تبليغاتX
تروريست حقيقي
تروريست حقيقي
2006/7/22
كشتار در برابر دوربين ها ...  

كشتار در برابر دوربين ها

«هرچه مي خواهي، بگو؛ ولي بگذار من كارم را انجام بدهم.» معادله اي است بسيار ساده كه در حال حاضر نخست وزير خودكامه رژيم اشغالگر قدس در كارهاي خود از آن استفاده مي كند؛ معادله اي كه امروز مجددا و به شيوه اي همگون با قرون ظلماني وسطي تنظيم شده است. اولمرت كشتارهاي مداوم به راه مي اندازد، از تروريسم حقيقي، سياست اعمال فشار، اشغال اراضي، غارت ثروت ها و ترور رهبران و كودكان بي پناه استفاده مي كند و تمامي اين اقدامات تجاوزكارانه را در برابر دوربين هاي شبكه هاي تلويزيوني انجام مي دهد.


جهان امروز كه زشت ترين جنايات و وحشيانه ترين اقدامات را شاهد است، گزينه هاي زيادي در برابرش وجود ندارد و زمان، اجازه انتظاري بيش از اين را نمي دهد و بايد موضع خودش را مشخص كند، به ويژه آنكه شبح گرسنگي و حلقه محاصره بيش از گذشته زندگي فلسطينيان را تهديد مي كند.
ريختن خون فلسطينيان ديگر به يك عادت تبديل شده است تا جايي كه تصور مي شود كشتن يك فلسطيني حرام نيست و ديگر به خاطر جنايت هاي دولت اشغالگر، نه عرق شرم بر پيشاني كسي مي نشيند و نه پشت كسي از جنايت هاي دشمن صهيونيستي مي لرزد.
از زمان شكل گيري رژيم اشغالگر قدس تاكنون، رهبران دولت عبري، ارتش و گروهك هاي صهيونيستي بارها دست به جنايت، نسل كشي و پاك سازي نژادي زده اند كه پشت انسان از شنيدن آن مي لرزد و تمامي رهبران و حاكمان اين رژيم غاصب نقشي ويژه در نسل كشي ها در لبنان و فلسطين داشتند.
همه به خاطر دارند كه شارون بعد از اشغال بيروت، در اردوگاه پناهندگان فلسطيني «صبرا و شتيلا» چه جنايت هايي را مرتكب شد، جنايت هايي كه پژواك آن همچنان در گوش جهانيان باقي است.
شيمون پرز كه خود را كبوتر صلح مي داند و جايزه صلح نوبل را گرفته است، مجري كشتار «قانا» و قتل شماري از شهروندان بي پناه لبناني است.
ايهود باراك نيز كشتارهاي وحشيانه را عليه فلسطينيان به راه انداخت و از نقشي ويژه در حمله هوايي، زميني و دريايي به شهرها، روستاها و اردوگاه هاي فلسطيني برخوردار بود.
گرسنه نگاه داشتن، اعمال فشار و محاصره ملت فلسطين و مسائلي از اين قبيل، سياست هايي است كه رژيم صهيونيستي در روند بازنگري، شكل يك فيلم آمريكايي را به آن داده است، فيلمي با عنوان «فانتازياي تاريخي» به كارگرداني ايهود اولمرت؛ البته تفاوت اين فيلم با ديگر انواع، آن است كه ماجراهايش كاملا حقيقت دارد.
ملت فلسطين در حال حاضر با شديدترين شكل كشتارهاي سازمان يافته مواجه است و دشمنان با اين كار خود در صدد در هم شكستن اراده پولادين ملت هستند. صهيونيست ها با گرسنه نگاه داشتن ملت قهرمان سرزمين اسرا و معراج در پي آن هستند كه از فلسطينيان انتقام بگيرند.


جنايت هايي كه اشغالگران در نوار غزه و كرانه باختري مرتكب شدند، در بيشتر رسانه هاي گروهي پخش شد، ولي نكته اساسي در اين ميان، سكوت مرگبار جامعه جهاني و كشورهاي عربي است.
فلسطينيان فرياد كمك سرمي دهند، صهيونيست ها مي كشند و جامعه جهاني نيز در برابر تمامي جنايت ها ترجيح مي دهد كه سكوت اختيار كند.
شايد نقطه غيرقابل تصور در سياست رژيم صهيونيستي نمود علني باورها باشد. امروز ديگر دولت اولمرت كاملا دست مسئولان صهيونيست خود را بازگذارده تا انواع اقدامات وحشيانه رامرتكب شوند و هرچه در توان خود دارند، به معرض نمايش بگذارند.
اجماع ملي در حال حاضر براي انجام هر كاري به اراده اي عملي نياز دارد و انجام هيچ كاري نيز بدون دست يابي به ابزارهاي اجراي آن ممكن نيست.
بايد عجله كرد. خطر، انسان هاي بي گناه فلسطيني را تهديد مي كند، افرادي كه حاضر به پذيرش اشغالگران و تسليم در برابر آنان نيستند. در وضعيت كنوني انتظار مي رود كه «اسرائيل» خون تعداد بيشتري از فلسطينيان را بريزد، نه به خاطر آنكه آنان به مقابله با صهيونيست ها مي پردازند، بلكه براي آنكه مانع از آزادي سرزمين شان شوند. لحظه اي سرنوشت ساز در تاريخ فلسطين در حال رقم خوردن است كه پيامدهاي مخصوص به خود را خواهد داشت. آنان كه از تسليم شدن در برابر دشمن خودداري مي كنند، پيشاپيش گزينه خود را انتخاب و با اين كار بر صداقت خود تاكيد مي كنند و تنها در اين ميان ملت فلسطين باقي مي ماند كه بايد در برابر اين امتحان واقعي، خود را ثابت كند.
منبع: مركز اطلاع رساني فلسطين

 

2006/7/18
NAACP Invites Bush to Annual Conference ...  

By ERIN TEXEIRA AP National Writer

Julian Bond, chairman of the NAACP National Board of Directors, speaks during the 97th Annual Convention of the NAACP, Sunday, July 16, 2006, in Washington. (AP Photo/Haraz N. Ghanbari)

WASHINGTON Jul 17, 2006 (AP)— These days, civil rights leaders are struggling to be heard. NAACP chairman Julian Bond has been trying, to no avail, to get the attention of one leader in particular: President Bush.

Bond opened the NAACP's annual convention Sunday by criticizing the war in Iraq and pushing for voting protections, but he also had a message for Bush.

"This year the convention has come to the president and we hope and pray he is coming to us," Bond said at the Washington Convention Center, about a mile from the White House.

Bond has invited Bush to six conventions.

Bush has avoided the gatherings since taking office in 2001, making him the first sitting president in decades not to have spoken to the group. His schedule for Wednesday lists an event with the notation "TBA," or to be announced.

Bond said Bush's presence would show that he hears the concerns of black Americans. "We have values, we vote our values, and we demand to be valued in return," he said.

More than 2,000 people gathered for Bond's hourlong keynote speech, which kicked off the 97th convention of the Baltimore-based National Association for the Advancement of Colored People.

On Monday, NAACP president Bruce S. Gordon is scheduled to address members and the group will release report cards grading industries on how well they serve minority communities. Since 1997, the NAACP has ranked banks, phone companies, hotels and other companies.

Sunday, Bond urged lawmakers to raise the minimum wage, condemned attacks on school integration and said the war in Iraq "has weakened rather than strengthened America's defenses, including our levees."

He added, "Our troops may be fighting to secure democracy abroad, but we can't secure our democracy at home."

Democrat Eleanor Holmes Norton, the District of Columbia's nonvoting delegate to the House, said voting irregularities still hit minorities hardest.

"The United States has a ways to go before a black or brown voter has nothing to worry about when he or she goes to the polls," she said.

2006/7/18
القاعده ی اسرائیلی ...  

در حالي كه رزمندگان شيعه و سني لبنان و فلسطين، در جبهه‌اي متحد به نبرد با صهيونيست‌ها مشغولند، جريان انحرافي و خوارج‌مسلك «القاعده»، بار ديگر هويت ضداسلامي و مشكوك خود را نمايان كرد.

يكي از روحانيون شيعه پاكستاني با اعلام اين مطلب به خبرنگار «بازتاب» گفت: اين‌كه در بحبوحه حمله تمام‌عيار صهيونيست‌ها به مسلمانان لبنان و فلسطين، تروريست‌هاي وهابي، رهبر شيعيان پاكستان را به شهادت مي‌رسانند، جاي هيچ‌گونه شك و ترديدي را باقي نمي‌گذارد كه رهبران «القاعده» در سطوح بالا با صهيونيست‌ها، همدست و همراهند.

وي افزود: در حالي كه حمله بي‌امان اسرائيلي‌ها به مردم بي‌دفاع و غيرنظامي لبنان، خشم مسلمانان شيعه و سني جهان را برانگيخته و هر روز شاهد تظاهرات آنان در كشورهاي گوناگون، از پاكستان و كشورهاي عربي گرفته تا اروپا و آمريكا هستيم، جريان «القاعده»، نه تنها همچون گذشته، هيچ‌گونه اقدامي عليه صهيونيست‌ها انجام نمي‌دهد، بلكه از فرصت استفاده كرده و روحاني ارزشمندي چون علامه حسن ترابي به همراه يك كودك و يكي از نزديكانش به دست يك تروريست خارجي به شهادت مي‌رسد.

اين شخصيت پاكستاني ادامه داد: البته عملكرد چند سال اخير «القاعده» كه به دليل ضعف و ناتواني تشكيلاتي و فقر فكري، بيش از اشغالگران و دشمنان مسلمانان، شيعه و سني را به ويژه در عراق و پاكستان تكه تكه كرده‌اند، هويت آنان را براي مسلمانان جهان آشكار كرده است، ولي اين ترور فجيع در اوضاع حساس كنوني، ديگر جاي هيچ‌گونه شك و ترديدي را درباره اين جريان باقي نمي‌گذارد.

شهيد حجت‌الاسلام و المسلمين حسن ترابي، رهبر «ائتلاف ديني متحده مجلس عمل»، متشكل از شش حزب اسلامي پاكستان بود كه از يك سوءقصد در ماه آوريل، جان سال به در برده بود.

2006/7/18
جنگ رسانه‌اي لبناني‌ها عليه اسرائيل ...  

به رغم در پيش گرفتن رويكردهاي متناقض از سوي رسانه‌هاي لبنان در آغاز حمله نظاميان اسرائيل به خاك لبنان، اين رسانه‌ها، اكنون موضع متفاوتي راجع به نبرد اخير در پيش گرفته‌اند.
LBC-T.V
در 48 ساعت اول حمله گسترده اسرائيل به لبنان، رسانه‌هاي مسيحي بدون توجه به اوضاع جنگي کشورشان، تنها به فعاليت‌هاي عادي مي‌پرداختند، به گونه‌اي که شبکه «LBC» لبنان، جمعه شب در شرايطي که بيروت زير آتش بمباران و توپخانه دريايي اسرائيل بود، شوي لباس زنان پخش مي‌كرد.

در همان زمان، شبکه‌هاي تلويزيوني وابسته به گروه رسانه‌اي رفيق حريري شامل شبکه «Future»، «Zen»، «New tv»، «TL» و حتي شبکه خبري «anb» با استفاده سياسي از موضوع ترور حريري و استفاده از کنسرت‌هاي سال‌هاي 80 و 82، قصد برانگيختن جو مخالف عليه مقاومت لبنان را داشتند.
اين شبكه‌ها از يك سال و نيم پيش تاكنون، روزشمار گذشت از مرگ حريري را بر بالاي صفحات خود حك مي‌كنند.

در اين ميان، «المنار» که حتي ساختمان مرکزي تلويزيون آن مورد حمله قرار گرفته بود، با استفاده از تصاوير تجهيزات نظامي خود و ارتباط تلفني زنده با شيعيان جنوب لبنان، قصد ايجاد روحيه در مردم، به ويژه ساکنان جنوب لبنان را داشت، اما با گذشت دو روز و ادامه حمله‌هاي وحشيانه اسرائيل و البته قدرت‌نمايي حزب‌الله در غرق ناوچه اسرائيلي و موشک باران شهرهاي اسرائيل، جو رسانه‌اي داخل لبنان به نفع مقاومت تغيير مسير داد و در 24 ساعت گذشته، همه شبکه‌هاي لبناني حاضر در بيروت، به پخش برنامه‌هاي ويژه رويدادهاي حمله اسرائيل و بازتاب جهاني حمايت از مقاومت لبنان مشغول هستند.
anb NEWS
در اين ميان، حزب‌الله به رغم تخريب تأسيسات اصلي پخش تلويزيوني خود، هنوز تصاويرش را قطع نکرده و اين مقاومت تصويري حزب‌الله به واقع جاي تقدير دارد.

گروه تلويزيوني «المنار» بر خلاف خبري که در ايران پخش شد، تصاوير تلويزيوني خود را قطع نکرده، بلکه به دليل محدوديت در سرويس‌هاي تلويزيوني، به پخش کليپ‌هاي مقاومت و برنامه‌هاي زنده اقدام مي‌کند.

باقي ماندن حزب‌الله و تغيير رويکرد شبکه‌هاي لبناني در حمايت از مقاومت، موجب شده است که جو حاضر در شبکه‌هاي بين‌المللي عربي و اروپايي هم به نفع لبناني‌ها چرخش پيدا کند و امروز هم نخست‌وزير فرانسه به هدف حمايت از لبنان، وارد بيروت شد.

پس از اين‌که جنگ تسليحاتي اسرائيل بر حزب‌الله به پيروزي قابل توجه نرسيده، حال نوبت به رسانه‌هاي لبناني رسيده تا درس خوبي به اسرائيلي‌ها بدهند.
المنار
«TFJ» که کانال يهودي‌هاي فرانسه است، در سه روز گذشته، تلاش زيادي کرده است تا با پخش تصاوير کشته‌هاي جنگ جهاني دوم و ميزگردهاي سياسي، جايگاه اسرائيل را براي مخاطبان خود بسيار مردمي و مظلوم نشان دهد.
از طرفي، کانال IBA3، که يکي از کانال‌هاي اسرائيلي در ماهواره «‌هات برد» است، تلاش مي‌کند، با نشان دادن صحنه‌هاي مجهول از نقاطي که مورد حمله موشکي قرار گرفته احساسات مخاطبان خود را برانگيزاند؛ جالب‌تر از تحريک بينندگان، تصاوير سياه و سفيد اين شبکه در خصوص حوادث روز لبنان و حمله‌هاي اسرائيل است.

