تبليغاتX
تروريست حقيقي
تروريست حقيقي
2006/5/19
نگاهي از درون به تشکيلات مخوف القاعده ...  

دفتر «مکتب الخدمة» که‌ هدف آن مسلح كردن و آموزش و پشتيباني و تجهيز مجاهدين عرب براي جنگ با شوروي سابق بود با کمک آمريکا، پاکستان، عربستان و سازمان‌هاي خيريه اسلامي عربي، توسعه‌ يافت و به يک نيروي تشکيلاتي تبديل شد؛ از نظر فکري، سني سلفي جهادي و به عبارتي، وهابي سياسي به شمار مي‌روند که از درون وهابيت سنتي و محافظه کار سر بر آورده است.

القاعده از نام پادگان نظامي اين گروه به نام «قاعدة الجهاد» (پايگاه نبرد مقدس ) گرفته شده، بيشتر اعضا ابتدا اين سازمان را «جبهه‌ بين‌المللي جهاد عليه‌ يهوديان و صليبيان» مي‌ناميدند. در سال 1998 ايمن ظواهري سازمان جهاد اسلامي مصر را با سازمان القاعده‌ ادغام كرد و به‌ شخص دوم اين تشکيلات تبديل شد.
به دنبال اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروي، مسلمانان جهادگر از سراسر خاورميانه داوطلب جنگ در افغانستان شدند.

دکتر عبدالله عزام رهبر معنوي عرب ـ افغان‌ها و يا القاعده فعلي (متولد فلسطين شهر جنين) در سال 1982 به افغانستان رفت و دفتر خدمت‌رساني بيت انصار را در سال 1984 در پيشاور تأسيس کرد، اما در سال 1989 در اثر انفجار يک بمب کشته شد که تحليلگران آن را به تصفيه حساب درون گروهي عرب افغانها تعبير نمودند، کما اين که در مورد قتل مسعود سمبل مجاهدين نيز اين اقدام تکرار شد.

بن لادن نيز که از يک خانواده ثروتمند نزديک به دربار عربستان بود و مانند بسياري از سعودي‌هاي وهابي ريشه يمني دارد، از همان آغاز به عنوان معاون دفتر خدمت‌رساني در پيشاور آغاز به کار كرد. هدف دفتر، خدمات‌رساني به خانواده‌هاي داوطلب از تمامي کشورهاي عربي عازم جهاد در افغانستان بود. اين مجاهدين جنگجو که بعد از فرو‌پاشي شوروي به عرب افغان معروف شدند، در واقع، يک استان عربي را در داخل مرز ژاكستان ـ افغانستان ايجاد کردند که هدف آن، کمک به مجاهدين و خانواده‌هاي آنها در نبرد عليه کمونيست‌هاي افغانستان و دولت شوروي بود. با فروپاشي شوروي و سپس روي کار آمدن دولت رباني، مجاهدين عرب مدتي بلا تکليف ماندند و بخشي از آنان به بوسني و هرزه‌گوين و عده‌اي زيادي نيز به کشورهاي خود برگشتند تا دولت‌هاي دست‌نشانده غربي را به زعم خود سرنگون كنند. جنگجويان عرب افغان نيز، توانستند در الجزاير استحکامات قدرتمندي ايجاد كنند و دولت را تا آستانه سقوط پيش برند.

در سال 1989 حسن ترابي با ارسال پيک به پيشاور از افراد القاعده دعوت کرد که در جنگ با شورشيان جنوب به سودان کمک کنند؛ از اينجا بود که اسامه بن‌لادن و تعدادي از افراد القاعده در سودان مستقر شدند که گروه جنجوي (جنگجوي) سودان، محصول آن سال‌ها است، اما پس از چند سال فعاليت تجاري در سودان بن‌لادن ناچار شد، سودان را به مقصد افغانستان ترک كند. در اين برگشت بود که عرب افغان‌ها آمريکا را نيز در رديف کفر جهاني قرار داده و پيمان بستند تا همان‌گونه که عليه کمونيزم جنگيدند، عليه اين نيروي شيطاني نيز بجنگند. سازمان سيا هرگز انتظار نداشت، عرب افغان‌ها دشمني با کمونيزم ـ هندويزم و شيعه را به دشمني با آمريکا تبديل کند. انفجار هم‌زمان سفارت آمريکا در نايروبي و دارالسلام تانزانيا در سال 1377اعلام جنگ رسمي بر ضد آمريکا بود و سپس 11 سبتامبر، فاز جديدي در اين مسير بود که منجر به لشکرکشي آمريکا به افغانستان شد.

با سقوط آخرين پايگاه القاعده در كوه‌هاي تورابوراي افغانستان (اواخر دسامبر 2001) سازمان، وارد مرحله جديدي شد كه عمده‌ترين ويژگي آن، محافظه‌كاري و فعاليت كاملا مخفيانه و زير زميني است. شرايطي كه در واقع، تابع روند روزافزون جنگ جهاني عليه تروريسم پس از 11 سپتامبر است.

موج نخست حملات تروريستي القاعده، پس از حوادث 11 سپتامبر (2001) در سه كشور يمن، كنيا و اندونزي صورت گرفت (اكتبر و نوامبر 2002) و موج دوم نيز در دو كشور عربستان و مراكش رخ داد و موج سوم در عراق و مالزي (اگوست 2003) و موج چهارم در عراق و عربستان (نوامبر 2003) به راه افتاد. پنجمين موج نيز تركيه، اسپانيا، ايران و باز هم عراق (2003) را در برگرفت. ترديدي وجود ندارد كه تمامي عمليات‌هاي فوق توسط القاعده صورت گرفته است، زيرا نگاهي گذرا به سلسله عمليات‌هايي كه از زمان انفجار‌هاي نايروبي و دارالسلام (اگوست 1998) تا حملات 11 سپتامبر (2001) روي داده است، نشان مي‌دهد كه ويژگي عمده عمليات‌هاي القاعده، در هم‌زماني انفجارها و انتخاب مكان‌هاي آكنده از جمعيت است.

القاعده در دوره اول فعاليت خود در سير صعودي از دسته‌اي محلي به سازماني جهاني با شبكه پيچيده عنكبوتي و بين‌قاره‌اي توفيق يافته است. دوره دوم فعاليت القاعده ـ كه از حملات 11 سپتامبر تاكنون را در بر مي‌گيرد ـ دوره‌اي است كه طي آن، القاعده به سازماني فرامنطقه‌اي تبديل شد. تحولات جديد امنيتي، باعث شد كه اين سازمان جهاني، ساختاري جديد، منعطف، غيرمتمرکز و در عين حال پيچيده پيدا كند؛ ساختاري كه در آن، چندين شعبه مستقل و چند‌مليتي از رأس سازمان منشعب شده و با وجود هم آوايي با اهداف كلي سازمان، ساختاري خوداتكا و مستقل در طراحي و اجراي عمليات‌هاي تروريستي داشته باشد.

تشکيلات سازمان چند مليتي القاعده
دوران جهش القاعده از فعاليت‌هاي محدود به فعاليت‌هاي جهاني در سودان گذران شد. در آن زمان، اسامه بن‌لادن و هم‌پيمانانش از سازمان «الجهاد» مصر با مجاهدان مشهور به «افغان‌هاي عرب»، القاعده را در قالب سازماني بزرگ‌تر و پيچيده‌تر به نام «جبهه جهاني عليه يهوديان و صليبي‌ها» سازماندهي مي‌كردند و با اولويت دادن به موضوع فلسطين سازمان توانست مشروعيت براي خود به دست آورد.
فعاليت نقطه برجسته اين سازمان، زماني بود كه جنگجويان عرب آن ـ كه اينك القاعده نام گرفته است ـ دوباره به افغانستان مهاجرت كردند و قبايل پشتون و طالبان، ميزبان اين سازمان شدند. قبايل پشتون در قالب حكومت طالبان، قدرت را به سرعت در افغانستان به دست گرفتند. القاعده با حمايت همه‌جانبه طالبان كه به مدت پنج سال ـ از سپتامبر 1996 تا دسامبر 2001 - به طول انجاميد ـ در توسعه تشكيلاتي خود و نيز ساماندهي «جهاد بين‌المللي» توفيق يافت و توانست پايگاه‌هاي متعددي را در سرتاسر افغانستان داير كند. اين پايگاه‌ها شامل 48 مركز آموزشي و 30 هزار داوطلب بود كه هجده هزار تن از آنان، عضو رسمي القاعده بودند و حقوق ماهانه بين 70 تا 130 دلار دريافت مي‌کردند و به شكل مستمر در پايگاه‌ها حضور داشتند. مابقي اين نيروها نيز پس از گذراندن دوران آموزشي در پايگاه‌هاي القاعده به سازمان‌هاي جهادي محلي پيوستند؛ ضمن آن كه رابطه خود را با القاعده حفظ كرده بودند.
عمليات‌هايي كه القاعده زير نظر «واحد عمليات‌هاي برون‌مرزي» به رهبري «ابو زبيده» و «خالد شيخ محمد» و با حمايت چهل گروه جهادي محلي كه پيشتر در افغانستان آموزش ديده بودند، صورت داده است، 24 كشور جهان را در بر گرفته است.

سرنوشت مرگبار
با سقوط طالبان، جنگجوياني كه پيشتر در محيط امن افغانستان گردهم آمده بودند، پراکنده شدند. ضروري بود كه سران القاعده، آنان را از گزند نيروهاي امنيتي كه در تعقيب آنان بودند، مصون بدارند و با تجديد سازماندهي، آنان را براي انجام عمليات به كشورهاي مختلف جهان اعزام كنند. القاعده در رويارويي با اين چالش جديد تا حدود زيادي موفق بوده است، زيرا به دنبال حملات و فشارهايي كه ايالات متحده پس از تهاجم 11 سپتامبر عليه القاعده صورت داد، سه هزار تن از هجده هزار جنگجويي كه در پايگاه‌هاي القاعده (افغانستان) مستقر بودند، در بمباران‌هاي جنگنده‌هاي اين كشور، كشته شدند و 1200تن از آنان نيز به اسارت نيروهاي آمريكايي درآمدند. نيمي از اين تعداد نيز به زندان‌هاي گوانتانامو انتقال يافتند و نيم ديگر در مراكز سري، كه هنوز آمريكايي‌ها مكان آنان را افشا نكرده‌اند، هستند؛ تنها تا کنون، هويت پانصد زنداني گوانتانامو اعلام شده است که همگي به کشورهاي عربي تعلق دارند. چهارده هزار جنگجوي باقي مانده نيز موفق به فرار شده و بيشتر آنان به عراق رفته‌اند .
از جمله نيروهايي كه القاعده همچنان آن را حفظ كرده، «گردان 55» و متشكل از ورزيده‌ترين جنگجويان آموزش‌ديده القاعده است و نيز مسئوليت حفاظت از اسامه بن‌لادن و دستياران وي را بر عهده دارند. نيروهاي «گردان55»، اكنون در قلمرو قبايل پشتون در مرز پاكستان و همچنين در وزيرستان پاکستان و در مثلث رباط تنه استقرار يافته‌اند. فرماندهي اين گردان بر عهده فردي مصري‌تبار به نام «مدحت مرسي» مشهور به «ابو خباب» است.

