تبليغاتX
تروريست حقيقي
تروريست حقيقي
2007/8/19
تروریسم نفتی ...  

                                                نگاهی به فيلم سيريانا

 

 

همه چيز

 

   در

 

خدمت

 

نفت ...!

 

 

 

اساس فیلم درباره ماجراهای پشت پرده جنگ ادعایی آمریکا علیه تروریسم است که درواقع سرمایه های کمپانی های عظیم نفتی و منافع نامشروعشان در خاورمیانه را حفظ می کند و عملیات تروریستی سازمان سیا جهت ایجاد امنیت برای همین منافع نامشروع  است که ترور و قتل و غارت و شکنجه انسان های بیگناه را به همراه دارد. استیون گیگن با صراحت قابل توجهی سازمان سیا را متهم می کند که برای حفظ منافع تراست ها و کارتل های بزرگ نفتی در دیگر کشورها با ادعای نبرد علیه تروریسم ، خود اقدام به عملیات تروریستی می کند و برای امنیت تجارت همین کمپانی های بزرگ  کشورهای منطقه را ناامن می سازند.

"سیریانا" از 4 داستان موازی تشکیل شده که در نقاط غیرقابل پیش بینی همدیگر را قطع می کنند و در این تقاطع ها به شکلی خنثی از کنار یکدیگر عبور نکرده ، بلکه به نوعی خطوط روایتی هم را شارژ می نمایند.

باب برنز(با بازی جرج کلونی) یک مامور در حال بازنشستگی سازمان سیا (سی.آی .ای) است که اگرچه تجارب فراوانی در آشفته کردن اوضاع دیگر کشورها به خصوص لبنان دارد اما نمی خواهد آخرین ماموریت هایش چندان پردردسر باشد . او را در اوایل فیلم مثلا در یکی از خیابان های تهران (و چه ناشیانه است کار هالیوود در بازسازی یک خیابان تهران که حتی نتوانسته اند فرم  پلاک اتومبیل ها را به صورتی واقعی طراحی کنند!) می بینیم و بعد ظاهرا در کنار یک پارتی غیراخلاقی ،  گردانندگان آن پارتی با این مامور سازمان جاسوسی آمریکا معامله غیرقانونی اسلحه انجام می دهند .

انفجار عمدی در همان خیابان تهران از طریق سلاحی که توسط  باب برنز  فروخته شده  ، در نخستین سکانس  فیلم تکلیف مفهوم ترور و تروریسم  را برای مخاطبش روشن می سازد. اما این فقط یک روی سکه ماموریت آن مامور سازمان سی.آی.ای است ، سلاحی که فروخته می شود ، دو قبضه از نوعی موشک استینگر است که فقط یک عددش در تهران منفجر می شود و زوج آن توسط مرد عربی ربوده  شده  تا در آخر فیلم دست تقدیر عدالت را به اجرا درآورد و توسط آن موشک  مراسم افتتاح سکوی نفتی مشترک دو شرکت آمریکایی "کانکس و کیلم " (که اساسا عملیات تروریستی مامور سازمان سیا به خاطر امنیت آنها طراحی گردیده ) به آتش کشیده شود ، چراکه فیلمنامه نویس گویا اعتقاد دارد که همه گناهکاران در فیلم بایستی  در حد خود به سزای اعمالشان برسند.

اما ماموریت بعدی باب برنز ، ترور پسر  امیر یک شیخ نشین نفتی ( همان "سیریانا" ؟) است به نام پرنس ناصر  که به نظر می آید افکار ضد آمریکایی و استقلال طلبانه داشته و امکان دارد خود در آن شیخ نشین به حکومت برسد و منافع شرکت های نفتی آمریکایی را تهدید نماید. در ماموریت باب برنز ، دلیل ترور پرنس ناصر حمایت های مالی اش برای تسلیح تروریستها به موشک های استینگر ذکر شده است!!

داستان دوم را از طریق یک دلال نفتی با اسم "براین وودمن" (با بازی مت دیمن) تعقیب می کنیم که پس از تحمل تراژدی مرگ ناگهانی فرزند کوچکش ، با یک اتفاق دیگر به مشاورت پرنس ناصر در می آید چراکه پرنس ناصر برخلاف نظر و تبلیغ کارشناسان سازمان سی آی ای ، یک بنیادگرای ارتجاعی نیست که تنها به فکر حمایت از تروریست ها باشد. در اینجا هم کیگن تابویی دیگر را در تفکر دگماتیک متعصبین غرب گرا می شکند ؛ پرنس ناصر یک تحصیل کرده اصلاح طلب است و علیرغم ضدیت با منافع نامشروع آمریکا و زیاده طلبی های آن  ، به وودمن می گوید که می خواهد در کشورش انتخابات دمکراتیک برگزار نماید و هوادار توسعه همزمان سیاسی و اقتصادی است.

داستان سوم مربوط به ریشه شکل گیری و علت اصلی ترورها وعملیات مخربی است که سازمان سیا در خاورمیانه ، ایران و لبنان انجام می دهد یعنی گسترش امپریالیستی کمپانی های چند ملیتی نفتی و به هم پیوستن آنها برای به غارت بردن هرچه بیشتر ثروت سرزمین های دیگر . وکیلی به نام بنت هالیدی (با ایفای نقش جفری رایت) تلاش می کند تا موانع پیچیده پیوستن و اتحاد دو کمپانی نفتی "کانکس" و "کیلم" را فراهم آورد. او در ضمن ، همکار وکیل دیگری به اسم "سیدنی هویت" است که در واقع یک دلال بین المللی بوده و از طرف سازمان سیا عضو افتخاری "کمیته آزاد سازی ایران" با پرچم شیر و خورشید سرخ هم شده است!!!( در اوایل فیلم که ماموریت باب برنز به او ابلاغ می شود ، یکی از روسای سازمان سی آی ای در مقابل لیست مراقبت و خرابکاری هایی که برنز برای سرنگونی حکومت ایران می خواند ، می گوید که سازمانی به نام "کمیته آزاد سازی ایران" تشکیل شده که روسایش در همان جلسه سی آی ای حضور دارند! و باید با حمایت از آنها حکومت ایران را به یک حاکمیت سکولار تغییر داد.) نکته جالب اینکه استیون کیگن همه نگرانی سازمان جاسوسی سیا را از دینی بودن حکومت ایران می داند . (در همان جلسه یکی از روسای سازمان سیا متذکر می شود که "امیدهای رییس جموری ایران برای اجرای قواعد مذهبی ، منافع آمریکا را به شدت تهدید می کند" !!)

و بالاخره داستان چهارم درباره کارگران مهاجر و زحمت کشی است که روی سکوها و پایانه های نفتی همان شرکت های چند ملیتی کار می کنند و در واقع استثمار می شوند ولی بدون هیچ گونه امنیت شغلی به بهانه های واهی اخراج شده  و یا مورد ضرب و شتم واقع می گردند. دو تن از جوانان این گروه کارگران که پاکستانی هستند به تدریج جذب یک واعظ مذهبی شده و به یکی از گروههای مبارز علیه منافع آمریکا کشیده می شوند که آن موشک دوم فروخته شده توسط جاسوس آمریکایی را دست تقدیر به دست همین جوانان می رساند تا در انتهای فیلم در حالی که "دین وایتینگ" (با ایقای نقش کریستوفر پلامر) از مدیران کمپانی کانکس ، جام اتحاد با کمپانی "کیلم" را سر می کشد ، باعث انفجار سکوی نفتی مشترک دو کمپانی شود و نشان دهد که همین جوانان ساده مسلمان چگونه هدف را درست تشخیص می دهند و به ریشه تباهی کشورهای جهان سوم می زنند.

گیگن این جوانان را مانند نگاه رایج ، ناآگاه و احساساتی نشان نمی دهد و در صحنه هایی آنان را در کلاس های آموزش سیاسی و عقیدتی تصویر می کند که چگونه مسائل سیاسی امروز جهان و پارامترهای استقلال و آزادی برایشان درست تشریح می شود تا با علم  و آگاهی وارد عرصه مبارزه گردند. وصیت نامه های تصویری شان هریک نشانی از همین آگاهی و معرفت عمیق است و آکنده  از حس  آزادیخواهی و عزت و وطن پرستی .

و در حالی که  فیلمساز نشان می دهد محیط زیست اینان سرشار از شور زندگی و مبارزه است (آنچنانکه که ژان لافیت در مقدمه کتاب "آنها که زنده اند " از قول ویکتور هوگو می نویسد:"زنده آنهایند که پیکار می کنند ، آنها که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است ، آنها که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا می روند ، آنها که اندیشمند به سوی هدفی عالی راه می سپرند ، و روز و شب پیوسته در خیال خویش یا وظیفه ای مقدس دارند ، یا عشقی بزرگ")  و در صحنه پایانی و سکانس عملیات انتحاری شان ، با زوایای رو به بالای دوربین و نوع حرکتشان در کادر دوربین همان عزم راسخ را القاء می نماید ولی آن سوی خط ، هر که هست سرشار از ناامیدی و یاس و انفعال است :

- باب برنز ، جاسوس عملیاتی کهنه کار سازمان سیا خسته و دلزده از شغلش و بی اعتماد به روسایش ، به دنبال نوعی گریز است و شاید به همین دلیل وقتی در بازگشت از آن ماموریت شکنجه بار ، در آمریکا هم تحت بازجویی قرار می گیرد که چرا "حزب الله لبنان " آزادش ساخته و او را نکشته اند (گویا اصلا او را به این ماموریت فرستاده بودند تا طبق آن تئوری معروف "بازنشستگی جاسوس مرگ اوست"  به قتل برسد و این تئوری را فیلمنامه نویس آن گاه  در فیلم بارز می نماید که متوجه می شویم فردی به نام "موسوی" که در مقر حزب الله لبنان ، برنز را شکنجه می دهد اصلا مامور سی آی ای است !)  و بالاخره هنگامی که در می یابد سازمان مطبوعش قصد دارد بوسیله ماهواره رد پرنس ناصر را گرفته و او را با موشک دوربرد ترور کند (همان کاری که اسراییل بارها با رهبران مبارز فلسطینی و لبنانی انجام داده و با ناجوانمردانه ترین وسیله آنان را از راه دور ترور کرده است ) خود را به قلب خطرمی زند تا توطئه سازمان سیا علیه او را به اطلاعش برساند  ولی توسط همان موشک دوربرد همراه پرنس ناصر و همراهانش به قعر زمین می رود.