 

حمایت از مقاومت و حزب اله توسط همه مردم لبنان، حتی حمایت مسیحی ها از سید حسن نصراله

2006/7/18
جنگ لبنان تصادفي نيست ...  

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام درگفت‌وگو با «بازتاب» درباره حمله اسرائيل به لبنان اظهار داشت: ابعاد اين حادثه، نشان مي‌دهد كه يك تصادف و ناشي از عصبانيت اسرائيل از عمليات حزب‌الله نيست، بلكه اين اتفاق در چهارچوب طرح برنامه‌ريزي شده براي خروج اسرائيل از بن‌بست صلح خاورميانه بود.

دكتر محسن رضايي گفت: پس از پيروزي حماس در انتخابات، اسرائيل و آمريكا احساس كردند كه پروژه چهارده ساله صلح خاورميانه كه از كنفرانس مادريد آغاز شده بود، به نفع مردم فلسطين در جريان است و آنان با دادن فرصت حركت صلح‌آميز به ملت فلسطين، اشتباه بزرگي را مرتكب شده و در ميداني قرار گرفته‌اند كه سرنوشتي جز شكست ندارند.

رضايي افزود: جريان انتفاضه كه مردمي كردن مبارزه عليه اسرائيل برخلاف مبارزه نظامي و تشكيلاتي دهه‌هاي 60 و 70 بود، توانست حماس را كه سمبل مقاومت بود، به پيروزي برساند و پس از آن‌كه حماس از به رسميت شناختن اسرائيل سر باز زد، اسرائيل احساس كرد در يك پروژه طولاني چهارده ساله در حال باخت است و پس از دادن امتيازات فراوان، مقاومت اسلامي را از يك جريان كوچك و زيرزميني به يك جريان بزرگ، مردمي و رسمي تبديل كرده است. به همين دليل تصميم گرفت، بازي را به هم زده و به شرايط قبل از صلح خاورميانه بازگردد و حمله به غزه در اين چهارچوب انجام شد؛ بنابراين، ما حادثه فلسطين را نبايد يك حركت مقطعي بدانيم، بلكه اين اقدامي استراتژيك براي اسرائيل بود و اسير كردن سرباز اسرائيلي توسط حماس، تنها بهانه‌اي براي آن محسوب مي‌شود.

فرمانده سابق سپاه پاسداران ادامه داد: حادثه لبنان نيز دقيقا در همين چهارچوب انجام شده و اسرائيل پس از آن‌كه ديد، در روند خلع‌سلاح و حذف حزب‌الله شكست خورده است، جنگ لبنان را آغاز كرد.

رضايي همچنين گفت: تحليل اسرائيل آن بود كه پس از عقب‌نشيني سال 2000 و ترك لبنان، حزب‌الله ديگر فلسفه وجودي خود را از دست مي‌دهد، اما اين اتفاق نيفتاد. سپس «موساد» جريان ترور رفيق حريري را طراحي كرد تا با درگير كردن سوريه و حزب‌الله در آن به اين هدف خود دست پيدا كند كه هرچند موفق به خارج كردن سوريه از لبنان شد، اما در برابر حزب‌الله باز هم ناكام ماند و جريان چهارده سپتامبر، كه از هواداران آمريكا و مخالفان مقاومت تشكيل مي‌شد، در آستانه انحلال قرار گرفت.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام ادامه داد: طرح اسرائيلي‌ها اين بود كه در فاصله يك ماه دو گام بزرگ بردارند و با حذف حماس در فلسطين و حزب‌الله در لبنان، خود را از بن‌بست صلح خاورميانه خارج كنند و گام اول اين طرح را هم با موفقيت برداشتند، اما در گام دوم، تا كنون موفقيتي به دست نياوردند.

فرمانده سابق سپاه پاسداران ادامه داد: اگر حزب‌الله نمي‌توانست ضربات محكمي مانند غرق كردن ناوچه، موشك‌باران حيفا و سرنگوني بالگرد توپدار اسرائيل را انجام دهد و صرفا لبنان متحمل تلفات مالي و جاني در جنگ مي‌شد، پس از گذشت يك يا دو هفته، مجبور بود زير فشار افكار عمومي عقب‌نشيني كند، اما الان كه حدود يك هفته از جنگ با لبنان مي‌گذرد، شرايط جنگ از نظر نظامي و سياسي به سود حزب‌الله است.

محسن رضايي افزود: نگاه ديگري كه به اين موضوع وجود دارد، انجام اين دو گام در چهارچوب پروژه ايران است و اين‌كه آمريكا و اسرائيل مي‌دانستند با وجود حماس و حزب‌الله برخورد با ايران كم‌هزينه نيست و براي برخورد با ايران، نخست بايد در فلسطين و لبنان نيروهاي نزديك به جمهوري اسلامي را حذف كرد كه اگر اين تحليل هم درست باشد، با شكست اسرائيل در حذف حزب‌الله، پروژه زدن ايران هم دچار اختلال شده است.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام با مشكوك ارزيابي كردن عملكرد كشورهاي عربي در جريان حمله به لبنان گفت: به نظر مي‌رسد توافقي ضمني ميان آمريكا و اسرائيل و كشورهاي عربي براي حمله به حماس وجود داشته است، چرا كه دولت‌هاي عربي منتظر بودند حماس، اسرائيل را به رسميت بشناسد و به دنبال آن، جريان برقراري رابطه با اسرائيل در جهان عرب ايجاد شود، اما با مقاومت حماس اين طرح شكست خورد و دولت‌هاي عربي از حماس دلگير شدند. به اين خاطر نسبت به حمله اسرائيل به غزه تقريبا بي‌تفاوت بودند و فكر مي‌كردند كه اسرائيل در عمليات خود موفق مي‌شود، اما پيش‌بيني دولت‌هاي عربي هم غلط از كار درآمد و اين كشورها اكنون با فشار سنگين افكار عمومي خود روبه‌رو هستند.

رضايي اظهار داشت: اگر دامنه درگيري به سوريه كشيده شود، احتمال سرنگوني دولت اردن و يك آشوب سراسري در خاورميانه، كه از لبنان تا عراق و حتي مصر را در بر بگيرد، وجود دارد و اين امر براي آمريكا تحمل‌ناپذير است. پس به نفع آمريكايي‌هاست كه هرچه سريع‌تر شرايط را آرام كنند.

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان گفت: اگر اسرائيل حملات خود را قطع نكند، احتمال حمله حزب‌الله به تل‌آويو وجود دارد كه در اين صورت، اسرائيل در آستانه فروپاشي قرار مي‌‌گيرد، چراكه تركيب جمعيتي اسرائيل طي ده‌ها سال و با مشقت فراهم شده و حتي در جنگ‌هاي اعراب و اسرائيل نيز چنين بحراني به وجود نيامده است؛ بنابراين، پيامدهاي درازمدت اين جنگ براي اسرائيل بيش از حزب‌الله خواهد بود.

2006/7/18
فرزندان غارتگران و حقوق مساوی برای همجنس بازان و سوسک داران عالم ...  

2006/7/18
Gunmen Kill 50 in Iraqi Market Attack ...  

By BASSEM MROUE

 

BAGHDAD, Iraq Jul 17, 2006 (AP)— Gunmen sprayed grenades and automatic weapons fire in a market south of Baghdad on Monday, killing at least 50 people, mostly Shiites. The sectarian attack drew an angry protest from lawmakers who accused Iraqi forces of standing idly by during the rampage.

Women and children were among the dead and wounded in the assault in Mahmoudiya, hospital officials said. Late Monday, police said they found 12 bodies in different parts of town possible victims of reprisal killings.

Several witnesses, including municipal council members, said the attack began when gunmen presumed to be Sunnis fired on the funeral of a member of the Mahdi Army, a Shiite militia, killing nine mourners.

Assailants then drove to the nearby market area in the town 20 miles south of Baghdad, killing three soldiers at a checkpoint and firing rocket-propelled grenades and automatic rifles at the crowd. After the gunmen sped away, they lobbed several mortar rounds into the neighborhood, the witnesses said.

The assault occurred a few hundred yards from Iraqi army and police positions, but the troops did not intervene until the attackers were fleeing, the witnesses said. They spoke on condition of anonymity because of fear of reprisals.

The U.S. command announced that three American soldiers were killed in separate attacks Monday two in the Baghdad area and one in Anbar province west of the capital. At least 2,553 members of the U.S. military have died since the beginning of the Iraq war in March 2003, according to an Associated Press count.

There were conflicting casualty figures in the market attack, with a Shiite television station reporting more than 70 dead. But local police and Dr. Dawoud al-Taie, director of Mahmoudiya hospital, said 50 people were killed and about 90 were wounded.

In Baghdad, Shiite legislator Jalaluddin al-Saghir said Iraqi military authorities had ignored warnings that weapons were being stocked in a mosque near the market. He also said the local police commander refused to order his men to confront the attackers because they lacked weapons and ammunition.

2006/7/9
تجاوز سربازان آمريكايي به يك دختر نوجوان عراقي و قتل عام خانواده‌اش ...  

در پي تجاوز سربازان آمريكايي به يك دختر نوجوان عراقي و قتل عام خانواده‌اش، يك تاريخ‌نويس و استاد دانشگاه در تونس اقدام مشابه اين سربازان و تجاوز آنها به يك دختر نوجوان 16 ساله تونسي و كشتار خانواده وي را فاش كرد.

به گزارش فارس به نقل از شماره امروز روزنامه اماراتي الخليج، "خالد عبيد" در مقاله‌اي كه ديروز در تونس منتشر شد، نوشت سربازان آمريكايي در هتك حرمت زنان مناطقي كه وارد آن مي‌شوند سابقه دارند و علاوه بر تجاوز به دختر نوجوان عراقي و قتل عام وي و خانواده‌اش، در تونس نيز دست به جنايتي مشابه زده بودند.

عبيد همچنين گفت: «اين جنايت شب 26 و پيش از آغاز روز 27 ژوئن سال 1943 ميلادي روي داد و در آن سه سرباز آمريكايي كه در قالب نيروهاي متفقين با ادعاي آزادي تونس از دست نيروهاي محور در جنگ جهاني دوم وارد اين كشور شده بودند، به يك دختر نوجوان 16 ساله در برابر چشمان پدر و مادرش تجاوز كردند.

اين تاريخ‌نويس تونسي افزود: «سربازان آمريكايي اين جنايت را در زمين زراعتي يك فرانسوي در منطقه قبايلي "الوطن" در تونس مرتكب شدند و پس از آن پدر اين دختر نوجوان كه در زمين زراعتي و ملك ياد‌شده كار مي‌كرد و يك تونسي ديگر را كه سرپرست كارگران آن بود و نيز پرمردي 70 ساله را به صف كردند و يكي از سربازان باراني از گلوله به آنها شليك كرد و پس از آن سه سرباز آمريكايي با تيراندازي محل جنايت را ترك كردند تا به اين طريق بقيه كارگراني را كه در آنجا كار مي‌كردند بترسانند و آنان را به سكوت وادارند.»

سه سرباز آمريكايي اخيرا پس از تجاوز به يك دختر نوجوان 15 ساله عراقي با نام "عبير قاسم حمزه" در شهر "محموديه" نزديك بغداد، وي را آتش زدند و خانواده‌اش قتل عام كردند.

روزنامه "واشنگتن پست" در شرح اين جنايت نوشت: «گواهي‌هاي فوتي كه بيمارستان محموديه صادر كرده نشان مي‌دهد سربازان آمريكايي پس از تجاوز به اين دختر نوجوان وي را با شليك گلوله بر سرش كشته‌اند و پس از آن جسدش را آتش زده‌اند و مادرش "فخريه طه محسن" 34 ساله را نيز با شليك گلوله به سر وي از پا درآورده‌اند.»

به نوشته اين روزنامه، گواهي‌هاي فوت همچنين نشان مي‌دهد سربازان آمريكايي سر "قاسم حمزه رحيم" 45 ساله پدر خانواده را نيز با شليك پي‌درپي گلوله متلاشي كرده‌اند و "هديل قاسم حمزه" دختربچه هفت ساله اين خانواده ‌را به ضرب گلوله كشته‌اند.

2006/7/9
فيلمساز ايرانی‌تبار از رامسفلد شکايت کرد ...  

یک دادگاه آمریکایی از طرح شکایت یک فیلمساز ایرانی‌تبار آمریکایی علیه دانلد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا خبر داد.

به گزارش خبرگزاری "مهر"، اسنادی ارائه شده به دادگاه نشان می دهد که کورش کار فیلمساز مقیم کالیفرنیا به خاطر بازداشت، شکایتی را علیه مقامات ارشد نظامی آمریکا تنظیم کرده است.

کورش کار 45 ساله که بهار سال گذشته از سوی نیروهای آمریکایی دستگیر شده بود، شکایتی را علیه دانلد رامسفلد وزیر دفاع و تام کیسی فرمانده نیروهای آمریکایی مستقر در عراق به سبب بدرفتاری ارتش آمریکا با وی تنظیم کرده است.

کار در شکایت خود اشاره کرده که از ماه مه تا ژوئیه 2005 در زندان نیروهای آمریکایی بوده و با وی بدرفتاری و حقوق اساسی وی به عنوان یک زندانی بر اساس کنوانسیون ژنو نقض شده است. کورش که برای ساخت فیلمی مستند درباره کورش پادشاه ایرانی در عراق بسر می برد، همراه فیلمبردار ایرانی خود در ایستگاه بازرسی در شمال شرقی عراق دستگیر شد و تا زمانی که انجمن آزادی های مدنی در آمریکا شکایتی را برای آزادی آنها تنظیم نکرده بود، بازداشت بود

2006/7/9
Newer Quit the Fight ...  