القاعده توانسته است با تشكيل پنج حوزه مجزا كه هر كدام داراي ساختار رهبري و عملياتي مستقل و منابع مالي محلي هستند، به كار خود ادامه ‌دهد. اين حوزه‌هاي مستقل، ديگر نيازي به تبعيت از مركز ندارد و بر خلاف گذشته كه براي انجام عمليات‌ها و تأمين مالي به طور مستمر با حوزه مادر و رهبري مركزي در ارتباط بودند، عمل مي‌كنند.

ـ در پي حمله هوايي آمريكا به مخفيگاه «محمد عاطف ابوحفص مصري» در حومه كابل، كه به مرگ وي منجر شد، (دسامبر 2001) «سيف العدل» ـ هموطن وي ـ به سمت فرماندهي شاخه نظامي القاعده منصوب شد.

ـ و همچنين در پي بمباران مقر «نصر فهمي نصر» (محمد صلاح)، «رمزي بن الشيبه» به سمت مسئول واحد تأمين منابع مالي شاخه‌هاي برون مرزي القاعده منصوب شد.

ـ ديگر آن كه پس از دستگيري «ابو زبيده»، مسئول اجراي عمليات‌هاي برون‌مرزي القاعده، در لاهور پاكستان (2002) «خالد شيخ محمد» جانشيين وي شد.

ـ رمزي بن الشيبه، مسئول شاخه جنگ‌هاي دريايي به جاي «خالد توفيق العطاش»، فرمانده عمليات نظامي عليه ناو آمريكايي «كول» در بندر عدن كه در آوريل گذشته، به دست نيروهاي آمريكايي به قتل رسيد. رمزي بن الشيبه مسئوليت جديد را با حفظ سمت مسئول تأمين منابع مالي عمليات‌هاي برون مرزي به عهده گرفت. وي در 11 سپتامبر 2002 در عمليات مشترك نيروهاي امنيتي پاكستان و آمريكا در كراچي دستگير شد.

پاکستان تا کنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از جمله ابومصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را دستگير كرده است. و هم‌اکنون داراي پنج شبکه رهبري مستقل و مجزاست و رهبران پنج شبکه عبارتند از:

ـ اسامه بن‌لادن، موسس و رهبر سازمان
ـ ايمن‌الظواهري، نفر دوم سازمان
ـ مصطفي احمد الحساوي، مشهور به «شيخ سعيد»، مسئول امور مالي و در عين حال، ناشناس‌ترين عضو القاعده، زيرا اطلاعات سرويس‌هاي امنيتي در مورد او بسيار كم است.
ـ ابومحمد المصري، وي شخصيتي مرموز و پيچيده و مسئول امور تبليغاتي القاعده است. كارشناسان اطلاعاتي معتقدند كه نوارهاي ويديويي بن لادن توسط او ضبط و منتشر مي‌شود.
ـ مدحت مرسي، مشهور به «ابو خباب»، مسئول پيشين واحد «تحقيقات و ساخت سلاح‌هاي شيميايي». او اكنون فرمانده «گردان 55» است. اين گردان مسئوليت حفاظت از اسامه بن‌لادن را بر عهده دارد.

حوزه‌ها‌ي پنج‌گانه به شكل زير است:
1. حوزه هند و پاكستان: شامل پاكستان، هند و افغانستان. فرماندهي اين حوزه بر عهده «امين الحق»، مشهور به «مجاهد خالص» است كه بر فعاليت‌هاي چهار شبكه جهادي محلي نظارت دارد. اين شبكه‌ها عبارتند از:
ـ «سپاه محمد» به فرماندهي «مولوي مسعود ازهر» و سپاه طالبان منطقه وزيرستان به رهبري حاج عمر.
ـ «جنبش مبارزين كشميري» به فرماندهي «سيد صلاح الدين».
ـ «جماعت اسلامي كشمير» به فرماندهي «عبدالرشيد الترابي».

2. حوزه منطقه آسياي مركزي: شامل ازبكستان، چچن، گرجستان و جنوب چين و سينکيان، فرماندهي اين حوزه بر عهده «طاهر يولداشيف» است كه بر چهار شبكه محلي زير نظارت دارد:
ـ «جنبش اسلامي ازبكستان»، كه خود يولداشيف موسس آن است.
ـ «سازمان مجاهدين عرب چچن»، موسس اين سازمان «امير خطاب» بود كه پس از كشته شدن وي، «ابوالوليد عبدالعزيز الغامدي»، فرماندهي سازمان را بر عهده گرفت.
ـ «شبكه التوحيد و الجهاد» در منطقه «بنكيسي» گرجستان به فرماندهي «ابوالعطيه».
ـ «جنبش اسلامي اويغورها» كه در استان زين جيانگ چين، استقرار يافته و «اوجيماندي عباس»، فرماندهي آن را بر عهده دارد؛ اين جنبش در مرزهاي قرقيزستان و تاجيکستان پايگاه دارد.

3. حوزه جنوب شرق آسيا: شامل اندونزي، مالزي و فيليپين. پيشتر «رضوان عصام الدين»، مشهور به «حنبلي» از سوي القاعده به سمت فرماندهي اين حوزه انتخاب شده بود كه پس از دستگيري وي در تايلند (اگوست 2002) نزديك‌ترين فرد وي؛ سرهنگ «سوميرو» مشهور به «ذوالقرنين» زمام امور را به دست گرفت. وي هم‌اكنون بر پنج گروه محلي زير نظارت دارد:
ـ «جماعت اسلامي اندونزي». مؤسس اين گروه، «ابوبكر بابشير» است كه به دليل كهولت سن در سال 1994 رهبري را به حنبلي واگذار كرد. پس از بازداشت حنبلي نيز فردي به نام «ذوالمتين» كه به «نابغه» مشهور و از نزديكان وي است، رهبري اين گروه را بر عهده گرفت. «نابغه»، همان كسي است كه در اكتبر 2002، عمليات بمب‌گذاري «بالي» را برنامه‌ريزي و هدايت كرد.
ـ گروه «سرباز جهادي» اندونزي به رهبري «جعفر ابوطالب».
ـ «جماعت اسلامي مالزي» به رهبري «يزيد صفعت».
ـ «جنبش ابو سياف» فيليپين به رهبري «عبدالرزاق جنجلاني» مشهور به «ابو صبايا».
- «جبهه اسلامي آزاديبخش مورو» به رهبري «اوستافا زاريف گولابي».

4. حوزه خاورميانه و خليج فارس: شامل عربستان، يمن، كويت، عراق، اردن، تركيه و لبنان. در ابتدا «عبدالرحيم الناشري» از سوي القاعده به سمت فرماندهي اين حوزه منصوب شد، اما پس از دستگيري وي ـ در امارات ـ توسط CIA (سپتامبر 2002)، «سالم طالب سنان الحارثي»، مشهور به «ابوعلي» رهبري حوزه را بر عهده گرفت. ابوعلي در نوامبر 2003 با موشك هواپيماهاي بي‌سرنشين آمريكايي، موسوم به «پريديتور» در يمن به قتل رسيد و «محمد حمدي الاهدل» جانشين وي شد. با اين حال، فردي مراكشي به نام «عبدالكريم المجاطي» که جانشين وي شده بود، نيز در درگيري در خانه تيمي در عربستان به همراه فرزندش کشته شد. وي در انفجارهاي کازابلانکا، مادريد و تركيه دست داشته و عضو اصلي شبكه «ساماندهي داوطلبان اروپايي جهاد در عراق» بوده است.

وي همچنين بر حوزه غرب عربي و مديترانه نظارت داشته و با انفجارهاي کازابلانکا (16 مه 2002) و مادريد (مارس 2004) مرتبط بوده است. المجاطي در پي تعقيب و گريز با نيروهاي امنيتي عربستان به همراه چهارده تن از هم‌رزمانش (آوريل 2005) به قتل رسيد.
هنوز مشخص نيست كه چه كسي جانشين وي شده است. همسر وي در مصاحبه مفصلي با شرق الاوسط چگونگي سفر خود را از مغرب به افغانستان و از طريق ايران به هرات شرح داده است.

حوزه‌اي كه المجاطي فرماندهي آن را بر عهده داشت، با داشتن سه گردان رزمي و زير شاخه‌هاي آن، يكي از بزرگ‌ترين واحدهاي عملياتي است و دامنه آن، كل منطقه خليج‌فارس به ويژه عربستان، يمن و كويت را در بر مي‌گيرد. اين حوزه بر پنج شبكه محلي زير نظارت دارد:

ـ «انصار القاعده در جزيره العرب»؛ اين عنواني است كه هسته‌هاي سعودي القاعده بر خود گذاشته‌اند. رهبر اين گروه «يوسف العييري» بود كه در ژوييه 2002 به قتل رسيد. «عبدالعزيز عيسي المقرن»، مشهور به «ابوهاجر» ـ جانشين وي ـ نيز كمي پس از وي كشته شد. پس از ابوهاجر، «سعود بن حمود العتيبي»، رهبر انصار القاعده شد. اين سازمان در حمله انتحاري به ناو آمريكايي «كول» و نفتكش فرانسوي «لمبورگ» در سواحل يمن (اكتبر 2000 و 2002) دست داشته است. سعود العتيبي در عمليات اخير نيروهاي امنيتي عربستان به قتل رسيد.

ـ سازمان «سلفيون كويت» به رهبري «خالدبن عيسي السلطان».
ـ «ارتش عدن. ابين» به رهبري «طارق الفضلي».
ـ «انصار القاعده» در يمن به رهبري «محمد ابو غيث».
شعبه دوم اين حوزه، صرفا بر عراق متمركز شده و داراي سه سازمان جهادي هم‌پيمان با القاعده است. كه عبارتند از:
ـ «جماعت توحيد و جهاد» يا القاعده در سرزمين ميان رودان (رافدين) به رهبري «ابومصعب الزرقاوي»؛ متولد زرقاو در اردن.
ـ «جنبش انصار الاسلام» به رهبري «ملا كريكار» که آخوندي کرد زبان است در کردستان.
ـ «ارتش انصارالسنه در عراق» به رهبري «ابوعبدا…حسن بن محمود».

در واپسين روزهاي دسامبر 2004 اسامه بن لادن در نواري ويديويي اعلام كرد كه ابو مصعب الزرقاوي ـ اردني‌تبار ـ را به سمت فرماندهي كل تمامي سازمان‌هاي جهادي عراق موسوم به «جهاد در سرزمين رافدين» منصوب كرده است.

شعبه سوم اين حوزه نيز شامل اردن، لبنان و تركيه است و سه گروه زير را در بر مي‌گيرد:
ـ «جنبش سلفيه اردني» به رهبري «ابومحمد المقدسي »كه پدر معنوي الزرقاوي است و هم اكنون در زندان«‌السويقه» اردن است.
ـ «عصبه الانصار» لبنان به رهبري «عبدالكريم السعدي»، مشهور به «ابو محجن».
ـ «جبهه اسلامي سواران شرق بزرگ» در تركيه به رهبري «حبيب آقداش».

5. حوزه غرب عربي و مديترانه: شامل يازده دولت اروپايي و شمال آفريقا (آلمان، فرانسه، بريتانيا، هلند، بلژيك، ايتاليا، اسپانيا، الجزاير، تونس، مصر، اردن، مراكش وليبي). در ابتدا عبدالكريم المجاطي، مغز متفكر انفجار‌هاي دارالبيضا، رهبري اين حوزه و نظارت بر گروه‌هاي زيرزميني تركيه و مادريد را بر عهده داشت.