- از طرف دیگر "براین وودمن" نیز که همراه خانواده اش در سوییس زندگی می کرده ، برای مشاورت پرنس ناصر ، پس از مرگ تراژیک فرزندش ، ناچار از ترک همسر و فرزند دیگرش می شود (اگرچه در پایان فیلم و پس از ترور پرنس ناصر دوباره به سوی آنها بازمی گردد)

- و بالاخره بنت هالیدی هم که کوشش فراوانی برای رفع موانع قانونی و مشکلات اتحاد دو کمپانی نفتی "کانکس و کیلم" انجام داده بود ، متوجه می شود که این دو کمپانی خصوصا بر سر تصرف منابع گازی قزاقستان عملیات غیرقانونی بسیاری انجام داده اند و تبانی های فاجعه باری بین آنها صورت گرفته است. این درحالی است که هالیدی (شاید به دلیل همین فعالیت هایش) از سوی پدرخود طرد شده و فیلمساز روابط سردی را میان آنها تصویر می کند . این روابط تنها در زمانی رو به بهبود می گذارد که بنت هالیدی سرخورده از وکالت دو کمپانی نامبرده ، به خانه بازمی گردد.

 

ساختار فیلمنامه  "سیریانا" در نمایش روایت های موازی ، براساس روند شتابدار نزدیک شدن آنها به یکدیگر و استفاده از اتفاقات مشابه برای القای مفاهیم مورد نظر فیلمنامه نویس قرار دارد . چنانچه در ابتدا ، هر 4 قصه به طور کاملا مجزا به نظر مخاطب می رسند ولی بعد از گذشت یک سوم اول  آن ، به تدریج شاهد برخی نقاط مشترک و تلاقی سوژه ها می شویم ، از همان جا که قرار می شود باب برنز کسی را ترور کند که وودمن مشاورش است و بعد متوجه می شویم که همکار بنت هالیدی یعنی سیدنی هویت را قبلا به عنوان عضو افتخاری همان کمیته به اصطلاح آزاد سازی ایران در جلسه روسای سازمان جاسوسی آمریکا با باب برنز دیده بودیم و  بعد وودمن در همان رستورانی کنار پرنس ناصر نشسته که برنز نیز برای تعقیب و مراقبت سوژه اش یعنی همان پرنس ناصر به خوردن غذا وانمود می نماید و بعد ....

و در آخر خصوصا دو سه سکانس پایانی فیلم تقریبا دو به دو قهرمان های چهار داستان را در کنار هم مشاهده می کنیم ؛ برنز در مقابل وودمن در حالی که قصد دارد توطئه سوءقصد همکاران آمریکایی اش را لو بدهد و جوانان مبارز پاکستانی در برخورد انتحاری با سکوی نفتی دو شرکت "کانکس- کیلم" .

استیون گیگن  با تشابه موضوعی  و طرح سوالی که در ابتدای فیلم یکی از روسای سازمان سیا برای برنز مطرح می سازد که " موشک ها در اختیار کیست؟" در مقابل سکانسی که علنا مشخص می شود این خود ماموران آمریکایی هستند که موشک ها را به منطقه خاورمیانه آورده اند ، به روشنی عامل اصلی توزیع این گونه سلاح های مخرب را مشخص می سازد . همچنانکه اندرو نیکول در پایان فیلم "ارباب جنگ" می گوید  : " مادامی این تاجران و قاچاقچیان اسلحه می توانند فعالیت کنند که ارتش کشورهای آمریکا ، روسیه ، فرانسه ، انگلیس و چین آنها را تغذیه نمایند . کشورهایی که 5 عضو دائمی شورای امنیت هستند"!!!

گیگن به خوبی آن روی سکه مدعیان مبارزه با تروریسم و طراحان "تئوری محور" شرارت را به نمایش می گذارد  که چگونه برای حفظ و گسترش پایگاههای نفتی شان در اقصی نقاط جهان از هیچ شرارتی فرو گذار نمی کنند و به خاطر حفظ امنیت همین شرارتشان دست به غیرانسانی ترین ترورها می زنند.

اگرچه نمی توان به هرحال از یک فیلمساز غربی انتظار نداشت که ولو سایه کمرنگی از دیدگاههای القا شده رسانه های همان کمپانی های نفتی را در تصاویر فیلمش منعکس نکند ( صحنه هایی مانند نظامی نشان دادن صرف منطقه تحت کنترل حزب الله لبنان یا گرایش جوانان پاکستانی  از زمینه های اخراج شدن از کار  به سوی عملیات انتحاری و یا همان تصویر حتی کوتاه ولی مخدوش شده از تهران). اما نمی توان هم از جسارت فوق العاده  استیون گیگن و گروهی که چندی است استیون سودربرگ از سینمای مستقل در قلب هالیوود به راه انداخته ، گذشت .(پیش از این به جز فیلم هایی مثل  دو قسمت یاران اوشن از خود سودربرگ ، در زمینه سینمای سیاسی فیلم " اعترافات یک ذهن خطرناک" به کارگردانی جرج کلونی را در سال 2002 داشتند که به نفوذ سازمان سی آی ای در دیگر کشورها تحت پوشش رسانه ها و برنامه های رسانه ای پرداخته بود ) چراکه به ندرت چنین دیدگاه روشنی را می توانیم نزد  روشنفکران و فیلمسازان ایرانی پیدا کنیم . متاسفانه طیف قابل توجهی از روشنفکران جامعه ما که مدعی بسیاری آگاهی ها هستند ، شیفته و مفتون حقوق بشر بازی ها و دمکراسی پرانی های یکی از نامقبول ترین ریاست جمهوری های طول تاریخ آمریکا (حتی نزد برخی جناح های هم سو با او) شده اند. گویی لق لقه حقوق بشر تازه از دهان یانکی ها خارج می شود و انگار آن جیمی کارتری که آنهمه در زمان خود مورد لعن و نفرین همین روشنفکران قرار گرفت ، از مبدعان حقوق بشر آمریکایی نبود.

 

2007/8/19
تروریسم اینترنتی ...  
قابل توجه وزارت مخابرات ، وزارت امور خارجه ، و مؤسسات و سازمانهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران .

توضیح مترجم :
با توجه به فشارهای گسترده بر وبگاه های ایرانی و اسلامی ، اکتفا به وعده و وعیدهای زمان گذشته برای پیشرفت صنعت مخابرات ایران بعنوان پیشرو تمدن اسلامی در زمانی که دشمنان ملتهای اسلامی لحظه به لحظه بر فشار و تهاجم خود می افزایند ، بسیار دور از انتظار است . گسترش اسلام ، علی الخصوص اسلام و سیاست اسلام ، یکی از وظایف جمهوری اسلامی ایران بعنوان کشوری که خود را سردمدار مسلمانان می داند است . اما با کمال تاسف شاهدیم که وبگاه های اسلامی همواره با حمله زیر مجموعه های صهیونیستی و آمریکائی مواجه بوده و علیرغم تلاش بسیار برای ارتقای محتوا ، پشتیبانی فنی قابل توجهی برای آنان وجود نداشته و این وبگاهها در بی پناهی کاملی به سر می برند .

صاحبان این سایتها ، همواره نشانی وبگاه خود را با خوف و رجا نسبت به بودن یا نبودن آن وارد می کنند تا مبادا بخاطر ایرانی یا اسلامی بودن با توقیف وبگاه خود مواجه بشوند ... لذا توسعه پیشرفت مخابرات ایران بعنوان یک کشور مستقل و غیر مطیع نیاز به یک نگرش و حمیت مذهبی دارد و دور نیست که نام این تلاش مورد انتظار را ، عملیات "والفجر" نیز بتوان گذاشت .

سایت moqavemat.net آخرین نمونه این تهاجم است و همچنین سایت تلویزیون المنار (almanar.com.lb) که متعلق به حزب الله لبنان است ، در آخرین حرکت خود به میزبانهای مخابرات جمهوری اسلامی پناه برده بود هم اکنون و علی الظاهر بدلیل مشکلات فنی یا عدم وجود امنیت در دسترس نیست . این دو سایت هم اکنون جزو آخرین سایتهای نشان شده وبگاه هاگانا در صفحه اول لیست سیاه آن است .لازم است مسئولین محترم جمهوری اسلامی علاوه بر وظایف قانونی ، وظایف و اهتمام شرعی خود در این حیطه را نیز مد نظر بگیرند تا کلیه سایتهای ایرانی و اسلامی از حملات شب پرستان طاغوت که برای خاموش کردن صدای حق فعالیت می کنند در امان بمانند .

هاگانا ، جنگ صهیونیستی بر ضد وبگاههای اینترنتی اسلامی
دور از نظر نیست که نام هاگانا بار دیگر در مقوله برخورد اسلام و اسرائیل به میان بیاید ! اما موضوع جدید آن است که هدفی که هاگانا آن را پی می گیرد ، با هدفی که در اوائل قرن گذشته در آن جهت پدید آمد کمی متفاوت است . اما با این وجود ، اسلوب این گروه یکی است ... و این اسلوب چیزی جز تعقیب و تاراندن و ویران کردن نیست .

در سال 1921 میلادی ، سازمانی نظامی صهیونیستی مهاجرنشینی پدید آمد که در آنزمان بطور سری و با نام "دفاع و عمل" به فعالیت پرداخت . بعد از آن ، کلمه عمل حذف گردید و کلمه "دفاع" باقی ماند که به معنای "هاگانا" است . مقصود این سازمان تهاجم به زمین و کارگران و سربازان بود .

با اینکه معنای این کلمه دفاع است ، این گروه به عملیات مسلحانه بر ضد مسلمانان پرداخته و همچنین در عملیات اسکان مهاجر نشینها مشارکت کرد و در مهاجرت قانونی و غیر قانونی صهیونیستها یاری رساند . این گروه همچنین در طول انقلاب عربی در سال 1936 با انگلیس همکاری داشت و در سال 1931 ، بعضی از عناصر هاگانا بهمراه اعضائی از "بیتاد" ، سازمان " آرگون " را تشکیل دادند که بزرگترین نقش را در برپائی دولت اسرائیل و قتل و آواره سازی فلسطینی ها داشت و شعار و نشان این گروه ، عبارت " فقط با اسلحه " بود که در زیر آن عبارت " فقط همین " نیز نقش بسته بود .