هرچند دخالت‌هاي چند سال اخير آمريكا براي اجراي طرح موسوم به «خاورميانه بزرگ» در كشورهاي اين منطقه حساس، چندان قرين موفقيت نبود، اما به گفته برخي تحليلگران، هنوز اين طرح در دستور كار ايالات متحده است.
گفته مي‌شود، بخش مهمي از اين طرح، ناظر به تغيير نقشه كشورهاي منطقه است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، تاكنون برخي رسانه‌ها، نقشه‌هاي مختلفي را به عنوان ايده آمريكايي‌ها در تغيير جغرافياي منطقه عرضه كرده‌اند.

سايت خبري «كردستان پست» با مد نظر قرار دادن موضوع كردستان و تركيه تجزيه شده، يكي از اين نقشه‌ها را پيش و پس از اصلاحات، مد نظر آمريكايي‌ها نشان داد.

پيش از تغيير

نقشه جديد

در اين نقشه استعماري، بخش‌‌هاي مهمي از خاك ايران به كشورهاي آذربايجان، كردستان! و عراق شيعي پيوند خورده و تنها بخشي از كويرهاي افغانستان به شرق ايران متصل شده است.

گفته مي‌شود، در نقشه مذكور از كتاب «Newer Quit the Fight» نوشته «رالف پيترز» كه در چهارم جولاي در آمريكا منتشر شده، اقتباس شده است.

2006/7/9
درگذشت ذاکر مداح معروف ...  

درگذشت يک مداح معروف

شب گذشته سیدجواد ذاکر مشهور به سید ذاکر پس از یک دوره 40 روزه مرگ مغزی، درگذشت به گزارش خبرنگار بازتاب، این مداح جوان که از مدتی پیش از سرطان حنجره رنج می برد، از 40 روز پیش به حالت اغما رفته و در یکی از بیمارستان های کاشان و بیمارستان میلاد تهران بستری بود.

سید ذاکر بدلیل استفاده از برخی تعابیر غلوآمیز درباره اهل بیت(ع) و انجام برخی حرکات مورد انتقاد شدید مراجع تقلید و برخی مداحان قرار گرفته بود . با این حال گفته می شود، وی در سال های اخیر تا اندازه ای شیوه خود را اصلاح کرده بود.

گفتنی است پیکر این مداح فردا صبح، از مقابل مسجد امام حسین عسکری(ع) قم تشییع می شود

2006/7/9
بوش : علاقه ام به پوتین به معنای موافقت با او نیست. ...  

«جورج بوش» رئيس‌‏جمهوري آمريكا گفت كه گزينه‌‏هاي ديگري به غير از ديپلماسي براي پايان‌‏دادن به بحران موشكي كره‌‏شمالي در اختيار دارد.

ایلنا به نقل از رويترز گزارش داد: «رئيس‌‏جمهوري آمريكا در مصاحبه با شبكه خبري سي‌‏ان‌‏ان ضمن رد احتمال ارائه هرگونه مشوق جديد به كره‌‏شمالي گفت كه گزينه‌‏هاي ديگري به غير از ديپلماسي براي جلوگيري از بحران موشكي و هسته‌‏اي پيونگ‌‏يانگ در اختيار دارد. وي با انتقاد از صحبت‌‏هاي «ولاديمير پوتين» رئيس‌‏جمهوري روسيه افزود: «ما نيز خواستار حل مشكلات از طريق ديپلماسي هستيم و استفاده از مذاكره گزينه نخست پيش روي ما است.»
بوش تاكيدكرد: «من پوتين را دوست دارم, اما اين امر لزوماً به معني موافقت با هر تصميمي كه وي اتخاذمي‌‏كند، نيست.»
وي افزود: «بسيار مهم است كه روابط دوستانه با روسيه را حفظ‌‏كنيم, ولي هيچ‌‏كس دوست ندارد كه توسط شخص ديگر مورد خطاب قرار گيرد.»
بوش در پاسخ به اين پرسش كه آيا نسبت به خاتمه بحران كره‌‏شمالي كه توأم با جنگ عراق صورت‌‏گرفته‌‏است، خوش‌‏بين است، گفت: «بدون شك به حل اين بحران خوش‌‏بين هستم. ما در عراق پيروز خواهيم‌‏شد و به مقامات كره‌‏شمالي كمك‌‏مي‌‏كنيم كه منطق همكاري با جامعه بين‌‏الملل را درك كند.»
رئيس‌‏جمهوري آمريكا هرگونه مذاكره مستقيم با مقامات كره‌‏شمالي را ردكرد.
وي در اين مصاحبه قول داد كه با «فليپه كالدرون» پيروز انتخابات رياست‌‏جمهوري مكزيك همكاري كند.

بوش در مورد عراق گفت: «بدون شك اگر جرم سرباز آمريكايي كه پس از تجاوز به يك زن عراقي و قتل عام خانواده‌‏اش ثابت شود عدالت كامل در مورد وي اجرا خواهدشد.»


من هم بوش را دوست دارم البته چون کباب همیشه بوی خوبی دارد.
2006/6/23
IRAN AIR SHOT DOWN/JULY 3, 1988 ...  
Military Blunders Soldier Graphic
Iran Air Header

Iran Air Photo Summary: On patrol in the Persian Gulf, the USS Vincennes shot down an Iranian passenger jet that it had mistaken for a hostile Iranian fighter aircraft. U.S. Navy Captain Will C. Rogers III ordered a single missile fired from his warship, which hit its target and killed all 290 people aboard the commercial airbus. The attack came towards the end of the Iran-Iraq War, while U.S. vessels in the Persian Gulf had been patrolling to ward off Iranian attacks on Kuwaiti oil tankers. The international community was outraged by the American attack on a large civilian aircraft, but the Pentagon and White House defended the action. The United States claimed that the aircraft was outside the commercial jet flight corridor, flying at only 7,000 feet, and on a descent toward the Vincennes. One month later, U.S. authorities admitted that both the Vincennes and the airbus had been within a recognized commercial flightpath, and that the Iranian jet was flying at 12,000 feet and not descending. The U.S. Navy's final report blamed crew error caused by psychological stress on men in combat for the first time.

Related Links

Read a conspiracy theory about the USS Vincennes and Iran Air Flight 655.

Details: An Iran Air passenger plane, Flight 655, was shot down by the U.S.S. Vincennes--a U.S. Navy warship--killing all 290 passengers and crew as the plane flew over the Strait of Hormuz in the Persian Gulf. Stationed in the Gulf during the Iran-Iraq war, U.S. presence was intended to escort and defend Kuwait oil tankers registered under the U.S. flag. The crew of the Vincennes, in battle with gunboats of the Iranian Revolutionary Guard that were harassing the passing oil tankers at the time, apparently misidentified the plane as an Iranian F-14 fighter. Tracking the plane's approach, the Vincennes radioed repeated warnings to the Iran Air plane not to approach. When it became obvious that the crew of the plane would not concede, the Vincennes fired two surface-to-air missiles, exploding the plane.

Questions abounded about how the bulky passenger plane could have been mistaken for an F-14 fighter plane, which is much smaller and sleeker--about a third of the size of the Boeing 747 passenger plane. However, due to the sand haze from the Arabian Desert that shrouded the Gulf, the approaching plane was not visible to the naked eye, even at the nine-mile mark where the Vincennes fired. Additionally, the plane was flying towards the warship head-on, showing a smaller dot on the radar than it would have from the side. Further adding to the confusion, the passenger flight had taken off from Bandar Abbas airport, which served both civilian and military craft and happened to be the center of Iran's F-14 operations. Any plane lifting off from Bandar Abbas was automatically tracked and assumed hostile until shown to be otherwise. No Air Force Airborne Warning and Control System or Navy Hawkeye sentry planes were positioned over the Gulf to provide further identification of the aircraft, leaving the ship to rely on its own communication tools and instinct to make a decision.

Several contradictions exist in the telling of the events surrounding the attack on Flight 655. U.S. Navy Capt. Will C. Rogers III had received orders earlier to stay in a position where the Vincennes could monitor the movement of the Iranian gunboats. When the Vincennes fired on the Iran Air flight, claiming that it was four miles outside of the standard commercial flight path from Bandar Abbas airport in Iran to Dubai, in the United Arab Emirates, records show that the Vincennes was actually inside of Iran's territorial waters, not forty miles south (where the ship had been ordered by fleet headquarters to stay) as Rogers and government reports had claimed. Furthermore, Flight 655 was directly inside of its commercial flight path, not four miles outside of it--as Rogers and the Vincennes crew also claimed.

The reason for Rogers moving the Vincennes so far away from his ordered post? The warship was purportedly off to defend its helicopter, which had been deployed--under orders from fleet headquarters--on a reconnaissance mission, to check out the group of gunboats hovering further north. Anti-aircraft rounds from one or more of the gunboats were fired, giving Rogers reason to approach; when the Vincennes arrived on the scene, lookouts reported that a few of the gunboats were headed towards the ship. It remains unclear whether this was actually the case: the gunboats likely couldn't see the Vincennes, with their low profiles and amidst the sandy haze hovering over the gulf; also, the gunboats were within Iranian territorial waters--firing on them here would be a breach of international law.

Unfortunately, that is exactly what Rogers decided to do. It was in the midst of this gunfire that Flight 655 took off, and was (as is routine) identified initially as a hostile aircraft by the Vincennes' AEGIS monitoring system. The first person to try to establish the plane's identity was Petty Officer Andrew Anderson, who sent out the electronic query, "Identify, Friend or Foe?" The automated response from Flight 655 came back as "commair"--a commercial airliner. Anderson tried to confirm this, but in checking navy listings of scheduled flights over the Gulf, Anderson apparently missed Flight 655, possibly confused by the Gulf's four different time zones. The Vincennes sent out the first of four warnings over the military emergency channel for the plane to change its course. Three subsequent warnings were sent out over the civilian emergency channel as well, although none were broadcast over air traffic control--despite the Vincennes having the capability. It is speculated that inside the cockpit of Flight 655, all channels were in use communicating with ground control, since the plane had just taken off. When Anderson again sent out the "Identify, Friend or Foe?" query, he received a different response: military aircraft. Rogers' decision to fire was made while under the impression that the query was correct--in fact, Anderson had forgotten to reset the system after the first query, and the response he received was probably from a fighter plane on the runway back at Bandar Abbas. Rogers held that, at the time that he ordered for the crew to fire, the plane was descending and rapidly approaching--in fact, Flight 655 was actually ascending, and its speed was holding steady.

Still more factors come into play. The captains of all of the ships stationed in the Persian Gulf were under specific "Rules of Engagement" at that time, with orders to fire to avoid being fired upon. The heightened response to aircraft was due to an incident the previous year when the USS Stark was fired upon by an Iraqi fighter plane, killing thirty-seven American sailors. Navy officials reported also that on at least eight separate counts, Iraqi commercial planes had flown over commercial warships in what they deemed "a threatening manner"--possibly leading to anxious crew conditions. In fact, the U.S. military later issued a statement holding the crew accountable for the shooting, but held that their actions were influenced by the stress of being in battle for the first time.

In the end, nothing in the way of punishment happened to Rogers and his crew. Rogers became a military instructor, and then retired in 1991. The crew of the Vincennes received combat-action ribbons. The air warfare coordinator on board, Lt. Cmdr. Scott Lustig, received a commendation medal for his ability to "quickly and precisely complete the firing procedure"--the same firing procedure that shot down Flight 655.

Military Blunders Bottom Graphic

2006/6/23
ابعاد حقوقي حمله آمريكا به هواپيماي مسافربري ايرباس ...  



ابعاد حقوقي حمله آمريكا به هواپيماي مسافربري ايرباس

عباس باقرپور اردكاني
اين مقاله در پيش‎شماره دوم فرهنگ پايداري به چاپ رسيده است.