در اين حوزه يازده گروه جهادي هستند كه با يكديگر رابطه بسيار نزديكي دارند و در تمام كشورهاي نام‌برده شعبه فعال دارند، اما در بسياري از موارد، ارتباط تشکيلاتي ندارند؛ مانند گروه توحيد و جهاد مصر، که مستقل عمل كرده است. اين گروه‌ها عبارتند از:
ـ «جماعت سلفيه دعوت و کشتار (GSPC) الجزاير» به رهبري «ابومصعب عبدالودود»، وي سومين فردي است كه پس از «حسن حطاب» مؤسس گروه و جانشينش «نبيل صحراوي»، مشهور به «ابو ابراهيم مصطفي» (در اگوست گذشته ترور شد) از سوي القاعده به سمت فرماندهي گروه منصوب شد. اين گروه بسيار قدرتمند است و حوزه فعاليت‌هايش در مغرب و موريتاني نيز مشهود است. منطقه جيجل و کوه‌هاي «سدات»، پايگاه تدارکاتي اين گروه است. دولت‌هاي مراکش و الجزاير در چند سال گذشته، چندين خانه تيمي اين گروه را کشف كرده‌اند.

ـ «جناح سلفيه الجهاديه» مراكش، رهبر معنوي اين گروه «محمد الفيزازي» است كه پس از انفجار‌هاي مراکش به بيست سال زندان محكوم شد. در کازابلانکا يازده نفر انتحاري که همگي به شهرک فقير نشين کاروان تعلق داشتند، به چند هتل و مرکز يهودي حمله کردند.

ـ جماعت اسلامي توحيد و جهاد مغرب به رهبري ابوجهاد.
ـ «سازمان صراط المستقيم» مراكش به رهبري «ميلودي زكريا».
ـ «جماعت هجرت و تكفير» مراكش به رهبري «داوود مخملي».

ـ «جماعت اسلامي جنگجويان» مراكش كه توسط عبدالكريم المجاطي تأسيس شد. به تازگي، سازمان مبارزه با تروريسم مراكش، «محمد الكربوزي» ـ پناهنده ناراضي مراكش در لندن ـ را به عنوان رهبر جديد اين سازمان معرفي كرد، اما وي به شدت اين اتهام را رد كرده است. بيشتر از هفتصد نفر در ارتباط با هواداري از القاعده در زندان قنيطره مراکش بسر مي‌برند.

ـ گروه توحيد و جهاد مصر که مسئول انفجارهاي شرم الشيخ و دهب است.
ـ خلايا الموت زرقاوي در اردن ده‌ها نفر از وابستگان به القاعده در سه زندان جويده‌ ـ قفقفا و سواقه ـ هستند که 120 نفر آنان از عناصر خطرناک محسوب مي‌شوند و مسبب چند بار شورش در زندان هستند. عزمي الجيوسي، مغز متفکر حمله نافرجام شيميايي به يک مرکز دولتي نيز جزو آنان است.

ـ «جماعت اسلامي جنگجويان ليبي». اين گروه توسط «محمد بن فاضل» تأسيس شد و اكنون رهبري آن به «عبدا… الصادق» سپرده شده است.
ـ «جماعت اسلامي جنگجويان تونس» به رهبري «طارق معروفي» بر شعبه‌هاي خود در بلژيك و ايتاليا نظارت دارد؛ معروفي اكنون در بروكسل زنداني است.
ـ «سازمان سنت و الجماعه تونس » به رهبري «نزار طرابلسي» كه او نيز در بروكسل زنداني است؛ اين سازمان بر شعبه‌هاي بلژيك و هلند نظارت دارد.
ـ «جبهه اسلامي تونس» به «رهبري علي بن طاهر» كه اكنون در تونس زنداني است.
ـ «سازمان انصار شريعت » در لندن به رهبري «ابو حمزه مصري».
ـ سازمان «المهاجرون» به رهبري «عمر بكري محمد».
ـ سازمان القاعده در موريتاني تشکيلات القاعده در مثلث معروف به افغانستان، که در منطقه صحرايي موريتاني و الجزاير است و تشکيلات قدرتمندي دارد که بخش عمده آنها، سال گذشته، دستگير و در زندان به سر مي‌برند. آمريکا در اين منطقه، پايگاه‌هايي براي رديابي تحرکات القاعده برپا كرده است.

در فاصله کمتر از دو هفته، تلويزيون الجزيره، پيام‌هاي صوتي و تصويري ايمن ظواهري ـ بن لادن ـ زرقاوي و حکمتيار را پخش نمود که وعده ضربات کوبنده مي‌دادند. ظواهري گفت: در کمتر از سه سال، با انجام هشتصد عمليات کمر آمريکا را شکسته است. زرقاوي وعده ايجاد امارت اسلامي به سبک امارتستان طالبان را داد.

هرچند اين نشان مي‌دهد كه نيروهاي القاعده و طالبان دوباره جان گرفته‌اند و قادرند، دست به عمليات هماهنگ بزنند و نيروهاي طالبان، افراد وفادار به گلبدين حكمتيار و عوامل شبكه القاعده به صورت كاملا هماهنگ با تاكتيك جديدي وارد عرصه نبرد در افغانستان شده‌اند، اما استراتژي غلط کشتار غير نظاميان سرانجام، منجر به انزواي آنان در ميان مسلمانان و نيز انزواي تدريجي و هيچي آنها خواهد شد.
ديدگاه‌ها در ميان اهل سنت خاورميانه، نسبت به افراد القاعده بين سمپاتي و قهرمان دانستن آنان و جنايتکار و دشمن اسلام خواندنشان متفاوت است. عده‌اي، آنان را قهرمان و عده زيادي نيز جنايتکار مي‌دانند، اما برخي نيز عملکرد غلط غرب را سرمنشأ ظهور آنان دانسته و غرب را مقصر مي‌دانند.

آمريکا تلاش كرد، در چهار چوب طرح خاورميانه بزرگ، ريشه‌هاي اجتماعي القاعده را بخشکاند، ولي همه شواهد نشان مي‌دهد که آمريکا در اين هدف نيز به دليل سوابق غلط خود ناکام مانده است.
هرچند القاعده پس از يازده سبتامبر در ميان مسلمانان خاورميانه عربي، سمپات‌هاي زيادي جذب کرده است، اما اعمال جناياتکارانه آنان در عراق، نسبت به غير نظاميان و ترغيب جنگ طايفه‌اي، وجهه آنان را در ميان مسلمانان ميانه‌رو به شدت تخريب کرده است.

پاکستان تا کنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از جمله ابو مصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را دستگير كرده است. با توجه به وفور گذرنامه قلابي در مرزهاي پاکستان و افغانستان در سال‌هاي گذشته، احتمال سفر مخفيانه برخي نيروهاي القاعده به ايران وجود داشته است، کما اين که بنا بر مصاحبه همسر کريم مجاطي وي و همسرش با گذرنامه قانوني از اسپانيا به ايران و سپس افغانستان سفر كرده است؛ چنانچه مقامات آمريکا نيز ايران را گاهي متهم کرده‌اند که عناصر القاعده، از جمله سه تن از پسران آقاي بن‌لادن، چند تن از همسران بن لادن و بستگان او و همچنين سخنگوي القاعده آقاي سليمان ابوالغيث در ايران حضور داشته‌اند.

شايد در مجموع، تعداد طرفداران وابسته به القاعده، که در زندان‌هاي کشورهاي خاورميانه از مغرب عربي تا خليج فارس هستند، افزون بر دوازده‌هزار نفر باشد. اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم، در به دست آوردن تعداد هواداران (سمپات‌هاي) آنها مبالغه نکرده‌ايم.

منابع:
المجله ـ تنظيم القاعده من داخل ـ القدس العربيه، شماره مورح 18 مارس تا 27 مارس 2005، سلسله گفتار ابوجندل ناصر البحري.
ـ الشرق‌الاوسط 29آوريل 2006.
ـ الشرق‌الاوسط 15/6/2005 مصاحبه با فتيحه محمد الطاهر حسني، همسر کريم مجاطي.
ـ تنظيم القاعده داخل مراکز التاهيل اردن ـ قدس عربي 9 تا 12 مي 2006.

2006/5/19
ابراز علاقه دختر كلينتون به اسلام ...  

دختر بيل كلينتون، رئيس‌جمهور پيشين آمريكا، چندي پيش، پس از دريافت تفاسير انگليسي قرآن كريم، به اسلام علاقه‌مند شده است.

آيت‌الله سيدكمال فقيه ايماني در گفت‌وگو با خبرنگار «بازتاب»، ضمن بيان اين مطلب گفت: چند سال پيش دختر كلينتون با ارسال نامه‌اي به مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) در اصفهان، درخواست تعدادي كتاب تفسير و ديگر آثار اسلامي كرد كه مؤسسه نيز اين كتاب‌ها را براي وي ارسال و پس از مدتي، رئيس دفتر بيل كلينتون، مرسوله پستي را اعلام وصول كرد.

استاد حوزه علميه اصفهان افزود: بنا بر برخي اخبار رسيده، دختر كلينتون كه با مطالعه كتاب‌ها به اسلام علاقه‌مند شده بود، مادرش را نيز با اين تعاليم آشنا نموده و در مورد مباني اسلام با او گفت‌وگو كرده است.

هيلاري كلينتون، مادر چلسي كلينتون، خود نيز از سناتورهاي ايالات متحده آمريكا و از كانديداهاي احتمالي حزب دمكرات آمريكا در انتخابات آينده رياست‌جمهوري در سال 2008 به شمار مي‌رود.
وي گفت: البته درباره مسلمان شدن دختر رئيس‌جمهور آمريكا خبر دقيقي به ما نرسيده است.

به گفته رئيس مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، روزانه نامه‌هاي بسياري از اقصي نقاط جهان به اين مؤسسه مي‌رسد و نزديك به يك سال است كه سيل نامه‌هاي جوانان جهان، اطلاعاتي در‌باره حضرت مهدي(عج) مي‌خواهند و اين مؤسسه هم كتابي را در همين زمينه در دست ترجمه دارد.

گفتني است، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) قرآن را به زبان‌هاي انگليسي، مالايي، روسي، ايتاليايي، چيني و آلماني ترجمه كرده و روزانه، نزديك به پنجاه بسته كتاب به كشورهاي اروپايي و آمريكايي مي‌فرستد و علاقه‌مندان به دين اسلام با ارسال نامه، مي‌توانند از كتاب‌هاي رايگان اين مؤسسه با زبان‌هاي خارجي استفاده كنند.

2006/5/8
افشاگری افسر انگلیسی درباره آمریكا ...  

افشاگری افسر انگلیسی درباره آمریكا



یك افسرانگلیسی درمصاحبه با تلویزیون ایتالیا از رفتار وحشیانه و غیرانسانی نظامیان آمریكایی با مردم ستمدیده عراق پرده برداشت.

به گزارش واحد مرکزی خبر، بن گریفینیگ نظامی‌28 ساله‌انگلیسی درگفتگو با تلویزیون ایتالیا گفت: نظامیان آمریكایی درعراق بدون هیچ تفاوتی بین زنان، كودكان و افراد مسلح آنان را به قتل می‌رسانند.

