صنعت کشتار انسان ها/سند
رادیو زمانه: خشونت برای آمریکایی
متوسط و مغزشویی شده، میانبری است که میتواند هر راه و گره بسته ای را
باز کند. این امر به تدریج از مرز تخیل به درون واقعیت زندگی پای میگذارد و
در این صورت به قتل و جنایت تبدیل میشود. شاید به همین دلیل است که یک
درصد از کل جمعیت آمریکا در حبس به سر میبرد، یعنی بیش از سه میلیون
زندانی.
جام فرهنگی؛ سایت رادیو زمانه نوشت: برای درک هر چه بهتر آنچه میگذرد، لازم است به فراتر از موضوعات قانونی بپردازیم. جامعهآمریکا، که به تازگی درگیر یکی از بحرانهای حاد سرمایهداری جهانی بوده، به شدت بیمار است. انگیزه بسیاری از کسانی که به قتلعامهای مشابه دست میزنند چندان روشن نمیشود. این برای کشوری که میلیونها روانشناس و جامعهشناس و مددکار اجتماعی دارد کار دشواری نیست، ولی گویا قرار نیست که مردم آمریکا خیلی از عمق دلایلی که افراد را به سوی این گونه رفتارها میکشاند باخبر شوند. دستکم آنچه از رسانههای عامهپسند آمریکا بیان میشود به طور عمده به یک تحلیل موردی و غیرقابل تعمیم از دنیای شخصی، خانوادگی و یا حلقه دوستان قاتل محدود میشود. این واقعیتی است که جامعه آمریکا همانند سایر کشورهای پیشرفته صنعتی سردرگم است. سرمایهداری نتوانسته است، حتی پس از زمین زدن دشمن قدیمی خود – شوروی و بلوک شرق – پیروزی خود را به عرصهای فراتر از موفقیت اقتصادی بکشاند. در سپهر فرهنگی و معنوی، انسانِ جامعهسرمایهداری باید بتواند برای خود جهانی ارضاکننده بسازد و در غیر این صورت نباید از رسانهها، که ابزار اصلی حیات فرهنگی در این جوامع هستند، یا از نظام آموزشی که برای ارائه دانش کارکردی تنظیم شدهاند، انتظار فراهم کردن بستر مناسبی در این زمینه داشت. در بسیاری از موارد دیده شده است که این کشتارها توسط افرادی بسیار جوان صورت میگیرد که بین ۱۵ تا ۳۰ سال دارند. یعنی مشتریان و به نوعی قربانیان نخست خشونتگرایی حاد در رسانهها تلویزیونها و سینماهای آمریکا به گونهای مستمر و بدون توقف اشباع شدهاند از اشکال مختلف خشونت که تکنیکهای جدید سینمایی به آن جلوهای نو و «جذاب» داده است. قتل و کشتار و زد و خورد، حتی وقتی به سراغ یک شخصیت تاریخی مانند اسپارتاکوس میروند جزء لاینفک بخش عمدهای از تولیدات سینمایی هالیوود است. به ندرت فیلمی از سایر کشورها در تلویزیونهای آمریکا دیده میشود و در فیلمهای ساخت داخل نیز نبود خشونت نوعی استثناء است. خشونت و کودکان مطالعات نشان میدهد که هر آمریکایی نزدیک به چهار ساعت در روز به تماشای تلویزیون مینشیند. در خانه یک آمریکایی متوسط معمولا دو دستگاه تلویزیون یا بیشتر وجود دارد. به طور عام اینکه هر عضو بالغ خانواده یک دستگاه تلویزیون داشته باشد، هنجاری جا افتاده محسوب میشود. اثرات خشونت در تلویزیون بر روی کودکان و نوجوانان میتواند به گونه زیر تقسیمبندی شود: ۱− مصونیت و بیاحساسی نسبت به وحشت و خشونت. ازدیاد خشونت در تصاویر به حدی است که به تدریج وجه غیرعادی خود را از دست میدهد و در درازمدت این نبود خشونت در یک فیلم است که برای بیننده معتاد به خون و مشت و گلوله و انفجار، حالت غیرعادی به