اشاره: در صبحگاه دوازدهم تيرماه 1367، از عرشة ناو آمريكايي وينسنز دو فروند موشك به سمت هواپيماي مسافربري ايرباس ايراني پرتاب شد و منجر به سقوط هواپيما و شهادت 290 نفر مسافر عادي و خدمة هواپيماي مزبور گرديد. اين اقدام آمريكا يك بار ديگر نيّت تجاوزكارانة دولت آمريكا و نقش اين دولت در بي‎ثبات كردن و ناامن نمودن خليج فارس را به اثبات رساند. علاوه بر اين، اين واقعه نشان داد كه دولت آمريكا عليرغم اينكه به عنوان يكي از اعضاي دائم شوراي امنيت سازمان ملل متحد، وظيفة اولية حفظ صلح و امنيت بين‎المللي را به عهده دارد، با جانبداري خود از يكي از طرفين درگير در جنگ تحميلي عراق عليه ايران، نه تنها به تعهد خود عمل نكرده، بلكه با نقض فاحش اصول اولية حقوق بين‎الملل عمومي، عملاً صلح و امنيت بين‎المللي را به مخاطره افكنده است. در مقاله حاضر، با بررسي ماهيت حادثه و توصيف آن، اقداماتي را كه دولت ايران در پيگيري حقوقي اين فاجعه در صحنة بين المللي (از جمله ارجاع دعوا به ديوان بين‎المللي دادگستري) به عمل آورد مورد بررسي قرارمي‎دهيم .
تشريح واقعه: در صبحگاه يكشنبه مورخ سوم ژوئيه 1988 (12 تيرماه 1367)، هواپيماي مسافربري خط هوايي ايران اير (به شماره 655) كه بر طبق برنامة منظم و معمول خود بين بندرعباس و دوبي در پرواز بود، در ساعت 9:48 صبح به وقت تهران از فرودگاه بندرعباس به هوا برخاست. هفت دقيقه بعد، هنگامي كه هواپيماي مزبور بر فراز درياي خليج فارس بود، تنها پس از گذشت يازده ثانيه از ارسال آخرين تماس راديويي خلبان هواپيما به برج مراقبت، مورد اصابت موشكهاي پرتاب شده از سوي ناو آمريكايي وينسس مستقر در خليج فارس قرار گرفت و تمامي 290 سرنشين آن در دم جان سپردند.
هواپيماي مزبور حامل 274 مسافر و شانزده خدمه بود. از اين تعداد، 254 ايراني ، سيزده نفر تبعه امارات عربي متحده، ده نفر هندي، 6 نفر پاكستاني، شش نفر تبعه يوگسلاوي و يك نفر ايتاليايي بود. شصت‎وپنج نفر از افراد مزبور را نيز اطفال و كودكان تشكيل مي‎دادند.
از سوي ديگر، زماني كه هواپيما مورد اصابت موشك ناو وينسس قرار گرفت، هنوز در فضاي هوايي جمهوري اسلامي ايران قرار داشت. موقعيت تقريبي هواپيما در زمان سقوط 26 درجه و 38 دقيقه و 22 ثانيه شمالي و 56 درجه و 1 دقيقه و 24 ثانيه شرقي بود.
دلايل و قرائن نشان مي‎دهد كه نه تنها كشتيهاي جنگي ايالات متحده از پيامهاي راديويي هواپيماي ايرباس شمارة 655 كه بر روي فركانسهاي باز و به زبان انگليسي مخابره مي‌شد ، باخبر و مطلع بودند، بلكه قطعاً آن پيامها را نيز در اختيار داشتند. پيامهاي راديويي‎اي كه نشان دهندة غيرنظامي بودن هواپيما و مسافري و تجاري بودن آن بود. اين مدعا با بررسي يافته‎هاي مربوط به تحقيقات رسمي كه ايالات متحده بلافاصله بعد از حادثه انجام داد، ثابت مي‎شود. تحقيقات وزارت دفاع آمريكا در خصوص حادثة مزبور در تاريخ 19 ژوئيه (28 تيرماه)انجام و در تاريخ 28 ژوئيه(6 مرداد) منتشر شد.
گزارش وزارت دفاع آمريكا در پاراگراف چهارم از صفحه E-8 اظهار مي‎دارد:
«پرواز 655 ايران اير از بندرعباس شروع شد و به پرواز خود در مسيري عادي ادامه داد تا اينكه هفت دقيقه پس از پرواز توسط يك موشك پرتاب شده از سوي ناو وينسس مورد اصابت قرار گرفت… آخرين تماس خلبان براي گزارش دهي در خصوص موقعيت هواپيما نيز حدوداً در ساعت 9:58 بود.»
از اين رو بايد نتيجه گرفت كه در زمان مزبور، آمريكا از مسئله مسافربري بودن هواپيما و غيرنظامي بودن آن پرواز اطلاع كاملي داشته است.
از سوي ديگر، وقتي كه از ژنرال ويليام فوگارتي (رئيس تيم تحقيق در خصوص حادثه) خواسته شد كه در مجلس سناي آمريكا حاضر شده و در خصوص حادثه سقوط هواپيماي مسافربري ايران گزارش دهد، از او سؤال شد كه ايالات متحده مشخصاً از كجا اين اطلاعات را كسب كرده است؟ وي در پاسخ گفت:
«آقايان، لازم است كه من در رابطه با منبع اطلاعات آمريكا در يك جلسه غيررسمي و بسته سخن بگويم و در مورد آن، در اين سطح[علني] به بحث نپردازم.» (1)
گزارش وزارت دفاع نيز منبع اين اطلاعات را ذكر نمي‎كند. ولي آنچه محرز است اين است كه اينكه ايالات متحده تجهيزات دريافت پيامهاي راديويي در آن سطح را قطعاً داشته است. گزارش وزارت دفاع نيز نشان مي‎دهد كه كشتيهاي جنگي ايالات متحده قابليت ثبت چنين تماسهايي را در عرشه داشتند. (2). با وجود اين فرمانده Task Force خاورميانه اي ايالات متحده به ناو وينسس دستور شليك موشك به سمت هواپيماي مزبور را صادر مي‎كند. (3)
حضور ناوگانهاي نظامي آمريكا در خليج فارس در آن مقطع زماني اگر چه به ادعاي خود آمريكايي‎ها به منظور تضمين كشتيراني آزاد در درياهاي بين‎المللي بود، اما در واقع نمايش قدرت نظامي از سوي آمريكا دليلي جز برانگيختن حساسيت نيروهاي ايراني و كمك به عراق در طول جنگ تحميلي نبود. سقوط يك هواپيماي مسافربري ايراني بر فراز آبهاي ساحلي جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس ، يكي از بارزترين نمونه‎هاي نقض بيطرفي آمريكا در طول جنگ به شمار مي‎رود. يك نمونة آشكار ديگر كه مورد تأييد وزارت دفاع آمريكا نيز قرار گرفته ، آن است كه مطابق گزارش وزارت مذكور ، تشديد جنگ در سال 1987 (1366) و تسري آن به آبهاي نيلگون خليج فارس ، به نحوي بود كه بر اساس گزارش وزارت دفاع آمريكا:
USS STARK« عراق از نيروي هوايي خود براي توسل به حملات نظامي عليه امكانات و كشتيهاي نفتكش ايراني در خليج فارس استفاده مي‎نمود. اين حملات كه كانون اصلي توجهشان مركز خليج فارس بود در سال 1987 شدت يافت. به نحوي كه اين تشديد حملات منجر به حمله اشتباه نيروهاي عراقي به ناو USS STARK گرديد.» (4)
نكتة مهم اين است كه ، ايالات متحده ، عراق را به لحاظ قانوني مسؤول اين حمله معرفي كرد، اما هيچ كاري عليه اين اقدام عراق انجام نداد. ازسوي ديگر ، آمريكا كشتيهاي جنگي خود را به منطقه خليج فارس گسيل داشت؛ تنها با اين ادعاي واهي كه «با رفتار بي‎باكانه ايران در رابطه با عبور و مرور كشتيهاي بيطرف و ثالثي كه مشغول تجارت قانوني بودند، مقابله نمايد.» (5). در جاي ديگري، وقتي كه به دنبال حادثه استارك يكي از مقامات مسؤول آمريكا به ارائه توضيحاتي نزد نمايندگان كنگره آمريكا پرداخت، بر اين نكته تصريح شد كه:
«عراق دوست ماست و يا حداقل رفتار دوستانه‎اي با ما دارد و ايران يكي از كشورهايي است كه دشمني زيادي با ما دارد.»(6).
بديهي است چنين مماشاتي جز از رفتار يكسويه آمريكا در قبال جنگ ايران و عراق (به نفع عراق) ناشي نمي‎شد. هواپيماي مزبور از سوي آمريكا مورد شناسايي نادرست قرار نگرفته بود:بر اساس گزارش وزارت دفاع، در ساعت 9:51 صبح حادثه ، افسر اطلاعات جنگي وينسس با اشاره به آسمان به فرمانده گفت كه گويا يك هواپيماي تجاري در حال عبور است.(7) از آنجايي كه افسر فرمانده اين گفته را با توجه به صعود آرام هواپيما از ارتفاع 8000 پايي به ارتفاع 9000 پايي و نيز غرش هواپيما به عنوان يك هواپيماي تجاري ابراز نمود و فرمانده وي نيز با سكوت خود اين امر را تأييد كرد و در مخالفت با آن چيزي به زبان نياورد، مي توان نتيجه گرفت كه ادعاي آمريكا مبني بر شناسائي نادرست هواپيما كذب بوده است.
گزارش اوليه و محرمانة وزارت دفاع پس از انتشار در اين قسمت با حذف مطالب بسياري همراه بود. در اين رابطة تلاش دست‎اندركاران امر در وزارت دفاع آمريكا اين بود كه وضعيتي از سردرگمي و ابهام را در ميان فرمانده و افسران ناو وينسس در مورد نوع و كيفيت هواپيماي ايرباس القاء نموده ، در نتيجه از يقين آنها در خصوص تجاري و مسافربري بودن پرواز تا حد امكان بكاهد. (8)
ـ تلاش آمريكا براي انكار مسؤوليت خود: بلافاصله پس از حادثه، ايالات متحده در يك حركت هماهنگ تلاش كرد تا افكار عمومي را گمراه كند و مسؤوليت خود در قبال اين حادثه را انكار نمايد. ريگان، رئيس جمهور وقت آمريكا ، اظهار داشت كه هواپيما مستقيماً به سمت ناو وينسس حركت كرده و لذا مورد اصابت موشك قرار گرفته است تا ناو از خود در مقابل حمله احتمالي مراقبت نمايد. ژنرال ويليام جي. كراو يكي از رؤساي ستاد مشترك اين كشور نيز ابراز داشت كه وينسس «با هدف دفاع از خود شليك كرده است.»(9)
در روزهاي بعد نيز سناريوهاي مختلفي طرحريزي شد تا بهانه و عذر آمريكا را در توسل به حق دفاع از خود (Self-Defense) مشروع نشان دهد. از جمله اين سناريوها مي‎توان به اين موارد اشاره كرد:‌ يك هواپيماي جنگي F14 در پشت هواپيماي مسافربري ايرباس پنهان شده بود؛ هواپيماي ايرباس در حال انجام يك مأموريت انتحاري بود؛ اين عمليات سطحي همراه با عمليات قايقهاي تندرو ايراني در صبح آن روز قسمتي ازيك عمليات برنامه‎ريزي شده بود و نيز اين مورد كه هواپيماي ايرباس خارج از كريدور پروازي در حال پرواز بود و بالاخره اين ادعا كه عمليات مزبور بخشي از يك رشته عمليات نيروهاي ايراني بود كه از قبل آغاز شده بود (10) اينها همه و همه ادعاهايي بودند كه گاه و بيگاه از سوي فرماندهان ارشد نظامي و مقامات عاليرتبه سياسي آمريكا براي سرپوش نهادن بر ماهيت اصلي اقدامي كه آشكارا ناقض اصول اوليه حقوق بين‎الملل به شمار مي‎رفت، مطرح مي‎شد و گذشت زمان به تدريج بطلان هر يك از ادعاهاي مذكور را ثابت نمود. در واقع، دولت آمريكا تمامي اين ادعاهاي واهي را به اين دليل مطرح مي‎كرد كه محملي براي توسل اين كشور به حق دفاع مشروع به عنوان يك حق ذاتي دولتها بر طبق اصول بنيادين حقوق بين‎الملل و ماده 51 منشور ملل متحد باشد. اين در حالي است كه چنين تفسير و برداشتي از حق دفاع مشروع، نه تنها با عقل سليم و منطق حقوقي سازگاري ندارد بلكه با روح منشور ملل متحد و شرايط توصيف شده در ماده 51 منشور نيز همخواني ندارد. واكنش آمريكا در قبال موارد مشابه: مجموعه توجيهات و معاذير مطرح شده در حالي از سوي مقامات آمريكا عنوان مي‎شد كه اين كشور در ساير موارد مشابه ، واكنشهاي متفاوت و بلكه متعارضي از خود نشان داده بود. مقامات آمريكا سرنگوني يك هواپيماي مسافربري در سال 1984 (1363) را بربريت ناميدند و خواستار تحريم بين‎المللي كليه خطوط هوايي اتحاد جماهير شوروي سابق شدند. بيان مختصر اين حادثه از اين قرار است كه در سپتامبر 1983 (شهريور 1362) يك فروند هواپيماي بوئينگ 747 شركت هواپيمايي كره جنوبي (K.L.L) با 269 نفر مسافر از مسير عادي خود منحرف شده و مسافتي در حدود پانصد كيلومتر را در زماني نزديك به دو ساعت در داخل خاك شوروي سابق طي نمود. نهايتاً به دليل بي‎توجهي هواپيماي مزبور به اخطارهاي مكرر هواپيماهاي شكاري اين كشور، هواپيماي مذكور توسط سيستم دفاع موشكي شوروي سرنگون گرديد. در اين ماجرا، ريگان اظهار داشت كه هيچ چيزي نمي‎تواند توجيه‎كننده سرنگوني يك هواپيماي غيرمسلح باشد. تبليغات وسيع آمريكا در اين خصوص حدوداً شش ماه ادامه يافت. شوراي امنيت سازمان ملل متحد با هدف محكوم كردن اقدام شوروي چهاربار تشكيل جلسه داد و متحدينِ اروپايي آمريكا در شوراي امنيت شديداً نسبت به عمل شوروي واكنش نشان دادند. (11)

