حکومت گرازان بر جهان

رسوایی جنسی در غرب
در کشورهای غربی نیز برخی رسوایی های جنسی رخ داده که گریبانگیر چهره های سیاسی شده است.

 برای نمونه جان میجر نخست وزیر پیشین بریتانیا به مدت چهار سال با ادوینا کاری وزیر بهداشت خود رابطه نامشروع و پنهانی داشت.

 

دیوید بلانکیت وزیر کشور سابق بریتانیا نیز به مدت سه سال با کمبرلی کوین رابطه پنهانی داشت. رسانه ای شدن رسوایی او، به استعفای وی منجر شد.

 

 پل ولفویتز معاون وزیر دفاع سابق آمریکا که یکی از طراحان جنگ عراق و نیز رئیس بانک جهانی بوده، با یکی از کارکنان این بانک چندین سال رابطه پنهانی داشت.

بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا نیز از اینگونه رسوایی مستثنی نبود. شهردار سابق نیویورک نیز حدود یک ماه پیش در پی چنین رسوایی از پست خود استعفا کرد.

 

موشه کاتساف رئیس سابق رژیم اشغالگر قدس نیز تاکنون چندین بار به اتهام تجاوز به یکی از کارکنان دفترش در زمان ریاست جمهوری، به دادگاه مراجعه کرده است.

نتیجه روابط جنسی نامشروع "فرانسوا میتران" رئیس جمهور پیشین فرانسه با یکی از دوستانش در سال 1973 میلادی، دختری به نام "مازارین" بود.

 "الینا فرناندز ریویلتا" نیز نتیجه رابطه پنهانی "فیدل کاسترو" رهبر سابق کوبا با دوستش "ناتی ریویلتا" بود. دختر "کاسترو" در سال 1993 میلادی به آمریکا گریخت و اکنون به یکی از سرشناس ترین منتقدان پدرش و دولت کوبا تبدیل شده است.

 "هوگو چاوز" رئیس جمهور ونزوئلا نیز حدود نه سال با "هیرما مارکس من" تاریخدان جوان رابطه جنسی نامشروع داشت. نام "جان اف کندی" رئیس جمهور پیشین آمریکا نیز پس از برقراری رابطه نامشروع با "مرلین مونرو"، مدتی تیتر اخبار جنجالی رسانه های جهان بود.

روزنامه صهیونیستی معاریو نیز پس از کنفرانس خزان زده آناپولیس اعلام کرد رابطه میان "تزیپی لیونی" وزیر خارجه صهیونیستی با "کاندولیزا رایس" وزیر خارجه آمریکا پس از این کنفرانس به بالاترین حد خود رسید. این خبر ما را به یاد کتاب "زن راز: کاندولیزا رایس و ابداع میراث بوش" انداخت. "گلن کوسلر" روزنامه نگار سرشناس آمریکایی در این کتاب وزیر خارجه آمریکا را به همجنس باز بودن متهم کرد.

روابط جنسی سران عرب
زندگی خصوصی مقامات سیاسی جهان عرب همواره پنهانی و بسیار محرمانه بوده و این مسأله باعث شده که شایعاتی در مورد اینگونه روابط از سوی رسانه های خبری جهان اعلام شود اما بی شک تمام خبرهایی که در این زمینه توسط رسانه ها منتشر می شود شایعه نیست بلکه صفحات تاریخ از داستان حرمسراهای شاهان عرب در عصور مختلف پرده برمی دارد. بی شک چنین حرمسراها و روابط نامشروعی نیز امروزه پشت دیوارهای بلند قصر پادشاهان عرب وجود دارد که آنان همه این داستانها را با خود به گور می برند و به داستان دیگری در تاریخ تبدیل می کنند.

"میخائیل یوسف" روزنامه نگار لبنانی که در آلمان اقامت دارد در این باره می گوید: لبنان همواره از دهه های پنجاه و شصت قرن گذشته میلادی، دختران زیبای خود را برای شاهزادگان عرب کشورهای حوزه خلیج فارس می فرستاد.

ناگفته نماند که در همان زمان در لبنان نیز بسیاری از چهره های سیاسی روابط پنهانی و نامشروعی داشتند. در این مورد می توان به داستانی که با نام "رسوایی عفاف" شهرت یافت، اشاره کرد. در آن داستان خانه فسادی در یکی از مناطق شهر بیروت شناسایی شد. نیروهای امنیتی و پلیس که برای پاکسازی به خانه مذکور رفتند، پس از ورود به آنجا با چندین تن از چهره های سرشناس سیاسی و دولتی روبرو شدند. این مسأله به رسوایی جنجالی و جهانی تبدیل شد به همین دلیل "کمیل شمعون" رئیس جمهور وقت لبنان از رسانه خواست که به هیچ وجه نامی از این سیاستمداران بیان نشود زیرا از بلندپایه ترین مقامات دولت وی محسوب می شدند.

