و کودک را ناديده گرفته و اهميتي به آن نمي‌دهد.

اما سطح ظريفي از مسائل ايدئولوژيک نيز در ماجراي «شاهزاده قاتل» وجود دارد. فراموش نکنيد که خاندان سلطنتي انگليس در راس امور اين کشور قرار دارد. بر اساس قانون اساسي، اعضاي خانواده سلطنتي انگليس منبع حاکميت هستند و اگرچه اين موضوع آنچنان با صداي بلند بيان نمي‌شود، اما حکمراني پادشاه يا ملکه حقي الهي توصيف شده است. «خداوند ملکه با شکوه ما را حفظ کند»، نمود بيروني اين توهم امپرياليستي است.

در همين راستا، درباريان انگليس پست‌هاي اصلي تشکيلات نظامي اين کشور را به خود اختصاص داده‌اند. ملکه اليزابت دوم رئيس افتخاري تمام نيروهاي بريتانياست. مقام بعدي، شاهزاده چارلز، پدر هري است که فرمانده نيروهاي پياده نظام گردان هوابر ارتش بريتانياست.

خانواده سلطنتي انگليس تنها يک جاذبه گردشگري جالب نيست. اين خانواده کارکرد ايدئولوژيکي مهمي دارد و آن اين است که حاکمان بريتانيا را قادر مي‌سازد که تمام ماجراجويي‌هاي نظامي و امپرياليستي خود را صرفنظر از وحشيانه و جنايتکارانه بودن آن، به عنوان يک حق خدادادي براي مردم خود و جهانيان توجيه کنند. به همين ترتيب، افغانستان از عرصه گسترده غارت و کشتار زير تاخت و تاز نيروهاي انگليس و ناتو تبديل به جايگاه انجام يک «وظيفه شرافتمندانه» مي‌شود که در طي انجام اين وظيفه «خدا در طرف ما قرار دارد.»

اين همان چيزي است که مسئله جزاير مالوينانس و يا به زعم انگليسي‌ها جزاير فالکلند را مطرح مي‌کند. تنش‌ها بين آرژانتين و انگليس بر سر اين مناطق مورد مناقشه در پي سي امين سالگرد جنگ بين دو کشور، افزايش يافت. بعد از اينکه انگليس يک زيردريايي هسته‌اي و ناوشکن پيشرفته اچ‌ام‌اس دانتلس (HMS Dauntless) خود را به اين جزاير فرستاد، آرژانتين، بريتانيا را به نظامي گري دراقيانوس اطلس جنوبي متهم کرد. کريستينا دو کرچنر، رئيس جمهور آرژانتين از ديويد کمرون، نخست وزير انگليس خواست در مورد اين مناقشه، همانطور که قطعنامه‌هاي متعدد سازمان ملل خواستار آن هستند، مذاکره انجام گيرد اما انگليس سرسختانه مي‌گويد که چيزي براي مذاکره وجود ندارد. آنها مي‌گويند، اطلس جنوبي متعلق به انگليس است و تمام ! در حقيقت، کمرون اوايل ماه جاري هشدار داد که انگليس اگر بيشتر تحت فشار قرار بگيرد، مجددا وارد جنگ مي‌شود.

در جريان مراسم سالگرد جنگ انگليس و آرژانتين در سال گذشته، شاهزاده ويليام، برادر بزرگتر هري، به عنوان عضوي از يک هيات نظامي به اين جزاير فرستاده شد. ويليام که خلبان بالگرد نيز هست، در جريان اين سفر پوششي کاملا نظامي داشت و اين حرکتي معني دار بود که دولت آرژانتين را به خشم آورد.

اعزام شاهزاده ويليام به اطلس جنوبي همراه با يک زيردريايي هسته‌اي و کشتي‌هاي جنگي مصداق ديگري از اين واقعيت است که انگليس خود را واجد اين امتياز و حق سلطنتي و در نتيجه الهي مي‌داند که روي هر نقطه‌اي که دوست دارد، ادعاي مالکيت کند؛ صرفنظر از اينکه اين جزاير بيش از ۱۳ هزار کيلومتر از لندن فاصله دارند و نام مالويناس قديمي‌تر از فالکلند است.

بخشي از توجيه انگليس براي قانوني نشان دادن حفظ حاکميت اين جزاير براي خود - جدا از ذخاير کمتر مورد اشاره قرار گرفته و گسترده نفتي دست نخورده در مناطق ساحلي اين جزاير- اين است که به ادعاي اين استعمارگر پير، ساکنين جزاير فالکلند که خود را انگليسي مي‌دانند، حق خويش مبني بر تصميم گيري براي خود را به اجرا گذاشته‌اند.

ديويد کمرون، در يکي از پاسخ‌هاي غير دوستانه اخير به پيشنهاد آرژانتين، گفت، اين جزاير تا زماني که ساکنان آن بخواهند، بخشي از قلمرو انگليس باقي خواهد ماند. کمرون با لحن متکبرانه همراه با نزاکت انگليسي گفت : «آينده جزاير فالکلند بايد توسط خود ساکنين اين جزاير تعيين شود- افرادي که در آنجا زندگي مي‌کنند.»

همه پرسي که قرار است در ماه مارس در مورد آينده حاکميت اين جزاير برگزار شود، يک نتيجه از قبل تعيين شده است. دليل آن اين است که بيشتر ساکنين اين جزاير از نوادگان مهاجران انگليسي هستند. مقامات انگليس زماني که مالکيت اين جزاير را در سال ۱۸۳۳ غصب کردند، اين مهاجران را در آن مستقر کردند.

