پاکستان در مغاکِ ایدئولوژی نسلکشی

نویسنده: دکتر اسماعيل سلامي
علت ریشهای بنیادگرایی مذهبی در پاکستان به زمانی برمیگردد که دولت امریکا قصد داشت نیروهای شوروی را از افغانستان بیرون کند. سرویس اطلاعات پاکستان در آن روزها برای رسیدن به این هدف، به شدت توسط امریکا بسیج شده بود و تحت حمایت مالی وهابیهای سعودی قرار داشت. جای تعجب نیست که تنها کشورهایی که با چراغ سبز واشنگتن طالبان را به رسمیت شناختند، عربستان سعودی، پاکستان و امارات متحده عربی بودند."
با
کشته شدن بيش از ۱۲۰ مسلمان شيعه و زخمي شدن شديد چندين نفر در جريان
بمبگذاريهاي اخير در پاکستان، پاکسازي قومي در اين کشور به يک مرحله
بحراني رسيده است.
علي رغم موارد متعدد پاکسازي قومي در پاکستان، دولت اين کشور چشمان خود را به روي اين تراژدي بسته و ابدا حاضر نيست در راستاي کاهش و محدود کردن اين جريان غيرانساني دست به اقدامي بزند. ريشه اين موضوع ميتواند در اين حقيقت نهفته باشد که سازمانهاي وابسته به دولت مانند آياسآي (سرويس اطلاعات) و آژانسهاي اطلاعاتي ديگر پاکستان در دو دهه گذشته به طور پنهاني از شبهنظاميگري حمايت کردهاند. اين ادعا وجود دارد که آياساي حتي ذرهاي نيز به دولت وابسته نيست و بر اساس ميل و اراده خود مبني بر از بين بردن جمعيت شيعه پاکستان که دست کم يک چهارم جمعيت اين کشور را تشکيل ميدهد، عمل ميکند.
فعالان حقوق بشر روز پنج شنبه گفتند، پليس و نيروهاي امنيتي از جامعه آسيبپذير شيعيان در اين کشور محافظت نکردهاند. علي دايان حسن، مدير سازمان ديده بان حقوق بشر براي پاکستان، گفت: «سنگ دلي و بيتفاوتي مقامات خود سند محکوميت دولت، ارتش و آژانسهاي امنيتي است.»
تروريستها در ابتدا نخبگان شيعه مانند پزشکان، اساتيد دانشگاه، مهندسان و وکلا را هدف قرار ميدادند؛ با وجود اين، در ماههاي اخير، در اين اقدامات تروريستي هولناک همه تجمعات شيعيان صرفنظر از جايگاه اجتماعي آنان هدف قرار ميگيرد. متاسفانه، دولت پاکستان به صورت مداوم روي اين جنايات سرپوش گذاشته، آنها را به خشونتها و درگيريهاي فرقهاي نسبت داده و حاضر به دستگيري طرفهاي مجرم نيست. غرب نيز طبق سياق مالوف، سياست به اصطلاح «عاقلانه» خاموشي رسانهاي را در قبال اين مسئله در پيش گرفته است و اگر هم رسانههاي غربي گزارشي در اين زمينه منتشر ميکنند، تلاش دارند اين تراژدي را به درگيري فرقهاي بين شيعه و سني ارتباط دهند. انتخاب کلمات آنها در اين زمينه به خوبي حاکي از تحريف عامدانه و گزارشرساني غلط در مورد اين واقعه هولناک است، واقعهاي که از چيزي جز جهالت کور و تعصب نشات نميگيرد. بيبيسي در يکي از گزارشهاي خود آورده است «گروه شبه نظامي سني لشکر جهنگوي» و سعي کرده با استفاده از کلماتي چون «شبه نظامي سني»، شيعهکشي در پاکستان را به نوعي نزاع فرقهاي نسبت دهد و زيرکانه از همسويي با قربانيان يا محکوم کردن اين حمله تروريستي اجتناب کند.
کانون و مرکز اين شيعهکشي شهرهاي کويته، گلگت بلتستان، پاراچنار، پنجاب سفلي و چندين منطقه در شمال غرب پاکستان بوده است. با وجود اين، در ماههاي اخير شهرهاي بزرگ مانند لاهور، اسلام آباد، کراچي و راولپندي نيز صحنه کشتار شيعيان بودهاند.
علت ريشهاي بنيادگرايي مذهبي در پاکستان به زماني برميگردد که دولت امريکا قصد داشت نيروهاي شوروي را از افغانستان بيرون کند. سرويس اطلاعات پاکستان در آن روزها براي رسيدن به اين هدف، به شدت توسط امريکا بسيج شده بود و تحت حمايت مالي وهابيهاي سعودي قرار داشت. جاي تعجب نيست که تنها کشورهايي که با چراغ سبز واشنگتن طالبان را به رسميت شناختند، عربستان سعودي، پاکستان و امارات متحده عربي بودند.