Will C. Rogers

تلاشهاي بين‎المللي ايران در پيگيري حقوقي مسئله


ـ شكايت نزد شوراي ايكائو؛ بلافاصله پس از وقوع حادثه، جمهوري اسلامي ايران تلاش كرد تا مسئله را نزد شوراي سازمان بين‎المللي هواپيمايي كشوري (ايكائو) مطرح و حقوق از دست‎رفته خود را اعاده نمايد. در سوم ژوئيه 1988 (روز حادثه) معاون وزير راه و ترابري و رئيس سازمان هواپيمايي كشوري ايران تلكسي را به عنوان رياست شوراي ايكائو ارسال كرد و طي آن وي را در جريان حمله به هواپيماي 655 ايران قرار داد و از شورا درخواست نمود كه اقدام مؤثري در جهت محكوميت ايالات متحده انجام دهد . در همان روز، مجدداً تلكسي از طرف معاون وزير راه و ترابري به عنوان رياست شوراي ايكائو ارسال و به موجب آن از رياست شورا درخواست شد كه رياست و اعضاي شورا همراه با متخصصين‎ با هم ملاقات نموده ، بر روي اين حادثه مطالعه كنند. شايان ذكر است كه در روز مذكور، وزير خارجه وقت ايران نامه‎اي را براي دبيركل سازمان ملل متحد ارسال و در آن نگراني عميق كشورش را از اين حادثه ابراز كرد و اضافه نمود كه اقدام تجاوزكارانه آمريكا عليه خطوط هوايي جمهوري اسلامي ايران در تناقض آشكار با همه قواعد و اصول بين‎المللي و بويژه مواد 1 و 2 كنوانسيون 1944 شيكاگو و تهديد جدي هوانوردي كشوري در منطقه مي‎باشد.
در تاريخ 4 ژوئيه 1988(13 تيرماه 1367) ، رياست شوراي ايكائو به تلكس معاون وزير راه و ترابري ايران پاسخ داد. رياست شورا در اين نامه نگراني و تأسف عميق خود را از بروز اين حادثه به دولت و خانواده قربانيان اعلام نموده و اطلاع داد كه تلاشهايي به عمل‌ آورده تا اعضا را براي برگزاري اجلاس فوق‎العاده شورا به منظور بررسي درخواست جمهوري اسلامي ايران متقاعد سازد. در اين نامه همچنين مطلب مهمي اضافه شده بود كه در پيگيريهاي قضايي بعدي، مستند دولت ايران قرار گرفت. رياست شوراي ايكائو در اين نامه اضافه كرده بود:
«خط‎مشي ايكائو تضمين امنيت و نظم پروازهاي كشوري و مقابله جدي با استفاده از قواي قهريه عليه هواپيماهاي غيرنظامي مي‎باشد.»
در تاريخ 5 ژوئيه 1988(14 تيرماه 1367) ، رياست شوراي ايكائو به نمايندگان شورا اطلاع داد كه در تاريخ 13 ژوئيه 1988(23 تيرماه) جلسه فوق‎العاده‎اي بنا به درخواست ايران و به منظور رسيدگي به قضيه سقوط هواپيماي مسافربري ايرباس ايراني برگزار خواهد شد. در اين جلسه، رياست ايكائو بر اين نكته تأكيد كرد كه «اين اصل بنيادين كه به موجب آن دولتها بايستي از توسل به اقدامات مسلحانه عليه هواپيماهاي غيرنظامي خودداري نمايند، بايد توسط همه دولتها رعايت شود»(12) در اين جلسه همچنين نمايندة جمهوري اسلامي ايران ضمن تشريح واقعه، درخواستهاي مشروع خود را متذكر شد. نمايندة ايالات متحده نيز به تبيين مواضع خود پرداخت و اعلام كرد كه پرداخت هر خسارتي از سوي آمريكا بايد به موجب شرايط حقوقي قوانين ايالات متحده و با مشورت با كنگره اين كشور باشد و نه قواعد بين‎المللي.
مديرعامل سازمان هواپيمايي كشوري ايران در تاريخ 19 ژوئيه 1988(28 تيرماه 1367) تلكسي را جهت رياست ايكائو فرستاد و نارضايتي جمهوري اسلامي ايران را از نتايج جلسه فوق‎العاده (كه صرفاً بيان مواضعي كلي بود) ابراز داشت. وي در ادامه اضافه نمود كه: «رفتار بيرحمانه و غيرمسؤولانة يك دولت عضو را نبايد بدون مجازات رها كرد.»
از سوي ديگر، به موجب تصميم اتخاذ شده در جلسة فوق‎العاده شوراي ايكائو (كه در روزهاي 13 و 14 ژوئيه 1988 برگزار شد)، نشستي در دفتر ايكائو در پاريس در 6 اكتبر 1988 (14 مهرماه 1367) برگزار شد و طي آن مسائل چندي از جمله مقررات ناظر بر خدمات كنترل هوايي در مسير A59 كه هواپيماي ايرباس در آن مسير سقوط كرده بود، مورد بررسي قرار گرفت. در تاريخ 7 نوامبر(15 مهرماه) نيز رياست شوراي ايكائو و دبيركل اين سازمان ، گزارش كميتة حقيقت‎ياب را در رابطه با اين حادثه به شورا ارائه نمودند.
شوراي ايكائو در روزهاي پنجم تا هفتم نوامبر 1988 (13 تا 15 مهرماه 1367) نشست ديگري را به منظور بررسي درخواستهاي ايران تشكيل داد. در اين جلسه گزارش ايكائو مورد بررسي قرار گرفت و نمايندگان برخي از كشورها نيز در راستاي مواضع ايران سخنراني نمودند. نهايتاً نيز شوراي ايكائو آخرين نشستهاي خود در رابطه با اين حادثه را از 13 تا 17 مارس 1989 (22 تا 26 اسفند 1367) برگزار و طي آن قطعنامه‎اي را در تاريخ 17 مارس 1989 به تصويب رساند. در اين قطعنامه، شوراي ايكائو با اشاره به حادثة شليك موشك به سمت هواپيماي مسافربري ايرباس در تاريخ 3 ژوئيه 1988 كه توسط ناو جنگي آمريكا رخ داد، تأسف عميق خود را نسبت به اين حادثه ابراز نمود. در ادامه ، شورا خط مشي خود در خصوص محكوميت استفاده از قوه قهريه عليه هواپيماهاي غيرنظامي در حال پروازرا ابراز كرد واز دولتها درخواست نمود كه تمامي اقدامات لازم را براي تضمين امنيت هوانوردي بين‎المللي اتخاذ نمايند. مع الاسف ، شوراي ايكائو همچنان از محكوميت اقدام آمريكا سرباز زد.
با توجه به اينكه شوراي ايكائو عملاً اقدام مناسبي در احقاق حقوق از دست رفته ايران صورت نداده بود، لذا كشور ايران ناگزير شد به سبب ناكارآمدي ايكائو و بر اساس ماده 48 كنوانسيون شيكاگو به ديوان بين‎المللي دادگستري رجوع نمود.
ارجاع قضيه از سوي ايران به ديوان بين‎المللي دادگستري
در تاريخ 17 مي 1989(27 ارديبهشت1368) جمهوري اسلامي ايران دادخواستي را نزد ديوان بين‎المللي دادگستري تنظيم كرد و طي آن شكايتي را عليه دولت آمريكا در رابطه با سقوط هواپيماي مسافربري ايراني و كشته شدن 290 مسافر و خدمه آن در 3 ژوئيه 1988 مطرح نمود. دادخواست جمهوري اسلامي ايران به لحاظ حقوقي مبتني بر اختلاف ناشي از تفسير و اجراي كنوانسيون 1944 هوانوردي كشوري بين‎المللي و كنوانسيون 1971 در خصوص ممنوعيت اقدامات غيرقانوني عليه امنيت هوانوردي كشوري در رابطه با حادثه مذكور بود. مطابق بند دوم از ماده 38 قواعد مربوط به آيين دادرسي ديوان بين‎المللي دادگستري، دادخواست بايد حتي‎المقدور دربرگيرندة مواردي از قبيل دلايل و مباني حقوقي صلاحيت ديوان براي رسيدگي به قضيه، ماهيت دقيق ادعا و شرح مختصري از وقايع و دلايلي باشد كه دعوا بر آن مبتني است. (13)
بر اين اساس، دادخواست جمهوري اسلامي ايران و لايحه تنظيمي آن پنچ بخش را در برمي‎گرفت. بخش اول، تشريح واقعيتها و حقايق مادي قضيه، تلاشهاي حقوقي بين‎المللي ايران و رفتار غيرمسؤولانه آمريكا پس از حادثه؛ بخش دوم، بررسسي مبناي صلاحيتي ديوان بين‎المللي دادگستري با توجه به اساسنامه ديوان و قواعد قراردادي حقوق بين‎الملل؛ بخش سوم، تشريح قواعد و اصول حقوقي لازم‎الاجرا در اين قضيه؛ بخش چهارم، درخواست ايران مبني بر اعمال قواعد و اصول حقوق بين‎المللي بر واقعيات و حقايق مادي قضيه و بالاخره بخش پنجم نيز مسئله جبران خسارات وارده را دربرمي‎گرفت.در بخشهاي پيشين اين گزارش به اختصار بخش اول اين لايحه (تشريح ماهيت و چگونگي وقوع حادثه) از نظر گذشت.
مباني حقوقي صلاحيت ديوان بين‎المللي دادگستري:
صلاحيت ديوان براي رسيدگي به مسئله بر سه مبنا استوار بود: كنوانسيون شيكاگو، كنوانسيون مونترآل ، معاهده مودت.
صلاحيت ديوان به موجب كنوانسيون 1944 شيكاگو: ماده 84 كنوانسيون مذكور كه در فصل هيجدهم كنوانسيون با عنوان «اختلافات و قصور» قرار دارد، مؤيد صلاحيت ديوان در اين زمينه است. به موجب ماده 84 كنوانسيون شيكاگو:
«حل و فصل اختلافات:
چنانچه در مورد تفسير و اجراي اين كنوانسيون و ضمائم آن اختلافي بين طرفهاي معظم معاهداتي بروز نمايد كه از طريق مذاكره حل نشده باشد، در آن صورت موضوع بنا به درخواست هر يك از طرفهاي اختلاف توسط شورا مورد تصيميم‎گيري قرار مي‎گيرد. چنانچه هر يك از طرفهاي اختلاف عضو شورا باشند، در اين رسيدگي نمي‎توانند صاحب رأي باشند. بر اساس ماده 85، هر يك از طرفهاي معاهده مي‎تواند درخواست كند تصميم شورا به يك ديوان ويژه كه مورد توافق ساير اعضاست و يا به ديوان دائمي دادگستري بين‎المللي ارجاع گردد. چنين درخواستي را بايد ظرف 60 روز از ابلاغ تصميم شورا به شوراي سازمان اطلاع داد.»
در لايحة جمهوري اسلامي ايران، با بيان اين ماده، تحقق سه شرط مربوط به ارجاع قضيه به يك محكمه بين‎المللي اثبات شده و در ادامه آمده است كه لذا جمهوري اسلامي ايران اين حق را دارد كه برابر ماده 84 كنوانسيون شيكاگو ، اختلاف را به ديوان بين‎المللي دادگستري احاله نمايد.(14)
صلاحيت ديوان به موجب كنوانسيون مونترآل:
اعتقاد جمهوري اسلامي ايران بر اين بود كه به دليل اقدام آمريكا در سقوط هواپيماي مسافربري ايرباس به شماره 655 ايران اير و قصور ايالات متحده در اتخاذ اقدامات مناسب براي جلوگيري از بروز اين حادثه و عدم مجازات شديد عاملين آن ، اين كشور مواد 1 و 3 و بند 1 از ماده 10 كنوانسيون مونترآل را نقض كرده است. از طرف ديگر، اين واقعيت مسلم كه دولت آمريكا هرگونه مسؤوليت حقوقي خود را در قبال اين حادثه انكار و تكذيب مي‎نمايد، نشان مي‎دهد كه بين دو دولت در خصوص معنا و مفهوم بند «يك» از مادة 14 كنوانسيون مونترآل اختلافي وجود دارد. اين بند اشعار مي‎دارد:
«هرگونه اختلافي بين دو يا چند عضو معاهده كه مربوط به تفسير يا اجراي كنوانسيون باشد و از طريق مذاكره حل نشود، بنا به درخواست هر يك از آنها به داوري ارجاع مي‎شود. چنانچه ظرف شش ماه پس از درخواست ارجاع مسئله به داوري، طرفين نتوانند در مورد سازمان داوري به توافق برسند، در آن صورت مي‎تواند اختلاف را بر طبق اساسنامه ديوان بين‎المللي دادگستري به اين ديوان ارجاع نمايد.»
ـ صلاحيت به موجب معاهده مودت: در اين لايحه، دولت ايران همچنين موادي از معاهده 1955 مودت بين ايران و آمريكا را به عنوان مبناي صلاحيتي ديوان مورد استناد قرار داده بود. به موجب استدلال جمهوري اسلامي ايران، بند 2 ماده 21 معاهده مودت نيز مبناي صلاحيتي مستقل و ديگري براي ديوان خواهد بود تا به اين مسئله رسيدگي نمايد. برابر اين ماده:
«هر اختلافي كه در رابطه با تفسير و اجراي اين معاهده بين طرفهاي معظم بروز نمايد و از طريق ديپلماسي حل آن رضايت‎بخش نباشد، به ديوان بين‎المللي دادگستري ارجاع خواهد شد، مگر اينكه طرفين به اين توافق برسند كه اختلاف را از طرق ديگر حل‎وفصل نمايند.»
اين در حالي بود كه مقامات آمريكا در ساير موارد مشابه، اين ماده را مستند صلاحيت ديوان قرار داده بوده و ديوان نيز صلاحيت خود را به موجب اين معاهده احراز كرده بود. در اين رابطه، قضية مربوط به گروگان‎گيري كاركنان سفارت آمريكا در تهران قابل ذكر است كه ديوان مشخصاً به همين بند از ماده 21 معاهده مودت براي اثبات صلاحيت خود استناد كرده بود.(15)
ضمن اينكه ديوان در قضية اقدامات نظامي و شبه‎نظامي در نيكاراگوئه نيز بر اساس معاهده 1956 آزادي كشتيراني و تجارت بين دو كشور (و مشخصاً ماده 19 آن) تصريح كرده بود كه: «ترديدي نيست كه به موجب شرايطي كه نيكاراگوئه به ديوان مراجعه كرده است و بر پايه واقعياتي كه اظهار شده، اختلافي بين دو طرف مخصوصاً در مورد تفسير و اجراي معاهده وجود دارد.»(16)
مبناي ديگر استدلالي ايران اين بود كه ايالات متحده نيز همواره بر اعتبار و لازم‎الاجراء بودن معاهده مودت تأكيد كرده است.
اصول و قواعد حقوقي حاكم بر اختلاف:
در اين قسمت، شكايت ايران مشتمل بر اصول و قواعد قراردادي و نيز قواعد عرفي حقوق بين‎الملل بود. جمهوري اسلامي ايران در اين رابطه تلاش نمود تا قواعد مشخص و مندرج در معاهدات دو يا چندجانبه‎اي را مبناي استدلال خود ذكر كند كه دو كشور ايران وآمريكا اعضاي پيوسته و كامل آن معاهدات بودند. كنوانسيون شيكاگو، كنوانسيون مونترآل، معاهده مودت و نيز قواعد عرفي حقوق بين‎الملل در خصوص مسئله بيطرفي از جملة اين موارد بود.
نقض كنوانسيون 1944 شيكاگو: كنوانسيون شيكاگو دربرگيرنده مجموعه جامعي از قواعد حاكم بر هوانوردي كشوري بين‎المللي است. اين كنوانسيون كه در آن زمان بيش از 160 كشور عضو داشت ، توسط دو كشور ايران و آمريكا تصويب شده بود. ايالات متحده اين كنوانسيون را در تاريخ 9 اوت 1946 و دولت وقت ايران آن را در 19 آوريل 1950 به تصويب رسانده بودند. مقدمه كنوانسيون، مواد ا، 2 و 3، بند الف ماده 44 و ضمائم شماره 2، 11 و 15 مشخصاً مواردي را در برمي‎گيرد كه ايالات متحده با اين اقدام غيرانساني خود مرتكب نقض آنها شده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره مي‎شود.
در مقدمه كنوانسيون تصريح شده كه هوانوردي كشوري بين‎المللي غير نظامي از طريق رفتار دوستانه و تفاهم بين كشورها و پرهيز از تنش و اصطكاك توسعه يافته و طرفها با امضاي اين كنوانسيون اصول و قواعدي را به منظور گسترش هوانوردي غيرنظامي بين‎المللي در فضايي از امنيت و نظم مورد توافق قرار مي‎دهند و اين كنوانسيون نيز در راستاي تحقق چنين اهدافي مدون گرديده است. ماده«يك» كنوانسيون صلاحيت كامل و انحصاري هر كشور بر فضاي هوايي بالاي سرزمين خود را مورد شناسايي قرار داده است. در مادة«دو» قلمرو سرزميني هر كشور معين شده و عبارت از فضاي بالاي مناطق خشكي كشور و نيز فضاي بالاي درياي سرزميني يك كشور در مجاورت قلمرو زميني آن دانسته شده است. مادة«سه» مكرر ( كه به پروتكل 1984 مونترآل به كنوانسيون شيكاگو معروف است)، تصريح مي‎كند هر يك از طرفهاي كنوانسيون مي‎پذيرد كه از توسل به زور و قوه قهريه عليه هواپيماهاي كشوري كه حامل مسافران عادي و غيرنظامي است خودداري نمايد. (17)
بخشي از مادة 44 كنوانسيون شيكاگو (كه سازمان هوانوردي كشوري بين‎المللي «ايكائو» بر اساس آن تأسيس شده است) نيز، تصريح مي‎نمايد كه هدف از ايجاد سازمان از جمله آن است كه رشد مطمئن و منظم هوانوردي كشوري بين‎المللي را در جهان گسترش دهد و امنيت پروازي را در اين رابطه تضمين نمايد.
نقض كنوانسيون 1971 مونترآل: اين كنوانسيون كه به مسائل مربوط به توقيف و ممنوعيت اقدامات غيرقانوني بر ضد هواپيماهاي غيرنظامي و مسافران و خدمه آن مي‎پردازد، در پاراگراف الف و ب مادة«يك» خود برخي از اين اقدامات ممنوعه را فهرست نموده و از جمله اشاره مي‎كند كه چنانچه شخصي مرتكب تهاجم غيرقانوني و عمدي شود، از جمله اينكه اقدامي را عليه شخصي كه در يك پرواز غيرنظامي به سر مي‎برد، صورت دهد و امنيت هواپيما را به خطر اندازد و يا هواپيما را نابود سازد يا به نحوي به آن خسارت وارد نمايد كه امنيت پروازي را به خطر اندازد، اين ممنوعيت ، قانوني وكامل و قطعي است. مادة سوم كنوانسيون مونترآل نيز مرتبط با اين قضيه است. زيرا به موجب اين ماده، هر يك از طرفهاي معاهده متعهد مي‎شود كه براي هر يك از اقدامات تجاوزكارانه مندرج در مادة«يك» مجازات شديدي وضع نموده و آن را اجرا نمايد. بالاخره، بند «يك»ماده 10 كنوانسيون مذكور نيز در اين رابطه حائز اهميت است كه عنوان مي‎كند اعضاي كنوانسيون بر طبق حقوق بين‎الملل و قواعد حقوق داخلي تلاش خواهند كرد تا اقدامات عملي مناسب را به منظور جلوگيري از بروز اقدامات تجاوزكارانه مندرج در ماده «يك» اتخاذ نمايند.
نقض معاهده مودت: مواد 4، 8، 10، از معاهده مودت ايران و آمريكا بنابر ارتباطي كه با اين اقدام تجاوزكارانه آمريكا در قبال ايران دارند، از سوي ايالات متحده نقض شده است. ماده 4 بيانگر اين تعهد است كه طرفين معاهده رفتار برابر و منصفانه‎اي را با اتباع و اموال دو دولت خواهند داشت و از توسل به اقدامات نامعقول و تبعيض‎آميز كه به حقوق قانوني آنها لطمه مي‎زند، اجتناب خواهند كرد. برابر ماده 8 نيز دو طرف متعهد شده‎اند كه نسبت به توليدات كشور مقابل رفتاري برابر با توليدات ساير كشورها داشته و هيچ يك از دو طرف نبايد محدوديتها يا ممنوعيتهايي را بر توليدات يكديگر اعمال نمايند، مگر آنكه چنان محدوديتهايي را در مورد كشورهاي ثالث نيز اعمال نموده باشند. بالاخره ماده 10 معاهده مودت نيز اشعار مي‎دارد كه در سرزمينهاي دو كشور آزادي تجارت و كشتيراني وجود خواهد داشت.
دولت آمريكا با حملة عمدي و تجاوزكارانه هواپيماي مسافربري ايران‎اير نه تنها اصول و قواعد مشخص قراردادي فيمابين دو دولت را (كه به مواردي از آن اشاره شد) آشكارا نقض كرد، بلكه قواعد آشكار و مسلم حقوق بين‎الملل را نيز زيرپا نهاد. در اين رابطه، اصولي از منشور ملل متحد در خصوص ممنوعيت توسل به زور (بند 4 ماده منشور) و لزوم احترام به حاكميت و تماميت ارضي واحدهاي سياسي جامعه بين‎المللي نيز حائز اهميت است.
اعمال قواعد و اصول حقوق بين‎‎الملل بر قضيه: با در نظر گرفتن اصول و قواعد حقوق بين‎المللي كه در قضيه متنازع فيه قابليت اجرائي داشت، مناسب آن است كه قواعد و اصول مذكور را بر واقعيات و حقايق مادي قضيه (كه قبلاً تشريح شد) اعمال نمود. اين قسمت در واقع بخش چهارم لايحه شكوائيه دولت جمهوري اسلامي ايران را تشكيل داده و مشخصاً دو بحث مجزا را دنبال مي‎كند. ابتدا، موضوع اقدام آمريكا در استخدام و بكارگيري ناوگان جنگي در منطقه خليج فارس بود كه از مدتها قبل از وقوع حادثه آغاز شده و پس از آن نيز ادامه يافت. موضوع دوم نيز در واقع ماهيت اصلي دعوا را شكل مي‎دهد كه همانا اقدام آمريكا درحمله به هواپيماي ايرباس ايراني مي‎باشد. با عنايت به ضررها و زيانهاي متعدد مادي و معنوي كه به اتباع ايراني و حقوق حاكميتي جمهوري اسلامي ايران در اين حادثه وارد شده بود، لذا دولت ايران از ديوان بين‎المللي دادگستري خواست كه دولت آمريكا را متعهد نمايد تا خسارات وارده به جمهوري اسلامي ايران و اتباعش را از نظر مادي و معنوي و نيز از حيث خسارات وارده به اشخاص حقيقي و حقوقي ذي‎دخل در حادثه بپردازد.
درخواستهاي مشخص ايران از ديوان بين‎المللي دادگستري: در دادخواستي كه جمهوري اسلامي ايران در رابطه با حادثه سقوط هواپيماي ايرباس نزد ديوان بين‎المللي دادگستري و عليه دولت آمريكا تنظيم نموده بود، درخواستها و مطالبات چندي مطرح شده بود. در اين دادخواست ، دولت جمهوري اسلامي ايران از ديوان بين‎المللي دادگستري درخواست نموده بود كه اين ديوان اعلام نمايد :
ـ ديوان صلاحيت رسيدگي به اين قضيه را دارد.
ـ آمريكا با اقدام خود در سقوط هواپيماي ايراني ايرباس اصول و قواعد اساسي حقوق بين‎الملل را نقض كرده و مرتكب يك جنايت بين‎المللي شده است.
ـ دولت آمريكا با عدم پيگيري جدي قضيه و مجازات شديد عاملين و مرتكبين آن مسئوليتهاي حقوقي خود را به موجب ماده 3 و بند «يك» ماده 10 كنوانسيون مونترآل نقض كرده است.
ـ دولت آمريكا با رفتارهاي خود امنيت هوانوردي را مختل نموده و ماده 44 و ضميمه شماره 2، 11 و 15 كنوانسيون شيكاگو را نقض نموده است.
ـ ايالات متحده با استقرار ناوگان نظامي خود در منطقه خليج فارس و در محدوده آبهاي سرزميني ايران و توسل اين كشور به رفتارهاي متجاوزانه بند «يك» از ماده 10 معاهده مودت فيمابين را نقض نموده است.
ـ آمريكا با حضور در آبهاي سرزميني خليج فارس و اقدام تجاوزكارانه خود حاكميت ملي جمهوري اسلامي ايران و اصل عدم مداخله را نقض نموده است.
ـ اقدامات و فعاليتهايي كه مي‎تواند ناقض تعهدات حقوق بين‎المللي اين كشور در خليج فارس باشد، بايد فوراً متوقف شود و همچنين اين كشور بايد متعهد به جبران خسارات وارده در اشكال مختلف آن باشد.
خاتمة زودرس دعوا در ديوان بين‎المللي دادگستري
جمهوري اسلامي ايران در تاريخ 17 مي 1989 (27 ارديبهشت 1368) دادخواستي را مبني بر شكايت عليه دولت آمريكا در ارتباط با اختلاف ناشي از تفسير و اجراي كنوانسيون 1944 هوانوردي كشوري بين‎المللي و كنوانسيون 1971 توقيف (ممنوعيت) اقدامات غيرقانوني عليه امنيت هوانوردي كشوري و در رابطه با سقوط هواپيماي مسافربري ايراني و كشته شدن 290 مسافر و خدمه آن كه در 3 ژوئيه 1988 اتفاق افتاد، در ديوان بين‎المللي دادگستري تنظيم نمود. دولت ايران همچنين لايحه خود را در تاريخ 24 ژوئيه 1990 (2 مرداد 1369) ودر فاصله مهلتهاي تعيين شده نيز تسليم ديوان كرد. پس از آن، دولت آمريكا دفاعيه خود را ابتدا در چارچوب اعتراضات مقدماتي به صلاحيت ديوان تهيه و نزد ديوان ثبت كرد. در اين مرحله، دولت آمريكا تلاش كرده بود تا به نقد استدلالهاي ايران در ذيصلاح بودن ديوان بين‎المللي دادگستري در رسيدگي به اين قضيه بپردازد. شايان ذكر است كه اعتراضات مقدماتي آمريكا به صلاحيت ديوان در تاريخ 4 مارس 1991 (13 اسفند 1369) به ديوان عرضه شد. در تاريخ 9 سپتامبر 1992 (18 شهريور 1371) نيز جمهوري اسلامي ايران ملاحظات و نظريات خود را در خصوص اعتراضات مقدماتي ديوان عرضه نمود و به انتقاداتي كه دولت آمريكا مطرح نموده و طي آن مدعي شده بود كه ديوان بين‎المللي دادگستري صلاحيت رسيدگي به اين قضيه را ندارد، پاسخ داد.
از سوي ديگر، ديوان بين‎المللي دادگستري از سازمان ايكائو درخواست نمود كه ملاحظات وديدگاههاي خود را ارائه نمايد. ايكائو نيز نهايتاً در تاريخ 4 دسامبر 1992 (13 آذر 1371) ملاحظات مكتوب خود را در مهلت مقرر توسط ديوان و در تعقيب ماده 69 پاراگراف سوم از آيين دادرسي ديوان ارائه نمود.
با وجود اين، در تاريخ 8 اوت 1994(17 مرداد 1373) ، نمايندگان دو طرف مشتركاً طي ارسال نامه‎اي به ديوان اطلاع دادند كه دولت متبوعشان مايل است كه تا اطلاع ثانوي، رسيدگي شفاهي به ديوان را به تأخير اندازند. نهايتاً نيز در تاريخ 22 فوريه 1996 طرفين نامه‎اي را به ديوان ارائه و طي آن اعلام نمودند كه دولتهاي متبوعشان موافقت نموده‎اند كه قضيه را ادامه ندهند، زيرا آنها « به تهيه و تنظيم موافقتنامه‎اي نائل شده‎اند كه بر اساس آن اختلافات، تفاوت در ديدگاهها، ادعاها، دعاوي متقابل و مسائلي را كه مستقيماً يا به صورت غيرمستقيم از اين قضيه ناشي مي‎شود يا با آن ارتباط دارد، به طور نهايي حل وفصل نموده‎اند.»
شايان ذكر است كه پس از خاتمه زودرس دعوا در ديوان كه قبل از صدور رأي نهايي صورت پذيرفت، دولت آمريكا به عنوان غرامت مبلغ 55 ميليون دلار براي خانواده‎هاي قربانيان و نيز مبلغ 40 ميليون دلار براي غرامت ناشي از سقوط هواپيما به دولت جمهوري اسلامي ايران پرداخت. (18)
پرداخت غرامت از سوي آمريكا را چنانچه در پرتو قواعد حقوق بين الملل ارزيابي كنيم ، منطقاً مي توان نتيجه گرفت كه آمريكا نه تنها مسؤوليت خود را در قبال اين فاجعه به عهده گرفته است ، بلكه به لوازم بعدي آن ( يعني پرداخت غرامت وارده ) ‌نيز ملتزم شده است ،
با اين حال سؤالي كه اكنون فرا روي ماست اين است كه آيا صرف پرداختن چنين غرامتي ، جبران كننده تمامي آثار زيانبار مادي و معنوي وارده به حيثيت حقوقي نظام جمهوري اسلامي ايران از يك سو و التيام بخش عواطف جريحه دار شده ملت ايران از سوي ديگر بود يا خير ؟! سؤالي كه پاسخ آن بغايت دشوار است.
كوتاه سخن آنكه؛ فاجعه ايرباس اگرچه مهمترين مورد نقض حقوق بين‎الملل هوايي و قواعد اساسي تضمين امنيت و سلامت هواپيمايي بين‎المللي كشوري به شمار مي‎رود، اما فرمانده ناو وينسس به خاطر اين عمل از دولتمردان آمريكا نشان لياقت گرفت و پرسروصداترين محافل سياسي غرب به آرامي از كنار آن گذشتند. انگشت «ويت راجز» فرمانده وينسس اگرچه ماشه را چكاند و نشان لياقت گرفت ، اما خود او روانه تيمارستان شد (19) ، همانگونه كه خلبان هواپيماي آمريكايي كه بر سر هيروشيما بمب اتم فرو ريخته بود، روانه تيمارستان شد. اين وقايع بيانگرآنند كه دولت آمريكا عليرغم همه ادعاهايي كه در حمايت و پاسداري از حقوق بشر داشته و دارد، در عمل راهي بر خلاف اين ادعاها را طي مي‌كند .