این نظامی انگلیسی افزود:آمریكایی‌ها‌ با این تفكر كه مردم عراق از نژادی پایین‌تر از انسان هستند، آنان را بازداشت و بدون هیچ دلیلی به آنان شلیك می‌كنند

2006/5/8
تحریف نام خلیج‌فارس در برخی کتب درسی ایتالیا ...  

تحریف نام خلیج ‌فارس در برخی کتب درسی ایتالیا



در برخی کتب درسی دانش‌آموزان ایتالیایی نام خلیج عربی در کنار خلیج فارس ذکر شده است.

به گزارش «شریف نیوز»، در کتاب «جئولینک» که یکی از کتاب‌های آموزش جغرافیا در مقطع تحصیلی سوم راهنمایی است، در کنار نام خلیج فارس در نقشه جغرافیایی جهان و همچنین متون درسی، داخل پرانتز خلیج عربی نوشته شده است و به دانش‌آموزان گفته می‌شود که تفاوتی بین خلیج فارس و خلیج عربی وجود ندارد!

این درحالی است که مسئول دفتر وزیر آموزش و پرورش ایتالیا و همچنین رییس روابط عمومی این وزارتخانه ضمن ابراز تاسف از چاپ نام خلیج عربی در کتاب‌های درسی مدارس ایتالیا اعلام کردند، در ایتالیا کتب درسی واحدی برای مقاطع تحصیلی وجود ندارد و این وزارتخانه به ابلاغ محتوای برنامه‌های آموزشی به مدارس اکتفا می‌کند و به همین دلیل انتخاب محتوای کتب درسی بر عهده معلمان و دبیران است.

در عین حال معلمان و دبیران نیز نسبت به اصلاح متون کتاب‌های درسی ابراز ناتوانی کردند و نهایتا موسسات انتشاراتی را مسئول مستقیم این اشتباهات دانستند.

از طرفی مدیر موسسه انتشاراتی «لوشر» که ناشر کتب درسی دانش آموزان است،، ضمن رد این اتهامات ذکر نام خلیج عربی در کنار نام خلیج فارس را نه تنها باعث گمراه کردن دانش آموزان نمی‌داند، بلکه آن‌را گامی برای شناسایی مناطق مختلف با استفاده از منابع گذشته و حال دانست!

2006/5/8
شرح حال زنی که جای «استرا» نشست ...  

شرح حال زنی که جای «استرا» نشست



مارگارت بکت اولین وزیر امور خارجه زن در بریتانیا است. مارگارت بکت به عنوان اولین وزیر خارجه زن در تاریخ بریتانیا منصوب شده است. انتصاب این همکار وفادار تونی بلر به سمت وزیر خارجه موجب تعجب ناظران شده است.
به گزارش بی‌بی‌سی، خانم بکت ۶۳ ساله، یک سیاستمدار با تجربه و یکی از همکاران وفادار تونی بلر، نخست وزیر بریتانیاست. او پیشتر در کابینه آقای بلر وزیر محیط زیست، غذا و امور مناطق روستایی بود.

خانم بکت در زمینه سیاست خارجی سابقه زیادی ندارد و تجربه روابط بین الملل او محدود به شرکت در مذاکرات مربوط به تغییرات در آب و هوای جهان می‏شود.

خانم بکت در دهه ۱۹۸۰ مانند دیگر اعضای حزب کارگر، چپ گرا بود. ولی او همزمان با تغییر دیدگاه این حزب تحت رهبری تونی بلر، میانه رو شد.

پس از پیروزی حزب کارگر در انتخابات عمومی ۱۹۹۷، خانم بکت برای مدت کوتاهی به سمت وزارت تجارت و صنایع برگزیده شد.

در ۱۹۹۸، خانم بکت رهبری مجلس عوام را بر عهده گرفت. او احترام احزاب مختلف را به خاطر دستاوردهایش در پارلمان کسب کرد.

پس از انتخابات ۲۰۰۱، خانم بکت به عنوان وزیر محیط زیست، غذا و امور مناطق روستایی در کابینه تونی بلر منصوب شد.

مارگارت بکت در ژانویه ۱۹۴۳ در اشتون آندرلین در منچستر متولد شد. او پیش از اینکه وارد عرصه سیاست شود در رشته مهندسی به تحصیل پرداخت.

خانم بکت حرفه سیاسی خود را در حزب کارگر آغاز کرد و بین سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۹ نماینده این حزب در مجلس عوام بود.

خانم بکت در سال ۱۹۷۹ درحالی 36 سال داشت کرسی خود را در پارلمان از دست داد، ولی وی در آن سال با لئو بکت، رئیس محلی حزب کارگر، ازدواج کرد.

او در سال ۱۹۸۳ دوباره به پارلمان بازگشت و از سال ۱۹۸۴به عنوان یک عضو مهم در پارلمان حضور داشته است.

خانم بکت اولین زنی است که سمت معاونت رهبر حزب کارگر را برعهده داشته است. او همچنین رهبر موقت اپوزوسیون برای سه ماه در ۱۹۹۴ بوده است.


2006/5/8
نیویورك تایمز: شكاف عمیقی در اطلاعات سیا درباره ایران وجود دارد ...  

نیویورك تایمز: شكاف عمیقی در اطلاعات سیا درباره ایران وجود دارد



یك روزنامه آمریكایی به نقل از مقامات اطلاعاتی پیشین این كشور اعتراف كرد شكاف عمیقی در دانش جاسوسی واشنگتن درباره ایران وجود دارد و این امر از مشكلات اساسی مدیر جدید سازمان جاسوسی این كشور بشمار می‌رود. 

به گزارش فارس، روزنامه نیویورك تایمز در گزارشی در شماره امروز خود در این باره نوشت: «در حالی كه سازمان اطلاعات مركزی آمریكا (سیا) وارد بحران تازه‌ای شده است، مقامات اطلاعاتی پیشین و قانونگذاران این كشور از وجود شكاف عمیق در اطلاعات واشنگتن در مورد ایران خبر می‌دهند.»


این روزنامه تصریح كرد: «یك سال پس از این كه كمیسیون ریاست جمهوری آمریكا ارزیابی تندی درباره ایران ارایه كرد، سازمان‌ها و نهادها همچنان در تلاش‌ خود در ارزیابی برنامه تسلیحاتی ایران و مقاصد رهبران این كشور ناتوان مانده‌‌اند.»
بنا بر این گزارش، هر كسی كه عهده‌دار سازمان اطلاعات مركزی آمریكا پس از كناره‌گیری پورتر گاس رئیس پیشین این كشور شود با اطلاعات اندكی از سوی جاسوسان آمریكایی، اطلاعات كلی (غیرجزئی) و تصاویر مبهم ماهواره‌ای در مسئله هسته‌ای مواجه خواهد بود.
پت رابرتز سناتور جمهوریخواه ایالت تگزاس و رئیس كمیته اطلاعاتی سنای آمریكا در مصاحبه خود با این روزنامه اعلام كرد: ‌«این كه ایران چند سال تا رسیدن به تسلیحات هسته‌ای فاصله دارد، مسئله‌ای است كه ما از آن اطلاع نداریم و كسانی هم كه باید پاسخی برای این امر قائل شوند از آن اطلاع ندارند.»
این روزنامه افزود:‌ «زمانی كه گاس در 19 ماه پیش ریاست سازمان سیا را برعهده گرفت بخشی از اختیارات وی این بود كه اطمینان حاصل كند اشتباهات گسترده‌ درباره ارزیابی‌های پیش جنگ در عراق بار دیگر تكرار نشود. اما اكنون كه وی از این نهاد جاسوسی خارج می‌شود ناظران اطلاعاتی اعلام می‌دارند كه موارد نامعلوم در برآورد تسلیحاتی ایران بسیار كلان است و راه دشوار ترغیب شورای امنیت سازمان ملل برای اعمال تحریم‌های احتمالی علیه ایران را سخت‌تر می‌كند.»
جین‌ها‌رمان یكی از قانونگذاران مجلس نمایندگان آمریكا از ایالت كالیفرنیا كه از دمكرات‌های ارشد در كمیته اطلاعاتی این مجلس بشمار می‌رود در گزارشی محرمانه در اوایل ماه مارس درباره برنامه موشكی ایران و توانایی این موشك‌ها برای حمل كلاهك بسیاری از مسایل و نادانسته‌ها را مطرح كرد و گفت كه سیا به همه این سوالات پاسخ داده است.
به نوشته این روزنامه، او و دیگر نمایندگان در نامه‌ای محرمانه به جان نگروپونته مدیر سازمان اطلاعات ملی این كشور سوالات دیگری مطرح كردند اما هیچ پاسخی برای آن دریافت نكرده‌اند.
هارمن نیز اعتراف كرد: «من همچنان اعتقاد دارم كه منابع ما اندك و پرونده ما در این باره كم است.»
برخی از كارشناسان نیز اعلام كرده‌اند به ارزیابی مقامات آمریكایی درباره این كه بعید است ایران تا دهه آینده به سلاح دست پیدا كند، اعتماد دارند. این در حالی است كه عده‌ای از مقامات اطلاعاتی پیشین آمریكا نسبت به صحت این ارزیابی‌ها ابراز تردید كرده‌‌اند.
رسانه‌های غربی و مقامات آمریكا و دیگر كشورهای مخالف با برنامه هسته‌‌ای ایران در حالی تهران را به دنبال كردن برنامه تسلیحات هسته‌ای متهم می‌كنند كه مقامات ایران بارها بر صلح‌امیز بودن این برنامه تاكید كرده‌اند.
به نوشته نیویورك تایمز، رئول مارك گركت یكی از كارشناسان پیشین سرویس مخفی سازمان سیا در امور ایران گفت:‌ «وقتی كه سیا دم از 5 الی 10 سال می‌زند معنی آن این است كه آنها از آن اطلاع ندارند.»
یكی از مقامات ارشد اطلاعاتی آمریكا نیز كه خواست نامش فاش نشود به این روزنامه بدون اظهارنظر درباره ارزیابی‌ها گفت:‌ «این هدف ساده‌ای نیست. ما سعی می‌كنیم كه اطلاعات مربوطه را بطور روزمره كسب كنیم.» 


2006/5/8
تظاهرات در اندونزی در حمایت از حماس ...  

تظاهرات در اندونزی در حمایت از حماس


تظاهرات در اندونزی در حمایت از حماس


هزاران نفر از مسلمانان اندونزی امروز (یكشنبه) در حمایت از دولت فلسطین به رهبری حماس تظاهرات كردند و خواستار پایان یافتن تحریم اقتصادی غرب علیه این دولت شدند. 
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از جاكارتا، حامیان حزب محافظه كار عدالت و رفاه اندونزی كه درمیان آنها تعداد زیادی زنان و كودكان نیز دیده می‌شدند، با تكان دادن پرچم فلسطین به جمع آوری كمك‌ای مردم جاكارتا پرداختند.
تظاهركنندگان كه آمریكا را سازمانی تروریستی می‌واندند، قصد راهپیمایی به سمت سفارت آمریكا را داشتند. یك جوان 27 ساله تظاهركننده كه همراه همسر و دختر چهارساله‌ش به راهپیمایی آمده بود، گفت: «آمریكا خواستار دموكراسی می‌شود اما وقتی حماس در انتخابات پیروز شد آنها آن را قبول نكردند. این حاكی از قائل بودن آمریكا به استانداردها دوگانه علیه ماست.»
كمك‌های مالی جمع آوری شده در این راهپیمایی صرف خرید پوشاك و موادغذایی برای فلسطینیان خواهد شد.
در شهرهای دیگر اندونزی نیز راهپیمایی‌ها‌ی دیگری به همین منظور برگزار شد. اندونزی پرجمعیت ترین كشور مسلمان دنیاست كه از تلاش‌ها‌ی فلسطینیان برای استقلال حمایت می‌كند. این كشور ماه گذشته اعلام كرد كه یك دفتر دیپلماتیك در شهر رام الله در كرانه باختری تاسیس خواهد كرد.