کینه و جنگ ... اینبار الکترونیکی
اما هاگانائی که امروز در مورد آن صحبت می کنیم ، در دنیای مجازی اینترنت فعالیت می کند و وظیفه آن ، تعقیب وبگاههای اسلامی است بر روی اینترنت برای توقیف و بستن یا تاراندن آنها از شرکتهای میزبانی به بهانه آنکه این وبگاهها ، پشتیبان تروریسم و جمعیتهای تروریستی هستند .

Andrew Aaron Weisburd

وبگاه اینترنتی هاگانا توسط فردی آمریکائی یهودی الأصل که Andrew Aaron Weisburd خوانده می شود و در ایالات متحده آمریکا ساکن است تاسیس شده است ، و فعالیتهای اساسی این وبگاه در تعقیب وبگاههای اسلامی که از جهاد صحبت بکنند ، یا منعکس کننده اخبار جهاد در فلسطین یا عراق یا هر جای دیگر که بر ضد اشغالگران مقاومت و جهاد وجود داشته باشد است . وبگاه های گروههای اسلامی جهادی و غیر جهادی که مطابق با میل این گروه نباشد ، جزو حیطه جستجوی این وبگاه است . حتی سایتهائی که به تحریم اقتصادی دعوت می کنند یا تصاویر گرافیکی مربوط به تحریم اقتصادی را در سایت خود جای می دهند یا فتوای تحریم اقتصادی را منتشر می کنند نیز جزو لیست سیاه این وبگاه هستند .

کار بدینجا به اتمام نمی رسد ، وبگاه های اسلامی معتدل که جزو هیچ دسته بندی نیز فعالیت نمی کنند هم جزو بانک داده این گروه قرار دارند ، و این شامل وبگاههای اطلاع رسانی و دعوت به اسلام نیز می شود ، همچون وبگاه (اسلام آنلاین.نت) و (اسلام الیوم) و (طریق الإسلام) ... و بعضی از وبگاههای شخصی مبلغین و علما !

عملیات شانتاژ و فشار بواسطه نامه نگاری با شرکتهائی که این وبگاهها را بر روی سرویس دهنده های خود میزبانی می کنند انجام می پذیرد . به این شرکتها اعلام می شود که شما در حال میزبانی وبگاه گروههای تروریستی هستید و یا بایست آن را از سرویس دهنده خود حذف کنید یا شرکت شما دیگر خدمات نخواهد گرفت ! که این ارعاب و تهدید و القای وحشت ، با نام (دفتر تحقیقات فدرال) انجام می پذیرد تا شرکت مورد نظر را مجاب کند که فورا پاسخ بدهد یا فرمان ببرد .

با این روند ، تعداد زیادی از وبگاه های اسلامی تحت فشار قرار گرفتند و به هر شرکت میزبانی دیگری که رفتند نیز وبگاه آنها حذف شد یا از آنها خواسته شد که فایلهای خود را به شرکت دیگری منتقل سازند .

در این حال وبگاه های اسلامی شروع به جستجوی شرکتهائی کردند که تحت نظر قانونهای آمریکا عمل نکنند ، و در این میان شرکتهائی در مالزی پیدا شد که در ظاهر واجد چنین شرایطی بودند و هجرت وبگاههای اسلامی به مالزی آغاز گردید ، و تصور شد که شرکتهای مالزیائی در مقابل قانونهای خاص آمریکا در تعقیب وبگاههای ترویستی (آنطور که ادعا می کنند) پیرو و تابع ، نیستند .

اما حادثه ای بر روی اینترنت پدید آمد و یک فیلم ویدیوئی که کشته شدن یکی از آمریکائیها در عراق را نمایش می داد در اینترنت گسترش یافت . این فیلم از وبگاهی منتشر شد که بعدا معلوم شد وبگاه مربوطه بطور جداگانه در کنار دهها وبگاه اسلامی نیز میزبانی می شود و این ضربه بزرگی برای وبگاههای منظور بود . در این زمان هاگانا و دفتر تحقیقات فدرال دست به کار شدند و از حکومت مالزی خواستند تا این شرکت را تعطیل کند و تمام وبگاههای آن را بیرون بیاندازد ، و بدانچه که خواستند نیز دست یافتند .

این تروریسم فکری و عملی که هاگانا بدان اقدام می ورزد ، بر خلاف کلیه قوانین و روشهای متداول در دنیای مجازی اینترنت است ، هیچ قانون رسمی وجود ندارد تا وبگاهها را از انتشار تفکر خود یا ترویج اعتقادی که بدان ایمان دارد باز بدارد که اگر چنین بود از فعالیت دهها هزار وبگاه جنسی که انتشار دهنده فحشا و رذالت هستند یا وبگاههائی که به جمعیتهای مسیحی تندرو یا یهودی نژاد پرست تعلق دارد ، یا پایگاههائی که مختص شیطان پرستی است و پایگاههای شخصی نژاد پرست یا ضد اسلام و مسلمانان ، جلوگیری می شد !

کسی نمی تواند تمامی این انواع وبگاه ها را پیگیری کند یا جلوی آنها را بگیرد ، اما اگر یک سایت اسلامی پیدا بشود که از مبانی اسلامی و افکار عمومی آن صحبت کند ، ممنوع و حذف می شود و همه جا با مشکل مواجه می شود .

از میدان جنگ
وبگاه هاگانا در طول دو سال و نیم پس از تاریخ تاسیس خود ، صدها وبگاه اسلامی را مورد تعقیب قرار داد و بیش از 500 وبگاه را از راه اجبار شرکتهای میزبانی و تهدید آنها به قطع خدمات ، به تعطیلی کشاند .

وبگاه هاگانا ، اهداف تخریبی خود را با تمام جرات و وقاحت ابراز می کند ، و اطلاعات کاملی از صاحبان وبگاهها و مکانهای میزبانی ارائه می دهد و از بازدیدکنندگان خود می خواهد تا به این وبگاه یاری برسانند و در نامه نگاری با شرکتهای میزبانی برای بستن وبگاههای اسلامی از آنها درخواست همکاری می کند .

هنگامی که انهدام وبگاه اسلامی مربوطه به پایان رسید ، در زیر نام آن علامت سلاحی معکوس ( یک کلاشینکف برگشته ) ، نشان داده می شود و این بدان معناست که توقیف و به تعطیلی کشاندن این وبگاه جهادی ، به پایان رسید . حتی در انتهای کار مفاهیم ایدئولوژیکی سایت مربوط و اهداف مخفی! آن جهت توجیه این عمل شرح داده می شود .

این مجموعه به تقسیم بندی وبگاههای اسلامی با توجه به رویکرد فکری آنها می پردازد ، گروهی برای القاعده و گروهی برای حماس و جهاد اسلامی و گروهی برای جهادگران سلفی و گروهی دیگر برای حزب التحریر و همچنین گروهی برای حزب الله و همچنین گروهی برای مجموعه های جهادی کشمیر ... و غیره . بطوری که در این نشانی آمده است : http://www.haganah.us/jihadi/

همانطور که گفته شد ، این تقسیم بندی ها به گروههای جهادی خلاصه نمی شود ، و گروههای اسلامی معتدل نیز جزو این گروهها هستند ، و وبگاههای معتدل تحت نام گروه ( پیرو و پشتیبان ) قرار دارند . همچون وبگاه اسلام آنلاین.نت ، اسلام الیوم ، الإسلام سوال و جواب ، مفکرة الإسلام ، رسالة الإسلام و غیره ... با این که همه این پایگاهها ، پایگاههای اطلاع رسانی صرف و جهت دعوت است ، اما از حقد پنهان آن در امان نمانده است .

اتحاد صهیونیستی
با وجود اینکه هاگانا ادعا می کند به عملیات تخریب یا انهدام وبگاه هائی که آنان را پیگیری می کند نمی پردازد ، با مجموعه های یهودی خاص که جهت نفوذ و تخریب فعالیت می کنند (هکرها) بطور نزدیکی همکاری دارد و این مجموعه ها وبگاههائی را که احساس می کنند با فعالیتشان یهود را اذیت می کنند مورد حمله قرار می دهند .


و این ادعا با گزارشی که شرکت Riptech که متخصص راههای حفاظت در شبکه اینترنت است تکمیل می شود . این گزارش بیان می کند که اسرائیل در دنیا رتبه اول حمله به شبکه های اینترنتی را اشغال کرده است . این نسبتی از کاربران اینترنت در اسرائیل است بطوریکه Riptech ، در حدود 128هزار حمله برای هک از سوی چهار میلیون کامپیوتر در اسرائیل را ثبت کرده است .

همچنین گزارش شرکت Symantec که در جهت تولید برنامه های ضد ویروس فعالیت می کند بر این نکته اشاره می کند که اسرائیل جایگاه نهم در فهرست دولتهائی که برنامه های ویروسی در اینترنت انتشار می دهند را اشغال کرده است .

و فعالیتهای این گروه به این حد تخریب و تعقیب پایان نمی یابد ، بلکه این گروه تلاش می کند که هیچ اثری از گروههائی که از یهود صحبت می کنند ، چه اسلامی باشند و چه نباشند ، در موتورهای جستجو نیز ظاهر نباشد .

مؤسسه آمریکائی "مبارزه با بدنام سازی" که پیرو اسرائیل است ، دادخواستی بر علیه شرکت گوگل در مورد حذف پایگاههای الکترونیکی ضد یهود و ضد اسرائیلی کرد که گوگل آنها را در نتایج بحث خود ظاهر می نمود. و دلیل این موسسه آن بود که اگر کسی کلمه " یهود " را جستجو کند ، تعدادی از وبگاههای ضد اسرائیلی و ضد یهودی ظاهر می شوند .

شرکت گوگل در این فشار عذرخواهی رسمی خود در مورد آنچه که "وبگاههای ناپسندی" که مدعی بود آنتی سمتیک (ضد سامی) و ضد اسرائیل هستند بیان نمود!

این حمله انبوه به وبگاه های اسلامی تنها به هاگانا منحصر نمی شود ، و اخیرا وبگاه های بسیاری ساخته شده اند تا از وبگاه ها و تالارهای گفتمان اسلامی مراقبت کنند و گزارشات و نوشته هائی که محرک بسته شدن یا انهدام این سایتها باشد منتشر سازند .