خود میگیرد. درد و رنج قربانیان این خشونت به دلیل کثرت آن، قبح درد را از میان میبرد و به همین دلیل نیز سربازان جوان آمریکایی در عراق و افغانستان مرز بین چوب و سنگ و انسان را چندان رعایت نمیکنند. برای آنها درد و رنج و خون بخشی از داستان است، مرگ بخشی از زندگی است و بس. ۲− پذیرفتن تدریجی خشونت به عنوان راهی برای حل مسائل. با مشاهده آنچه که بر صفحه میگذرد، کودک و نوجوان آمریکایی خشونت را به عنوان یک «کارگشای» واقعی مینگرد که هر آن میتواند فرد را از مهلکه برهاند یا او را از دردسر یک شرور خلاص کند. خشونت برای آمریکایی متوسط و مغزشویی شده، میانبری است که میتواند هر راه و گره بسته ای را باز کند. این امر به تدریج از مرز تخیل به درون واقعیت زندگی پای میگذارد و در این صورت به قتل و جنایت تبدیل میشود. شاید به همین دلیل است که یک درصد از کل جمعیت آمریکا در حبس به سر میبرد، یعنی بیش از سه میلیون زندانی. ۳- تقلید رفتار خشونتآمیز. بهتدریج که خشونت بهمثابه راه حل مورد باور قرار گرفت، گذاشتن از مرز باور و رفتن به سوی اقدام کار دشواری نیست. زندگی و فراز و نشیبهای آن دامی است برای روی آوردن به خشونت به عنوان یک الگوی رفتاری عادی شده و مورد تبلیغ و ترویج قرار گرفته. پس بازتولید خشونت به عنوان بخشی از چرخه خشونت مطرح میشود؛ به این معنی که خشونت خیالی و سینمایی خشونت واقعی و اجتماعی را تقویت میکند و این دومی به سهم خویش در قالب سناریوهای خیالی مبتنی بر داستان واقعی سینما را تغذیه میکند و این دور تسلسل ادامه مییابد. ۴− بازشناسی خویش با برخی از قربانیان یا عاملان. به مرور زمان، مشابهتهای صحنهها و داستانها و شخصیتها در این بازار گرم خشونت تصویری سبب میشود بسیاری از تماشاچیان خود را به عنوان یکی از شخصیتهای فیلم بنگرند. به طور مثال تصمیمگیری یک زن مورد تجاوز قرار گرفته برای انتقام از متجاوزان خود میتواند منبع الهامی باشد برای تمام دخترانی که در آمریکا به طور روزانه مورد تجاوز قرار میگیرند. به طور متوسط در سال ۲۰۰۸ در هر ۶ دقیقه یک زن یا دختر در آمریکا مورد تجاوز قرار گرفته است. تصور کنید هر سال ۹۰ هزار نفر هستند که میتوانند از فیلمی که انتقامجویی شخصی را تبلیغ میکند الهام بگیرند. به طور مشخص این مورد سوم و چهارم است که سبب میشود بسیاری از نوجوانان و جوانان آمریکایی که نتوانستهاند از طریق هنجارهای سطحیگرای خانوادگی و یا ارزشهای مادیگرای نظام آموزشی به چارچوب سازی هویتی انسانی و متعادل برای خویش بهره ببرند، به راحتی «خلاء» شخصیت خویش را با نقشی که از یک فیلم به عاریت میگیرند پر کنند و برای خود احساس وجود کاذبی را به وجود آورند. مشاهده مستمر خشونت، به صورت آرایششده و صحنهپردازی شده، مورد افتخار قرار گرفته و نیز بیمحابا و حتی بیمجازات، سبب میشود که خشونتگرایی در بیننده به طور ناخودآگاه تقویت شود، به حدی که در نبود مکانیزمهای دفاعی مستحکم و فکر شده، نوجوان یا جوان میتواند دچار وسوسه بازتولید همان فرایند مشاهده شده در فیلم شود. فاجعهسازی مجازی امکانات جدیدی که فنآوری نوین در اختیار نوجوانان قرار داده، سبب میشود که بسیاری