2006/5/8
علت نفوذ بوديسم بر يهوديان آمريكا ...  
سلطنت لابي صهيونيست‌ها بر سر خاخام‌هاي يهودي آمريكا، به زيان دين يهود انجاميده است؛ به گونه‌اي كه به گفته منابع آمريكايي، بخش‌هايي از جمعيت يهوديان آمريكا براي تقويت احساس مذهبي خود و رهايي از جنايت‌هاي اسرائيل كه با نام دين يهود انجام مي‌شود، به بودا و بوديسم گرايش پيدا كرده و آييني جديد براي خود ساخته‌اند. آييني همانند صوفيان جديد و آپارتماني كه به نظر مي‌رسد زيان آن در درجه نخست متوجه تحريف‌هايي است كه خاخام‌هاي يهودي در اين دين الهي ايجاد كرده و با اعمال خويش، پيروان خود را به سوي آيين‌هاي بشري سوق مي‌دهند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، روزنامه آمريكايي «لوس‌آنجلس‌تايمز» در گزارشي نوشت: «جوبو»ها به تازگي به تركيب عبادت‌هاي يهوديت و خلوت بوديسم دست زده‌اند و بيشتر طرفداران اين روش نيز با همه تناقض‌ها كنار آمده‌اند.

در اتاق خانمي كه خود را «توپول» 37 ساله معرفي مي‌كند، محرابي زده شده كه در آن، يك مجسمه بودا و يك سنگ رنگ شده منقش به كلمه عبري صلح يعني «شالوم» را داراست. در ماه آوريل او عيد Zenseder را جشن گرفت كه در آن آزادي بني‌اسرائيل از مصر را با آزادي بودا از رنج و دردها مقايسه مي‌كنند.

توپول 37 ساله مي‌گويد: «من يك يهودي بودايي هستم. روش بودايي من مطمئنا من را يك يهودي قوي‌تر كرده است»!

در حالي كه بوديسم، باعث تقويت يهوديت خانم توپول شده و به وي احساس روحانيت عميق‌تري را نيز داده، براي «ديويد گورتل» 41 ساله، ايجاد سردرگمي‌هايي كرده است. او در مورد ممنوعيت پرستش مجسمه و صورت‌هاي ساخته‌شده در يهوديت به مشكل برخورده است و مي‌گويد: نمي‌توانم مجسمه بودا را در منزلم بگذارم.

نگاهي به سردرگمي‌هاي گورتل و اعتماد توپول، نشان مي‌دهد كه تجربيات جوبوها، حتي در داخل يك مركز بودايي در سانتامونيكا چقدر متفاوت است. اين امر همچنين نشان‌دهنده نفوذ بوديسم است كه عده زيادي از آن يهودي‌ها از آن پيروي مي‌كنند.

آخرين آمار گرفته‌شده از جوبوها در دهه 70 بود و هم‌اكنون نيز آمار دقيقي از آنان در دسترس نيست. اكثريت جمعيت سه ميليوني بوداييان آمريكا را آسيا‌يي‌ها تشكيل مي‌دهند، اما بنا بر برآوردها، 30 درصد تازه‌بودايي‌شده‌ها يهودي هستند كه با جمعيت شش ميليوني يهوديان آمريكا مقايسه مي‌شوند.

«آلن لو» كه پيش از خاخام شدن، حدود ده سال در مورد بوديسم تحقيق مي‌كرد، يكي از تضادها را اعتقاد به يك خداوند در يهوديت و نبود يك وجود ماورايي فوق‌العاده در بوديسم مي‌داند.
پرسشي كه در اينجا ايجاد مي‌شود، اين است كه آيا مي‌توانيم يك يهودي باشيم و به خدا اعتقاد نداشته باشيم؟
عده‌اي اين امر را وابسته به تعريف شخصي هر انساني از خدا مي‌دانند.

در صورتي كه بوديسم را به صورت دگم نگاه نكنيم، آن‌گاه مي‌بينيم كه بوديسم نيز هيچ‌گاه چيزي را رد نمي‌كند، حتي ايده وجود خدا را؛ بنابراين، در اين زمينه بسيار متفاوت از يهوديت است كه بر پايه سنني مانند انجام آيين‌ها، قوانين و عبادت‌هاي مذهبي بنا شده است؛ مانند مراسم كاديش (دعا براي مرده).

حال چه چيزي باعث جذب يهوديان به بوديسم شده است؟
«لي روزنتال» 59 ساله به محض بازگشت از جنگ ويتنام، دو فرزند خود را پس از تولدشان از دست داد و سپس شوهرش نيز دچار سرطان شد. او مي‌گويد: هيچ توجيه روحي براي اين امر نداشت تا اين‌كه كتابي در مورد بوديسم را مطالعه كرد.

او مي‌گويد: «اين كتاب به جاي حرف‌هاي شيرين اطرافيانم، درد و رنج من را تفسير كرد؛ زندگي سخت و دردناك است، به جاي فرار كردن از آن، با آن كنار بياييم».
«دالايي لاما»، رهبر بوداييان جهان مي‌گويد: «اگر مشكل داريد و هيچ راهي براي حل آن نداريد، ديگر نگراني و ناراحتي از آن، موردي ندارد و اگر راه‌حلي دارد، باز هم نگراني بي‌مورد است. با اين درك، مبارزه‌طلبي را كنار گذاشته و به لذت مي‌رسيم؛ بوديسم تاريخ بلندمدتي از پذيرفته شدن در فرهنگ‌هاي جديد دارد.

بوديسم، نخستين بار حدود شش قرن پيش از ميلاد مسيح توسط «گائو تاماسيدهارتا» در هند ايجاد شد و سپس به چين، ژاپن، كره، تبت و ويتنام گسترش يافت و در اوايل قرن 19 به آمريكا رسيد. بوديسم در دهه‌هاي 1950 و 1960 در آمريكا محبوبيت خاصي پيدا كرد.

هم‌اكنون بوديسم آمريكايي تحت تأثير اعضاي يهودي خود از مسير اوليه‌اش، كه جدايي از هرگونه فعاليت سياسي بود، فاصله گرفته و اولويت‌هاي جديدي را در دستور كار خود دارد؛ مانند زندگي خانواده‌ها، حقوق مدني و برنامه‌‌هاي ايجاد غذا و مسكن و آموزش براي فقيران.
بيشتر اعضاي بزرگ‌ترين مجله بوداييان «Tricycle» جزو يهوديان بودايي شده هستند
2006/5/8
بمباران كودكان، تازه‌ترين روش تروريست‌هاي «پ.ك.ك» ...  
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: تروريست‌هاي «پ.ك.ك» در تازه‌ترين اقدام خود، با بمباران نقطه‌اي از شهر «حكاري» تركيه، بيش از ده كودك را زخمي كردند.

آنان عصر ديروز در نزديكي سربازخانه «فاتح» واقع در 2 كيلومتري مركز شهر «حكاري» به خودروي سرويس حامل فرزندان نظاميان با بمب حمله‌ور شدند. در اين حادثه 5 نظامي و 12 غير نظامي از جمله 11 كودك زخمي شدند.

روزنامه «حريت» ـ چاپ تركيه ـ نوشت: اين انفجار حدود ساعت 45: 17 دقيقه روبه‌روي سربازخانه فاتح رخ داد. در اتوبوسي كه فرزندان نظاميان را از مدرسه به سربازخانه مي‌آورد، در حالي كه در 200 متري برجك نگهباني در حال حركت بود، ناگهان انفجاري مهيب روي داد. بمبي كه تروريست‌ها هنگام عبور خودروي نظامي منفجر كردند، هم ميني‌بوس سرويس و هم اتومبيل محافظ را به هوا پرتاب كرد.

در اين انفجار، خودروها به شدت آسيب ديدند و همچنين 5 نظامي و 11 كودك سر نشين خودروها و يك نفر غير نظامي كه به طور اتفاقي از محل حادثه عبور مي‌كرد، زخمي شدند. بلافاصله بعد از وقوع انفجار، آمبولانس‌هاي نظامي و شخصي به محل حادثه اعزام شدند و زخميان را به بيمارستان دولتي حكاري و بيمارستان نظامي منتقل كردند. نيروهاي امنيتي اطراف محل انفجار را نوار امنيتي كشيدند و به هيچ كس اجازه ندادند به محل حادثه نزديك شود. آنها براي دستگيري تروريست‌هاي عامل بمبگذار، در منطقه عمليات آغاز كردند.

«ياشار آغدره» مدير امنيت حكاري گفت: تروريست‌ها از قبل بمب را در محل جاسازي كرده بودند و سپس با كنترل از راه دور آن را منفجر نمودند
2006/5/8
برژينسكي: ايران هسته‌اي خطرناك‌تر از اسرائيل نيست ...  

مجله «اشترن» نوشت: «زبيگنيو برژينسكي» در ارتباط با اتحاد جماهير شوروي فردي تندرو بود. اما حالا اين مشاور امنيت ملي اسبق آمريكا از كشورش مي‌خواهد كه تا به صورت مستقيم به گفت‌وگو با حكومت ايران بپردازد.

به گزارش ايسنا، اين مجله آلماني‌زبان گفت‌وگويي اختصاصي را با زبيگنيو برژينسكي، مشاور امنيت ملي اسبق آمريكا به انجام رسانده است كه متن كامل آن به صورت پرسش و پاسخ در پي خواهد آمد.

وي تصريح كرده است كه حتي اگر ايران به سلاح هسته‌اي نيز دست يابد، وضعيت خاورميانه از وضع موجود و وجود رژيم صهيونيستي كه صدها كلاهك هسته‌اي در اختيار دارد، بدتر نخواهد شد. او تاكيد كرده است كه تحريم‌ها در صورتي هم كه موافقت چين و روسيه براي اعمال آنها عليه ايران جلب شود، باز هم كارآيي چنداني نخواهند داشت و تنها به تقويت ملي‌گرايي در ايران خواهد انجاميد.

برژينسكي همچنين در اين گفت‌وگو با اشاره به موضع‌گيري‌هاي جديد مقامات دستگاه ديپلماسي آمريكا عليه ايران آنها را «عوام‌فريبي» توصيف و تصريح كرده است كه جنگ عليه ايران يك حماقت است و بوش بايد به عوام‌فريبي‌ها در اين خصوص پايان دهد.

در حالي كه ايران تاكيد كرده است به هيچ وجه به دنبال تسليحات هسته‌اي نيست، اما برژينسكي در اين گفت‌وگو مبنا را بر اصول تئوريكي نهاده كه طبيعتا منعكس كننده نظرات اعلام شده دستگاه سياست خارجي ايران نيست.