از مشهورترین وبگاه های مشابه ، وبگاه MEMRI است ، و این وبگاه صهیونیستی ، پیگیری رسانه های عربی چه دیداری و شنیداری و چه نوشتاری و همه آنچه که به یهود و صهیونیسم ارتباط دارد است . از نمونه های دیگر می توان به TerrorTracker اشاره کرد و این وبگاه ، به ادعای خود برای کشف تروریسمی که القاعده و پیروان ابوحمزه ی مصری و دیگر گروه های تروریستی فعالیت می کند ، آنطور که می گوید !

این پایگاه ها و چندین پایگاه دیگر ، به فعالیت تبلیغاتی منظم و گسترده و هماهنگی دست زده اند تا این وبگاهای اسلامی و آثار آنان را از اینترنت حذف کنند . و هاگانا ، اکنون برای تصویب قانونی برای مبارزه با تروریسم در اینترنت تلاش گسترده ای می کند بطوریکه بتواند این پایگاه ها را با تمام راحتی و آسودگی و بدون هیچ گونه پیگیری یا تعقیب و شانتاژ ببندد .

چه کسی از وبگاه های اسلامی حمایت می کند ؟
اکنون چه کسی وبگاه های اسلامی را از این ویروس ویرانگر حفاظت می کند ؟! و چه کسی از حقوق این وبگاه ها و کرامتشان ، حمایت می کند ؟

موسسات و گروه های حقوق مالکیت ، و آزادی بیان در مورد این جنایت آشکار در حق وبگاه های اسلامی سکوت اختیار کرده اند و هیچ کس از ترس هاگانا لب نمی گشاید ، این مجموعه به عملکرد و پشتیبانی دفاتر تحقیق فدرال FBI گرم است که با کسانی که اوامر بستن یا بیرون کردن سایت مربوطه را اطاعت نمی کند برخورد خواهد کرد .

بطور کلی هاگانا چه می خواهد ؟
۱- ساکت کردن هر صدای تبلیغی برای جهاد یا مقاومت بر ضد اشغالگری در سرزمینهای اسلامی
۲- تعطیل کردن همه وبگاه های اسلامی که بر علیه صهیونیستها و آمریکا سخن می گویند و آنها را مهاجم و اشغالگر و جنایتکار جنگ می خوانند .
۳- غلط اندازی در مورد جهاد و مقاومت بواسطه انتشار آراء و افکار منحرف و معرفی آنها بعنوان مقاومت و جهاد حقیقی .
۴- جلوگیری از نقش وبگاه های اسلامی بر روی اینترنت و مشغول ساختن آنان به تعمیر و بازسازی و جایگزینی پایگاه خود.

و این فشار سنگین از وقاحت و کینه و نژاد پرستی ، تشکیل یک حرکت تبلیغاتی قوی برای رسوا کردن و عریان ساختن اهداف هاگانا و پشتیبانی از وبگاه های اسلامی را می طلبد و البته این کافی نیست که ایستادن در مقابل فعالیتهای تهدید آمیز و پیگیریهای این گروه تروریستی برای تسلط بدون محدودیت بر شبکه اینترنت ، و بر وبگاه های اسلامی ، علی الخصوص هنگامی که هیچگونه قانون یا حقی برای انجام چنین تحرکاتی وجود ندارد.

بقای وبگاه های اسلامی و اطلاع رسانی در زیر ضربات چکش این تهاجم بدخوی و درنده که هاگانا بدان اقدام می ورزد ، ممکن است به انهدام و نابودی تمام پایگاه هائی که با صدای امت اسلامی به فعالیت می پردازند منجر شود ، و این صدای ضعیف و مظلومش در این شبکه که در فرض است که آن تحت سلطه هیچ احدی نیست و قانون هیچ دولتی یا تهاجم وحشیانه ای بر آن حکومت نمی کند، قطع خواهد شد !

در زمانی که هزاران وبگاه ضد اسلامی و ضد عربی ، و هزاران پایگاه که برای تجاوزات اسرائیل در فلسطین حقوق کامل در نظر می گیرند و می گویند اسرائیل قربانی تروریسم اسلامی است ، شیاطین رسانه های یهودی صهیونیستی پشتیبانی شده توسط آمریکا ،به تار و مار کردن وبگاه هائی اسلامی می پردازند که می گویند : " نه ظلم و نه اشغالگری " ، مقاومت و آزادی و بازگرداندن عزت و کرامت ، عملی تروریستی شده است که باید آن را از ریشه کند .

بنابر این تصور می کنم در این زمان لازم شده است کمیته ای برای دفاع و حمایت از وبگاه های اسلامی تشکیل شود تا از آنان در برابر وقاحت و حقد هاگانای صهیونیستی که همه چیز را بخاطر اهداف پلید پیرو افکار صهیونیستی خود که "نابودی هر چه اسلام و مسلمین است " را می خواهد حمایت کند .

و تقاضا دارم که این کمیته قبل از نابود شدن همه وبگاه های اسلامی که از جان و روح این امت و فکر و تاریخش و تمدن اسلام و مسلمین برخاسته است ، برپا شود و اینترنت چراگاهی برای شبکه های مافیائی و تاجران جنسی و مواد مخدر و قاتلان نشود .

عنوان اصلی مقاله : هاگانا ، جنگ صهیونیستی بر ضد وبگاههای اینترنتی اسلامی
نوشته : عمر عبد العزیز مشوح ( متخصص فناوری اطلاعات
omar@arabic-tech.com) .
مترجم : سید احمد موسوی (r.mesbah[AT]gmail)
منبع : islamonline.net
نشانی مقاله :
http://www.islamonline.net/arabic/ar...rticle04.shtml

2007/8/12
جغرافیای تروریسم ...  
حدود جغرافیایی تروریسم از نظر ایالات متحده امریکا و برخی متحدانش محدوده کشورهایی است که مصمم اند در رابطه با سرنوشت و منافع خود دخالت مستقیم داشته باشند و تمایلی به دخالت بیگانگان به خصوص در امور داخلی یا تدوین سیاست خارجی خود ندارند.