پي‎نوشت‎ها:
1. The testimony of Rear Admiral William M. Fogarty Before the Committee on Armed Services of the United States Senate, 8 September 1988 (S. Hrg 100-1035) P.25.
2. Defense Department Report, P. E-53, Para.6.
3. Defense Department Report , P. E-9
4. See. P. E-10 of the Defense Department Report.
‏‏5. The Persian Gulf Conflict and Iran Air 655,United states Dept.Of States,Bureau Of Public Affairs,CurrentPolicy Publication No.1093.
6. See,Hearings before the Committee On Forign Affairs,House Of Repersentatives,On 19May,1987(75-507,1987),at p.41.
7. Defense Department Report, P. E-37; ICAO Report, Appendix A, P. A-8.
8. See, For Example, PP. E-59 of the Defense Department Report.
9. Internationam Herald Tribune, 4 July 1988.
10. See, Kayhan International , 21 November 1988.
11. روزنامه اطلاعات، چهارشنبه مورخ 12/4/81، ص 10
12. C-Min. Extraordinary (1988)/1; P.3.
13. INTERNATIONAL COURT OF JUSTICE; RULES OF COURT (1978) AS AMENDED ON 5 DECEMBER 2000, Art. 38.2
14. شايان ذكر است كه به موجب ماده 37 اساسنامه ديوان بين‎المللي دادگستري، در صورت تحقق چند شرط، اين ديوان خلف ذيصلاح ديوان دائمي دادگستري بين‎المللي (كه تا قبل از جنگ جهاني دوم به امر رسيدگي قضايي بين‎المللي مشغول بود) خواهد شد.
15. United States Diplomatic and Consular Staff in Tehran, Judgment, I.C.J. Reports, P.28, Para.54.
16. Military and Paramilitary Activities in and against Nicaragua (Nicaragua V. United States of America); Jurisdiction and Admissibility , Judgment, I.C.J. Reports 1984, P.428, Para. 83.
17.اين ماده در اجلاس فوق‎العاده مجمع ايكائو در دهم مي 1984 به تصويب رسيد.
18.تهران ، واحد مركزي خبر ، به نقل از خبر گزاري فرانسه ، 12/4//1381.
19. روزنامه اطلاعات ، چهارشنبه مورخ 12/4/81 ، ص 10 .