دكتر برژينسكي آيا جامعه بين‌المللي اساسا هنوز قادر است كه از دستيابي ايران به تسليحات هسته‌اي جلوگيري كند؟
برژينسكي: اين احتمال وجود دارد كه ايران روزي بمب را در اختيار بگيرد. سلاح هسته‌اي به معناي پرستيژ است و موضع مذاكراتي را فوق‌العاده بهبود مي‌بخشد.

ايران به عنوان قدرتي هسته‌اي چقدر خطرناك خواهد بود؟
برژينسكي: خيلي ناگوارتر از حال حاضر نخواهد شد.

باقي جهان اين را طور ديگري مي‌بيند، پيش از همه، آمريكا و اروپا.
برژينسكي: ايران كشوري مهم در منطقه‌اي بي‌ثبات است. اين كشور به هيچ وجه به عنوان كشوري بدنام و متخاصم مطرح نيست، بلكه حتي بيشتر همسايگانش مانند هند، پاكستان، روسيه و اسراييل سلاح هسته‌اي دارند. مي‌توان درك كرد كه چرا ايراني‌ها بايد عقيده داشته باشند در اختيارگيري چنين تسليحاتي ضروري است. هر كسي دوست دارد ابزاري براي محدود كردن ديگران داشته باشد. ظاهرا اين امر در خصوص تهران نيز مي‌تواند به عنوان موضوعي براي امنيت ملي در نظر گرفته شود. من معتقدم دست آخر وجود ايراني هسته‌اي خطرناك‌تر از ساير قدرت‌هاي هسته‌اي مانند هند يا پاكستان و حتي اسراييل نيست.

هند و پاكستان بارها در آستانه جنگ قرار گرفته‌اند. ايران هم مي‌خواهد اسراييل را كه 200 راكت هسته‌اي در اختيار دارد از روي نقشه جهان محو كند.
برژينسكي: اين مطلوب نيست كه ايران قدرت هسته‌اي شود. چرا كه بدين ترتيب اشاعه غيرقانوني فن‌آوري هسته‌اي تسريع مي‌شود. ايران در ميانه منطقه‌اي بحراني قرار دارد.

پس جهان بايد چه كاري انجام دهد؟
برژينسكي: بايد در خصوص عاري‌سازي خاورميانه از تسليحات هسته‌اي و ايجاد منطقه‌اي از عاري از سلاح‌هاي هسته‌اي متحد بود.

اين امر 32 سال است كه در قطعنامه سازمان ملل درخواست شده، اما تاكنون محقق نشده است.
برژينسكي: سازمان ملل به تنهايي هيچ قدرتي ندارد. نمي‌تواند هيچگاه تضمين‌هاي لازم را ارايه كند. نهايتا بايد به تمام كشورهاي خاورميانه تضمين‌هاي امنيتي داده شود تا آنها خود را ملزم سازند به دنبال در اختيارگيري يا كسب سلاح هسته‌اي نروند.

اين چگونه ميسر مي‌شود؟
برژينسكي: پنج قدرت بزرگ هسته‌اي كه پنج عضو دايم شوراي امنيت نيز هستند بايد اين تضمين‌ها را بدهند. آنها بايد تضمين كنند كه كشورهاي نادارنده سلاح هسته‌اي مورد حمله قدرت‌هاي هسته‌اي قرار نخواهند گرفت.

اين ضمانت‌ها بايد پيش از هر چيز بايد از سوي آمريكا ارايه شود كه با ايران هيچ گونه مذاكره‌اي را هم انجام نمي‌دهد.
برژينسكي: ما هنوز نمي‌خواهيم كه بار ديگر با آنها صحبت كنيم. نبايد فقط بر توان نظامي تكيه كرد. ما به تعهدي جدي نياز داريم.

آيا ملت آمريكا مي‌تواند آماده پذيرش اقدامي عليه ايران باشد؟
برژينسكي: شايد، اما آنها معتقدند كه بايد فشار بر ايران افزايش يابد. اما رهبر كشور بزرگي مانند آمريكا نبايد چنين حماقتي را مرتكب شود و بايست به عوام‌فريبي‌ها پايان دهد. اين مي‌تواند به درگيري منجر شود. جنگ در عراق بايد اين را به خوبي به دولت بوش آموخته باشد.

آيا تحريم‌ها مانند ممنوعيت صادرات فن‌آوري به ايران مي‌تواند كمك‌كننده باشد؟
برژينسكي: بله. تحريم‌ها مي‌توانند دردآور باشند. تا حدي هم مي‌توانند موثر باشند. اما آيا از اين مطمئنيم كه تمام كشورها اين را خواهند پذيرفت؟

آيا شك داريد كه روسيه و چين كه با ايران مراوده دارند، از چنين حركتي حمايت كنند؟
برژينسكي: من بيم دارم كه تحريم‌ها بتواند موثر باشد. تحريم به تقويت ملي‌گرايي در ايران مي‌انجامد. اين به آشتي‌ناپذيرتر شدن ايران مي‌انجامد. اين امر مذاكره با آنها را به صورت فزاينده‌اي مشكل‌تر خواهد كرد.

آيا مي‌توان حمله‌اي نظامي به ايران را متصور شد؟
برژينسكي: از منظر تئوريك بله. اما پيامدهاي اين امر فاجعه‌آميز خواهد بود. همان‌گونه كه در عراق شاهد آنيم. جنگ اعتماد به آمريكا را آشفته كرده، مشروعيتش را از هم پاشيده و تفوق اخلاقي‌اش را زير سوال برده است. اين به مدد تصميمات گروهي اندك از انسان‌هاي واقعا مذهبي حاصل شده كه كمترين پاسخگويي را در قبال اشتباهات و قانون‌شكني‌هاي‌شان ندارند.

در تازه‌ترين نسخه منتشر شده از راهبرد امنيت ملي آمريكا آمده است كه اين كشور خود را در حال جنگ مي‌بيند و ايران نيز بزرگ‌ترين تهديد آمريكا خوانده شده است.
برژينسكي: هر دو اينها اشتباه است. هيچ گاه در زمان جنگ كره يا ويتنام رييسان جمهور آمريكا چنين ادعايي نكردند. خير، همه اينها ناشي از جو تك قطبي‌گرايي است كه مبنايش تلقي اشتباه از واقعيات است. چنين تلقي به اين جهان‌بيني كمك مي‌كند كه هراس از ديگران را مي‌طلبد و ما را از آنها منزوي مي‌سازد.

2006/5/8
حالا واقعا همین طوره ...  

2006/4/28
اعتراف معاون بلر به روابط نامشروع با منشی خود ...  

اعتراف معاون بلر به روابط نامشروع با منشی خود


حالا چرا ترسیدی؟

معاون نخست‌وزیر انگلیس با اعتراف به داشتن روابط نامشروع با یكی از منشی‌های خود ضربه‌ای جدید به دولت بلر وارد كرد.

به گزارش فارس، «جان پرسكات»، معاون «تونی بلر»، گفت، وی از اینكه چنین روابطی داشته بسیار متاسف است.

یه غلطی کرد این همه باید کتک بخوره؟

پرسكات با انتشار بیانیه‌ای اعلام كرد، این مسئله را با حضور همسرش «پولین» بررسی كرده و این امر باعث شگفتی شدید او شده است.

معاون بلر ابراز امیدواری كرد همسرش از این خطای او بگذرد و آنها بتوانند به زندگی زناشویی خود ادامه بدهند.

البته بنده شخصا به اینکه یه نفر یه کاری بکنه به پای همه بنویسن اعتقادی ندارم از باب تفنن و خنده آوردم

2006/4/28
پاسخ ایران در مورد «هولوكاست» ...  

پاسخ ایران در مورد «هولوكاست»



نماینده ایران در كمیته اطلاعات سازمان ملل در پاسخ به اعتراض اسرائیل به رد موضوع هولوكاست، با تشریح مواضع اصولی دولت جمهوری ‌اسلامی ایران در خصوص وقایع تاریخی تصریح كرد كه هر واقعه تاریخی از نوع شنیع و هولناك به منظور ممانعت از وقوع آن در آینده، باید مورد بررسی و تحقیق علمی قرار گیرد و نه اینكه درها را روی هر نوع سؤال بست.

به گزارش ایرنا، حسین ملكی روز چهارشنبه در مقر سازمان ملل در نیویورك گفت: اصول دمكراسی از جمله حق آزادی بیان و عقیده باید راه را برای تحقیق در مورد جنبه‌های مختلف حوادث تاریخی بدون محدودیت‌های مستبدانه باز كند.

وی افزود كه ایران تاكنون هرگز دیگران را تهدید نكرده است و در حقیقت خود در سالهای اخیر پیوسته مورد تهدید رژیم‌های دیگر از جمله رژیم غاصب اسرائیل بوده است.

نماینده ایران در كمیته اطلاعات سازمان ملل ادامه داد: تهدیدی كه از ناحیه اسرائیل متوجه ایران شده خود نشانه بارز رفتار غیرمنطقی و نامشروع و سیاست رژیم‌ اسرائیل ‌است كه‌سوابقش ویترینی از تجاوز، ظلم، كشتار و تروریسم را شامل می‌شود. نسل كشی و رنج شدید همراه با جنایت هولناك نبایستی مورد سوء‌استفاده سیاسی قرار گیرد.

ملكی تصریح كرد: متأسفانه رژیم اسرائیل به‌طور روزمره سعی در استفاده از رنجهای گذشته قوم یهود برای سرپوشی بر جنایات امروز خود علیه ‌فلسطینی‌ها در سرزمینهای اشغالی از جمله كشتار، ویرانی خانه‌ها، مایملك و مزارع و همچنین تروریسم دولتی می‌نماید.

وی اظهار داشت: جامعه بین‌الملل باید اقدام عملی شدیدی علیه جنایات وحشتناك رژیم اسرائیل به عمل آورده و اجازه ندهد كه از احساسات انسانی برای تعقیب اهداف نامشروع خود سوء استفاده كند.

نماینده ایران تصریح نمود: همانگونه كه به مناسبت‌های مختلف توسط مقام‌های ایرانی گفته شده، ایران طی ‪ ۲۵۰‬سال اخیر هیچگونه كشوری را مورد تجاوز قرار نداده و قصد هم ندارد كه در آینده چنین كند.

ملكی در خصوص بخش دیگری از فضاسازی نماینده رژیم غاصب اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران گفت كه رژیمی مانند اسرائیل، كه به‌طور مخفیانه به سلاح اتمی دست پیدا كرده و اینك همسایگان خودرا مورد تهدید و حمله قرار می‌دهد، فاقد مشروعیت بوده و لذا نمی‌تواند فعالیت‌های قانونی كشور دیگری را كه به‌دنبال استفاده صلح‌آمیز از دانش هسته‌ای است مورد سوال قرار دهد.

وی همچنین از بخش اطلاع‌رسانی سازمان ملل خواست كه در خصوص فعالیتهای نامشروع رژیم اسرائیل در سرزمین‌های اشغالی اطلاع‌رسانی نماید.


2006/4/28
یكسال زندان برای نفی هولوكاست ...  

یكسال زندان برای نفی هولوكاست



«جان گوندنوس»، یكی از اعضای راست‌گرای سابق پارلمان اتریش به دلیل نفی هولوكاست به یك سال حبس تعلیقی محكوم شد. 
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری فرانسه از وین، وی كه 65 سال سن دارد، از یك خانواده‌ اشرافی امپراتوری سابق اتریش-مجارستان است.
وی در حالی كه حكم اعلام‌ شده كمترین مجازاتی است كه می‌توانست اعمال شود، اعلام كرد درخواست فرجام خواهد كرد.
گوندنوس سال 2005، یك سال پیش از استعفایش از پارلمان در مصاحبه‌هایی، آنچه كشتار یهودیان توسط آلمان و اتریش خوانده می‌شود را نفی كرده بود

2006/4/28
کالبدشکافی تخریب حسینیه دراویش گنابادی ...  