از ارتباطات میان آنها، برخلاف نسلهای گذشته، حالت مجازی به خود گیرد، همین امر نیز در بازیهای کامپیوتری بازتولید و تقویت میشود. در این بازیها میتوان در کمال خونسردی و حتی احساس قدرت و غرور به قتل هزاران نفر دست زد و در عین حال خونی روی دست نداشت. اما وقتی بر این وضعیت، خشونت واقع گراتر فیلمهای سینمایی و حتی مستند را اضافه کرده و قدری هم هیجانزدگی، احساسگرایی و پوچبینی و روانپریشی را اضافه کنیم، میتوانیم فرمول موفق تولید یک قاتل را استخراج کنیم که با جنایتی هولناک و جمعی میخواهد جهان واقعی را، یک بار هم که شده و با هزینه جانش، لمس کند. خون پیوند دهنده جهان مجازی و جهان واقعی میشود. نتیجهگیری چرخه جهنمی میان صنعت، هنر و اقتصاد در آمریکا غوغا میکند. در این کشور اگر «خشونت در میان نباشد، پپسی و بادوایزر و نایک و امثال آن سرمایهگذاری نخواهند کرد.» مطالعات نشان میدهد که در سن دوازده سالگی یک آمریکایی بیش از دهها هزار حرکت خشونتآمیز را در فیلمها یا بازیها تماشا کرده است. برای وی کلمه خشونت مفهومی دارای بار منفی نیست. یک منطق سرد و ضدانسانی اما روشن و عریان در ذهن انسان گرفتار شده در مثلث «خشونت تصویری- خشونت مجازی- خشونت واقعی» تبلور مییابد که باید به آن پرداخت: «بکش تا کشته نشوی.» گویی نظام سرمایهداری این ذکاوت خارقالعاده را دارد که همه چیز را تبدیل به منبع پولسازی کند. حتی «میل روزافزون به قربانی کردن توسط قربانیان را.» سایت صدای آمریکا هم با اشاره به این موضوع نوشت: شما فکر می کنید که چرا ما تا این حد بی خانمان داریم؟ فکر می کنید فقر و بیچارگی علت است؟ اما فقر از دهه ۵۰ همواره رو به کاهش بوده . اکثر کسانی که در خیابانها می خوابند مشکل روانی دارند. اما تحت عنوان آزادیهای فردی ما اجازه می دهیم که به موجب حقوقی مدنی شان در خیابان تلف شوند. درصد بسیار کمی از بیماران روانی به کشتارهای جمعی دست می زنند و متاسفانه بسیاری از این افراد پیش از اینکه دستگیر شوند دست به این کشتارهای جمعی می زنند. فرهنگ جامعه ما در فرهنگی سرگرم کننده با خشونت هایی که به تصویر کشیده می شوند زندگی می کنیم تا جایی که برخی از زجر دادن دیگران لذت می برند. جوانها خود را با ساعتها بازی کامپیوتری سرگرم می کنند که با کشیدن ماشه انسانها را روی صفحه کامپیوتر درو می کنند. در واقع آنها از این کار لذت می برند. اگر ما واقعا جدی هستیم تا دیگر شاهد صحنه های غم انگیزی مثل نیوتاون نباشیم، فرهنگ جامعه نیز باید مورد بحث قرار گیرد. برای پرزیدنت اوباما شاید مشکل نباشد تا در این رابطه نام انجمن ملی تسلیحات آمریکا ( ان ار ای) را بر زبان بیاورد، اما آیا ایشان حاضرند تا به اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا نیز اشاره کنند؟ آیا رییس جمهوری آمریکا حاضر است از دوستان خود در هالیود نیز نام ببرد؟ ما در واقع پس از حادثه یازدهم سپتامبر آماده شدیم تا برای امنیت جامعه، اجازه دهیم مقامات امنیت حمل ونقل، بدن ما را در فرودگاهها تجسس کنند. اکنون تا چه حد آماده ایم تا پس از واقعه نیوتاون از آزدای های فردی خود بکاهیم؟