2006/6/23
Iran Air Flight #655 ...  

Iran Air Flight #655

This is the anniversary of "the accident" that saw USS Vincennes (a.k.a. "Freedom's Fortress") bring down an Iranian passenger jet over Persian Gulf, killing all 290 people on board. It is a shame that the truth has never been told about what really happened on that day and virtually nobody has been reprimanded for their actions. 290 families, their friends and associates, along with millions of their other countrymen and women were given yet another reason to hate the world super-power's uncontrolled and senseless military machine.

My thoughts today are with Leila Behbahani, a 3 year old passenger on that flight, who "was still dressed in her tidy blue dress, black shoes, white socks, and little gold bangles on her wrists" when found

Posted by Pedram .

2006/6/23
حقوق بشر آمريکایی ...  
حقوق بشر آمريکايي;
    300 هزار دلار براي‌ ايراني‌ و 10 ميليون‌ دلار براي‌ آمريكايي‌

    
    
هيجده سال‌ گذشت‌، هيجده سال‌ پيش‌، در بعدازظهر روز دوازدهم‌ تيرماه‌ سال‌ 1367 كه‌ برج‌ مراقبت‌ فرودگاه‌بين‌المللي‌ دبي‌ در انتظار فرود هواپيماي‌ ايرباس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ از بندرعباس‌ بود. اما 290 سرنشين‌اين‌ پرواز هرگز به‌ دبي‌ نرسيدند، چرا كه‌ آنها به‌ مانند دسته‌ گل‌هايي‌ بودند كه‌ در آبهاي‌ خليج‌فارس‌ پرپر شدند وملتي‌ را سياهپوش‌ كردند.
    و دقايقي‌ بعد اين‌ خبر بر روي‌ تلكس‌ خبرگزاريهاي‌ جهان‌ بود. پرواز 655 هدف‌ دو موشك‌ ناو آمريكايي‌«وينسنسن‌» قرار گرفت‌ و تروريسم‌ دولتي‌، واقعي‌ترين‌ معني‌ خود را يافت‌ و حد و مرز تمامي‌ مقررات‌ متعارف‌بين‌المللي‌ فرو ريخت‌ و «كاخ‌سفيد» حقيرانه‌ انتقام‌ كينه‌هاي‌ ديرين‌ را از مردم‌ ايران‌ گرفت‌.
    و نتيجه‌ آن‌ شد كه‌ يك‌بار ديگر معناي‌ حقوق‌ بشر آمريكايي‌ در برابر آزادگان‌ جهان‌ به‌ نمايش‌ درآمد.

    
    
    يكشنبه‌ دوازدهم‌ تيرماه‌ سال‌ 1367 (3 ژوئيه‌ 1988) ميلادي‌ هواپيماي‌ ايرباس‌ ايران‌ با 257 مسافر و 16خدمه‌ بندرعباس‌ را به‌ مقصد دبي‌ ترك‌ كرد. خلبان‌ در ساعت‌ پانزده‌ و ده‌ دقيقه‌ بعدازظهر، سطح‌ پرواز دوازده‌هزار پايي‌ خود را به‌ برج‌ مراقبت‌ گزارش‌ كرد و از آن‌ ساعت‌ ديگر هيچ‌ تماسي‌ برقرار نشد، چرا كه‌ هواپيما مورداصابت‌ دو فروند موشك‌ قرار گرفته‌ بود و در نزديكي‌ تنگه‌ هرمز بين‌ شارجه‌ و بندرعباس‌ در نزديكي‌ جزيره‌ ايراني‌«هنگام‌» منفجر شد و سقوط كرد، در اين‌ فاجعه‌ همه‌ سرنشينان‌ به‌ شهادت‌ رسيدند كه‌ در ميان‌ آنان‌ 66 كودك‌ زير12 سال‌ و 52 زن‌ در ميان‌ قربانيان‌ بودند، همچنين‌ 46 تبعه‌ كشورهاي‌ هندوستان‌، پاكستان‌، ايتاليا، شارجه‌،دبي‌، كويت‌، افغانستان‌ و يوگسلاوي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. مردمي‌ كه‌ به‌ دور از هياهوي‌ سياسي‌ مي‌خواستندروزهاي‌ تعطيل‌ خود را در خارج‌ از كشور سپري‌ كنند اما...
    
    

لاكربي‌ هم‌ در آن‌ سال‌ اتفاق‌ افتاد


    اهالي‌ منطقه‌ روستاي‌ «لاكربي‌» در خاك‌ اسكاتلند، زماني‌ كه‌ يك‌ صبح‌ ديگر را آغاز كرده‌ بودند، شاهد يك‌ شي‌آتشين‌ بودند كه‌ در حال‌ سقوط به‌ زمين‌ بود. يك‌ ثانيه‌ دو ثانيه‌، سه‌ ثانيه‌ و... انفجار...
    چند دقيقه‌ بعد اين‌ اخبار بر روي‌ تلكس‌ خبرگزاريها آمده‌ بود. هواپيماي‌ 747 متعلق‌ به‌ شركت‌ «پان‌ آمريكن‌»آمريكا در منطقه‌ لاكربي‌ در خاك‌ اسكاتلند سقوط كرد. از همان‌ اوايل‌ احتمال‌ خرابكاري‌ در اين‌ هواپيما مشخص‌بود. گرچه‌ عده‌اي‌ از منتقدان‌ سياسي‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ هواپيما بر اثر نقص‌ فني‌ سقوط كرده‌، اما دولتمردان‌آمريكا به‌ خاطر سمت‌ و سوهاي‌ سياسي‌ مي‌خواستند اين‌ انفجار و سقوط را «تروريستي‌» جلوه‌ دهند. كشورهايي‌مورد اتهام‌ قرار گرفتند، اما پس‌ از مدتي‌ آمريكايي‌ها، به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ انفجار لاكربي‌، كار دولت‌ ليبي‌است‌ و به‌ دستور شخص‌ سرهنگ‌ قذافي‌ رهبر ليبي‌ صورت‌ گرفت‌، از اين‌ رو تحريم‌هاي‌ سخت‌ عليه‌ اين‌ كشورآغاز شد تا اين‌ كه‌ چندي‌ پيش‌ سرهنگ‌ قذافي‌ تحت‌ فشارهاي‌ شديد كوتاه‌ آمد و اعلام‌ داشت‌ كه‌ ما پس‌ ازشانزده‌ سال‌ از حادثه‌ لاكربي‌، غرامت‌ پرداخت‌ خواهيم‌ كرد، او خيلي‌ زيركانه‌ در سفر اخير خود به‌ اروپا كه‌بازتاب‌ وسيعي‌ داشت‌ اعلام‌ كرد كه‌ ما مسئول‌ انفجار هواپيمايي‌ 747 پان‌ آمريكن‌ برفراز لاكربي‌ نبوده‌ايم‌، امابراي‌ حل‌ مشكل‌، پرداخت‌ غرامت‌ را پذيرفته‌ايم‌
    كاملا مشخص‌ است‌ كه‌ آمريكا به‌ نوعي‌ مي‌خواست‌ غرامتي‌ سنگين‌ را دريافت‌ كند و از اين‌ سو دولت‌ ليبي‌ را متهم‌اعلام‌ كرد تا مبلغ‌ 10 ميليون‌ دلار غرامت‌ نقدي‌ براي‌ هر قرباني‌ آن‌ حادثه‌ دريافت‌ كند، 270 نفر قرباني‌ كه‌ تا به‌امروز مشخص‌ نشده‌ آيا هواپيما بر اثر نقص‌ فني‌ سقوط كرده‌ يا بمبي‌ در هواپيما باعث‌ اين‌ انفجار شد، اما در هرصورت‌ آمريكايي‌ها براي‌ خانواده‌ هر قرباني‌، 10 ميليون‌ دلار دريافت‌ كردند، حال‌ پرسش‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌دولت‌ آمريكا براي‌ حادثه‌ تروريستي‌ سقوط پرواز 655 ايران‌ به‌ 290 خانواده‌ قرباني‌ چه‌ مقدار پرداخت‌كرده‌ است‌؟ پاسخ‌ اين‌ بود... آنها براي‌ هر فرد شاغل‌ 300 هزار دلار و براي‌ كساني‌ كه‌ شاغل‌ نبودند 150 هزاردلار به‌ بازماندگان‌ خانواده‌هاي‌ ايراني‌ غرامت‌ دادند، اما 300 هزار دلار كجا و ده‌ ميليون‌ دلار كجا... چرا بايدچنين‌ تفاوت‌ فاحشي‌ وجود داشته‌ باشد؟ تاسف‌انگيزتر آن‌ بود كه‌ فرمانده‌ ناو متجاوز آمريكا پس‌ از بازگشت‌ به‌آمريكا جايزه‌ ويژه‌ شجاعت‌ خود را از رئيس‌جمهور آمريكا دريافت‌ كرد.
    به‌ راستي‌ چرا اين‌ تفاوت‌ در برخورد وجوددارد؟ مگر خون‌ انسانها با هم‌ فرق‌ دارد؟ اگر قرارباشد حقوق‌ بشر رعايت‌ شود ابتدا بايد براي‌تمامي‌ انسانها يك‌ ارزش‌ واحد در نظر بگيريم‌، مگرخون‌ يك‌ انسان‌ آمريكايي‌ به‌ خاطر آمريكايي‌بودن‌ از يك‌ ايراني‌ سرخ‌تر است‌؟
    در هر صورت‌ در مقايسه‌ پرونده‌ لاكربي‌ وايرباس‌ ايراني‌، پرسش‌ مهم‌ اين‌ است‌ چرا بهاي‌خون‌ انسان‌ها متفاوت‌ است‌؟
    
    