سه شنبه، 15 فروردين 1385 - 16:01


کالبدشکافی تخریب حسینیه دراویش گنابادی



عبدالله شهبازی

 

از زمان وقوع درگیری قم و تخریب حسینیه دراویش گنابادی (24 بهمن 1384) به این حادثه به دیده بدبینی ‌نگریستم. شم سیاسی و تجربه تاریخی به من می‌گفت که در اوضاع حساس کنونی منطقه و تهدیدات علیه ایران این بلوا نمی‌تواند طبیعی باشد. ولی چند و چون ماجرا برایم روشن نبود. نمی‌دانستم این فتنه را که برافروخته و تحریکات از جانب که سازماندهی شده است: دراویش گنابادی، مقامات امنیتی قم یا محافل افراطی؟ در روزهای اخیر فرصتی پیش آمد تا با دو تن از مطلعین ساکن قم مصاحبه کنم و ابعاد حادثه را بسنجم. منابع اصلی یادداشت حاضر گفتگوی من با این دو تن است: یکی از فضلا و مجتهدان جوان و مورد وثوق است و دیگری از بنیانگذاران و گردانندگان هیئت فاطمیون قم که در ماجرا دخیل بود. سرانجام، گزارشی از نتیجه بررسی کمیته تفحص در پیرامون حادثه قم دیدم. در این گزارش آمده است:

«کمیته بررسی کننده ماجرای تخریب حسینیه دراویش گنابادی در قم حمله به این حسینیه را کاری اشتباه و ناشی از ارائه اطلاعات غلط به مسئولان، علما و مراجع تقلید دانست... کمیته... در گزارشی به مسئولان اعلام کرد که دراویش گنابادی یکی از فرق همراه با اسلام و تشیع و انقلاب بوده و از جانب آنان هیچ خطری متوجه جامعه شیعی نیست. بر اساس این گزارش، بزرگنمایی خطر این گروه باعث تحریک گروه‌هایی از مردم و برخی از علما و مسئولان شد که این امر ماجرای تخریب حسینیه آنان در قم را به همراه داشت... کمیته بررسی کننده این ماجرا- که در آن افرادی از وزارت اطلاعات، وزارت کشور، نیروی انتظامی و نیروی مقاومت بسیج حضور داشتند- اعلام کرد که اختلاف بر سر مالکیت حسینیه دراویش گنابادی قم یک امر کوچک شهری بود و می‌توانست به‌وسیله شهرداری و اوقاف و مالک آن (شریعت) حل‌و‌فصل شود ولی با دخالت برخی نهادها و افراد غیرمسئول در این ماجرا یک پدیده محلی به یک ماجرای امنیتی و ملّی تبدیل شد که قطعاً کاری ناشایست بود. این امر پس از ماجرای اهانت به ساحت حضرت رسول (ص) در اروپا و انسجامی که در اعتراض به این امر در جهان اسلام ایجاد شد یک امر تفرقه‌افکنانه محسوب می‌شود و این در حالی است که ایجاد جنگ و تفرقه مذهبی در دستور کار دشمنان اسلام قرار دارد...»

گزارش فوق مؤید فرضیات اوّلیه و نتایج بررسی من بود. در نتیجه مصمم شدم که دیدگاه خود را منتشر کنم. روشن است که تعلقی به دراویش ندارم که به‌عکس در مقالات و مصاحبه‌های خود از نقش کانون‌های استعماری در تقویت یا ایجاد برخی از فرقه‌های دراویش، مانند بکتاشیان، گفته ‎ام. بهرروی، نتیجه بررسی من به شرح زیر است:

در ماجرای تخریب حسینیه دراویش گنابادی در قم سه نیرو مؤثر بودند: هیئت فاطمیون قم، یکی از دستگاه‌های امنیتی کشور در استان قم، دراویش طریقت گنابادی.

مقتدای معنوی هیئت فاطمیون حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ مرتضی آقا تهرانی، از فضلای میان‌سال حوزه علمیه قم، است که در ماه‌های اخیر، پس از صعود دولت دکتر احمدی‌نژاد، شهرت یافته است. او در انتخابات اخیر سفرهایی به برخی نقاط کشور کرد و کوشید تا نظر علما را به سود ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد جلب کند. آقای تهرانی اخیراً به عنوان معلم اخلاق دولت دکتر احمدی‌نژاد شهرت یافت و تصاویر وی در جلسات هیئت دولت را خبرگزاری‌ها پخش کردند. همین پیشینه کافی بود تا آقای تهرانی را به آماج برخی انتقام‌جویی‌ها و دسیسه‌های پیچیده بدل کند. پیوند هیئت فاطمیون با آقای تهرانی از یکسو و پیوند تهرانی با احمدی‌نژاد به‌گونه‌ای است که هر گونه عملکرد سوء و حرکت افراطی از سوی هیئت فاطمیون را به سادگی می‌توان به آقای تهرانی و از این طریق به دولت احمدی‌نژاد نسبت داد و چنین القاء کرد که حامیان معنوی و روحانی دکتر احمدی‌نژاد گروهی از روحانیون قشری و افراطی هستند که با به قدرت رسیدن دولت جدید فضا را برای یکه‌تازی و افراطی‌گری مساعد یافته‌اند و مانع و رادعی نمی‌شناسند.

هیئت فاطمیون قم از سال‌ها پیش در جستجوی مکانی برای انجام فعالیت‌های مذهبی- هیئتی خود بود ولی به دلیل عدم تمکن مالی موفق نمی‌شد. رئیس هیئت، که از مداحان معروف کشور به شمار می‌رود، به شدت از عدم امکان مالی هیئت و نداشتن مکانی مناسب دلگیر بود.

از سوی دیگر، آقای سید احمد شریعت، شیخ سلسله گنابادی، و برادر وی، دکتر سید حسن شریعت، از مدتی پیش قصد داشتند در جوار ساختمان مطب دکتر شریعت و خانه مسکونی سید احمد شریعت در نبش خیابان ارم (بهترین نقطه قم) حسینیه‌ای احداث کنند. آنان ابتدا به‌طور علنی ساخت و ساز را شروع کردند ولی یکی از دستگاه‌های امنیتی استان از ادامه کار جلوگیری کرد. در نتیجه، مخفیانه ساخت و ساز را ادامه دادند و از طریق ساختمان شریعت و کوچه پشت احداث بنا را به پایان بردند. دستگاه امنیتی فوق، به‌رغم اطلاع، از عملیات ساخت جلوگیری نکرد و اجازه داد که بنای حسینیه، با صرف صدها میلیون تومان، به اتمام رسد. پس از اتمام و افتتاح ساختمان فوق، دستگاه امنیتی به آقای سید احمد شریعت مراجعه کرد و خواستار تعطیل آن شد. شریعت گفت که حسینیه موقوفه است. پاسخ داده شد که اگر موقوفه است باید اداره اوقاف درباره صلاحیت متولی نظر دهد. این خواست بهانه‌جویی و برخلاف عرف است زیرا بسیاری از مراجع و علما، که نمی‌خواهند موقوفات مربوط به آنان زیر نظر اداره اوقاف باشد، موقوفات را به‌نام خود ثبت می‌کنند. این‌گونه املاک از نظر ثبتی شخصی است ولی از نظر شرعی موقوفه به‌شمار می‌رود. بهرروی، کمی بعد دستگاه امنیتی اعلام کرد که متولی حسینیه از نظر اداره اوقاف صلاحیت ندارد و باید ساختمان را به اوقاف تحویل دهد. این در حالی است که آقایان شریعت در قم به تدین شهرت دارند و پسر دکتر شریعت، به‌نام محمد شریعت، شهید انقلاب یا جنگ تحمیلی است و کوچه‌ای در محله صفائیه (منشعب از کوچه بیگدلی) به‌نام اوست. به‌علاوه، دراویش سلسله گنابادی در میان طریقت‌های مختلف صوفیه معتدل‌ترین ایشان به‌شمار می‌روند؛ برخلاف برخی از فرقه‌های صوفیه در موضع عناد با جمهوری اسلامی ایران قرار ندارند، از نظر شرعی قطعاً مسلمان شیعه محسوب می‌شوند، و به تبع آن اموال و موقوفات‌شان محترم است و کسی حق تعرض به آن را ندارد. دراویش گنابادی نه تنها به تقلید از مجتهد جامع‌الشرایط باور دارند، و بنا به ادعای خود ایشان بعضاً مقلد آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای می‌باشند، بلکه حتی به احداث مکانی به‌نام «خانقاه» اعتقاد ندارند و مسجد را محل عبادت می‌دانند. در وبگاه این طریقت چنین می‌خوانیم:

«این سلسله چون در ظاهر و وظایف شرعیه هیچگونه اختلافی در اعمال و اعتقادات با علمای اعلام و شیعه حقه اثنی‌عشریه ندارند به حسب ظاهر و لباس و محل عبادت که مسجد است تمایزی نداشته و حتی محل خاصی به‌نام خانقاه را که موجب دوئیت و تشتت گردد معتقد نیستند چه بزرگ‌ترین علت ضعف و انحطاط اسلام را همین ایجاد فرق مختلف اسلام می‌دانند... (سید هبت الله جذبی اصفهانی، خلاصه اصول تعلیمات و رویه سلسله نعمت‌اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی)».

دستگاه امنیتی حسینیه شریعت را تعطیل و مهروموم کرد و سپس مسئول دستگاه فوق، که از وضع مالی هیئت فاطمیون و علاقه و تلاش رئیس آن برای داشتن مکان آبرومندی مطلع بود، به وی پیشنهاد کرد که می‌تواند حسینیه آماده و مجهزی را در اختیار هیئت قرار دهد؛ حسینیه‌ای که به‌قول مسئول فوق در دست «معاندین نظام» است و نظر مسئولین نظام و مراجع عظام بر خلع‌ید از آنان است. در این زمان حجت‌الاسلام و المسلمین تهرانی در سفر آمریکا بود. دستگاه امنیتی از حسینیه رفع پلمب کرد و در روز عید غدیر خم (28 دی 1384) مراسم افتتاح حسینیه با حضور اعضای هیئت فاطمیون و مسئولین استان در محل فوق برگزار شد. رئیس هیئت می‌گوید که در تماس تلفنی با آقای تهرانی ایشان تنها اجازه داد که اعضای هیئت در مراسم افتتاح حسینیه شرکت کنند نه بیش‌تر و هیئت قصد تصرف و استقرار در حسینیه را نداشت. از عید غدیر حسینیه در اختیار هیئت فاطمیون قرار گرفت.

اندکی بعد آقای تهرانی از آمریکا بازگشت و با مسئول دستگاه امنیتی ملاقات کرد. آقای تهرانی از مقام امنیتی پرسید که چه مدارک کتبی دال بر نظر موافق مسئولین نظام با تصرف حسینیه شریعت در اختیار دارد. مسئول فوق گفت که مدرکی در اختیار ندارد. آقای تهرانی پس از احراز عدم وجود مجوز شرعی و قانونی گفت: «به چه دلیل اموال مسلمین را مصادره می‌کنید، مال مسلم محترم است.» در پی این ملاقات آقای تهرانی دستور خروج هیئت از حسینیه را صادر کرد و در 5 بهمن 1384 هیئت مکان فوق را تخلیه نمود.