ایالات متحده امریکا اعلام کرده؛ «جهت مقابله با کشورهایی مانند ایران، کره شمالی و... مصمم است در مناطقی از اروپای شرقی و آسیای مرکزی اقدام به استقرار سپر موشکی کندبه نظر می رسد ایده فوق تا حدود زیادی جدی باشد زیرا طرح آن، اجلاس اخیر کشورهای صنعتی جهان در آلمان، موسوم به گروه هشت را با تنش مواجه کرد و رئیس جمهور روسیه رسماً مخالفت خود را با طرح مذکور اعلام و آن را پوششی جهت مقابله با روسیه خواند.
در اینجا این سوال مطرح است که مخالفت روسیه تا چه حد می تواند بر این تصمیم گیری اثرگذار باشد و اصولاً روسیه تا چه زمانی بر مخالفت خود اصرار خواهد ورزید؟ آنچه مسلم و غیرقابل تردید به نظر می رسد این نکته است که پس از حادثه
۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، نقشه سیاسی جهان به نحو بی سابقه ای به نفع کشورهای قدرتمند جهان در حال تغییر است.
کشورهایی که می کوشند در رابطه با سرنوشت و منافع خود تصمیم گیرنده باشند، به سرعت از دیگر سرزمین ها جدا می شوند و تعبیر سمبلیک «دیوار آهنین» که در دوره جنگ سرد به کار می رفت اکنون با اهدافی متفاوت به کار گرفته می شود. می توان اوج بلوک بندی کشورهای جهان را پس از جنگ جهانی دوم و در فاصله سال های
۱۹۶۲ - ۱۹۴۷ ذکر کرد.
بسیاری از دانشمندان علم سیاست مانند کاپلان، مورگشتا، والتز و... معتقدند؛ «نظام دوقطبی سخت و انعطاف ناپذیر و تقسیم کامل نقشه سیاسی جهان به دو اردوگاه شرق و غرب تنها تا سال
۱۹۶۲ به قوت خود باقی بوده و پس از آن از شدتش کاسته و نظام دوقطبی سست و انعطا ف پذیر بر جهان حاکم شد
آنچه در طول جنگ سرد
۱۹۸۹ - ۱۹۴۷ از بلندگوهای تبلیغاتی دو ابرقدرت به گوش جهانیان می رسید حاکی از دشمنی و عداوت و چنگ و دندان نشان دادن میان آنها بود، به طوری که کشورهای اقماری و وابسته به هر دو بلوک قدرت، همواره با ترس و وحشت، نسبت به حملات احتمالی یا بهره گیری از سلاح های غیرمتعارف، تمامی سعی و اهتمام خود را در رضایت حامی بزرگ خود به کار می بردند و از نفوذ و دخالت ابرقدرت ها حتی در مسائل داخلی و محلی سرزمینشان خرسند و راضی به نظر می رسیدند زیرا حمایت های فوق را جهت بقا و عدم اضمحلال حاکمیت خود ضروری و حیاتی می دانستند، با این وجود وقایع و بحران ها در سال های فوق نشان می دهند که دو ابرقدرت به هماهنگی و توافقی در خفا دست یافته بودند، به خصوص از ابتدای دهه ۱۹۶۰ جریان مسائل واقعاً آنگونه نبود که راجع به آنها بحث و صحبت می شد.
به طور کلی در فاصله سال های
۱۹۸۵-۱۹۴۵ که جهان ظاهراً در دوره موسوم به جنگ سرد به سر می برد ایالات متحده امریکا با ۴۵ بحران و اتحاد شوروی سابق با ۲۲ بحران در نقاط مختلف جهان درگیری مستقیم داشتند که در بسیاری از این بحران ها هر دو ابرقدرت منافع مشترک تقریباً مساوی برای خود قائل بودند لکن هیچ کدام از این بحران ها به جنگ و رویارویی دو قدرت شرق و غرب منجر نشد و برخلاف تبلیغاتی که دو کشور قدرتمند (ایالات متحده امریکا و شوروی سابق) علیه یکدیگر در مجامع بین المللی، رسانه ها و... می کردند جنگی میان آنها به وقوع نپیوست. می توان مثال های متعددی در این رابطه ذکر کرد مانند؛ بحران خلیج خوک ها در سواحل کوبا در آوریل ۱۹۶۱، حمله امریکا به ویتنام در ۱۹۶۹ (که مقدمه آن از اوایل دهه ۱۹۶۰ فراهم شده بود)، اشغال کامبوج توسط امریکا در دهه ۱۹۷۰، سرکوب بحران موسوم به بهار پراگ توسط اتحاد شوروی در ۱۹۶۸، تصرف افغانستان به وسیله شوروی در ۱۹۷۹، جنگ شوروی در آنگولا در ۱۹۷۶، سرکوب شورش در مجارستان و لهستان در ۱۹۵۶، جنگ سوئز، سینا (۱۹۵۶)، جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل (۱۹۶۷)، جنگ اکتبر - یوم کیپور (۱۹۷۳ - ۱۹۷۴)، بحران دیوار برلین (۱۹۶۱) و... بنابراین با توجه به عدم برخورد فیزیکی دو ابرقدرت و از سر گذراندن بحران های حساس و متعدد در نقاط مهم و ژئوپولتیکی دنیا می توان به جرات اذعان کرد که فروپاشی اتحاد شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۸۹میلادی حادثه غریب و نادری نبود و احتمال آن می رفت زیرا در رابطه با مدیریت بحران ها ایالات متحده امریکا قدرتمندتر عمل می کرد.
به خصوص در دهه
۱۹۸۰ اتحاد شوروی با توجه به بحران های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و عدم توازن و شکاف میان مناطق، به تدریج به سمت ناتوانی و ضعف قدرت پیش می رفت.
فروپاشی اتحاد شوروی اوج پیروزی ایالات متحده امریکا و دکترین لیبرال دموکراسی اعلام شد؛ پیروزی بدون درگیری مستقیم و به کارگیری سلاح های غیرمتعارف و هسته ای. اگرچه مورخان معتقدند؛ «امریکا و شوروی تا سال
۱۹۸۵ تعداد ۶۸ بحران را مستقیماً مدیریت کرده اند لکن حدود ۵۱۹ بحران طی این سال ها در جهان روی داده که دو ابرقدرت در آنها به نوعی مشارکت داشته اند و با وجودی که مدیریت بحران احتمالاً با قدرت های پایین تر بوده لکن در آنها دخالت کرده اند. بنابراین طی این سال ها و تا قبل از فروپاشی شوروی جمعیت قابل توجهی از مردم بی گناه قربانی و بسیاری از شهرها و سرزمین ها با نابودی مواجه شده اند که زیان و تلفات آنها کمتر از جنگ تمام عیار نبوده است. و امروز شاهد یک نوع بلوک بندی و تحول در نقشه سیاسی جهان هستیم که ریشه در نوع تفکر و اندیشه سیاسی لیبرالیسم یا سوسیالیسم و... ندارد بلکه ریشه در دکترینی با عنوان مبهم و استتار شده «جغرافیای تروریسم» دارد.
«جوزف هابز» جغرافیدان سیاسی و استاد دانشگاه کلمبیا در جدیدترین تالیف خود مقاله ا ی تحریر کرده با عنوان جغرافیای تروریسم. این مقاله از فعالیت های «القاعده» آغاز می شود و به تحلیل موضوع می پردازد. هابز در مقاله فوق بنیادگرایی اسلامی و افراطی بودن این تشکیلات را نسبت به اعتقادات مذهبی عامل مهم رفتارهای آنها ذکر کرده و اذعان داشته با توجه به این نکته که بن لادن رهبر گروه القاعده دائماً در حال تغییر مکان در منطقه است بنابراین ایالات متحده امریکا خود را ملزم می داند که به مناطق مظنون به وجود این تشکیلات حمله نظامی کند و درصدد سرکوب این گروه آدمکش باشد
جغرافیای تروریسم
حدود جغرافیایی تروریسم از نظر ایالات متحده امریکا و برخی متحدانش محدوده کشورهایی است که مصمم اند در رابطه با سرنوشت و منافع خود دخالت مستقیم داشته باشند و تمایلی به دخالت بیگانگان به خصوص در امور داخلی یا تدوین سیاست خارجی خود ندارند. ضرورتی هم وجود ندارد که این تفکر در قالب مرزهای فیزیکی و شناخته شده باشد حتی از نظر غرب یک فرقه سیاسی یا قبیله یا طرفداران احزاب و گروه ها هم نمی توانند مستثنی باشند.
به عنوان مثال در فلسطین اشغالی برخی گروه ها و وابستگان ستیزه جو و برخی آزادی طلب و مثبت ارزیابی می شوند بنابراین خطوط تقسیم نقشه در فلسطین را به گونه ای طراحی می کنند که گروه های فعال و سیاسی حتی با اهدافی مشترک و مرام و مذهبی یکسان در دو طرف خطوط ترسیم شده قرار می گیرند و طبعاً رودرروی یکدیگر باید بایستند. دقیقاً در سرزمین عراق هم این گونه عمل می شود. ساخت دیوار جداکننده فرق مذهبی و طوایف، خط کشی میان مراکز سنتی، شیعه نشین و... در حقیقت ترفندی است جهت جداسازی مردمی که تبعه یک سرزمین هستند و سال ها برادرگونه کنار یکدیگر زندگی کرده اند.
در رابطه با ایران هم سعی بسیاری می کنند که میان اقوام مختلف ایرانی خطوطی رسم کنند. تاکید بر کاستی های حقوق اقلیت های مذهبی و ایجاد شایعه پراکنی مبنی بر فقدان حقوق مساوی میان گروندگان مذاهب مختلف در ایران نیز دستاویزی جهت خط کشی های بیگانه به شمار می رود، بنابراین امروز مفهوم جغرافیایی تروریسم به خارج از سرزمین ها یا مرزهای فیزیکی محدود نمی شود. به طور کلی در هر محدوده ای که آوای آزادیخواهی و نفرت از سلطه به گوش جهانیان می رسد خطوط جغرافیایی تروریسم ترسیم شده و لزوم دخالت قدرتمندان غیرقابل اجتناب به شمار می آید.
نتیجه گیری
همانگونه که شاهدیم چند سالی است قدرت های غربی و در رأس آنها ایالات متحده امریکا به بهانه های مختلف مانند تعقیب گروه تروریستی القاعده، دستیابی برخی از کشورها به فناوری هسته ای، گسترش دموکراسی و دفاع از حقوق بشر و... به صور مختلف از تهدیدهای سیاسی و اقتصادی و اصرار بر تحریم و ایجاد محدودیت گرفته تا حمله نظامی و بهره گیری از تسلیحات و در نهایت ایجاد سپر موشکی حصار و جداسازی هایی را اطراف برش کشورها به وجود آوردند و در واقع بلوک بندی نوینی را به نفع خود انجام دادند و در صورت ضعف داخلی برخی حکومت ها حتی به داخل مرزهای فیزیکی هم نفوذ و جداسازی های قومی، مذهبی و نژادی می کنند. در چنین شرایطی کشورهای مشکوک از نظر ایالات متحده امریکا و غرب چگونه باید عمل کنند که ضمن حفظ استقلال و تسلط بر منافع ملی بتوانند خود را از آسیب های ناشی از برخی تفکرهای بدبینانه مصون نگه دارند؟
بدیهی است کشورهای مورد سوءظن نباید خود را دلخوش به الفاظ و برخی سیاست بازی ها کنند. زیرا تاریخ ثابت کرده بسیاری از مخالفت ها کم عمق هستند و با اعطای امتیازاتی از جانب طرف مقابل فراموش می شوند. به عنوان مثال اتحاد شوروی سابق حدود یک دهه (
۱۹۸۹ - ۱۹۷۹) سرزمین افغانستان را اشغال کرد. لکن به دلیل اشتیاق تاریخی در گرفتن امتیاز در قبال پذیرفته شدن در گروه کشورهای صنعتی جهان (هفت سابق و هشت فعلی) حدود دهه ۱۹۹۰ نیروهای خود را از افغانستان تخلیه، سپس با اندکی فاصله از حمله نیروهای نظامی کشورهای ائتلاف کننده به خاک عراق (۱۹۹۱ - ۱۹۹۰) علیه هم پیمان سابق خود (صدام حسین) اعلام حمایت کرد.بنابراین ایجاب می کند در شرایط کنونی به راهکارهایی جهت خنثی سازی برخی فشارها و محدودیت های احتمالی اندیشید، از آن جمله:
۱) استمرار و گسترش همکاری های منطقه ای و دوری گزینی از استراتژی انزواگرایی
۲) عدم افراط در بزرگنمایی بیگانگان فراتر از حد واقعی آنها یا بالعکس
۳) دقت در تعیین کد ژئوپلتیکی در سطوح ملی، منطقه ای و فرامنطقه ای
۴) به کارگیری زبان دیپلماسی مناسب و بهره گیری از روان شناسی سیاسی، فرصت تحلیل های سوء و تاویل های مغرضانه را سلب کرده و می توان ضمن طرح ایده ها و آرمان ها ی مناسب آسیب ها را کاهش داد.
۵) ایجاد زمینه های رشد و توسعه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به صورت یکسان در سراسر کشور
۶) تقویت شاخص های اقتصادی، کوشش در امر خودکفایی و افزایش امنیت اقتصادی
۷) تقویت عوامل ایجاد همگرایی مانند اشتراکات نژادی، قومی، مذهبی، زبانی و کاستن از عوامل ایجاد واگرایی مانند وجود برخی موارد افتراق
۸) هوشیاری نسبت به تحرکات و فعالیت های منطقه ای و فرامنطقه ای کشورهای همجوار و غیرهمجوار
۹) اصرار در حفاظت از منافع مشروع و قانونی ملت در داخل و خارج از مرزهای فیزیکی

معصومه طاهری
منابع:
۱ـ مایکل پرچر، بحران، تعارض و بی ثباتی، ترجمه صبحدل، تهران ۱۳۸۲
۲- J.Hobbs. World Regional Geography. Colmbia. ۲۰۰۶

2007/8/8
تروریست كیست؟ حماس یا آمریكا ...  
 

تاریخ بشریت بر این واقعیت روشن گواه است و به باور بنده هنور فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سابق از خاطره آمریكا پاك نشده است. آخرین اشتباه تاریخی آن تجاوز به خاك افغانستان بود و در حال حاضر نیز در گرداب عراق گرفتار آمده است.