يکي از سخنگويان دولت محلي جزاير فالکلند گفت: «بر خلاف دولت آرژانتين، انگليس به حق مردم ما مبني بر تصميم گيري در مورد امور خود، احترام مي‌گذارد. اين حقي است که در منشور سازمان ملل مورد اشاره قرار گرفته و دولت آرژانتين آن را ناديده مي‌گيرد.»

اين ارجاع فريبکارانه به اصل تصميم گيري براي خود، تخصص استعمار انگليسي است و اين همان چيزي است که مسئله ايرلند شمالي را پيش مي‌کشد.

استان شمالي جزيره ايرلند که تحت کنترل انگليس است، عرصه بيش از يک ماه درگيري‌هاي قومي بوده است. بيشتر خشونت‌ها توسط اوباش و شبه نظامياني انجام گرفت که خود را حامي انگليس مي‌دانند. خشم و ناراحتي آنها ناشي از تصميمي است که شوراي بلفاست گرفته است. اين شورا تصميم گرفت تعداد روزهايي را که پرچم بريتانيا بر افراشته مي‌شود، از ۳۶۵ روز در سال به ۱۷ روز کاهش پيدا کند. گروه‌ها و شبه نظاميان حامي يکپارچگي، از ترس اينکه اين تصميم منجر به کاهش هويت انگليسي در ايرلند شمالي شود، شورش کرده و با پليس و گروه‌هاي ملي گراي ايرلند وارد درگيري شدند.

دولت انگليس در راستاي سياست متظاهرانه هميشگي خود، خشونت‌ها در ايرلند را محکوم کرد. اين نگراني وجود دارد که ايرلند شمالي مجددا وارد مغاک خونريزي و درگيري‌هاي مرگباري شود که سي سال ادامه داشت و بيش از ۳ هزار نفر در پي آن کشته شدند. درگيري‌هايي که عمدتا - و احتمالا موقتا - در پي توافق «جمعه خوب» بين ادغام گرايان و ملي گرايان در سال ۱۹۹۸ ميلادي به پايان رسيد. آقاي توني بلر با استعداد بر روند اين توافق نظارت داشت.

چرا همچنان شبح بازگشت خشونت‌هاي قومي در ايرلند شمالي وجود دارد؟ دليل آن اين است که ريشه مشکل همچنان بر جاي خود باقي است و در واقع توسط روند به اصطلاح صلحي که دولت انگليس خود را عامل آن مي‌داند، مخفي و پنهان شد. ريشه مشکل در حقيقت تفکيک غيرقانوني ايرلند توسط انگليس و ادامه کنترل قلمرو ايرلند شمالي بدون توجه به حقوق ملي مردم آن است.

دقيقا مشابه مسئله جزاير مالويناس، انگليس دست به يک تقسيم بندي غيرمنصانه جمعيتي براي توجيه حضور و دخالت خود در ايرلند زد و اين دخالت را به استناد «حق تصميم گيري مردم براي خود» انجام داد. زماني که انگليس در جريان تجاوز امپرياليستي خود در سال ۱۹۲۱، جزيره ايرلند را تقسيم بندي مي‌کرد، ادعا کرد که به پشتوانه اکثريت حامي انگليس و ادغام طلب ساکن در بخش‌هاي شمالي، اين کار را انجام مي‌دهد. اين جمعيت در کل جزيره ايرلند يک اقليت به شمار مي‌رفت و در قرن‌هاي قبل به عنوان استعمارگران انگليسي شناخته مي‌شدند. از سال ۱۹۲۱ به اين طرف، دولت‌هاي انگليس به طور پي در پي مي‌گويند، ايرلند شمالي تا «زماني که مردم آن بخواهند» بخشي از قلمرو انگليس باقي خواهد ماند. اين پيش فرض کذب، محور اصلي پيمان جمعه خوب در سال ۱۹۹۸ ميلادي است و بر اساس آن همچنان بي اعتنايي و ناديده گرفتن حق ملي مردم ايرلند از سوي انگليس توجيه مي‌شود.

با وجود اين، دولت‌هاي انگليس همگي به راحتي حق تصميم گيري و خودمختاري مردم ايرلند را به طور کلي در اين جزيره ناديده مي‌گيرند. اين يک نمونه ديگر از مواردي است که حاکمان انگليس به طور ماهرانه‌اي با دست بردن در اصول و روش‌ها و البته با منحرف کردن تاريخ و ناديده گرفتن هنجارهاي عدالت، اهداف امپرياليستي خود را به ثمر مي‌نشانند.

غم انگيز اين است که همانگونه که بازگشت خشونت‎‌ها نشان مي‌دهد، از بعد تاريخي، انگليس درگيري‌هاي زهرآگين قومي را به عنوان ابزار استعمار به ايرلند تزريق کرد و اين درگيري‌ها همچنان بلاي جان ايرلند است زيرا شکاف قومي و بي‌اعتنايي به حقوق ملي مردم ايرلند از سوي انگليس همچنان پا برجاست.

اما انتظار نداشته باشيد که انگليس حقيقت را بگويد يا از قوانين بين المللي پيروي کند. همانطور که ماجراي شاهزاده هري قاتل نشان مي‌دهد، طبقه حاکم در انگليس همواره استعداد اين را دارد که جنايات زشت امپرياليستي خود را توجيه کند. در حقيقت، اين قصه، قصه شاهزاده‌اي براي دزدهاست.