نواف عبيد، يک محقق برجسته دانشگاه هاروارد ميگويد، يکي از کارمندان دولتي ارشد پاکستان که روابط نزديکي با سرويس اطلاعات اين کشور داشت، به وي گفته است که «امريکا سلاح، مهارت و دانش فني را فراهم ميکرد؛ سعوديها تامين سرمايه ميکردند؛ ما نيز اردوگاههاي آموزشي و پايگاههاي عملياتي را براي مجاهدين در اوايل دهه هشتاد ميلادي و سپس براي طالبان فراهم ميکرديم.» به گفته عبيد، شيخ محمد بن جبير، شخصيت پرنفوذ سياسي سعودي، که به عنوان «صادر کننده» تفکر وهّابي در جهان شناخته ميشود، يکي از حاميان اصلي کمک به طالبان بود.
هنري کيسينجر مينويسد، اگرچه امريکا و طالبان هيچ وجه مشترکي نداشتند، اما دشمني مشترک داشتند و اين آنها را هم پيمان و متحد کرده بود. مايکل سمپل از دانشکده کندي نيز ميگويد: «دشمن آنها با امريکا مشترک بود و دو دولت کارتر و ريگان ۳ ميليارد دلار به مجاهدين کمک نظامي کردند تا با شوروي بجنگند.»
بعد از خروج نيروهاي شوروي از افغانستان، دولت امريکا تصميم گرفت به استفاده از اين نيروها در مسيري جديد ادامه دهد؛ مسيري که ميتوانست راه را براي توازن سياسي و افراط گرايي مذهبي در پاکستان به طور اخص و در منطقه به طور اعم باز کند.
در عين حال، شمار زيادي از گروههاي شيعه قويا به اين راديکاليسم جديدا بنيان نهاده شده که پاکستان را با تهديد هرج و مرج و ناآرامي عميقتر روبرو ميکرد، واکنش نشان دادند. در مقابل، دولت امريکا به اين نتيجه رسيد که بايد با اين نيروي مبارز (شيعيان) مقابله کرده و آن را محدود کند. بنابراين، رو به يک سري طرحهاي پيچيده و جامع آورد تا اين مقاومت سياسي و فکري را از بين ببرد. بعد از مدتي، امريکا شروع به تقويت گروههاي راديکال و تندرو مانند القاعده، طالبان، لشکر جنگوي، سپاه صحابه، جندالله و ديگر گروههاي افراط گرا کرد. تمام اينها با کمک عربستان سعودي و بعضي از کشورهاي عرب به منظور افزايش بنيادگرايي مذهبي و مقابله با نفوذ رو به افزايش ايران در منطقه تحقق يافت.
اقدامات تروريستي در پاکستان در حقيقت، محصولِ ذهنيت غلط و شست و شو داده شدهاي است که امريکا و رژيمهاي دست نشانده عرب به صورت نظام مند آن را ساخته و پرداخته و به عمل آوردهاند.
صرفنظر از اينکه با چه کلمات و برچسبهايي اين تراژدي را توصيف کنيم، واقعيت اين است که آنچه در پاکستان عليه اقليت شيعه اين کشور در حال رخ دادن است، يک حقيقت زشت، لکه ننگي پاک نشدني بر پيشاني بشريت و اقدامي نسل کشانه است که خاطره تلخ آن سالهاي سال در ذهنها باقي خواهد ماند.
مترجم: احسان فتاحي
دکتر اسماعيل سلامي
کارشناس امور بين الملل است که تاکنون بيش از صدها مقاله از او در سايتها
و نشريههاي جهان منتشر شده است. وي از مقالهنويسان نشريههاي الاهرام
(مصر)، پلستاين کرانيکل (امريکا)، گلوبال ريسرچ (کانادا) ، وترنز تودي
(امريکا) و پراودا (روسيه) است. مقالههاي وي تا کنون به بيش از سي زبان
مختلف در دنيا ترجمه شدهاند. سلامي داراي مدرک دکتري در مطالعات شکسپيري
است.
+ نوشته شده در 2013/1/15 ساعت 23:39 توسط تروریست حقیقی
|
اين تارنما در تيرماه سال1384 به بهانه سالروز حادثه سقوط هواپيماي ايراني توسط ناو وينسن آمريكايي در خليج فارس تاسيس شد و همانطور كه از اسم آن معلوم است درصدد معرفي تروريست حقيقي است و به عنوان نمونه مصاديق مختلف تروريسم و موارد آشكار نقض حقوق بشر توسط تروريستهاي بينالمللي را خبررساني ميكند و گاهي تحليلهايي از جريانهاي تروريستي در آن اطلاعرساني ميشود.