 

ستاد فاضل برادر عزیز و ارجمند جناب آقای "احمد علی" مدیر عامل روزنامه وزین "الوطن" ضمن عرض سلام و ادب خدمتتان، خواهشمندم این نامه را كه از طریق روزنامه وزینتان به "آدام ارلی" مشاور عالی "كاندولیزا رایس" وزیر امور خارجه آمریكا ارسال می كنم، منتشر نمایید. كسی كه با او مصاحبه انجام دادید؛ مصاحبه ای كه سراسر بهتان و دروغ بود و روز یكشنبه برابر با ۱۹/۱۱/۲۰۰۶ در شماره "۴۰۹۵" منتشر گردید و از خداوند متعال می خواهم تا به ما و شما و خوانندگان حكمت و معرفت و اصول سخنرانی را بیاموزد.

در آغاز اجازه بفرمائید بگویم، زمانی كه این مصاحبه را مطالعه كردم شوكه و بهت زده شدم، اما خودم را كنترل كردم تا این مصاحبه را تا پایان بخوانم، چرا كه تحمل شنیدن این دروغ ها و چرندیات كه در لابه لای كلامش نهفته بود نداشتم؛ چرا كه راستگویی پیشه افرادی نیست كه دستانشان به خون بی گناهان و انسان های مظلوم آغشته شده باشد و اگر چنین بود در آن صورت با قانون طبیعت و سنت الهی تضاد پیدا می كرد. خداوند پاك و منزه یك حقیقت است و كلامش نیز عین حقیقت است. پروردگار عالمیان در قرآن مبین می فرماید:" چه كسی از خداوند متعال راستگوتر است" (سوره نساء) باز در جای دیگری می فرماید:" اگر حق از هوا و هوس و خواسته های آنان پیروی می كرد آسمان ها و زمین ها و هر آنچه در آنهاست تباه می گردیدند." (سوره مومنون) پس حق كه نامی از نام های خداوند پاك و منزه وتجلی گر شوكت و جلالش است، هرگز امكان ندارد كه جلالش را به ستم پیشگان و جنایتكاران بدهد. خداوند متعال در جایی دیگر نیز می فرماید": ای بندگان من ظلم كردن برای خودم را حرام كرده ام و آن را بر شما حرام كردم. پس هرگز به همدیگر ظلم و ستم روا مدارید."

برادر عزیز پس از این پیشگفتار اینك به بقیه سخنانم گوش كن:

▪ اولا: سخنان دو پهلوی این مرد (ارلی) برای خوانندگان این مصاحبه هویداست و این همان چیزی است كه خودت نیز به آن به هنگام پاسخ دادن وی به آن اشاره كردی؛ به نحوی كه حتی برای نابینایان نیز عین روز روشن است و آن مشابه همان پاسخ به سخن تو درباره عدم به رسمیت شناختن نتایج انتخابات فلسطین است.

● برداشت شما از تروریسم چیست؟

وی در پاسخ گفت كه بر اساس قانون آمریكا جنبش مقاومت اسلامی "حماس" یك سازمان تروریستی است، انگار كه قانون آمریكا وحی منزل است و هیچ چیز باطل در آن وجود ندارد. همگان می دانند كه این قانون چند گانه برای تامین منافع آمریكایی كه بر اساس فلسفه "مصلحت اندیشی" شكل گرفته است وضع شده است و آمریكا این فلسفه را از بدو تاسیسش پذیرفته است و این امر در قتل عام میلیون ها سرخ پوست صاحبان اصلی زمین و همچنین در ارتكاب جنایاتی هولناك نظیر قتل عام دسته جمعی مردم خواه در هیروشیما و خواه در ناكازاكی یا ویتنام یا صومالی یا عراق نمود پیدا می كند. این قانون فقط مصالح و منافع آمریكا را لحاظ كرده است و اگر موضع كسی یا دولتی یا ملتی با مصالح آمریكا در تضاد باشد در آن صورت قانون آنان می گوید كه من و پس از من طوفان و این همان چیزی است كه مسئولان آنان به این مسئله اذعان می كنند؛ به نحوی آنان اعتراف می كنند كه نفط در جهان و تمامی ذخائر آن باید تحت سلطه و سیطره آمریكا باشد و هر كس از این خط قرمز تخطی كند در آن صورت باید آن را از هر سو كوبید.

▪ ثانیا: اگر به این ادعای او توجه كنیم كه می گوید حماس یك سازمان تروریستی است و برای نیل به مقاصد و اهداف سیاسی خود، انسان های بی گناه را از دم تیغ می گذراند ـ كه اصلا پایه و اساس ندارد ـ پس اگر این ادعا را با جدل پذیرفتیم، آیا قتل عام افراد بی گناه با جنگنده ها و با تانك ها و توپ ها و موشك ها ـ همان بلا و مصیبتی كه آمریكا بر سر مردم ویتنام آوردند و در خلال این جنگ هزاران تن انواع بمب را بر سر مردم این كشور ریخت و همین جنایات در افغانستان در این كشور فلك زده و محنت دیده و اكنون ارتكاب این جنایات وحشیانه در عراق فلسطین ـ تروریست دولتی به شمار نمی آید؟

آری! این اقدامات جنایات كشورهای مستبد و ابرقدرت علیه مستضعفان در روی زمین به شمار می رود. پس وای بر كافران آنانی كه آیات خداوند را به باد مسخره می گیرند و دست به تعدی و تجاوز می زدند و خداوند متعال در كتابش می فرماید:" در این گیرودار گناهكاران آتش دوزخ را می بینند و می دانند كه بدان می افتند، اما محلی نمی یابند كه (از دست دوزخ بگریزند) و بدان رو كنند." (سوره كهف)

▪ ثالثا: از سوی دیگر، گفتن اینكه حماس از قتل عام بی گناهان به منظور نیل به مقاصد سیاسی حمایت می كند آیا این دقیقا همان چیزی نیست كه آمریكا در جهان آن را انجام می دهد؟ یا اینكه آمریكا چنین حقی را دارد؟ انگار كه آمریكا خداست و همه جهانیان باید بنده ذلیل او باشند؛ بنده ای كه باید تسلیم محض و بی چون و چرای قانون آمریكا باشد. شاید این توهم برای گناهكارهای كاخ سفید ایجاد شده باشد. شاید آنان چنین تصوری داشته باشند. خداوند سبحان می فرماید:" در این سرزمین یك خداوند است." شاید آن هم به گمان این گناهكاران بوش باشد. چه كسی می داند؟! سوال اینجاست كه اگر بوش بخواهد در روی زمین خدایی كند، آیا قصد دارد كه با دوز و كلك و خونریزی این كار را انجام دهد.

یا اینكه می خواهد دولت آمریكا ـ كه جهانیان را امروزه اداره می كند و فقط دو سال از مدت حكومتش مانده است ـ شایستگی رهبری و هدایت جهان ما را پیدا كند. نخستین شرط یك چنین رهبری این است كه باید از عدالت آسمانی الهام گرفته باشد كه در هدایت اهل زمین نمود پیدا می كند به وسیله تورات و انجیل و درك صحیح و فهم عمیق از قرآن" نه آن چه را كه با فهم خودش رواج می دهد یعنی تورات و انجیل كه دلهایشان را از كینه و دشمنی و عداوت به نبی مكرم اسلام (ص) و خاندانش مالامال كرده است و آن هم به خاطر یاران حضرت موسی و عیسی (ع) در تبیین حقایق و هدایت خلقت و باطل ستیزی و گستراندن نعمت های خداوند به تمامی بندگانش" (مراجعه شود به كتاب مبارزه دینی امام محمد غزالی)

عدالت آسمانی كه به آن اشاره كردیم هرگز اجازه نمی دهد كه خون بی گناهان به خاطر ثروت ـ هر اندازه هم زیاد باشد ـ ریخته شود. حرمت و ارزش جان انسان از هر چیزی بالاتر است؛ به ویژه اینكه این انسان خدامحور و خداجو باشد. خداوند متعال می فرماید:" به همین جهت بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم كه متجاوز كشته شود چرا كه هر كس انسانی را بدون ارتكاب قتل یا فساد در زمین بكشد چنان است كه گوئی همه انسان ها را كشته است." (سوره مائده.) تا اینجا ای آمریكایی ها! این شماها بودید كه با همدستی و توطئه شیطان ها هزاران نفر را در عراق به خاك و خون كشیدید.

این انسان های بی گناه و ارواح طیبه زنان و كودكان و سالمندان و پیران و جوانان از دست شماها به درگاه احدیت شكوه برده اند و از خداوند جبار می خواهند تا انتقام خونشان را از شما بگیرند. حضرت محمد مصطفی (ص) در حدیثی می فرمایند:"خداوند به ستمكاران آن قدر مجال می دهد تا آنان را به عذاب خویش گرفتار سازد." كافران ( و بی دینانی كه ایمان را فروخته و كفر را خریداری كرده اند) گمان نبرند كه اگر به ایشان مهلت می دهیم (و وسایل رفاه دنیوی برایشان مهیا میداریم و بر عمرشان می افزائیم ) به صلاح آنان است بلكه ما به ایشان فرصت می دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و در آخرت به عذاب شدیدی دچار آیند) بی گمان برای آنان عذاب خوار كننده ای است. (سوره آل عمران)

اولین كاری كه باید تصمیم گیرندگان و بازیگران عرصه سیاسی آمریكا بدان عمل كنند، این است كه با بهره گیری از تجربه نه با توسل به زور و قوه قهریه، جلوی خونریزی را در عراق بگیرند. مگر این رئیس جمهور آمریكا نبود كه با تمامی توانش اصرار داشت تا به كشوری كه نسبت به فرهنگ و تاریخ مردم آن كشور بیگانه است تعدی و تجاوز كند؟

نباید افراد و مسئولانی كه هنوز به بلوغ و پختگی سیاسی نرسیده اند و بسیاری از مردم آمریكا این افراد را به عنوان بچه به شمار می آورند، تصمیم تجاوز و تعدی به كشوری را اتخاذ كنند كه كشورهای بزرگی نظیر آمریكا روی آن حساب باز كرده اند.