جام فرهنگی؛ سایت رادیو زمانه نوشت: برای درک هر چه بهتر آنچه میگذرد، لازم است به فراتر از موضوعات قانونی بپردازیم. جامعهآمریکا، که به تازگی درگیر یکی از بحرانهای حاد سرمایهداری جهانی بوده، به شدت بیمار است. انگیزه بسیاری از کسانی که به قتلعامهای مشابه دست میزنند چندان روشن نمیشود. این برای کشوری که میلیونها روانشناس و جامعهشناس و مددکار اجتماعی دارد کار دشواری نیست، ولی گویا قرار نیست که مردم آمریکا خیلی از عمق دلایلی که افراد را به سوی این گونه رفتارها میکشاند باخبر شوند. دستکم آنچه از رسانههای عامهپسند آمریکا بیان میشود به طور عمده به یک تحلیل موردی و غیرقابل تعمیم از دنیای شخصی، خانوادگی و یا حلقه دوستان قاتل محدود میشود. این واقعیتی است که جامعه آمریکا همانند سایر کشورهای پیشرفته صنعتی سردرگم است. سرمایهداری نتوانسته است، حتی پس از زمین زدن دشمن قدیمی خود – شوروی و بلوک شرق – پیروزی خود را به عرصهای فراتر از موفقیت اقتصادی بکشاند. در سپهر فرهنگی و معنوی، انسانِ جامعهسرمایهداری باید بتواند برای خود جهانی ارضاکننده بسازد و در غیر این صورت نباید از رسانهها، که ابزار اصلی حیات فرهنگی در این جوامع هستند، یا از نظام آموزشی که برای ارائه دانش کارکردی تنظیم شدهاند، انتظار فراهم کردن بستر مناسبی در این زمینه داشت. در بسیاری از موارد دیده شده است که این کشتارها توسط افرادی بسیار جوان صورت میگیرد که بین ۱۵ تا ۳۰ سال دارند. یعنی مشتریان و به نوعی قربانیان نخست خشونتگرایی حاد در رسانهها تلویزیونها و سینماهای آمریکا به گونهای مستمر و بدون توقف اشباع شدهاند از اشکال مختلف خشونت که تکنیکهای جدید سینمایی به آن جلوهای نو و «جذاب» داده است. قتل و کشتار و زد و خورد، حتی وقتی به سراغ یک شخصیت تاریخی مانند اسپارتاکوس میروند جزء لاینفک بخش عمدهای از تولیدات سینمایی هالیوود است. به ندرت فیلمی از سایر کشورها در تلویزیونهای آمریکا دیده میشود و در فیلمهای ساخت داخل نیز نبود خشونت نوعی استثناء است. خشونت و کودکان مطالعات نشان میدهد که هر آمریکایی نزدیک به چهار ساعت در روز به تماشای تلویزیون مینشیند. در خانه یک آمریکایی متوسط معمولا دو دستگاه تلویزیون یا بیشتر وجود دارد. به طور عام اینکه هر عضو بالغ خانواده یک دستگاه تلویزیون داشته باشد، هنجاری جا افتاده محسوب میشود. اثرات خشونت در تلویزیون بر روی کودکان و نوجوانان میتواند به گونه زیر تقسیمبندی شود: ۱− مصونیت و بیاحساسی نسبت به وحشت و خشونت. ازدیاد خشونت در تصاویر به حدی است که به تدریج وجه غیرعادی خود را از دست میدهد و در درازمدت این نبود خشونت در یک فیلم است که برای بیننده معتاد به خون و مشت و گلوله و انفجار، حالت غیرعادی به خود میگیرد. درد و رنج قربانیان این خشونت به دلیل کثرت آن، قبح درد را از میان میبرد و به همین دلیل نیز سربازان جوان آمریکایی در عراق و افغانستان مرز بین چوب و سنگ و انسان را چندان رعایت نمیکنند. برای آنها درد و رنج و خون بخشی از داستان است، مرگ بخشی از زندگی است و بس. ۲− پذیرفتن تدریجی خشونت به عنوان راهی برای حل مسائل. با مشاهده آنچه که بر صفحه میگذرد، کودک