پس از این حادثه داستان "مشیر عبدالحکیم" از فرمانده هان بلندپایه ارتش مصر که یکی از سران انقلاب 23 جولای 1952 نیز بود، به دلیل داشتن رابطه جنسی با "رلنتی عبدالحمید" که بعدها با وی ازدواج کرد، به جنجالی رسانه ای تبدیل شد. وی پس از این رسوایی به درخواست "جمال عبدالناصر" رئیس جمهور پیشین مصر، کم کم از سیاست کناره گیری کرد.


با خواندن کتاب "من پسر صدام بودم" نیز می توان به روابط بی حد و مرز "عدی صدام حسین" فرزند دیکتاتور سابق عراق پی برد.

پایگاه الکترونیکی "عرب تایمز" نیز در سال 2000 میلادی خبری مبنی بر ارتباط پنهانی "رانیا عبدالله" همسر پادشاه اردن با یک فرانسوی را منتشر کرد که در زمان خود در جهان عرب جنجال برانگیز شد.

این سایت در ادامه از همجنس بازی "سلطان قابوس بن سعید" پادشاه سلطنت عمان پرده بر می دارد.

روابط نامشروع سیاسی

"کریستوف دی بوا" و "کریستوف دی لوار" دو روزنامه نگار سرشناس فرانسه نیز سالها پیش کتابی جنجالی به نام "روابط نامشروع سیاسی" تألیف کردند و در آن به روابط پنهانی و نامشروع سیاستمداران فرانسویی در طول تاریخ پرداختند. این دو روزنامه نگار در کتاب خود زندگی بیش از 200 سیاستمدار فرانسویی را که در چنین مسائلی رسوا شدند را بررسی کرده اند.

خشونت علیه زنان

کشوری که فریاد عشق به زن را سر میداد اکنون مجبور شده که روز به روز سازمان بهزیستی خود را قوی تر کند چون آمار طلاق بالاست و کودکانی هم که نتیجه ی زندگیهای ناموفق هستند روی دست کشور باد کرده اند ! نمونه ای از آمار رفتار این کشور عاشق پیشه در زیر ارائه شده است :



منبع

و بخوانید در ادامه مطلب از آمار خشونت در آمریکا اتریش ایرلند عربستان

ادامه نوشته

ميراث «يهوديان مخفي» مشهد

«واقعه الله داد» و مهدي‌گرايي افراطي

ميراث «يهوديان مخفي» مشهد

مقاله حاضر ملخصي است از فصلي از کتابم که به زودي منتشر خواهد شد. در اين تحقيق، «واقعه الله داد» و پديده يهوديان جديدالاسلام مشهد از منظر تأثير آن بر تحولات پسين و امروزين ايران مورد بررسي قرار گرفته است.

אנוסים marrano انوسی

1- خاستگاه فکري شيخ محمود حلبي و ريمن نخعي

با توجه به پيشينه تاريخي و جايگاه بزرگ «صوفيان يهودي» در مشهد بيهوده نيست که اين شهر خاستگاه کانون‌هايي فرقه‌گونه و به شدت مرموز و متنفذ بوده است که «مهدويت» را در مرکز دعاوي و تبليغات خود قرار داده‌اند. ظهور «انجمن حجتيه مهدويه»، به رهبري شيخ محمود حلبي، در مشهد و پيدايش «کانون تشيع»، به رهبري فرهنگ ريمن نخعي، در نيمه دوّم دهه 1330 ش. از اين منظر بايد مورد توجه جدّي قرار گيرد. انديشه‌هاي افراطي «مسيحاگرايانه» (مهدويت) اين دو کانون در انگاره هايي ريشه دارد که «صوفيان يهودي» مشهد مروج آن بودند. ارتباط فردي بنيانگذاران و گردانندگان اين جريان با «صوفيان يهودي» سده نوزدهم نيز نيازمند پژوهش جدّي تبارشناختي است.

«انجمن مبارزه با بهائيت» (انجمن حجتيه مهدويه) در محافل سياسي ايران نامدار است. لذا، در اين مقدمه بر «کانون تشيع» تأکيد مي‌کنم به‌ويژه به دليل عنايتي که محافل سياسي مشکوک مؤثر در پيدايش حوادث مهلک يک سال اخير ايران به نظرات برخي فعالين و افراد متاثر از اين کانون، مانند حسن آيت و عبدالحميد ديالمه، داشته‌اند.