به یگانگی خداوند متعال سوگند كه من به ملت آمریكا احترام قائلم و بارها به این كشور و صفای باطن این ملت را لمس كرده ام و نسبت به آینده تمدن عظیم آمریكا كه آن را به واسطه نبوغ چهره های علمی و زنانش به جهانیان صادر كرده، نگرانم. اما با تاسف هر چه تمامتر می گویم، هر آمریكایی كه به محله تصمیم گیری می رسد بنا به دلایلی منجمله اعمال فشار برخی دستگاه های نظارتی نمی تواند پاره ای از امور و مسائل را در تصمیم سازی های خود منظور كند. این سیاستمدار تصور می كند كه مصلحت آمریكا در این است كه فلان تصمیم را اتخاذ كند كه در ظاهر با منافع عالی آن همسویی دارد و شاید این امر نزد این افراد از منظر منافع مادی زودگذر صواب باشد، ولی سنت هستی كه خداوند آن را بنیان نهاده است و آن را مایه و ضامن حفظ و تداوم این هستی قرار داده است ایجاب می كند كه خودپسندی كه به ظلم و سركشی و قهر و جبروت منجر می شود ـ همانطوری كه این وضعیت در سیاست های كنونی آمریكا حاكم است ـ نتیجه آن حتما باید فنا و نابودی باشد. خداوند متعال در این باره می فرماید:" شما (كه با پیمان بستن به نام خدا تعهدی را می پذیرید به عهد خود وفا كنید و همانند آن زنی نباشید كه به سبب دیوانگی، رشته خود را بعد از تابیدن از هم وا می كرد." سوره نحل

تاریخ بشریت بر این واقعیت روشن گواه است و به باور بنده هنور فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سابق از خاطره آمریكا پاك نشده است. آخرین اشتباه تاریخی آن تجاوز به خاك افغانستان بود و در حال حاضر نیز در گرداب عراق گرفتار آمده است. ناظران بر این باورند كه گرفتار شدن آمریكا در باتلاق عراق آن را كامل از خاور میانه خارج خواهد كرد همانگونه كه فرانسه و انگلیس را پس از تجاوز به مصر از آن خارج كرد.

ویسنده: احمد ابوبكر المصلح

منبع: مركز اطلاع رسانی فلسطین

2007/8/8
تروریست واقعی كیست؟ ...  
 

با شروع دور دوم انتفاضه و به قدرت رسیدن آریل شاورن، رژیم صهیونیستی پایبندی خود به پیمان اسلو و زمین برای صلح را رها كرد. آریل شارون گفت: من دیگر با یاسر عرفات مذاكره نمی‌كنم، چون او یك تروریست است.

قذافی مسؤول انفجار هواپیمای آمریكایی بر فراز لاكربی است، امّا چون او برنامه‌های هسته‌ای خود را رها كرد و به خانواده‌های قربانیان هواپیمای پان آمریكن غرامت پرداخت، بوش تحریم‌های آمریكا علیه لیبی را لغو نمود. تیتو، بگین، شامیر و نلسون ماندلا كه همه به نوعی متهم به اعمال تروریستی بودند به كاخ سفید دعوت شدند.

با شروع دور دوم انتفاضه و به قدرت رسیدن آریل شاورن، رژیم صهیونیستی پایبندی خود به پیمان اسلو و زمین برای صلح را رها كرد. آریل شارون گفت: من دیگر با یاسر عرفات مذاكره نمی‌كنم، چون او یك تروریست است.

دو تن ا ز نخست‌وزیران رژیم صهیونیستی یعنی رابین و پرز به همراه عرفات برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل شدند، سومین آنها یعنی نتانیاهو، شهر هبرون را در اختیار عرفات گذاشت و چهارمین آنها ایهود باراك ۹۵% از كرانه‌ی غربی رود اردن به پایتختی اورشلیم را به عرفات داد. ولی شارون سیاست سرسختانه‌ای را در پیش گرفت و حتی جورج بوش را وادار كرد كه سیاست‌های او را تأیید كند.

با اینكه در دوران ریاست جمهوری كلینتون، عرفات حتی بیشتر از باب دال به كاخ سفید رفت و آمد می‌كرد، ولی در دوران جورج بوش به آنجا ممنوع‌الورود شد.

نفرت شارون از عرفات ذاتی و واقعی بود. ولی این رویكرد یك زرنگی و مصلحت سیاسی هم بود. به گفته‌ی یكی از تحلیل‌گران، كشورها وقتی دشمنان خود را تروریست می‌نامند، در واقع مشروعیت آنها را زیر سؤال برده و از مذاكره با آنها برای صلح شانه خالی می‌كنند. آنها خود را پشت یك فرمول قدیمی پنهان می‌كنند: ما با تروریست‌ها مذاكره نمی‌كنیم. درست است كه سازمان فتح و سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO) مرتكب اقدامات تروریستی شده‌اند، ولی شارون در سال ۱۹۵۳ واحدی را به نام واحد ۱۰۱ به كرانه‌ی غربی رود اردن برد و به انتقام كشته‌شدن یك زن یهودی و فرزندانشان به دست چند عرب، ۶۹ فلسطینی را كه اغلب آن‌ها زن و كودك بودند قتل عام كرد و خانه‌های آنها را ویران كرد. شارون، هنگامی كه نظامیان اسراییلی فالانژ‌ها را به ارودگاه‌های صبرا و شتیلا فرستادند و چنان شعله‌ای در آن شب به راه انداختند كه قاتلان بتوانند كارهای خود را به راحتی انجام دهند، فرمانده ارتش بود.

●در مورد آمریكایی‌ها چطور؟ آیا آنها با تروریست‌ها مذاكره می‌كنند؟

در مذاكرات تهران و یالتا، روزولت رئیس جمهور وقت آمریكا، شرق اروپا را در اختیار تروریست قهاری گذاشت كه خود او را عموجو می‌نامید. پرزیدنت هدی ترومن در پوتسدام امتیازاتی را به استالین اعطاء كرد. سه سال بعد از آنكه تانك‌های شوروی انقلاب مجارستان را در هم كوبیدند، آیزنهاور، رئیس جمهور وقت آمریكا، قصاب بوداپست را به كمپ‌دیوید دعوت كرد و در یك تور ۱۰ روزه‌ی دور آمریكا او را همراهی كرد.

در سالی كه ویت كنگ‌ها در حال ارتكاب قتل‌عام بودند، و با فهرستی دردست، خانه به خانه می‌رفتند و در حدود ۳۰۰۰ نفر از ویتنام جنوبی را قتل عام كردند، سفیر آمریكا به همراه معاون خود و نمایندگان ویتنام شمالی در پاریس به مذاكره نشستند. در سال ۱۹۷۲ نیكسون به پكن رفت تا با بزرگترین تروریست قرن یعنی، مائوتسه‌تونگ دست دوستی دهد، در حالی كه دارودسته‌ی چهار نفره‌ی مائو كه شامل همسرش هم می‌شد، در حال اجرای بزرگترین قتل عام چین تحت نام انقلاب فرهنگی كارگری بودند.

بعدها دونالد رامسفلد به نمایندگی از رونالد ریگان به دیدار صدام حسین رفت و آمریكا صدام را در تجاوزش به خاك ایران یاری كرد. در مورد حافظ اسد، رئیس جمهور سابق سوریه نیز گفته می‌شد كه یك تروریست دولتی است، ولی بوش پدر در جنگ اول خلیج‌ فارس با او متحد شد.

قذافی مسؤول انفجار هواپیمای آمریكایی بر فراز لاكربی است، امّا چون او برنامه‌های هسته‌ای خود را رها كرد و به خانواده‌های قربانیان هواپیمای پان آمریكن غرامت پرداخت، بوش تحریم‌های آمریكا علیه لیبی را لغو نمود. تیتو، بگین، شامیر و نلسون ماندلا كه همه به نوعی متهم به اعمال تروریستی بودند به كاخ سفید دعوت شدند.

این نمونه‌ها حاكی از یك نكته است و آن اینكه آمریكا یك ابر قدرت است و منافع آن در خاورمیانه وسیع‌تر از اسراییل است و اگر آمریكا می‌خواهد آن منافع را حفظ كند و نقش تاریخی خود را ایفاء كند، نباید اجازه دهد هیچ كشور دیگری خواسته‌هایش را نقض كرده و نادیده بگیرد. در حالی كه اغلب آمریكایی‌ها مایلند كشورشان در راه حفظ امنیت و بقاء اسراییل تلاش كند ولی آمریكا باید استقلال سیاسی و دیپلماتیك خود از اسراییل را به همه نشان دهد . همان طور كه آیزنهاور، نیكسون و ریگان این كار را كردند. آمریكا به بن گوریون دستور داد از صحرای سینا خارج شود، نیكسون در سال ۱۹۷۳ با استفاده از ترابری هوایی، اسراییل را در جنگ یوم كیپور نجات داد سپس به گولد میر گفت كه اسراییل باید اجازه دهد مصر ارتش سوم خود را مجدداً در كرانه‌ی شرقی مستقر كند. ریگان از تجاوز اسراییل به جنوب لبنان حمایت كرد، سپس طولی نكشید كه دستور توقف داد و چندی بعد به عربستان سعودی F-۱۶ فروخت.

حال بسیار مضحك به نظر می‌رسد كه به فرمان اسراییل با دولت خودگردان فلسطین كه در دست حماس است گفتگویی صورت نگیرد، در حالی كه حماس در انتخاباتی آزاد انتخاب شده و خود جورج بوش درخواست كرده‌بود كه حماس نیز در انتخابات گنجانده شود. و از طرف دیگر سوریه و ایران با آمریكا فاصله گرفته‌اند و خصومت بین آمریكا و این دو كشور تشدید شده است امّا این دو كشور نه طالب جنگ با آمریكا هستند و نه در ده سال گذشته تعرضی به آن كرده‌اند.

اگر ما می‌توانیم با قذافی كه دستش به خون آمریكایی‌ها آلوده است گفتگو كنیم، چرا نتوانیم با بشار اسد و احمدی‌نژاد مذاكره كنیم؟ هیچ كدام از این دو نفر حمله‌ی تروریستی به آمریكا انجام نداده و دستشان به خون آمریكایی‌ها آلوده نیست. پیش از آنكه جورج بوش طرح گسترش دمكراسی خود را آغاز كند، به او هشدار داده شد كه انتخابات آزاد ممكن است فرصت‌های زیادی در اختیار گروه‌های نظامی اسلامی قرار دهد. با مقاومت او، نتایج انتخابات از این قرار بود: در مصر اخوان‌المسلمین ۶۰% كرسی‌های مجلس را به خود اختصاص داد. حزب‌الله كرسی‌های جنوب لبنان را از آن خود كرد. حماس پیروزی درخشانی را در نوار غزه و كرانه‌ی غربی رود اردن به دست آورد. این انتخابات آزادترین و عادلانه‌ترین انتخاباتی بودند كه در آن كشورها برگزار شد. ولی بوش حاضر به گفتگو با برندگان نشد.