و نوجوان آمریکایی خشونت را به عنوان یک «کارگشای» واقعی مینگرد که هر آن میتواند فرد را از مهلکه برهاند یا او را از دردسر یک شرور خلاص کند. خشونت برای آمریکایی متوسط و مغزشویی شده، میانبری است که میتواند هر راه و گره بسته ای را باز کند. این امر به تدریج از مرز تخیل به درون واقعیت زندگی پای میگذارد و در این صورت به قتل و جنایت تبدیل میشود. شاید به همین دلیل است که یک درصد از کل جمعیت آمریکا در حبس به سر میبرد، یعنی بیش از سه میلیون زندانی. ۳- تقلید رفتار خشونتآمیز. بهتدریج که خشونت بهمثابه راه حل مورد باور قرار گرفت، گذاشتن از مرز باور و رفتن به سوی اقدام کار دشواری نیست. زندگی و فراز و نشیبهای آن دامی است برای روی آوردن به خشونت به عنوان یک الگوی رفتاری عادی شده و مورد تبلیغ و ترویج قرار گرفته. پس بازتولید خشونت به عنوان بخشی از چرخه خشونت مطرح میشود؛ به این معنی که خشونت خیالی و سینمایی خشونت واقعی و اجتماعی را تقویت میکند و این دومی به سهم خویش در قالب سناریوهای خیالی مبتنی بر داستان واقعی سینما را تغذیه میکند و این دور تسلسل ادامه مییابد. ۴− بازشناسی خویش با برخی از قربانیان یا عاملان. به مرور زمان، مشابهتهای صحنهها و داستانها و شخصیتها در این بازار گرم خشونت تصویری سبب میشود بسیاری از تماشاچیان خود را به عنوان یکی از شخصیتهای فیلم بنگرند. به طور مثال تصمیمگیری یک زن مورد تجاوز قرار گرفته برای انتقام از متجاوزان خود میتواند منبع الهامی باشد برای تمام دخترانی که در آمریکا به طور روزانه مورد تجاوز قرار میگیرند. به طور متوسط در سال ۲۰۰۸ در هر ۶ دقیقه یک زن یا دختر در آمریکا مورد تجاوز قرار گرفته است. تصور کنید هر سال ۹۰ هزار نفر هستند که میتوانند از فیلمی که انتقامجویی شخصی را تبلیغ میکند الهام بگیرند. به طور مشخص این مورد سوم و چهارم است که سبب میشود بسیاری از نوجوانان و جوانان آمریکایی که نتوانستهاند از طریق هنجارهای سطحیگرای خانوادگی و یا ارزشهای مادیگرای نظام آموزشی به چارچوب سازی هویتی انسانی و متعادل برای خویش بهره ببرند، به راحتی «خلاء» شخصیت خویش را با نقشی که از یک فیلم به عاریت میگیرند پر کنند و برای خود احساس وجود کاذبی را به وجود آورند. مشاهده مستمر خشونت، به صورت آرایششده و صحنهپردازی شده، مورد افتخار قرار گرفته و نیز بیمحابا و حتی بیمجازات، سبب میشود که خشونتگرایی در بیننده به طور ناخودآگاه تقویت شود، به حدی که در نبود مکانیزمهای دفاعی مستحکم و فکر شده، نوجوان یا جوان میتواند دچار وسوسه بازتولید همان فرایند مشاهده شده در فیلم شود. فاجعهسازی مجازی امکانات جدیدی که فنآوری نوین در اختیار نوجوانان قرار داده، سبب میشود که بسیاری از ارتباطات میان آنها، برخلاف نسلهای گذشته، حالت مجازی به خود گیرد، همین امر نیز در بازیهای کامپیوتری بازتولید و تقویت میشود. در این بازیها میتوان در کمال خونسردی و حتی احساس قدرت و غرور به قتل هزاران نفر دست زد و در عین حال خونی روی دست نداشت. اما وقتی بر این وضعیت، خشونت واقع گراتر فیلمهای سینمایی و حتی مستند را اضافه کرده و قدری هم هیجانزدگی، احساسگرایی