بنيانگذار «کانون تشيع» فردي به‌نام فرهنگ ريمن نخعي است. ريمن نخعي، مانند برخي هم سلکان خود در شيراز که بعدها درباره ايشان سخن خواهم گفت، به خانواده‌اي بهائي تعلق داشت. او مسلمان شد، به کسوت روحانيت درآمد و کانون تشيع را بنيان نهاد. [1] مهندس لطف‌الله ميثمي درباره فرهنگ ريمن نخعي و پيوند او با انجمن حجتيه از سويي و حزب زحمتکشان مظفر بقايي کرماني از سوي ديگر چنين مي‌نويسد:

«يکي از مسائل مهم سال‌هاي 39 تا 42 پيدايش و انحلال کانون تشيع بود. آقاي فرهنگ ريمن نخعي مؤسس اين کانون بود. او قبلاً در ضد اطلاعات ارتش تا درجه سرگردي کار مي‌کرد. اينطور که شنيدم پدر يا مادرش بهائي بودند اما خودش گويا تحت تأثير مسائلي قرار گرفت و به دين اسلام درآمد. او به اين نتيجه رسيد که بايد عليه بهائيت تبليغاتي را شروع کند. مدتي به مطالعه دين اسلام پرداخت و عليه کسروي هم کتابي نوشت. کسروي در کتاب شيعه‌گري به افکار شيعيان حملات شديدي کرده بود و نخعي کتاب کسروي‌گري را در پاسخ به او نوشت. نخعي پس از مدتي به محافل مذهبي راه پيدا کرد و پس از چندي معمم و روحاني شد. يادم مي‌آيد مهندس عبوديت مي‌گفت که او تيپ جالبي است و خيلي رشد کرده است. اوّل بهائي بود، حالا ضدبهائي شده و مخالف کسروي است و لباس روحانيت هم پوشيده است... بعدها متوجه شديم که آقاي نخعي در خانه خودش جلسه‌اي تشکيل داده است و بچه‌ها را هم دعوت کرده است. اسم آن جلسه‌ها را کانون تشيع گذاشتند و شروع به عضوگيري کردند. هر عضو ماهي دو يا سه تومان مي‌پرداخت. روش کار کانون تبليغاتي بود. صندلي مي‌گذاشتند تا اتوي شلوار دانشجويان خراب نشود. ميز خطابه و بلندگو داشتند. جلسه به شکل مدرن اداره مي‌شد. محل تشکيل جلسه‌ها در خيابان کاخ شمالي، نزديک بلوار کشاورز، کوچه خاص، پلاک 9 بود. عصرهاي جمعه جلسه برقرار مي‌شد... فرد ديگري که در آنجا سخنراني مي‌کرد آقاي حسن آيت بود... او هم در دانشگاه همدوره ما بود. در آن دوره هميشه درباره دکتر مصدق، آيت‌الله کاشاني و بقايي بحث مي‌کرديم. او شديداً به بقايي گرايش داشت. به دفتر سازمان نگهبانان آزادي هم رفت‌و‌آمد داشت و از آن حمايت مي‌کرد... او عضو کانون تشيع بود و گاهي شب‌ها هم آنجا مي‌خوابيد. فرهنگ نخعي يکي از اتاق‌هايش را در اختيار بچه‌ها گذاشته بود و بعضي مانند آيت و مهندس عبوديت و مهندس مصحف اغلب آنجا زندگي مي‌کردند. بعدها مهندس عبوديت به من گفت: "ما که با آيت زندگي مي‌کرديم مي‌ديديم که به احکام مذهبي چندان بهايي نمي‌دهد." ولي او خوب سخنراني مي‌کرد و مطالعات اجتماعي داشت. يک بار در صحبت با من گفت: "پدربزرگم حاج سيد علي نجف‌آبادي درباره من پيش‌بيني کرده که من نابغه مي‌شوم."... بعدها خبر پيدا کرديم که نخعي از لباس روحانيت درآمد اما دوباره نزديک انقلاب ملبس شد و گويا بار ديگر از اين لباس درآمد. او در جهت تشديد اختلاف شيعه و سني خيلي کار مي‌کرد... نخعي پيوندي هم با انجمن حجتيه داشت و در طيف ضد بهائي‌ها با حاج شيخ محمود حلبي روابط نزديکي داشت... خلاصه، سابقه و سير حرکتش از ضد اطلاعات و بهائيت تا ضد بهائي شدن و تبليغات عليه سني‌ها... خيلي شک‌برانگيز بود.» [2]

2- معماي يهوديان مخفي مشهد

از سایت استاد عبدالله شهبازی