حقیقت دردناك آن است كه در خاورمیانه دمكراسی دو حزب عمده را ایجاد می‌كند. یكی از آنها حزب دولتی خواهد بود و دیگری حزبی كه ریشه در باورهای اسلامی دارد. پس آمریكا باید بداند كه زمان درك واقعیت و خارج كردن این كشور از انزوا فرا رسیده است.

نویسنده: پاتریك.جی.بوچانان

منبع: Anti War

2007/8/6
Burning Hiroshima and Nagasaki in the Name of Freedom ...  

Revolution #011, August 14, 2005, posted at revcom.us




Above: Survivors fleeing the firestorm after the atomic bombing of Hiroshima, 1945.

 

This is the first in a new series for Revolution.

April 25, 1945, U.S. Secretary of War Henry Stimson met with the new president Harry S. Truman to brief him about a major military secret. “Within four months,” Stimson said, “we shall in all probability have completed the most terrifying weapon ever known in human history.”

This briefing lasted 45 minutes. There was no debate over whether to use this weapon. The leaders of the United States condemned tens of thousands to an awful death without hesitation.

Sixty years ago this month, on August 6, 1945, the U.S. military plane Enola Gay circled over Hiroshima, and released a single bomb. It plunged toward the Japanese city below and detonated in an enormous fireball as hot as the sun. At Ground Zero almost everything was simply destroyed and every human being died. Even two miles from the blast, human skin was severely burned.

The wind blew at 1,000 miles per hour—shattering the bodies of thousands of people as it hurled them through the air or brought buildings crashing down upon them.

When the firestorm died down, the former city was a scorched plain. A heavy black rain brought radioactive dust back down to earth. Some of the dead had been vaporized, many others lay where they died, in their thousands and thousands.

When President Harry Truman was told of the Hiroshima bombing, he said, “This is the greatest thing in history.”

The U.S. high command felt that the destruction of one city was still not enough. Three days later, also without warning, they dropped a second bomb on the city of Nagasaki.

Long after the bombing, people kept dying, from a then-mysterious illness — radiation. Five months after the bombing 140,000 people had died in Hiroshima and 70,000 in Nagasaki.

Crimes in the Name of Safety and Freedom

How was this horror excused? How did the U.S. government and military try to convince their soldiers to fight, their bomber crews to bomb, and the people of the “civilian home front” to back all of this?

The people of the U.S. were told that this war against Japan was a war of self-defense. They were told that they faced invasion from Japan—and that “the enemy” was vicious, fanatical, and barely human.

People were told that the expanded American war machine would defend their homes and “the American way of life.” They also were told that this war was “bringing freedom and democracy” to the world.

Official U.S. mythology teaches the U.S. armed forces are always the “good guys,” guided by the purest motives.

This is one of the world’s greatest lies—covering a truly shameful history. And this war in the Pacific, including the horrific bombings of Hiroshima and Nagasaki, is a vivid example.

The Pacific war was part of a much larger world war—where many different class forces, much of the planet and all its major powers were all drawn into a bitter series of interconnected wars. It is beyond the scope of this article to analyze all of that. But we can see, from a closer look at just the Pacific theater of that world war (where the U.S. and its allies fought with the Japanese) how all these U.S. justifications for war were deceptions covering the real motives and goals.

Not Defense, But Imperialism!

By the time World War 2 broke out, the United States had already been fighting for control in the western Pacific for over half a century. The U.S. brutally conquered the Philippines in the early 1900s and demanded an “open door” into China —to exploit those countries without barriers.

Japan emerged as a rival power—similarly eager to dominate China, Korea, the Philippines, and the rest of this region. The U.S. built a “deep water navy” to “project power” to eastern Asia. And when the Japanese military built a navy to rival all that, and when Japanese troops took over parts of China in the 1930s—driving out U.S. and British “interests” — then it became pretty clear to everyone in power (in both Washington and Tokyo) that a showdown (and probably war) was coming.

But we have all been taught that the main issue was that Japan attacked first at Pearl Harbor.

In fact, you can’t correctly analyze the wars by “who hit first” or even “who is fighting on whose soil.” You have to evaluate them by the goals and class interests that various forces are fighting for. This Pacific war came out of an imperialist rivalry, rooted in capitalism’s drive to “expand or die.” It was a war over which powers would dominate and exploit hundreds of millions of people—and this makes the U.S. war for the Pacific unjust, no matter which of these rivals ended up landing the first blow.

And there is much evidence that powerful forces in the U.S. government were quite excited when the Japanese navy attacked Pearl Harbor—because it now gave them a public justification for the war they had long wanted to launch.

And all this talk of Pearl Harbor being “sacred American soil” is especially grotesque once you look into the way the U.S. military conquered Hawai’i from its own people.

Promising Liberation, Delivering Domination

In history books and war movies, people are told that U.S. marines went “island hopping” through the Pacific to “liberate” the people. The colonial master Douglas MacArthur is portrayed as a hero when he promised “I shall return” (to the Philippines he had ruled at gunpoint!).

But the U.S. was fighting for domination, not liberation.

Look at what happened after the war. The U.S. took over the Philippines again, and eventually became the main power in Singapore, South Vietnam, Indonesia, Taiwan, and South Korea. The U.S. also tried to replace Japan as the power dominating China, but the people of China prevented that through the great revolution led by Mao Tsetung!

The victorious U.S. imposed a series of brutal regimes, including the notorious Marcos government, that tortured the Filipino people over the following decades. Look at the history of Indonesia or South Korea.

The U.S. victory in World War 2 meant more brutal domination, not liberation, for these countries. Generations sweated in the fields and sweatshops, women were crudely sold around U.S. bases, and brutal regimes were propped up by U.S. aid and guns.

And today, U.S. domination is still going on!

Bringing Democracy to the Conquered

During the current war in Iraq, U.S. war-makers like Paul Wolfowitz have said they intend to “bring democracy to the Middle East” and point to U.S. post-war policies in Japan as a model. And it is a way of saying that the U.S. may do terrible things in war, but their victory always means good things in the end.

Is this true? No.

After Hiroshima and Nagasaki (and the Japanese surrender), the U.S. occupied Japan and imposed a new arrangement that included a political system with elections.

But this bringing of democracy was constructed to serve the political and strategic interests of the U.S. First, great care was taken to make sure that Japan remained a capitalist class society. Much of the hateful, oppressive old Emperor system was preserved—and in particular, the Emperor himself was not removed from power.

New political forces were allowed to form and allowed to contend for power as long as they were committed both to capitalism generally and the pro-U.S. strategic arrangement in particular. Revolutionary political forces who opposed all that were suppressed, and important workers strikes were simply banned.

The new Japanese government was not allowed to create a large new military that could ever challenge the U.S., but the Japanese ruling class of monopoly capitalists was allowed to share in the exploitation of the surrounding poorer countries.

In short, the democracy that the U.S. brought to Japan was a bourgeois democracy— designed to prevent revolution, preserve capitalism, and create a Japan in keeping with U.S. interests.

Saving Lives with Mushroom Clouds?

It is particularly shocking when these U.S. war- makers claim their treatment of the Japanese people could be a model for Iraq and the Middle East. As if no one remembers Hiroshima and Nagasaki! As if the world will accept their lame, shameful and still- unapologetic justifications of those bombings!

Officially, the U.S. government claims that these atomic bombs were dropped to “save lives” (meaning, of course, American lives)!

The U.S. military (and its apologists) claim that many U.S. soldiers would have died, if the U.S. had “been forced to invade” Japan’s home islands. And so the atomic mass killing of tens of thousands of civilian Japanese (in their heartless calculations) are treated as if it is a good trade-off. And in such ways, then and now, people of the U.S. are trained to think that mountains of dead bodies are quite fine, as long as they are not American bodies.

And, in fact, all this talk was a lie. By August 1945, the Japanese military and empire were on the verge of collapse—and the conditions were ripe for a negotiated end to the war. Where did this need come from to directly occupy Japan and drop these atomic bombs—it came from what the rulers of the U.S. saw was in their interests.

The U.S. ruling class wanted complete surrender of Japan and long-term occupation—because they were after unquestioned domination—both of Japan itself and the whole vast surrounding region. They were using the most gruesome means to grab complete victory for their global ambitions, and yet claiming to do all this in the name of the people of the U.S.

They wanted to remake Japan in ways that would prevent future rivalry. And they wanted to end this war with a great show of ruthless strength—leaving piles of scorched and radioactive bodies—to send a message to anyone who might still think about challenging the U.S. in the postwar world.

The people of Hiroshima and Nagasaki were sacrificed—wiped out in great fireballs—to deliver a gangster threat to the then-socialist Soviet Union (which was preparing to launch military moves in east Asia) and to the restless colonized people of the western Pacific, especially the communist- led revolutionary movement of China.

Those who rule the U.S. today still try to excuse the destruction of Hiroshima and Nagasaki—and claim these mass murders were all for the greater good.

“Fighting for freedom”? “Fighting to defend America”? No. The atomic bombing of Hiroshima and Nagasaki are among the most bloodthirsty and brutal acts in human history—and they were all about expanding the reach and profits of U.S. capitalism and its imperialist grip on much of the world.

 
2007/8/1
مسجدی به نام شکر ...  
روایت شیدایی

اینجا طبس روایتی عجیب از تاریخ است.

باز هم اربابان قدرت در پی ویرانی تمام قبله حق شکست می خورند.

مسجد شکر

این مسجد شکر در دل صحرای طبس است که واقعا اسم به جایی دارد.

در همین مکان شهید منتظر قائم توسط دژخیم نامرد بنی صدر به شهادت رسید.

در این چنین روزی من خود را به آنجا رساندم تا خود را در آن لحظه نابودی کفر حس کنم.

عکس شهید منتظر قائم در صحرای طبس