آمريكا: عمدي‌ در كار نبود؟


    بهترين‌ مكان‌ براي‌ پاسخگويي‌ به‌ اين‌ پرسش‌دفتر خدمات‌ حقوقي‌ بين‌المللي‌ رياست‌جمهوري‌ است‌. دكتر «محسن‌ محبي‌» مشاور ارشدو يكي‌ از اعضاي‌ فعال‌ و موثر گروهي‌ بود كه‌سرانجام‌ با پيگيري‌هاي‌ فراوانشان‌ توانستندحداقل‌ يك‌ تار مو را از تن‌ خرس‌ بزرگ‌ بكنند.
    محبي‌ در ابتدا مي‌گويد: «پس‌ از اين‌ فاجعه‌دردناك‌ سه‌ اقدام‌ كرديم‌: ابتدا، وزارت‌ امورخارجه‌ به‌ شوراي‌ امنيت‌ شكايت‌ برد، سپس‌سازمان‌ هواپيمايي‌ كشوري‌ به‌ شوراي‌ «ايكائو» كه‌بالاترين‌ مرجع‌ سازمان‌هاي‌ هواپيمايي‌ دنياست‌،احقاق‌ حق‌ نمود و در نهايت‌ دولت‌ وقت‌، به‌ديوان‌ بين‌المللي‌ دادگستري‌ در «لاهه‌» هلندشكايت‌ كرد. در رابطه‌ با شكايت‌ وزارت‌ امورخارجه‌، شوراي‌ امنيت‌ تنها به‌ يك‌ ابراز تاسف‌بسنده‌ كرد و در مورد شكايت‌ سازمان‌ هواپيمايي‌كشوري‌ «شوراي‌ ايكائو» يك‌ هيات‌ به‌ ايران‌فرستاد كه‌ آنان‌ پس‌ از بررسي‌هاي‌ به‌ عمل‌ آورده‌در نهايت‌ اعلام‌ كردند كه‌ اين‌ حادثه‌ عمدي‌ نبوده‌است‌، از اين‌ رو دادخواستي‌ توسط مشاورين‌حقوقي‌ و وكلاي‌ ايراني‌ و تعدادي‌ حقوقدان‌برجسته‌ بين‌المللي‌ تهيه‌ گرديد و من‌ در راس‌هدايت‌ اين‌ گروه‌ بودم‌، ما از ديوان‌ لاهه‌خواستيم‌ كه‌: 1ـ دادگاه‌، آمريكا را مسئول‌ فاجعه‌اعلام‌ كند كه‌ نقض‌ حقوق‌ بين‌المللي‌ نموده‌ است‌.2ـ آمريكا بايد به‌ ايران‌ بابت‌ هواپيما و قربانيان‌حادثه‌ غرامت‌ بپردازد.
    اولين‌ عكس‌العمل‌ آمريكا نسبت‌ به‌دادخواست‌ ايران‌ اين‌ بود كه‌ اين‌ دادگاه‌،صلاحيت‌ رسيدگي‌ ندارد، چرا كه‌ اين‌ سقوط درجريان‌ درگيري‌ نظامي‌ رخ‌ داده‌، چون‌ قايق‌هاي‌تند روي‌ ايراني‌، به‌ ناوهاي‌ آمريكا حمله‌ كرده‌ و مادر مقام‌ دفاع‌، به‌ اشتباه‌ هواپيماي‌ مسافربري‌ راساقط نموده‌ و هدف‌ قرار داديم‌
    به‌ دليل‌ پيچيدگيهاي‌ پرونده‌، همين‌ مورد سالهابه‌ طول‌ انجاميد كه‌ سرانجام‌ آمريكايي‌ها اعلام‌كردند حاضرند در مقابل‌ ادعاي‌ ايران‌ تسليم‌ وغرامت‌ بپردازند و اين‌ پيروزي‌ بزرگي‌ بود، چون‌تمام‌ سازمان‌ها و ادارات‌ بين‌المللي‌، پشتيبان‌آمريكا بودند.
    پس‌ از اين‌ پيروزي‌، اولين‌ مذاكرات‌ درباره‌غرامت‌ بود. آمريكايي‌ها ابتدا مي‌گفتند براي‌ هرشهيد شاغل‌ 150 هزا رو هر شهيد بيكار 100 هزاردلار مي‌پردازند، اما ما اعتراض‌ كرديم‌، از طرفي‌آنان‌ مي‌گفتند تنها به‌ بستگان‌ درجه‌ اول‌ غرامت‌مي‌دهند. اما در نهايت‌ توافق‌ شد كه‌ اين‌ غرامت‌طبق‌ قوانين‌ ايران‌ به‌ صورت‌ تساوي‌ بين‌ تمام‌ ورثه‌تقسيم‌ شود و پس‌ از گذشت‌ هشت‌ سال‌ دراسفندماه‌ سال‌ 1375 اين‌ توافقنامه‌ امضاء وورثه‌ 248 شهيد ايراني‌، اين‌ غرامت‌ را دريافت‌كنند، تشخيص‌ ورثه‌ با ايران‌ بود و يك‌ حساب‌بانكي‌ باز شد و غرامت‌ها به‌ دلار گرفته‌ شد و به‌حساب‌ ورثه‌ واريز شد، حتي‌ هزينه‌هاي‌ حواله‌بانكي‌ از آنان‌ دريافت‌ نشد و از ماليات‌ نيز معاف‌گرديدند. تاكنون‌ همه‌ خانواده‌ها غرامت‌ خود رادريافت‌ كردند و تنها خانواده‌ دو شهيد باقي‌مانده‌اند».
    از دكتر محبي‌ پرسيديم‌ فرق‌ اين‌ پرونده‌ باپرونده‌ سقوط لاكربي‌ در چيست‌؟
    محبي‌ در پاسخ‌ به‌ همكار ما مي‌گويد: «درپرونده‌ لاكربي‌، دولت‌ ليبي‌ مسئوليت‌ را قبول‌كرد، اما در حادثه‌ ايرباس‌، آمريكا عمدي‌ بودن‌حمله‌ را نپذيرفت‌ و متاسفانه‌ شوراي‌ «ايكائو» هم‌كه‌ يك‌ مرجع‌ تخصصي‌ است‌، طرف‌ آمريكا راگرفت‌ و اعلام‌ كرد اين‌ فاجعه‌ تصادفي‌ به‌ وجودآمده‌ است‌»
    محبي‌ در ادامه‌ مي‌گويد: «همين‌ ميزان‌غرامت‌، حاصل‌ پشتكار هيات‌ حقوقي‌ بود، چرا كه‌همه‌ سازمانهاي‌ جهاني‌، پشت‌ آمريكا درآمدند».دكتر محبي‌ در پايان‌ از دكتر افتخار جهرمي‌،محمدكريم‌ اشراق‌، محمد حسين‌ زاهدين‌، كورش‌عاملي‌، دكتر ولايتي‌، دكتر پوسنچي‌، دكتر ممتازو... همچنين‌ پروفسور برانلي‌ مشاور اين‌ هيات‌ ازدانشگاه‌ كمبريج‌، پروفسور كرافورد، پروفسوركندرللي‌ و... كه‌ از اعضاي‌ هيات‌ ايراني‌ بودند كه‌سرانجام‌ آمريكا را به‌ زانو درآوردند، تشكر كرد.
    اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ «نسرين‌ نيكتاش‌» وكيل‌دادگستري‌ و مشاور حقوقي‌ دفتر خدمات‌بين‌المللي‌ رياست‌ جمهوري‌ كه‌ مسئوليت‌ تقسيم‌ وپرداخت‌ غرامت‌ را به‌ بازماندگان‌ شهدا برعهده‌داشت‌ مي‌گويد: «جمعا 61 ميليون‌ و 800 هزاردلار غرامت‌ دريافت‌ كرده‌ايم‌ كه‌ آنها را به‌خانواده‌هاي‌ شهداي‌ هواپيمايي‌ ايرباس‌پرداخت‌ كرديم‌».
    
    

برادر شهيد: غرامت‌ را پس‌ از ده‌ سال‌ دريافت‌كرديم‌


    دلمان‌ مي‌خواست‌ با خانواده‌هاي‌ زيادي‌ درمورد سقوط هواپيماي‌ ايرباس‌ صحبت‌مي‌كرديم‌،اما يا بيشتر آنان‌ در شهرهاي‌ دورزندگي‌ مي‌كردند و عده‌اي‌ هم‌ كه‌ در تهران‌بودند، يا حاضر به‌ مصاحبه‌ نمي‌شدند يا آدرسشان‌عوض‌ شده‌ بود، زماني‌ كه‌ «نيكتاش‌» تلفن‌ حدود20 نفر خانواده‌هاي‌ اين‌ عزيزان‌ را به‌ من‌ داد، باخودم‌ گفتم‌ به‌ راحتي‌ همه‌ آنها را پيدا مي‌كنم‌، اماافسوس‌ كه‌ نشد، به‌ هر حال‌ در آخرين‌ لحظاتي‌ كه‌مجله‌ زير چاپ‌ مي‌رفت‌، با برادر شهيد «رضااكبري‌مقدم‌»، ارتباط برقرار كردم‌، غلام‌عباس‌اكبري‌ مقدم‌ مي‌گويد: «در منزل‌ بودم‌ كه‌ زنگ‌زدند و گفتند يك‌ هواپيماي‌ ايراني‌ توسط ناوگان‌آمريكايي‌ مورد هدف‌ قرار گرفته‌ و به‌ احتمال‌ زيادبرادرت‌ رضا هم‌ جزو شهداست‌»، وي‌ كه‌ تعجب‌كرده‌ بود، پس‌ از سال‌ها از آن‌ حادثه‌ يك‌ نشريه‌به‌ سراغ‌ اين‌ خانواده‌ آمده‌ است‌، مي‌گويد:«شبانه‌ خودم‌ را به‌ فرودگاه‌ رساندم‌، هنوز چيزي‌مشخص‌ نبود، خانواده‌هاي‌ زيادي‌ به‌ فرودگاه‌آمده‌ بودند. صبح‌ زود بود كه‌ اسامي‌ را اعلام‌كردند و برادر من‌ هم‌ جزو شهدا بود. زماني‌ كه‌براي‌ تشييع‌ جنازه‌ مقابل‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌بودم‌ و تابوت‌هاي‌ كوچك‌ كودكان‌ را مشاهده‌كردم‌، يك‌ لحظه‌ برادرم‌ از يادم‌ رفت‌. از برادرم‌دو فرزند به‌ نام‌هاي‌ امير و وحيد به‌ يادگار مانده‌است‌ كه‌ هر دو در حال‌ ورود به‌ دانشگاه‌ هستند».وي‌ در مورد نحوه‌ دريافت‌ غرامت‌ مي‌گويد:«غرامت‌ را حدود نه‌ يا ده‌ سال‌ پس‌ از آن‌ حادثه‌دريافت‌ كرديم‌، نامه‌اي‌ از دفتر خدمات‌ حقوق‌بين‌الملي‌ رياست‌ جمهوري‌ به‌ دستمان‌ رسيد كه‌جهت‌ دريافت‌ غرامت‌ مداركي‌ از والدين‌،همچنين‌ فرزندان‌ و همسر شهيد ارائه‌ دهيم‌، تاپرونده‌اي‌ تشكيل‌ شود. ما هم‌ همين‌ كار را انجام‌داديم‌ و پس‌ از مدتي‌ متوجه‌ شديم‌ كه‌ حساب‌ارزي‌ در بانكي‌ در سوئيس‌ به‌ نام‌ پدر و مادرم‌ وهمسر و فرزندان‌ برادرم‌ اختصاص‌ داده‌ شد.كارهاي‌ مربوط به‌ پدر و مادرم‌ را من‌ انجام‌ دادم‌ وديگر كارها را همسر برادرم‌ و طبق‌ قوانين‌جمهوري‌ اسلامي‌ سيصدهزار دلار بين‌ اعضاي‌خانواده‌ برادرم‌ تقسيم‌ شد و مالياتي‌ هم‌ از آن‌ كسرنشد.
    پدر و مادرم‌ ارز خود را به‌ بانك‌ مركزي‌ با نرخ‌دولتي‌ فروختند، البته‌ مي‌توانستند به‌ نرخ‌ آزاددلارها را بفروشند كه‌ پدر و مادرم‌ تصميم‌ گرفتندآن‌ را به‌ نرخ‌ دولتي‌ بفروشند». برادر شهيد درادامه‌ مي‌گويد: «متاسفانه‌ تمام‌ سازمان‌هاي‌جهاني‌ به‌ يك‌ اظهار تاسف‌ بسنده‌ كردند كه‌ اين‌نشانه‌ حمايت‌ از آمريكا بود و در چنين‌ شرايطي‌حتي‌ گرفتن‌ همان‌ مبلغ‌ غرامت‌ توسط مسئولان‌دست‌ مريزاد دارد».
    
    
    

و اما داستان‌ حقوق‌ بشر


    شايد سالها بگذرد، اما داستان‌ هواپيماي‌ايرباس‌ ايراني‌ فراموش‌ نمي‌شود. داستان‌برخورد دوگانه‌ سازمانهاي‌ جهاني‌ و كشورهاي‌سلطه‌گر جهان‌ فراموش‌ نمي‌شود. آنها زور دارند،بمب‌ اتم‌ دارند، رسانه‌هاي‌ مختلف‌ ديداري‌ وشنيداري‌ دارند اما نمي‌توانند حرف‌ زورشان‌ را به‌ما تحميل‌ كنند. به‌ عنوان‌ يك‌ ايراني‌ واقعامي‌پذيريد كه‌ ارزش‌ خون‌ شما كمتر از يك‌آمريكايي‌ محاسبه‌ شود؟ آيا اين‌ انساني‌ و منطقي‌است‌ كه‌ در پرواز لاكربي‌ سالها تحريم‌ اقتصادي‌ وفشار جهاني‌ عليه‌ متهم‌ پرونده‌ اعمال‌ شود، اما درسقوط ايرباس‌ ايراني‌ به‌ فرمانده‌ ناو جايزه‌ داده‌شود.
    اين‌ موضوع‌ را از آن‌ جهت‌ انتخاب‌ كرديم‌ كه‌يك‌بار ديگر براي‌ همه‌ ما تداعي‌ شود كه‌ آمريكاواقعا شيطان‌ بزرگ‌ است‌. شيطاني‌ كه‌ نمي‌توان‌ به‌او اعتماد و اطمينان‌ كرد. شيطاني‌ كه‌ براي‌ انسانهاارزش‌ برابري‌ قائل‌ نيست‌. همه‌ چيز را براي‌خودش‌ مي‌خواهد همه‌ مفاهيم‌ را آن‌طور كه‌خودش‌ مي‌خواهد و مي‌فهمد معنا مي‌كند و دنيارا وادار مي‌كند آن‌طور كه‌ او مي‌گويد حرف‌بزنند و رفتار كنند. او شايد زور داشته‌ باشد امانمي‌تواند فكر و انديشه‌مان‌ را از ما بگيرد. مامي‌فهميم‌ پس‌ هستيم‌. چرا يك‌ خانواده‌،ده‌ميليون‌ دلار غرامت‌ مي‌گيرد اما خانواده‌ ديگركمتر از يك‌ صدم‌ آن‌، آيا اين‌ حقوق‌ بشر است‌؟
    به‌ عنوان‌ يك‌ انسان‌ و يك‌ ايراني‌ فارسي‌ زبان‌،نمي‌توان‌ اين‌ حرف‌ زور را پذيرفت‌. آمريكائيهادر طول‌ بيست‌ سال‌ گذشته‌ با همين‌ عملكردضدايراني‌ خود ديوار بلند بي‌اعتمادي‌ را به‌وجودآورند. آنها اموال‌ و دارايي‌هايي‌ را كه‌ متعلق‌ به‌همه‌ ايرانيان‌ است‌ به‌ ناحق‌ در كشور خود بلوكه‌كردند، آنها با عملكردهاي‌ اين‌چنين‌ مي‌خواهنددر پشت‌ حرف‌هاي‌ شيك‌ و لباسهاي‌ مدرن‌ وتكنولوژي‌ برتر، خود را از همه‌ مردم‌ دنيا برتر وبالاتر نشان‌ دهند. در حالي‌ كه‌ همان‌طور كه‌سعدي‌ عليه‌الرحمه‌ مي‌گويد:
    
تن‌ آدمي‌ شريف‌ است‌ به‌ جان‌ آدميت‌
    نه‌ همين‌ لباس‌ زيباست‌ نشان‌ آدميت‌