آقای.... (از بنیانگذاران و گردانندگان هیئت فاطمیون) در گفتگو با من دیدگاه آقای تهرانی را چنین بیان کرد:

«حاج آقا تهرانی جریان ملاقات با... [مسئول امنیتی] را برایم گفت. حجت شرعی می‌خواهد. [مسئول امنیتی] می‌گوید که نظر دستگاه متبوعش است. حاج آقا می‌گوید: «نظر دستگاه متبوع وی برای ما حجت شرعی ایجاد نمی‌کند.» [مسئول امنیتی] می‌گوید: [نظر مراجع درباره تخریب حسینیه] در روزنامه‌ها هست. حاج آقا می‌گوید: «روزنامه‌ها برای ما حجت نمی‌شود. از اوّل هم بچه‌ها اشتباه کردند.» (آن موقع [زمان اشغال] حاج آقا نبودند، در آمریکا بودند.) بعد حاج آقا فرمودند که اینجا را خالی کنید.

با حاج آقا که صحبت کردم، حاج آقا فرمودند که من اصلاً نظرم این نبوده که بروند تو. قبل از تلفن به حاج آقا [در آمریکا]، آقای... [رئیس هیئت] با من تلفنی صحبت کرد که اینجور و آنجور. من گفتم: فکر نمی‌کنم حاج آقا راضی بشوند. می‌شود مثل جریان حسینیه شیرازی [حسینیه آیت‌الله سید محمد شیرازی] و اصلاً درست نیست برای هیئت. من گفتم که از حاج آقا تهرانی بپرس. من چهار روز قبل پیش حاج آقا [تهرانی] بودم، حاج آقا گفت: دیدی چی پشت سر من می‌گویند؟ گفتم: چی می‌گویند؟ گفتند: می‌گویند از اوّل هم شما گفتید بروند آنجا [حسینیه را اشغال کنند.] در حالی‌که نظر من این نبوده. گفتم: حاج آقا متأسفانه می‌سازند. خود حاج آقا گفت که من اصلاً نگفتم بروند.

این‌ها می‌خواهند توپ ببندند در زمین ما، والا پیشنهاد اصلی از طرف خود آقای... [مسئول دستگاه امنیتی] بوده.»

با خروج هیئت فاطمیون، دراویش در حسینیه مستقر شدند و به اموال باقیمانده از هیئت مطلقاً تعرض نکردند. پس از استقرار دراویش، دستگاه امنیتی اعلام کرد که باید مکان را تخلیه کنند. دراویش گنابادی از سراسر ایران، به‌ویژه از کردستان و لرستان، برای حمایت از حسینیه وارد قم شدند و به مدت سه روز در خیابان ارم و کوچه منتهی به حسینیه تحصن کردند. دستگاه امنیتی اعلام کرد که تحصن دراویش مخل نظم عمومی است و حاضر است با اتوبوس آن‌ها را به خارج از شهر قم هدایت کند. دراویش نپذیرفتند. در نتیجه گروهی به‌نام «مردم» علیه آن‌ها وارد عمل شدند. دراویش بر روی پشت‌بام‌های منتهی به حسینیه مستقر شدند و با چوب و سنگ مقابله کردند. نیروی انتظامی نیز وارد عمل شد. تا ساعت 9:30 بعد از ظهر خیابان ارم مملو از جمعیتی کثیر بود که بیش‌تر آن‌ها برای تماشا گرد آمده بودند. در این حادثه حدود 1200 الی 2000 نفر از دراویش دستگیر و زندانی و حدود 300 نفر زخمی شدند.

فردای آن روز ساختمان حسینیه و ساختمان مسکونی آقای شریعت و مطب دکتر شریعت با لودر تخریب شد، استاندار قم ماجرا را به عنوان توطئه صوفیه مطرح کرد و نمایشگاهی برگزار شد که در آن عملیات غیراخلاقی برخی از گروه‌ها و فرقه‌های دراویش به گنابادی‌ها نسبت داده می‌شد. منابعی که با آنان مصاحبه کردم، هر دو، انتساب برخی مفاسد نسبت داده شده به حسینیه و دراویش گنابادی را، که در رسانه‌ها انعکاس یافت، به‌کلی منکر بوده و آن‌ها را جعلیات مضحکی دانستند که مورد تمسخر مردم قم قرار گرفته است.

به این ترتیب، در پی این شعبده، سلسله دراویش گنابادی که، چنان‌که گفتم، در میان فرقه‌های موجود دراویش معتدل‌ترین آنان به‌شمار می‌رفت و دارای پیروان کثیری در سراسر کشور، از جمله در لرستان و کردستان، است عملاً به یک معضل مهم امنیتی بدل شد؛ و در پیامد آن از یکسو دولت دکتر احمدی‌نژاد به سرکوب فرقه‌های دینی بی‌آزار متهم شد و از سوی دیگر موج تبلیغاتی گسترده‌ای علیه جمهوری اسلامی به راه افتاد.

یکی از منابع من، که از فضلا و مجتهدان مورد وثوق قم است، گفت:

«بسیاری از مردم قم تا پیش از این درگیری اصولاً از وجود دراویش گنابادی در شهر قم مطلع نبودند. این حادثه علاوه بر بزرگنمایی طریقت فوق و ایجاد مظلومیت شدید برای آن کاهش شدید محبوبیت دولت احمدی‌نژاد را در شهر قم سبب شد. مردم می‌پرسند: چگونه است که یهودیان و مسیحیان می‌توانند در ایران دارای ملک و عبادتگاه باشند و دولت از حقوق آن‌ها حمایت می‌کند ولی به‌ناگاه گروهی از دراویش معتدل مسلمان و شیعه، که تاکنون برکنار از مسائل سیاسی بودند، به عنوان نیروی معاند معرفی می‌شوند و حق داشتن عبادتگاه و حتی وقف کردن اموال شخصی از ایشان سلب می‌شود؟»

تشکیل کمیته تحقیق و گزارش صریح و منصفانه آن دال بر محکومیت اقدام جاهلانه، و به گمان من توطئه سنجیده و سازمان‌یافته، اشغال و تخریب حسینیه شریعت اقدامی جسورانه و قابل ستایش از سوی دولت دکتر احمدی‌نژاد است که باید با ریشه‌یابی دقیق ماجرا و شناسایی انگیزه عاملان آن کامل شود. جسورانه از اینرو که گزارش فوق برخلاف جو سنگینی است که در پوشش مقابله با صوفیه و دفاع از حرمت و تقدّس شهر قم ایجاد شده بود. در گذشته نیز از این‌گونه اقدامات خودسرانه و مشکوک رخ می‌داد، که بعضاً تبعات سنگین بین‌المللی داشت، ولی مسئولین وقت در قبال آن سکوت و با حادثه‌سازان مماشات می‌کردند. دکتر احمدی‌نژاد با تشکیل کمیته فوق نشان داد که اجازه نمی‌دهد ماجراجویان خودسر یا دست‌های مشکوک در برهه حساس کنونی ماجراهای دیگری از این دست بیافرینند.

 

 

پی‌نوشت:

پس از نوشتن یادداشت پیشین، به سندی دست یافتم که مؤید تحلیلم است دال بر غیرمعاند بودن دراویش گنابادی و حفظ حرمت آنان در سال‌های گذشته. این سند به امضای آیت‌الله محمد محمدی گیلانی، حاکم شرع وقت، است و به سال 1360 تعلق دارد.

 

 

hspace=0

 

 بنده حود شاهد تمام ماجرا بوده و هم آقای تهرانی را از بدو ورود به ایران پس از ۸ سال اقامت در آمریکا می شناسم

و هم استاد شهبازی رو که حتما لینک سایتشون رو می بینید

البته دراویش اسلحه و تبر و چاقو گاز اشک آور داشتند و چون من همان روز که حمله شد جزو تماشاگران بودم خودم شاهد اینکه دراویش به سوی مردم گاز اشک آور پرتاب کردند بودم چون خودم نزدیک بود هم خفه شوم هم زیر دست و پا له شم

البته من کار رو تایید یا تقبیح نمی کنم چون با اینکه در عمق ماجرا بودم هنوز هم مبهمات فراوانی وجود دارد

چون کسانی که به دراویش حمله کردند گروهی از بچه های لات محله های بالا و پایین قم بودند که با زنجیر و چاقو و صرفا برای دعوا به آنجا آمده بودند و عده ی دیگری هم که کاملا آنها را می شناسم با تشویق و حمایت فردی معلوم الحال(مشتهر به عجول بودن و اطلاعات نادرست داشتن) برای سوار کردن و متفرق کردن دراویش آمده بودند که بعداْ منجر به درگیری شد وناگفته نماند که سخنرانی شوهر خواهر شریعت که مردی نیک سرشت و ساده لوح بود هم سبب تحریک بیشتر افراد آنجا شد و بعد که این فرد برای مذاکره جلو رفت تا حد مرگ از دراویش کتک خورد.

این یک مطلب

مطلب دیگر اینکه خودم باز شاهد بودم وجود دوربین های اطلاعات و شبکه های bbcو... بالای پشت بام های اطراف حسینیه بود که خود جای تامل دارد که وزرات اطلاعات و بی بی سی چقدر با هم هماهنگ عمل می کنند البته خودم همان شب چند دقیقه بعد ماجرا را وارد وبلاگ کردم به آرشیو مراجعه کنید و سایت بی بی سی بسته بود ولی خوب من بازش کردم تا ببینم آیا این خبر را نوشته یا نه هنوز خبر به دست سایت نرسیده بود.

من باز ابهام موجود رو پیگیر هستم و تاکنون هیچ مطلب مهم قابل عرضه ای پیدا نکردم

البته من نمی دانم این روحانی که این گروه را معرفی کرده چقدر با این فرق و خصوص این فرقه آشنایی داشته ولی من خودم با تنها کسی که در حوزه علمیه قم درس فرق موجود خصوصا این فرقه را می دهد و کار می کند و آشناتر از آن هم وجود ندارد حضوری دیدار داشتم ایشان با صحه بر این مطلب که رئیس فرقه در زمان خود توسط مرجع تقلید محکوم به اعدام و بعد توسط مردم کشته شد را تایید کردند و مطالب دیگری هم ارائه کردند که لزومی به گفتن آنها نیست.

بماند که از امامان جماعات مساجد راجع به افلام موجود و خبرهایی... شنیدیم ولی خوب من خود به شخصه به افراد غیر کارشناس مراجعه نمی کنم و مدرک مستدلی ندیدم چون اگر بود جزو اولین کسانی بودم که به این اطلاعات می رسیدم و برای همین ابهام است که نتیجه نگرفتم و فقط کار دراویش در پرتاب گاز اشک آور به طرف مردم را تقبیح کردم چون مردم فقط به عنوان تماشاچی بودند و بس و اینکه چرا نیروی انتظامی تا آخر ماجرا هیچ کاری نکرد و اینکه چه کسی به بچه های لات قم خبر داده بود و هزاران و دیگر    باید مورد بررسی قرار گیرد

والله اعلم بالغیوب