و پوچبینی و روانپریشی را اضافه کنیم، میتوانیم فرمول موفق تولید یک قاتل را استخراج کنیم که با جنایتی هولناک و جمعی میخواهد جهان واقعی را، یک بار هم که شده و با هزینه جانش، لمس کند. خون پیوند دهنده جهان مجازی و جهان واقعی میشود. نتیجهگیری چرخه جهنمی میان صنعت، هنر و اقتصاد در آمریکا غوغا میکند. در این کشور اگر «خشونت در میان نباشد، پپسی و بادوایزر و نایک و امثال آن سرمایهگذاری نخواهند کرد.» مطالعات نشان میدهد که در سن دوازده سالگی یک آمریکایی بیش از دهها هزار حرکت خشونتآمیز را در فیلمها یا بازیها تماشا کرده است. برای وی کلمه خشونت مفهومی دارای بار منفی نیست. یک منطق سرد و ضدانسانی اما روشن و عریان در ذهن انسان گرفتار شده در مثلث «خشونت تصویری- خشونت مجازی- خشونت واقعی» تبلور مییابد که باید به آن پرداخت: «بکش تا کشته نشوی.» گویی نظام سرمایهداری این ذکاوت خارقالعاده را دارد که همه چیز را تبدیل به منبع پولسازی کند. حتی «میل روزافزون به قربانی کردن توسط قربانیان را.» سایت صدای آمریکا هم با اشاره به این موضوع نوشت: شما فکر می کنید که چرا ما تا این حد بی خانمان داریم؟ فکر می کنید فقر و بیچارگی علت است؟ اما فقر از دهه ۵۰ همواره رو به کاهش بوده . اکثر کسانی که در خیابانها می خوابند مشکل روانی دارند. اما تحت عنوان آزادیهای فردی ما اجازه می دهیم که به موجب حقوقی مدنی شان در خیابان تلف شوند. درصد بسیار کمی از بیماران روانی به کشتارهای جمعی دست می زنند و متاسفانه بسیاری از این افراد پیش از اینکه دستگیر شوند دست به این کشتارهای جمعی می زنند. فرهنگ جامعه ما در فرهنگی سرگرم کننده با خشونت هایی که به تصویر کشیده می شوند زندگی می کنیم تا جایی که برخی از زجر دادن دیگران لذت می برند. جوانها خود را با ساعتها بازی کامپیوتری سرگرم می کنند که با کشیدن ماشه انسانها را روی صفحه کامپیوتر درو می کنند. در واقع آنها از این کار لذت می برند. اگر ما واقعا جدی هستیم تا دیگر شاهد صحنه های غم انگیزی مثل نیوتاون نباشیم، فرهنگ جامعه نیز باید مورد بحث قرار گیرد. برای پرزیدنت اوباما شاید مشکل نباشد تا در این رابطه نام انجمن ملی تسلیحات آمریکا ( ان ار ای) را بر زبان بیاورد، اما آیا ایشان حاضرند تا به اتحادیه آزادیهای مدنی آمریکا نیز اشاره کنند؟ آیا رییس جمهوری آمریکا حاضر است از دوستان خود در هالیود نیز نام ببرد؟ ما در واقع پس از حادثه یازدهم سپتامبر آماده شدیم تا برای امنیت جامعه، اجازه دهیم مقامات امنیت حمل ونقل، بدن ما را در فرودگاهها تجسس کنند. اکنون تا چه حد آماده ایم تا پس از واقعه نیوتاون از آزدای های فردی خود بکاهیم؟
+ نوشته شده در 2013/1/5 ساعت 21:36 توسط تروریست حقیقی
|
اين تارنما در تيرماه سال1384 به بهانه سالروز حادثه سقوط هواپيماي ايراني توسط ناو وينسن آمريكايي در خليج فارس تاسيس شد و همانطور كه از اسم آن معلوم است درصدد معرفي تروريست حقيقي است و به عنوان نمونه مصاديق مختلف تروريسم و موارد آشكار نقض حقوق بشر توسط تروريستهاي بينالمللي را خبررساني ميكند و گاهي تحليلهايي از جريانهاي تروريستي در آن اطلاعرساني ميشود.